The first 200 lines.
تیم ترجمه مجله گل آفتابگردان تقدیم می کند ترجمه و زیرنویس سارا؛ نیکی؛ زهرا؛ مانا؛ ریفانا؛ ریحان؛یاس؛ شادی؛لوفان
هشت سال قبل
حتما داری جای دوری میری که حتی طرح تلفنت رو هم کنسل کردی
بله، بفرمائید- ممنونم-
اطلاعات روی گوشیتون چی؟
لطفا پاکشون کنین- باشه-
میشه لطفا منبعی که مجله براتون فرستاده رو برام بفرستین؟
همین الان چکش میکنم
خدانگهدار
درست زمانی که خیال میکردم دیگه کاملا ازش دست کشیدم
شاید
درست همون زمانی بود که بیشتر از هر وقتی دودستی بهش چسبیده بودم
قسمت هفتم جدایی، با عشق
باشه دوباره باز بیرونه
تمام زندگیشو عین یه سگ مثل یه هانیوس کار کرد
حتما از دریا خسته شده
واسه همین همیشه این بیرونه؟
اگه جای اون بودم که اصلا دریا رو نگاهم نمیکردم
آره درسته
تو حتی با پای شکسته توی گچت اومدی سرکار
همون وقتی بود که شوهرم کل پولش رو توی سرمایه گذاری روی چشمه های آب گرم از دست داد
و گیونگ ته با پول های من زد به چاک
راست میگه
وقتی داشت گیونگ ته رو دنبال میکرد افتاد پاش رو شکست
راست میگی
بخند
وقتی توی دردسر افتادی دریا بهترین جاست
آرومه، و هیشکی اینجا مزاحمت نمیشه درسته؟
من مخالفم- خدایا، خانم کو-
برخلاف تمام ماجراهایی که پشت سر گذاشتی واقعا دریا رو دوست داریا
درسته- درسته-
هیچ کاری آسون نیست که
ولی خوبیش اینه که نه مجبوريم بازنشست بشیم نه با همدیگه رقابت کنیم
هرچقدر کار کنیم پول درمیاریم
و تا وقتی سالمیم میتونیم به کار کردن ادامه بدیم
درسته
دریا؛ غذاو شهریه بچه هامون رو تامین میکنه
درسته- درسته-
خدایا خانم کو
یونگ پیل بهت گفتهاین رو نگه داری
خدایا فقط بی خیالش شو
اگه یونگ پیل اینو ببینه دلش میشکنه
چرا؟ خیلی کهنه ست، باید درش بیارم
راستی؛ اون کجاست؟ از دیروز تاحالا ندیدمش
یونگ پیل؟
دیروز رفت سئول
یه نصف روز مرخصی گرفت
چی؟- آره-
چرا باید یه نصف روز لازم داشته باشه و بره اونجا؟
نمیدونم
اون وو توی دفتر اینو شنید، اونم نمیدونه چرا
اون وو اینو گفت؟- اره-
فکر میکردم پاور رنجرزها همه چیز رو درباره همدیگه میدونن
من که فکر کردم کلا هیچی نمیدونن
خدایا، ترسوندیم، این چیه؟
هیچی
من زودتر میرم
مطمئن شین که وسایل رو جمع کنین و برین خونه
چی؟
داری میری؟- خانم کو-
چخبره؟
سانگ ته
وای چرا اینقدر وسایل بار کردی؟
خدایا جایی میری؟
خونه دخترم توی شهر
خدا- و تو؟-
من دارم میرم پیش دکتر چشم پزشک توی شهر، دیدم تار شده
بذار من بیارم شون، تنهایی نمیتونی انجامش بدی
تا برسی اونجا پس میفتی که
خدایا تو خیلی مهربونی
همیشه زیادی مهربونی
بریم
بریم خانم
مشکل چیه؟
متاسفم باید با اتوبوس بعدی برم
میشه اینا رو ببری اون بالا؟- حتما-
شما سوار نمیشید؟ باید کلی منتظر اتوبوس بعدی بمونیا
مواظب باش
نمیخوایم بریم؟
بله قربان
دستت رو بکش
بریم
تویی مامان؟
چیکار میکنی؟
چرا اونو داری؟
سام دال
هنوزم به یونگپیل احساسی داری؟
خیلی اتفاقی بود، درباره چی حرف میزنی؟
خدایا
این
واقعا خودت رفتی سئول تنهایی؟
...خب
مادربزرگ من گشنمه
خدایا
منم همینطور مامان- ای بابا-
بیا غذا بخوریم- من غذا میخوام-
ها یول، دستاتو بشور- باشه-
هرچی
