通常攻撃が全体攻撃で二回攻撃のお母さんは好きですか?
The first 192 lines.
سوال یک: آیا برای تعامل با دختر یا پسر خود شانس بیشتری پیدا کرده اید؟
MMMMMORPG پرسشنامه
خب ... قطره قطره دریا شود، ولی خب آره .ما داریم به همدیگه نزدیکتر میشیم
سوال یک: آیا برای تعامل با دختر یا پسر خود شانس بیشتری پیدا کرده اید؟
m -439 -118 l 246 -49 l 246 -49 l 254 8 l 254 12 l -387 8 l -426 8 l -438 -118 l -438 -120
m 0 0 m -372 52 l 240 35 l 265 209 l 73 275 l -335 272 l -362 62 l -374 51
.قطره قطره دریا شود، ولی خب آره، ما داریم به همدیگه نزدیکتر میشیم
سوال دو: پسر یا دخترتان چه چیزی به شما گفتند که باعث خوشحالی شما شد؟
!پسرم گفت: مامان من بهترینه
...من که یادم نیست همچین حرفی زده باشم
.وقتی نبودی بهش گفتم چه حسی نسبت بهش داری !باید ممنونم باشی
.من تو رو به جرم چرت و پرت گفتن دستگیر میکنم
فعلاً، باید بهش یاد بدم ...چطوری بدون حروف بزرگ تایپ کنه
!هــا، هیولاها ظاهر شدن
!شانس در خونهمون رو زده
...حالا که مامان با سؤالا مشغوله
.بیاید با همکاری هم بجنگیم و ترتیبشون رو بدیم
ای وای، هیولاها اومدن؟
.اینم از این
...میگم... همۀ مبارزه های گروه
.همهشون همین جوری هستن
.مامانم همیشه با یه حرکت ترتیبشون رو میده
.یه لحظه من رو ببخشید
...نمیخوام ماماکو سان رو مقصر بدونم
ولی اینجوری نقشۀ من برای محبوب شدن !به عنوان یه درمانگر، نقش بر آب میشه
!تاریکی داره ازت تراوش میکنه، ها
.ولی خب، میفهمم مدی چه حسی داره
!این از این! اینم از این
.باید یه راهی برای قویتر شدن پیدا کنیم
.قویتر از هر دشمنی، و قویتر از مامان
این دیگه چیه؟
.برج هزارتوی جدید، از الان باز است
هرکسی که تا آخرین طبقه بالا برود !به یکی از آرزوهایی که دارد میرسد
کلاه برداریه، ها؟
قسمت نهم !اوه! یه تلۀ فشاری توی همچین جایی !ولی خب، من که روش پا نمیذارم. نه! گفتم که روش پا نمیذارم
.با اینکه میدونستم کلاهبرداریه، ولی بازم اومدم
بذار ببینم، چی نوشته؟
...کمی بعد از وارد شدن به شهر بندری مامی
!چه برج هزارتوی بزرگی
.حتی نمیتونم بالاش رو ببینم
فکر میکنین چندتا طبقه داشته باشه؟
.اگه آسانسور داشته باشه که خیلی خوب میشه
اگه همچین چیزی داشته باشه .که دیگه اسمش هزارتو نیست
عه، شما ماجراجوید، درسته؟
میگم، میتونی کمک کنی بچهم رو پیدا کنم؟ .از مهمونخونه زد بیرون و دیگه برنگشت
...منم همینطور، قرار بود با همدیگه بریم هزارتو
.ولی عصبانی شد، زد به سرش و فرار کرد
!منم همین طوری شدم یعنی تنهایی رفته به برج؟
ها؟ جریان چیه؟
اینجا چه خبره؟
!من که نفهمیدم موضوع چیه
...تو همچین وقتایی
!لازمه از اون توضیح بخوایم
.اِوا، اونم اینجاست که
!ناموساً خیلی سنگینه
...خیلی خب، خب... خب
!وقتشه از جادوی احیام استفاده کنم
!بگیر که اومد
