The first 200 lines.
آنچه گذشت…
اتفاقی افتاده بابا
با یکی تصادف کردم مرد
من هم رفتم
هوات رو دارم رفیق
- برگرد تو ماشین - خودت گفته بودی…
باید بیایم اینجا
پسری که امروز صبح باهاش تصادف کردی،
پسر جیمی بَکستره
جیمی بَکستر رئیس…
شرورترین خاندان خلافکار…
تاریخ این شهره
هر کی هستی، پیدات میکنیم
- سلام - من میشناسمت، مگه نه؟
اِم، تو مراسم یادبود راکو بودم
من خواهرشم
باید ماشین رابین رو…
سربهنیست کنم چارلی
سوالی هم نپرس
تجربهای رو برام تعریف کن…
که اخیرا تأثیر زیادی روت گذاشته
به تازگی با دختر خیلی باحالی آشنا شدم
باید لطفی در حقم بکنی
دزیاتو هستم، بفرمایین
ماشینه رو پیدا کردیم
کوفی جونز
الان دستگیرش کردن…
و قراره تقاص کار من رو پس بده
طرف تو باند آرمانه
اگه دست رو دست بذاریم، ضعیف جلوه میکنیم
- پس کی تموم میشه؟ - تمام توانمون رو به کار میبریم
بَکستر باید تقاصش رو پس بده
میده، کوچولو
پسری که دستگیر کرده بودن…
مرد
چه گهی خوردی؟
چند روز از حبست مونده بود، اونوقت چنین کاری کردی؟
آخ!
نه، نه، نه، نه، نه، نه خواهش میکنم
نه، نه، نه، نه کارلو!
به زودی به جرم قتل…
کوفی جونز بازداشتش میکنن
من میتونم اطمینان حاصل کنم آزاد بشه
لطفاً متهم بلند بشه
متهم طبق تصمیم هیئت منصفه…
گناهکار نیست
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@
« ترجمه از مهرداد و کیارش نعمت گرگانی » .:: Mehrdadss & Kiarash Ng ::.
در سلول ۴۱۳ بند دی رو باز کنین
بلند شو
بلند شو ببینم
لباست رو دربیار
زود باش بلوز و شلوارت رو دربیار
برو رو ترازو
هوف
باید غذا بخوری
نمیذاریم اینجا بمیری
این مکمل غذاییه
ببین من رو
میخوریش؟
وایستین، صبر کنین
ببین. آخرین فرصتته
«جناب قاضی» «فصل دوم، قسمت یکم»
نه!
یکی کمکم کنه!
خواهش میکنم کمکم کنین!
عه، داداش!
مواظب باش عزیز دلم. آهای!
… باز کنم. میخوای در رو باز کنی؟
- چی؟ خیلیخب، ببخـ… - در رو باز کن
باشه
هوات رو دارم حالت خوبه عزیز دلم؟
خیلیخب، خیلیخب، خیلیخب
بیا بریم
خیلیخب، آفرین
بیا تو
خیلیخب. بیا اینجا
آفرین
فقط دراز بکش
- نمی… عه، ممنون - بذار گرم بشه
حالا شد آفرین
فیا؟ فیای عزیزم، ببین من رو
عزیز دلـ…
میشه… خیلیخب
پایین افتضاح بزرگی به بار اومده
پلیسها هتل رو مسدود کردن؟
همین الان دارن میکنن
فیلم دوربینها رو بررسی کردی؟
افرادم دارن بررسی میکنن
پسر دزیاتو مرده
هیس، هیس، هیس
تیراندازه کجاست؟
دور نمیشه
کارلو کجاست؟
رفت دنبالش
ببین، این حرومزاده رو پیدا میکنیم
هنوز شناساییش نکردین؟
اِم، آدام دزیاتوئه
میشناسیش؟
آره. اِم، پسر یکی از قضاته
اِم، با پدرش تماس میگیرم و بهش اطلاع میدم
فقط…
بگین یکی تو بیمارستان باهاش صحبت کنه
خب، پدرش داخله
خودش شاهد بود
در سلول ۴۱۳…
بند دی رو باز کنین
خیلی پیش میاد که افراد در حبس…
دلایل زندگیشون رو زیر سوال ببرن
به نظرت واسه خودت خطرناکی؟
شغل من حکم میکنه تشخیص بدم…
جونت در خطره یا نه
فقدان غیرقابلتصوری رو تجربه کردی
درک میکنم که حتما داری…
خیلی عذاب میکشی
ترجیح میدم ببینم…
احتمالش هست…
که بتونی با این عذاب زندگی کنی یا نه
ظاهرا از اعضای آرمانه
گمون میکنیم میخواست کارلو رو بزنه
عه، عه، گمون میکنین؟
دومین باره که به بچهام حمله میکنن
کارلو
وای خدایا.
