The first 200 lines.
امپراطور فیلم تقدیم میکند
مطمئنم که شکارچیایی تو کوه این وانگ سان جمع شدن
با رئیس خواجه ها جونگ این کیو ارتباط دارن
اونا شبیه کسایی نیستن که برای شکار جمع شن
گفتی : جونگ این کیو
همون کسی که کنار دوک کیوم پیونگه؟
ما از کسایی که از خونه دوک کیوم پیونگ نگهبانی میدن پیام دریافت کردیم
انتظارشو داشتیم
تا وقتی که دوک کیوم پیونگ یه سرباز ارتش خصوصیه
کلی سلاح هم خریداری میکنه
بین اونا اسلحه های اتش زایی که توی ژاپن هم استفاده میشد هست
گفتی ژاپن؟
این یکی از اوناست
درباره ـش از همون کسی که توی اسلحه سازی کار میکنه پرسیدم
اون گفت اینا توی ژاپن ساخته شدن
دوک کیوم پیونگ اون یه مرد شریفه
اخرش، اون کسیه که شورش میکنه؟
خداییش نمیفهمم
اون عموی ولیعهده
در حال حاضر ولیعهد خیلی ضعیفه یه سال زنده موندن هم براش سخته
اگه یه ذره صبر کنه شاید همه چی عوض شد
اینجوری نیس که برای یه تیکه کیک به صف شه
اگه دوتا کیک بخوری دیگه سومی رو دلت نمیخواد
اون فقط دنبال پادشاهیه
به هر حال، وقتی اون ممکنه خیانت کنه
مردم همین طوری میشینن و نگاه میکنن؟
کی جرات جیک زدن داره
مهم نیس که کی شاه بشه
در تاریخ هیچ پادشاهی نبوده که برای مردمش باشه
اونا فقط بخاطر پادشاهی، پادشاه میشن
و
میشه بفرمایین چرا این نظر رو دارین ؟
بی توجهی اشراف که زندگی خوب دارن نسبت به مردم رعیت
این دلیلشه
اگه اشراف شلوغ بازی دربیارن ملت هنوزم زنده میمونن
ولی اگه یه رعیت شلوغ بازی در بیاره ملت رو نابود میکنن
این فرقشونه
خب ، چطوری این اطلاعات رو خیلی گرون بفروشم
برای فروش اطلاعات اول باید یه نفر رو کنار دوک کیوم پیونگ پیدا کنم
به نظرم باید شما بدونی تو خانواده سلطنتیه چه مقامی داره
اول پادشاهه دوم ولیعهده
و سوم دوک کیوم پیونگه ، همین طوره؟
همچین شخص ارزشمندی منو صدا زد و
یه هدیه به این با ارزشی بهم داد
اینو کجا اویزون کنم؟
اینجا خوبه؟
نور خورشید خرابش نمیکنه؟
قربان، میشه نظرمو بهتون بگم؟
معلومه .پس چرا من تو رو خبر کردم گفتم بیای تا نظرتو بهم بگی
دوک بهم گفت که از نظر مالی
به استعدادم نیاز داره .خودش بهم گفت
استعداد مخفی من از نظر مالی ،تویی جناب پارک
اینم که وسط جاش خوبه
نظرت؟
به نظرم بهتره شما اینو یه جایی قایم کنین
واقعا؟ اره جون شما
دلیلی نداره که بذر حسادت مردم نسبت به خودتونو بپاشین
ولی ولی؟
فک کنم نقاشی یه معنی مخفی داره
تصمیم خوبی گرفتین قربان
گفتی یه پرنده روی یه درخته
این یانگ کوم تاک موکه
یانگ کوم تاک موک این یه رمان از داستان چون چو جاو
این ینی یه پرنده باهوش اول یه درخت خوب پیدا میکنه و روی اون خونه میسازه
به خاطر همین باید یه موضوع رو درست انتخاب کنی
واسه همین باید یه پادشاه خوب و سلطنتش رو انتخاب کرد
