The first 200 lines.
ما دنبال اطلاعات هستیم
در مورد این دستبند
تو هنوز اون دستبندو داری، نه؟
تو که یکی از اینا رو نداری، مگه نه؟
اون پلیسه افتاده دنبالم
و باید روریِ پرتوقع رو راضی نگه دارم
تا سپر بلا بشه
فقط باید قاتل رو پیدا کنیم
پس داریم دنبال یه فمینیست میگردیم
که کلید اتاق مشاوره رو داره
این چه کوفتیه؟!
فکر کردم شماها قاتلید
شما کلید اتاق مشاوره خانمها رو دارید
دو تا مرد کشته شدن! این نقشه فمینیستهاست!
چی میگفتی راجع به آروم شدن پسرا؟
دیدی...؟ آره.
پس فکر کنم ما رو یادشه.
خب، چی میبینیم؟
بیخیال، اینجا همه ما آدم بزرگیم
همه مغز داریم. فکر و احساسات هم داریم
چی داریم میبینیم؟
زنهایی که دارن از روی ماشین مربا میلیسن؟
آره
زنهایی که دارن مربا میلیسن
از روی یه ماشین
از مجموعه رویدادهای شاخص آلن کاپرو
از دهه ۶۰ میلادی
آره، ببینید، وقتی ما توصیف میکنیم
یه چیزی رو به عنوان هنر
ما هنر میسازیم
اوم
اوم. و بیاین اینو تو بستر خودمون به کار ببریم
اوه!
آره، میدونم، فکر کردم این ممکنه توجهتو جلب کنه
این یه حمله خام و غریزیه
به مردانگی سمی
که خیلی کم تو فرهنگ استرالیا دیده میشه
اوم. اوم
آره
و بعدش
این رو داریم
به نظرم بچگانه و لوس
تلاشی بیرمق
برای مهار خشم زنانه
خیلی حال بهم زنه
میتونستم کلی حرف بزنم
الیز. اوه، ببخشید. اوه!
خیلی نزدیک بود. میدونستم.
هی. پرو واقعاً میخواد امشب بیای
اوه، من؟ چرا؟
فقط اونجا باش
کاش یکی برای رفتن من به یه مهمونی ذوق داشت
نمیدونم اون بروشور دو نفر رو هم قبول میکنه؟
مطمئنم که آره
ببخشید، ایوان، من باید برم. باید باربارا رو پیدا کنم
ببخشید. ببخشید. از سر راهم برید کنار
اوه، وای! اوه، آخ
پس اون خط اضطراری رو بیخیال شدیم
که دیگه پر از تماس بود
با اِم... مزاحمتهای تلفنی و اِم...
عکسهای رکیک
پس ما یک صندوق دریافت اطلاعات فیزیکی هم گذاشتیم.
و راجع به دیشب، خب مسلماً ایدهآل نیست،
اما ما دانشجوهای مسئول رو دستگیر کردیم.
برای تظاهرات متقابل و برای سوزوندن آدمک.
بله، من در موردش به کمیسر زنگ زدم.
اون دوست قدیمیه.
اون بهم اطمینان داد که امروز صبح آزاد میشن.
ببخشید. چرا؟
اونا یک جادوگر رو سوزوندن و با اسپری نوشتن «همه زنها رو بکشید»
روی ورودی سرویس بهداشتی زنانه.
این یک تشدید آشکار تهدیده!
این پسرهای وحشتزده، به حق دارن واکنش نشون میدن،
که هیچ دستگیری قانونی انجام نشده.
و شما دقیقاً میخواین در مورد این چیکار کنید؟
خب،
مهمونیه دیگه، پس...
...هرکی یه بشقاب غذا بیاره. شپرد!
معاون رئیس دانشگاه: عذر میخوام!
مسخرهست! داریم دنبال قاتل میگردیم.
این تازه شروع یه جنگ جنسیتی تو دانشگاهه.
حواسمون بهش هست.
کار درست رو میکنی و جمعش میکنی.
پس فکر میکنم تو این دو سالی که شما دو تا اینجا بودین...
...دورهمی شب جمعه نداشتین.
اوه نه، این فقط مزخرفات همیشگی اونه.
همهچی برای حفظ ظاهرشه.
راستش، تنها اولویت اون...
...آروم کردن اون پسراست.
...و پدر و مادرای پولدار حامی مالیشون.
بستن اون مهمونی قرار نیست پسرا رو در امان نگه داره.
موافقم.
اما شغل تو رو هیئت مدیره تامین مالی میکنه، درسته؟
پس مگه اینکه بخوای برگردی سر کشیک ترافیک...
...پیشنهاد میکنم که دیگه انرژیتو پاش هدر ندی...
...و فقط کاری که بهمون گفتن رو انجام بدی.