...ای ریشـ
...ای ریشۀ تمام سحر و جادو
!ریانیماتو
احیا کردن
!مـ - مدی سان
!این شانس من بود که آخرش بتونم یه کاری کنم
!چون درمانگرم، فکر کردم این کار وظیفۀ منه
!سلام به همگی
درسته که توی تابوت بودم !ولی کسی هستم که بیشترین رکورد مرگ رو داره
.بهتون اطلاع میدم که شیراسه هستم
!صبح بخیر
بازم مرگ به خاطر اشکالات بازی؟ !خیلی از اینا تو بازی ریخته
.ولی این دفعه، اشکال بازی من رو نجات داد
درواقع، اون مادرا .برای کمک خواستن، سراغ منم اومدن
...ولی من از تیم مدیریتی هستم
نمیتونم توی رویدادی که .برای بازیکنا طرحی شده دخالت کنم
...بنابراین
مشکلت رو با اشکال مُردن حل کردی؟
!ولی خیلی عجیبه
،درمورد این رویداد چیزی به من نگفتن .لازمه برم یه تحقیقی کنم
!بزن بریم
!سلام، برج هزارتو
.بیاید بریم پاکسازیش کنیم
!فعلاً کمکم کنید تحقیقاتم رو انجام بدم
.شما لازم نیست حتماً از طبقات پایین شروع کنین
!بیخیال طبقه های پایین، بیاین کل راه رو بریم بالا
!و بعدش به آرزوی خودم میرسم
...به قدرتی فراتر از مامانم میرسم
!و داستان فوق العادۀ خودم رو به دنیا نشون میدم
میگم، ببخشید مزاحم رویا بافتنت میشم ولی میشه یه چیزی بگم؟
!میدونی که من یه کنجام، یه کنجای خفن
بنابراین می تونم از یه توانایی خاص .برای دیدن آینده استفاده کنم
با این قیافه ـت واقعاً همچین قدرتی داری؟
!فوق العاده ـست
!مطمئنم داره خالی می بنده
...پس بذار آیندهت رو بهت بگم
ما میریم توی هزارتو، خب؟
با شمشیرای ماماکو سان مثل آب خوردن تمومش میکنیم، خب؟
بعدش وقتی رسیدیم به جایی که ...ماساتو سان باید آرزوش برآورده کنه
... میخوام که قویـ
،اِوا راستی، تخم مرغامون واسه صبحانه تموم شده .چندتا تخم مرغ میخوام
!از این چیزای ترسناک نگو
!نگران نباش، ما کون
مامان حتماً حواسش هست که .تخم مرغ تازه درخواست کنه
!نگران تخم مرغا نیستم
!آهای مامان، نبینم از این چیزا بگی، ها نگی، ها! باشه؟
خیلی خب، بریم ببینیم که پیشگویی من !درست از آب در میاد یا نه
."اسم این برج "برج تک کُشه
.پس اینجا برای بازیکنای تنها مرگباره
.یعنی بدون یه گروه بزرگ نمیشه فتحش کرد
پس یعنی خودمون تنها نمیتونیم پاکسازیش کنیم؟
دقیقاً، شما به کمک بقیه بازیکنای آزمایشی .و شخصیت های کامپیوتری برای پاکسازی نیاز دارید
!هیولاها اومدن
!نترس! نترس .الان ماماکو سان سه سوته حسابشون رو میرسه
!نه، نمیتونم اینکار رو کنم
اوه! بالاخره فهمیدی، مامان؟
.که پسرت ستارۀ این ماجراجوییـه
!منظورم این نبود که
از قدیم گفتن که صبح ها، حتی به خاطر انتقام پدر و مادرتون هم نباید عنکبوت بکشید، فهمیدی؟
اِه! چرا؟
بعضی ها میگن که اونا .نشونه ای از خوش شانسی هستن
.ولی فکر نکنم ربطی به هیولاها داشته باشه
!ولی ببین، چقدر نازن
دیدی؟
!حالا دیگه باهاشون رفیق شده
