The first 61 lines.
*سفارشي از خانم نوغانيان*
عوضي، بطريهاي آبجو رو شکستي
به به! عوضي دوستت زمين خورده نگرانش نيستي؟
نگران آبجوهاست
تو برو من اينو راست و ريست ميکنم
ببخشيد افتاد زمين
نه اشکال نداره
رمزش چيه؟
رمزش چيه؟
تاريخ تولدت
چرا هميشه تاريخ تولد رو به عنوان رمز ميذاري هرکسي ميتونه حدس بزنه
واقعا ؟ يه دزد از کجا ميدونه تاريخ تولدت چيه؟
..تاريخ تولد من
تاريخ تولد رضا
اين چيه؟
يه جعبه براتون آوردن
حتما يکي از طراح ها فرستاده، بذاريدش داخل
باشه
حيدر..حيدر کجايي؟
دو دقيقه ديگه ميام
حيدر بجنب براي عروسي دير ميشه - باشه ميام -
حيدر اين گوشوارهها رو ببين
مادرم براي عروسش گذاشته بود
رضا عاشق شده بود، مادرم گوشوارهها رو به رضا داد
ميدوني رضا به کي دادش؟
نميدونم
زود باش ديرمون ميشه - آره -
بريم - بريم -
مطمئنا کشته مردت نشدم
اونقدرا که فکر ميکردم خوشکل نشدي
حداقل در موردم فکر کردي
من حتي اينکارو هم نکردم
قربان، نوشيدني؟ - نه ممنون -
من از امشب بسمه، ديگه مشروب نميخورم
منم همراهيت ميکنم و مشروب نميخورم
پنج دقيقه ديگه ميبينمت
نري باشه؟
سيد لطفا برنگرد
جراتش رو ندارم که تو چشات نگاه کنم و حرفامو بگم
من واقعا متاسفم
من نميتونم اين چيزا رو تحمل کنم
من هيچوقت ازت چيزي رو مخفي نکردم
نميدونم چرا، مسئلهي به اين بزرگي رو ازت مخفي کردم
سيد، وقتي رابطه مون رو بهم زده بوديم
...اون موقع
من با سمير يه کاري کردم
فکر کردم تو سيد هستي
لعنت
آوانتي..آوانتي گوش کن
منم
آوانتي يه چيزي رو بايد درک کني کاري که اون شب کردي اشتباه نبوده
اينکه به سيد نگفتي اشتباه بود
تو بگو حيدر، بايد چيکار ميکردم؟
حقيقت رو بهش بگو
گفتن حقيقت اينقدرا آسون نيست
آوانتيکا، سخت هم نيست
واقعا؟
حيدر، حداقل تو ديگه نبايد اين حرف رو بگي
منظورت چيه؟
بماند
اگه حقيقت رو بگم سکوت ميکني
No comments yet. Be the first to leave one.