باشه.
چرا فقط بیسکویت ساده نمیخری؟!
فضای شخصی واقعاً تو اسکاتلند معنایی نداره؟
انگلستان. چی تو ظاهر منه که شبیه اسکاتلندیا میزنه؟
این وقتی رسیدم اینجا بود. تا سر حد مرگ ترسوندم.
و فکر کنم پیامی از طرف پروئه.
فکر کنم میخواد به همه بگه.
که ما بودیم مجسمه رو تخریب کردیم.
بلاید اینو به من داد.
و بعد همونجوری که پرو کرده بود، به دماغش زد.
این از طرف پرو نیست.
این یه علامت از طرف دانشگاهه.
اینکه بالاخره روری رو برای باک انتخاب کردن.
یعنی... یعنی من اون دو هستم.
چرا اینجا آوردنش؟
حتماً باید به خوابگاهت میآوردنش.
من همه وسایلم رو میفرستم اینجا.
آه، باشه، باشه. خوشحالم برات.
ولی این چیزی رو عوض نمیکنه.
که پرو یه چیزی میدونه.
احتمالاً میره به پلیس میگه.
باشه، میریم مهمونی.
میفهمیم چی میدونن، چی میخوان.
و بعد منم آماده مراسم میشم.
قبوله. مراسم چه ساعتیه؟
یه مسئول مراسم به من و روری میگه کی وقتشه.
صبر کن، شماها با هم قهر نبودید؟
نه.
اون گیر داده به من.
فقط کافیه پیاماشو لایک کنم.
دینگ!
درست میشه.
باشه.
منتظر موندی. معلومه، رفیق.
مشکلی نیست.
هیچکسو تنها نمیذاریم. هوم.
میخوای برسونمت؟
تو ماشینم جا هست. راحت باش.
باربارا همیشه دیر میکنه. باشه.
ببز، منم. بهت احتیاج دارم.
من تصادفی یه جنایت از روی نفرت مرتکب شدم.
یه جادوگر رو آتیش زدم.
دستگیرم کردن. بهم زنگ بزن.
مسخرهست. مثلاً، اونا همه بودجه رو میگیرن و...
باشه، آقایان محترم.
این روریه.
اون دیشب کمکم کرد جادوگر آتیش زدیم.
مگه تو کاپیتان باکها نیستی؟
آه، فکر کنم.
ناخواسته. پس تو یه جور الترا-چد هستی؟
چرا داریم با یه ورزشکار کار میکنیم؟ دوریان.
دوست روری رو فمینیستها کشتن.
برای همین همهمون اینجاییم.
ببین، من دردسر نمیخوام. من فقط میتونم...
ما فعالان حقوق مردان هستیم.
نه اینسلهای زیرزمینی.
باشه.
فقط اونجا رو امضا کن و تو دیگه...
تو یکی از مایی.
اینا اصلاً خونسرد نیستن.
وقتی پای علامت تعجب وسط باشه.
امیدوارم راه پیدا کنیم.
لطفاً.
وای، وای، وای.
اسم یه فمینیست رو بگو.
یکی؟ باشه، من کلی میتونم اسم ببرم.
آه، سیمون دوبووار، خب معلومه.
اوم، بل هوکس.
آره، باشه.
بیانسه.
آره، باشه.
خب، بریم سراغ استراتژی.
فکر کنم، خب معلومه که من پلیس خوبِ بهتری میشم.
چون قیافه عادی من اونقدر سگ نیست.
شما عوضیها!
داره انجامش میده. داره انجامش میده!
هی، بلاید.
چی از ما میخوای؟ چی میخوای؟
من تو رو یادمه.
آره؟ یادته؟
هوم.
آره، ولی تو نمیدونی چرا این کارو کردیم.
تو کل قضیه رو نمیدونی. الیس!
سرگرمی مجانیه!
این یه روش خیلی سرسریه... چرا ازمون باج میگیری؟
برای توصیف یه قتل. من میتونم کمکت کنم.
دخترِ دماغحلقهای.
باشه، جدی.
شما دو تا یه جور ارتباط عجیب با حلقه بینی دارید؟
آه. باشه، بذار توضیح بدم.
فکر کنم شاید یه روز.
ازش در مورد دماغش پرسیدم.
اوم، خب، واضح بگم.
تو... تو نمیدونی قاتل کیه؟
من... من میدونم. کی؟
اوه، اوم، ببخشید این باید مال من باشه.
چرا اینقدر مضطربی؟
داره منتظر یه پیامکه. اون دوِ کالج استیونه.
بلاید!
بلاید!
باز سلام، بلاژ
هی. عزیزم، ما اینجا تو حضور...
آهوی کالج استفن هستیم!
اوه!
No comments yet. Be the first to leave one.