انتخاب یه پادشاه خوب با سلطنتش؟
شاید نباید اینو بگم
یه دوک چون جزو اشرافه نباید همچین چیزیو بگه
میخواد خیانت کنه
باید بدونم چه جور ادمیه
به نظرم اون فقط دنبال پوله فک نکنم دیدنش اونقدرام سخت باشه
اگه بخوای بقیه داستانم بفهمی باید چند تا راه وجود داشته باشه
راه های دیگه ، ینی چی؟ درباره ساووگوک شنیدی؟
درباره اون فالگیر خل که حرف نمیزنی؟
طبق اطلاعاتم این یه سازمانه
که اطلاعات خرید و فروش میکنه و وانمود میکنه که یه فالگیره
خرید و فروش اطلاعات؟
شنیدم که از قیمت چیزا توی بازار گرفته تا ازدواج وزرا ، مراسم تدفینشون
و حتی اسم اعضای دولت رو هم میدونن
صاحبش رو دیدی؟
دیدنشون اسون نیس اونجا خیلی محرمانه اس
و حتی به ادمای پایین رتبه ای مث من هم اجازه ورود نمیدن
ساووگوک
نباید اب رو هدر بدی
این اب بذره .بذر نمیفهمی ؟ بذر
در مقایسه با برنج این یکی خیلی سالمتره
اگه بخوای با یه اسب مقایسه ـش کنی یه اسب با تجهیزاته
هی ، یارو .برنج رو با این اب بپز.اوکی
بهت گفته بودم مطمئن نیستم
چرا اون چیزا رو ، روی گردنش میذاره
وقتی نه میتونه ازشون استفاده کنه نه بخورشون
اونقدم که اونا سنگینن
چقدم باید بخاطر یه ذره غذا التماس کنی
افرین ، بریزشون دور
میدونستم اینجوری میشه از وقتی دیدمت میدونستم اینجوری میشه
تو یه جاسوسی ، مگه نه؟ تو یه جاسوسی ، مگه نه؟
کی فرستادت؟ بگو بگو
خودم خواستم اینجا بمونم بهم بگو
مگه تاحالا ازت غذا خواستم ؟ خودت گفتی برنج بپز
فقط میخواستم بهت یه کمک بدم چون این حاج اقای نحیف داشت کیسه های سنگین رو حمل میکرد
حاج اقا؟
بهت گفتم که نمیخوام زندگی کنم چرا باهام اینکارو میکنی
چرا بهم میگی حاج اقا؟
فک کردی من چندسالمه؟ کی حاج اقایه؟هی .الاغ
فراموشش کن .ها؟ بیخیال
ببین .اینجا
قبل اینکه بری برنجتو بپز
برنج ، بار اولته که میپزی؟
پس، اگه بگم تو دروغگوی خوبی نیستی فرار میکنی
بهم بگو ها؟ بهم بگو چی؟
گفتی نمیخوای زندگی کنی چرا؟
چند بار گفتی که دوستات بخاطر تو مردن
من یه زن داشتم
چیه؟ .راسته منم یه زن داشتم
اون توی یه انفجار و اتیش سوزی سوخت و مرد
ها؟ جدا میگم .یه پسرم داشتم
چرا اینجوری بهم نگاه میکنی؟
وقتی زن داشتم مسلمه که یه پسرم داشتم
اونم سوخت و مرد
خونم هم اتیش گرفت
من خیلی چیزا ساختم ولی منفجر شد ، به خاطر همین
اون موقع من اشتباه کردم باید اول پسرم رو نجات میدادم
ولی اول چیز دیگه ای رو نجات دادم
واسم خیلی چیز مهمی بود
چی بود حالا؟
نمیتونم بگم .اگه جاسوس باشی چه خاکی به سر کنم
راستی اسمت چیه؟
باید یه اسمیم داشته باشی فقط سگ و گاون که اسم ندارن
مردم بهت چی میگن؟
اسم نداری؟
اینقد کوفت نکن
من یه داداش کوچیکتر به اسم جائه یونگ داشتم
یه روز توی دردسر افتاد و فرار کرد
الان ، نمیدونم زنده اس یا مرده