فرار کرد
پلیس اصلا نمیدونه کجاست؟
میگیریمش
گمون نکنم کاسترو با اضافه شدن وزنش…
اصلا کندتر شده باشه اولاف یه امتیاز از کاسترو میگیره…
و این هم از این! وای، چه زد و خورد شدیدی!
دو رقیب برترمون…
دارن با تمام قوا مبارزه میکنن
کاسترو مشت چپ سنگینی میزنه!
ظاهرا ممکنه…
پلیس ریخته، پلیس ریخته
پلیس ریخته، پلیس ریخته، پلیس ریخته!
- پلیس! - دستها بالا!
دستها بالا! دستها بالا!
برو بچسب به دیوار. برو ببینم!
بیحرکت
- ما کاری نکردیم - تکون بخور!
امنه. امنه
کدوم گوریه؟
کی کدوم گوریه؟
یوجین جونز
میدونیم ساکن همینجاست
باید پیداش کنیم
داره استراحت میکنه
چیه؟
حمله به پسرت سازمانیافته نبود
من اصلا دستور نداده بودم
تیرانداز عضو آرمان بود، مگه نه؟
مردان جوان یهویی عمل میکنن
گمون کنم خودت با وجود پسرت درک کنی
اگه نمیتونی افرادت رو کنترل کنی،
واسه چی دارم باهات صحبت میکنم؟
قضیه شخصی بود
خودت میدونی دقیقا واسه چی چنین کاری کرد
پس لابد باید بیخیالش بشم؟
همونطور که گفتم، من دستورش رو نداده بودم
پس بیا جنگ راه نندازیم
خیلیخب. بهم تحویلش بده
پیش من نیست
پس گیرش بیار
باید یوجین رو پیدا کنی
و بیارش پیش من
زود باش
واسه چی نمیذارین با خیال راحت بمیرم؟
این دیگه چه وضع شروع مکالمه است؟
ارزیابی روانی بیشتری لازم ندارم
بیا فرض کنیم داریم گپ میزنیم که آشنا بشیم
میشه گفت اولین قرارمونه
میخوای اول خودت بگی؟
نه؟ خیلیخب. خودم اول میگم
من الیویا دلمانت هستم
اهل نیوجرسی، هکنساک هستم.
سه خواهریم و من کوچکترینشونم
- وای خدایا - متأسفانه طرفدار تیم «جتز» هستم
ضمنا، به شدت معتقدم نباید به افراد برج جوزا اعتماد کرد
یعنی روانپزشک نیستی؟
ولی تو دانشگاه مبانی روانشناسی برداشته بودم
دستیار دادستان ناحیهای…
بخش شرقی لوئیزیانا هستم
نگهبان
چه سریع بلند شدی
من اجازه ملاقات نداده بودم
آره، از منافع دادستانی همینه دیگه
خودت که میدونی
نگهبان!
قراره باهام صحبت کنی مایکل
نمیدونم چیکار داری، ولی جوابم منفیه
خب، اینجوری که حال نمیده، مگه نه؟
حداقل یه بار بهم فرصت بده
خب، نمیخوام با حجم زیاد…
پروندههام حوصلهات رو سر ببرم،
ولی در این حد میگم…
که رابطهات با خانوادۀ بَکستر برام خیلی جالبه
من با خانوادۀ بَکستر…
رابطهای ندارم
No comments yet. Be the first to leave one.