!تو هم وقتی بچه بودی، عاشق تاب بازی بودی
...یعنی
!بود HP این یه میدون بازیابی
.البته ما تا الان یه ذره هم کم نکرده بودیم
!ولی از این کارا توی بازی انجام دادم
!پورتر، تو هم یکی رو فشار بده
!باشه، من این رو انتخاب میکنم
کلید خروج
.من کلید خارج شدن رو گرفتم
اگه از این استفاده کنیم !میتونیم یه راست از هزارتو خارج بشیم
!همشون که چیزای خوب خوبن
پس منم... مطمئنم که این !باعث افزایش نیروی جادویی میشه
!بجنب، بجنب
،این یه تله برای مهر کردن جادو بود !هر بار که روش پا بذاری مدت زمانش بیشتر میشه
ها؟
!وایز سان، باقی راه رو بسپار به من
اگه وایز سان نباشه .تنها جادوگر گروه من میشم
!حالا میتونم همۀ توجه ها رو به خودم جلب کنم
!وایسا، مدی
!نگران نباش
توی هزارتو تله هایی هم هست که .اثر وضعیت بد رو از بین میبرن
!درضمن، اثراتش هم فقط توی هزارتو باقی میمونه
می تونی این "نُچ" گفتنت رو با اون صورت گوگولیت تموم کنی؟
!ببین چقدر با هم رفیق شدن
پس این علامت چی میتونه باشه؟
...آها! اون
.واقعآً پیشنهاد میکنم پاتون رو روش بذارید
...خیلی خب، پس
!آهای مامان، وایسا !اول باید بدونی چیکار میکنه
...نگران نباش
این چیزیه که برای پاکسازی هزارتو .به شما خیلی کمک می کنه
و برای تو هم میتونه .یه جورایی مثل پاداش باشه
!یه حس بدی بهم دست داد
...یک، دو
ها؟
!باد کمکتون میکنه بپرید برین به طبقه بعدی
!شما هم لطفاً بفرمایید
...جون من تمومش کنید
!این چیزا پاداش نیستن، مجازاتـن
...یه روزی بالاخره تو هم درکش میکنی
!زیبایی جوراب شلواری رو
!این چیزی نیست که تو فکرمه
اوه! واقعاً تعجب کردم که هنوز افرادی هستن !که میخوان از این برج بالا برن
،ولی بر اساس تعدادتون .میشه حدس زد که چیزی از این هزارتو نمیدونید
.خیلی احمقید
هوی، خوبی؟
!لازم نکرده نگران من بشی !هیچم نخوردم زمین
.اه، باشه
خب، شما کی باشی؟
مگه مهمه؟
...من یکی از افراد گروه چهار شورشی ریبل هستم
!کسی که در برابر مادرها شروش کرده، آمانتۀ خائن
ولی هیچ قانونی نیست که بگه !من باید به هرکی میرسم این رو بهش بگم
!الان گفت
.آره، گفت
راهی هست که بتونی بیشتر برامون توضیح بدی؟
واقعاً فکر کردی چیزی بهتون میگم؟
بهتون نمیگم گروه شروشی ریبل .گروهی از بچه ها هستن که علیه مادراشون قیام کردن
!الان توضیح داد
.آره، توضیح داد
تا الان همۀ ماجراجوهای شهر ...باید به گروه من پیوسته باشن
.ولی انگار هنوز چندتایی باقی موندن
...ها!؟ نکنه که تو
.آه، خوشبختم
،من اوسکی ماماکو هستم .مادر ما کون
توی گروه منم یکی هست که .بی موقع خودش رو معرفی میکنه
اوسکی ماماکوی واقعی؟
هوی، یه دفعه ای چه ـت شد؟
!دارم از اوسکی ماماکو دور میشم !قرار نیست که همۀ کارام رو براتون توضیح بدم
No comments yet. Be the first to leave one.