پدرم که خیلی دوسش داشت الان نابود شده
من مردیو که تو بهش معلم میگی دیدم
یا درست بهت اموزش نداده یا تو خوب یاد نگرفتی
تعجب نکردم که دیدیش
معلمم فقط هنرهای شمشیر بازیش رو به من یاد داده
شمشیر بازی که نه
من ازش خواستم بهم شمشیربازی یاد بده و اون گفت نه
از کجا شمشیر بازی یاد گرفتی؟
هیشکی بهم یاد نداد
ینی خودت تنهایی یاد گرفتی
چطور میشه تنها به همچین مهارت بالایی برسی؟
مگه نگفتی که میخوای ازم یاد بگیری ؟
اگه بهم یاد بدی هرکاری میکنم
چرا؟ ینی چی چرا؟
این مث این نیس که داری برای پول زندگی میکنی
ولی چرا میخوای شمشیر بازی یاد بگیری
چون میخوام قوی بشم
نمیخوام چون ضعیفم دور خودم بچرخم
چه خسته کننده
میخوای شمشیر بازی یاد بگیری تا قوی شی
دیگه چی باید بهت بگم
فقط میخوام با تو وقت بگذرونم
از وقتی دیدمت خیلی به این فکر کردم
من نمیدونم چرا ولی حس میکنم گم شدم .من نمیدونم چرا اینطوریه
نمیدونم چجور بهانه ای برات بیارم
فک کردم اگه ازتون خواهش کنم که بهم اموزش بدین بهتره
من نمیخوام بهت شمشیر بازی یاد بدم فقط میخوام طرز فکرتو بشناسم
این کافیه چون تو شمشیر رو جایی میبری که ذهنت میره
اینکه بعدا چی میخوام
فک میکنم که هنوز راه زیادی برای رفتن دارم
چیزی که به ذهنت میرسه همیشه ساده ترین راهه
خودتو از افکار بی فایده خلاص کن و افکارتو به شمشیرت بفرست
افکارمو به شمشیرم بفرستم؟
حمله کن
نفستو حبس کن
دنبال راه های کوچیک بگرد
وزیر دارایی اینجان .در رو باز میکنم
چون وزیر دارایی اینجاس ما امشب کلی اطلاعات دیگه بدست میاریم
این برات کافیه که ثروتت رو اعلام کنی حداقل برای یک ماه
این یه چیزه
ولی تاحالا فرصتی برای ملاقات همسر وزیر یون داشتی؟
الان اون رفته معبد تا توی یه مراسم شرکت کنه
اونا گفتن که اون اخر همین ماه برمیگرده
خب، من یه فرصت پیدا کردم که بهش نزدیک بشم
معلومه
من همه چیو ردیف میکنم تا اون بشنوه که چقد ازت تعریف میکنن
چه کاری ازم میخوای توی خونه وزیر انجام بدم
فعلا کاری ندارم
اول از همه باید اعتماد خانم خونه رو جلب کنی
بعدش دربارش فکر میکنم
برای جلب اعتمادش من باید کارت مخفی داشته باشم
چطوری میخوای یه فالگیر مشهور رو مجاب کنی
اونم بایه کارت مخفی
ای وای خانم ساووگوک
مگه روحم به شما خدمت نمیکنه؟
یه فالگیر که چیزی نیس
اون فقط روحیه ـتو میبره بالا و بقیه چیزا رو مث طوطی تکرار میکنه
درست نیس؟
تو یه ادم زنده با یه روح ضعیفی
باشه .پس حداقل باید بهت یه کارت بدم
گوشم با شماس وزیر یه دختر داره
اون تنها دخترشه اسمش یوجینه
این خانم جوان یه بیماری داره که هیچ دکتری نتونسته درمونشو پیدا کنه
یه بیماری که هیچ دکتری نتونسته درمونش کنه؟
اگه اون مث بانوهای دیگه توی خونه بمونه بیماریش شدیدتر میشه
No comments yet. Be the first to leave one.