The first 200 lines.
خیابونای شهری که نمیشناسمشون
افقهای ناآشنا
غریبههایی که توی چشمام نگاه نمیکنن
از درون گم شدم، انگار کورم
اما میدونم هر جا که برم
هیچوقت از خونه دور نیستم
فرقی نداره کجا پرسه بزنم
وقتی بهت فکر میکنم
هیچوقت از خونه دور نیستم
فرقی نداره کجا پرسه بزنم
وقتی بهت فکر میکنم
هیچوقت از خونه دور نیستم
هیچوقت از خونه دور نیستم
اوه اوه اوه
اوه اوه اوه
هیچوقت از خونه دور نیستم
اوه اوه اوه
اوه اوه اوه
هیچوقت از خونه دور نیستم
صبح بخیر
آه
وقت بیدار شدنه
اوه، نه
دخترم تبدیل به یه سگ عروسکی شده
مچتو گرفتم
آره، واقعاً مچمو گرفتی
خیلی قابلپیشبینی هستی. آره
میتونی حدس بزنی الان چی میخوام بگم؟
دیرمون شده
آره
دندوناتو مسواک زدی؟
موهات یه کم ژولیده شده
بدو برو موهاتو شونه کن
برس تو توی کشوی قاشق چنگالا چیکار میکنه؟
همیشه وقتی تو آشپزخونهایم
بهم میگی برم برسمو بیارم
زرنگی
در ضمن، چندشه
چندش نیست
کلمهی مخصوص امروزمه
«بهینه»
خب، حداقل بذارش توی کشوی خرتوپرتها
یه چیزی رو فراموش کردم
منم همینطور
بدو، بدو، بدو. اومدم
زود باش. زود باش
بدو دیگه
واقعاً لازمه گیتارت رو بیاری؟
اوه
عاشقتم
یادت باشه به یه نفر کمک کنی
میدونم
خداحافظ، تیلور کوچولو
خداحافظ، مامانی
منم عاشقتم
تیجی: میدونی که روال چیه؟
بسیار خب، بزن بریم
خیلی خب، تیجی
آمادهای بترکونیم؟
آره
ببخشید
ببخشید، داگ
هی، تو... حالت خوبه اون تو؟
نباید قبل از ظهر تست بدم
من آدمِ صبح نیستم
عیبی نداره مرد
بیا فقط... از اول شروع میکنیم
میخوای تو قسمت شروع یه "ریف" بزنم
یا ساده اجراش کنم؟
بیا یه بار همونطوری که نوشته شده بزنیم، بعدش تمومه
آره
ما تو آشپزخونهایم
میدونم
خب، چطور پیش رفت؟
افتضاح
نه
مطمئنم عالی بودی
نه
خشک بودم و گند زدم
گیتاریست اصلیِ تورِ "جان تایلر"
میتونست اتفاق خیلی بزرگی باشه
بعدی رو میگیری پسرم. آره
آره. تیجی: آه، فکر نکنم
خب، چه خبرا؟ چیکارا میکردی؟
مامان داره برای تولد ماتئو برنامهریزی میکنه
قراره همینجا توی گلخونه بگیریمش
البته
و اصلاً نمیذاره من دست به سیاه و سفید بزنم
البته
دلم میخواد منم کمک کنم
تا بتونم یه جورایی کنترلش کنم
کی دلش میخواد مهمونی "کنترلشده" باشه؟
شاید دخترت؟
باشه
جمع و جور برگزار میشه
فقط خانواده
و ۲۰۰ تا از صمیمیترین دوستاش
نیاز به چرت زدن داری؟
اون یه مرد بالغه
نیازی به چرت زدن نداره
فکر کنم واقعاً نیاز دارم بخوابم
تا ساعت ۲ صبح داشتم تمرین میکردم
تو همیشه تا ۲ صبح بیداری، تیجی
اون موقع خلاقترین زمان منه. ممم
خب، شانس آوردی که بچه نداری
من امروز سرِ دکهی مزرعهام، پس فعلاً
هی پسرم، تازه از فر درومده
دستور پخت جدیده
مرسی بابا
منم بیخیالِ اون قلعهی بادی میشم
هی، ممنون مامانی
اوه
باز هم کتابِ خودشناسی
تو دههی ۸۰ بهش میگفتن خودشناسی
الان بهش میگن خودمراقبتی
ببخشید. نه
و این کتاب واقعاً خوبه
همهاش در مورد به چالش کشیدنِ محدودیتهاییه که خودمون برای خودمون ساختیم
