The first 200 lines.
اوراراکا اوچاکو
کوسه:
کوسه:
بیجاذبگی
کودا کوجیرو
کوسه:
کوسه:
صدای حیوانات
سرو هانتا
کوسه:
کوسه:
نوار چسب
اوجیرو ماشیرو
کوسه:
کوسه:
دم
ساتو ریکیدو
کوسه:
کوسه:
فزونکاری قندی
یائویوروزو مومو
کوسه:
کوسه:
خلق کردن
کامیناری دنکی
کوسه:
کوسه:
القای الکتریسیته
شـــوجی مـــزو
کوسه:
کوسه:
بازوان تکثیرشونده
بچهها...
آخه چرا؟
چون نگرانتیم.
من روبهراهم.
پس...
نگرانم نباشین.
برین کنار.
عه؟ چه خوب پس!
ناسلامتی وارث یکیبرایهمهس دیگه.
خب...
بگو ببینم خندهت کو الان، نفله؟
برای خندیدن...
برای آسایش همه...
باید برم...
برای همین...
از سر راهم برین کنار بچهها!
کاری کن بریم کنار، آلمایت فکلی!
میدوریا کون، میدونم عوض نمیشی...
بزنین بریم بچهها!
بریم!
ایـــدا تنیـــا
کوسه:
کوسه:
موتور
بس کنین!
فرار کنین!
مگه بهت نگفتم که هیچ ربطی به تو نداره؟
اگه این حرفها باشه، پس قهرمانها هم باید وایستن و کاری نکنن.
مگه حرف آلمایت یادت رفته؟
...دخالت بیجا
!خصلت اصلی قهرمانه
درسته.
آره، میدونم وقتی تصمیمی بگیری، دیگه نمیشه جلوت رو گرفت.
به گوشمون رسید که دیگه از کوسههای چهارم و ششم هم استفاده میکنی.
مــیدوریا ایــــزوکو
کوسه:
کوسه:
یـکـــیبـــــرایهمــــه
الان دیگه ریختت زمین تا آسمون فرق کرده.
باکوگو کاتسوکی
کوسه:
کوسه:
انفجار
پسرهی خرخون!
اومدین... دستتون هم درد نکنه...
کوسهی ششم...
این که..
پوشش دود!
توی اطلاعاتی که به دستمون رسید، این کوسهی ششمه...
بچهها، حواستون باشه فرار نکنه ها!
انفجار میدون مین!
حتی واینستاد حرف بزنه و فلنگ رو بست!
خب بله، الان دیگه همه کار ازت ساختهس!
دیگه ما رو دور انداختی؟
گفتن عیب نداره برگردی!
میدوریا کون! آقای مدیر گفت خوشحال میشن برگردی!
فهمیدی! پس فرار نکن!
کودا کون...
ببخشید.
این رو تمام مدت میدی بیرون خب آدم میترسه!
بیخود نیست که ملت ازت فراریان!
فقط روی محدودهی هدف تمرکز کن فکر کن شلاق سیاه هم بخشی از بدنته.
آهان.
وای! واقعاً فرق کرد!
سرو کون...
دیوار ضربان!
چه فرزه!
میدوریا!
حرف چندان مهمی نمیخوام بزنم،
ولی موقع جشنواره مدرسه، وقتی کمکم کردی نکاتِ توی دفترچهام رو خلاصه کنم.
خیلی به دادم رسیدی!
توصیه برای اعضای گروه موسیقی؟
چه عالی!
خیلی خوشحال شدم!
یهکم زیادی رفتم توی حس...
و رودهدرازی کردم!
مسئلهی کوچیکی بود.
جیـــرو کـــیوکا
کوسه:
کوسه:
نرمهی متصلشونده
ولی خوشحال شدم!
رقص دُمچرخان!
مسابقه جلوی شینسو توی مسابقات ورزشی رو یادته؟
میخوام یه حرف خودخواهانه بزنم،
ولی بهخاطر منم تمام تلاشت رو بکن!
هیچوقت یادم نمیره که چطور بهخاطر من زدی به سیم آخر!
نمیشه بذارم فقط تو باشی که با این وضع درب و داغون، مبارزه کنی!
من اگه اونجا باشم...
جون همهتون به خطر میفته...
همهتون میفتین تو چنگ همهبراییکی...!
برای همین بود که...
...رفتم!
هُل بده، سایه سیاه!
دیگه زیادی قوی شده!
و کلهشق!
میدوریا!
چون بگیر ببین چی میگم!
شاید قدرتهای خاصی داشته باشی،
ولی احساساتی که داری، ما هم داریم!
اون حرف کودا هم دربارهی مدرسه درسته!
به حرفمون گوش کن!
اگه گوش ندی، دیگه بهت از رنگهای خوراکیم نمیدم...
که واسه اری آبنبات سیبی درست کنی!
طوری نیست.
اری چان نیازی نداره از من اونا رو بگیره.
اولش همه میخواستیم باهات بیایم.
ولی الان که سختبنیاد و بقیهی قهرمانها هم پشتمونن...
از کوسههامون استفاده میکنیم...
که صحیح و سالم ببریمت!
دستگاه خوابکننده، هان؟
دیگه لازم نیست...
بهخاطر من به زحمت بیفتین!
دست از سرم بردارین!
حرفشم نزن!
میدوریا!
میدونم یکیبرایهمه مهم و خفنه ها...
ولی الان چیز مهمتری هم هست که باید بهش برسی!
علایق من و تو با هم فرق داره، ولی رفیقمی...
رو همین حسابه که با اینکه خودتم نمیخوای، دارم پاپیچت میشم!
گفتم که...
با نوار برقیای که یائویوروزو درست کرده بود،
محصورشون کردم!
موقعی که توی اردو بهمون حمله شد حرفی زدی که همونو به خودت میزنم
راستش، با این گروه احتمالاً...
اگه آلمایت هم جلومون باشه، باکی نیست.
این حرفی بود که خودت زدی!
اینجا خوب تاریکه.
سایه سیاه!
خاستگاه راگناروک!
استفاده از توانایی تهاجمی .سایهی سیاه برای دفاع
.این...فکر تو بود
- میدوریا! - میدوریا سان!
برای تو ما فقط اشیایی هستیم که باید ازشون محافظت کنی؟
بیا فعلاً بریم یه حمومی بریم، هان؟!
!بریم حموم میدوریا
خواهش میکنم...
میدوریا!
بند راگناروک رو باز کرد!
این...
قدرت یکیبرایهمهس...!
خواهش میکنم بس کنین!
میدونم...
میدونم که نگرانمین.
میدونم از صمیم قلب نگرانین.
همهی اینا رو میدونم.
آخه حس خطر که باید در برابر خطر یا شرارت بهم هشدار بده
اصلاً فعال نشده.
برای همین...
ولی راحتترم که برین... خواهش میکنم...
من روبهراهم!
دیوار یخی آسمانشکاف!
این چه قیافهایه؟
مسئولیت اجازه نمیده گریه کنی؟
...این مسئولیت رو
.بین ما هم تقسیم کن
میدوریا چان!
نمیذارم بری.
با خودم گفتم جلوتون رو بگیرم، خیلی حالم بد بود و سرخورده بودم...
نمیدونستم چی بگم...
دیگه نمیخوام مثل اون موقع هقهق گریه کنم.
...چون برام عزیزی
وقتی ترسناک میشه میلرزی...
...وقتی سخت میشه اشک میریزی
.دوست من
تودوروکی شوتو
کوسه:
کوسه:
No comments yet. Be the first to leave one.