اون باز داره بیرون توی همچین جزیره کوچیکی چیکار میکنه؟
خیلی حوصلم سر رفته
هنوز از فکرش درنیومدی، مگه نه؟
از فکرش در نیومدی یونگپیل؟
اینطور بنظر میاد؟
خب، اشکالی نداره اگه ازش خوشم بیاد؟
من همیشه ازش خوشم میومده
وقتی شما باهم قرار میذاشتین من دوسش داشتم
حتی قبل اونم دوسش داشتم
نمیخواستم بهت بگم
ولی هربار میبینمت
اذیتم میکنه و احساس گناه بهم دست میده
عیبی نداره، مجبور نیستی جوابم رو بدی
حتما الان گیج و عصبانی شدی
مطمئنم که شدی
باید بشم؟
باید حس
گیجی و عصبانيت
داشته باشم؟
من گفتم یه حسی به سام دال دارم
با این قضیه مشکلی نداری؟
نه
چی؟
یونگ پیل
بله؟
من قبلا سامدال رو دوست داشتم
واقعا خیلی دوسش داشتم
...اما به خاطر تو
نتونستم بهش بگم
ازت بدم میاد
من قبلا سامدال رو دوست داشتم
نه
هنوزم دوسش دارم
...اما به خاطر تو
تو یه احمقی
واقعا باید بری دکتر
جدیه
تازگی یه مستند دیدم
وایسا اسمش چی بود؟ بیهوشی های ناشی از الکل؟
این شروع زوال عقله، میتونه باعث مرگت بشه
وایسا، قبلا هم اینو بهت گفتم؟
...اره تقریبا هفده
نه صبر کن
با این اخرین باری که گفتی بخوام حساب کنم میشه 18 بار
هفده بار؟- ..نمیخواستم خجالت بکشی-
برای همین سعی کردم فراموشش کنم
ولی هربار که تقریبا فراموشش میکنم باز یادم میاری
ای خدا، احمق
به خودت بیا
واقعا یادم نمیاد بهش گفته باشم
سانگ دو
...نباید درباره دوست داشتن کسی
احساس بدی داشته باشی، درسته؟
و قطعا برای اینکار به اجازه کسی نیاز نداری
پس درباره اش احساس گناه داشته باش
این همان چیزیه که احساس می کنی.
پس به حرف دلت عمل کن
اینطور نیست که چیزی دزدیده باشی، پس نگران من نباش.
تو خیلی مهربونی
چظور می تونستم این کار رو بکنم؟
اگر هنوز ازش نگذشتی
پس چطور می تونم اونو دوست داشته باشم؟
به همین دلیله که دارم ازت می پرسم، یونگ پیل.
هنوز هم نسبت به سامدال احساسی داری؟
سلام
اینجا زیر بارون چیکار میکنین؟
حداقل برین زیر یه سایهبانی چیزی
سرما میخورین
بهشون دست نزن
چرا؟
اگر بچه گربه ها رو آدمها لمس کنن، مادرشون ترکشون میکنه
واقعا؟ اینکار رو میکنه؟- اره-
تا کی قراره اینجا بمونیم؟
الان یه ساعت شده، پاهام داغون شدن
اگر بریم، خیس میشن
اگر درست اب و هوا رو پیش بینی کرده بودی حداقل چتر میاوردم
ولی خب فقط یه کلاهبرداری
ببخشید؟
من هنوز کارآموزم، کارشناس پیش بینی نیستم
خدای من
این روزا پیش بینی اب و هوای ججو هیچ فایده ای نداره
مشخصه که هر روز بارون میاد
درسته- خیلی خب-
ببین چقدر بامزه شدی
براشون احساس بدی دارم
بچه گربه ان، سرما خوردن براشون خطرناکه
چی کار کنیم؟
!چقد نشاط اوره
بیا اینجا! کچل میشی
!توی ججو ایم، بارون اینجا تمیزه
!عالیه- سرما میخوری بیا اینجا-
!نمیتونی منو ببوسی ممکه یکی از همسایه ها ببینه
بیا بریم
"ججو درخشان، باهم به سوی آینده"
چو جین از دبیرستان دخترانه سامدال، برگشته؟
یکی از اون گروه خرزهره؟
اره، هیچوقت نتونستم فراموشش کنم بخاطر اون من خیلی عذاب کشیدم
اره چون همیشه بچه های مدرسه اشو اذیت میکردی
خدایا
نمیرین خونه؟
چرا میریم- اره داریم میریم-
چرا برگشته؟
No comments yet. Be the first to leave one.