پیشنهاد میده به جای اینکه به خودمون بگیم "نه"
بگیم "هنوز نه"
ممم
میتونم یه نسخه از کتاب رو برات بفرستم؟
هنوز نه
اوه، امروز چی نصیبم شده؟
یه پاکت آبمیوه یا فقط یه سکه برای شیر؟
فقط خوشحال باش که شریک کاریت
به اندازهی من به فکرته
قدرِ این توجه و محبت رو میدونم. واقعاً
واقعاً
فقط... خوشحال میشم اگه بتونیم
یکی از این روزا با هم بریم ناهار بیرون
و به خاطر همینه که من حسابکتابها رو انجام میدم
خوشحالم که پروژهی بزرگِ بعدیِ این ترم رو اعلام میکنم
قراره در مورد اصالت و پیشینهمون تحقیق کنیم
کی میدونه اصالت یعنی چی؟
مثلاً اینکه خانوادههامون از کجا اومدن؟
خانم ویور: یه جورایی آره
اما اصالت یعنی چیزهایی که
از اجدادمون به ما ارث رسیده
فرهنگ، سنتها و داستانها
و برای بررسیِ این موضوع، هر کدوم از شما یه شجرهنامه درست میکنید
درختِ من خیلی بزرگ میشه
من حدود ۱۴ تا خاله، عمو، عمه و دایی دارم
ولی من فقط "خاله مورا" رو دارم
تازه اونم خالهی واقعیم نیست
خب، انواع مختلفی از خانوادهها وجود دارن
پس وقتی دارین نسلهای خانوادهتون رو رسم میکنید
میخوام که با اقوامتون دربارهی اصالتتون صحبت کنید
یاد بگیرید از کجا اومدید و چطور اون گذشته، شما رو به کسی که الان هستید تبدیل کرده
دو ماه برای کامل کردنش وقت دارید، پس عجله نکنید
فعالیتهای کلاسی هم خواهیم داشت
مثل دعوت کردنِ خانوادههاتون برای صحبت دربارهی اصالت
میتونید با پدربزرگ و مادربزرگ، خاله، عمه، عمو یا داییهاتون حرف بزنید
با هر کسی که توی خانوادهتونه
خداحافظ بچهها
امم، خانم ویور؟
میخواستم بدونم میتونم یه پروژهی دیگه برای این ترم انجام بدم؟
چرا؟
چون من واقعاً اصالتِ خاصی ندارم
شجرهنامهی من بیشتر شبیه یه علفِ هرز میشه
منظورت چیه؟
میدونید "آیویاف" چیه؟
بله، میدونم
خب، تنها خانوادهی من مامانمه
خب، مامانت خانوادهای نداره؟
نه واقعاً
اون تکفرزنده و باباش هم وقتی کوچیک بوده رفته
ممم
نانا هم وقتی دو سالم بود فوت کرد
اسم اون رو روی من گذاشتن
پس واقعاً فقط من و مامانمیم
شجرهنامه میتونه هر شکلی باشه
یادت باشه، بعضی علفهای هرز به زیباترین گلها تبدیل میشن
ممنون
آملیا: روبی
آهنگ لا مینور؟
روز سختی داشتی؟
چی شده؟
خانم ویور پروژهی بزرگِ بعدیمون رو مشخص کرد
و اون یه شجرهنامهست
اما من واقعاً نمیتونم شجرهنامه داشته باشم، چون فقط من و تو هستیم
و نانا
آره، اونم میشه یه شاخه
ولی اون درخت نمیشه
بیشتر شبیه یه کُنده درخته
عزیزم، ما یه خانوادهایم
روبی: میدونم
اما داشتم فکر میکردم، در مورد پدرِ بیولوژیکیم چی؟
اهداکنندهت؟
عزیزم، اون میخواست ناشناس بمونه
خودت که میدونی
ولی گفتی وقتی بزرگتر شدم
اون برگه رو که دربارهش داری بهم نشون میدی
آه عزیزم، ما یه خانوادهایم
همین برامون کافیه
میدونم، و من عاشقِ خانوادهمونم
فقط، یه جورایی کنجکاوم، همین
اصلاً توی اون برگه چی نوشته؟
ممم... اوه
بفرما، اینجاست
No comments yet. Be the first to leave one.