The first 185 lines.
SANDS Movie
آنچه در اولین ازدواج جورجی و مندی گذشت...
این شبکه هفت بود، اونا میخوان من جایگزین دختر هواشناس اصلی توی روز جمعه بشم.
من مندی مک آلیسترم.
همونطور که میبینید، این برکه کوچیک که به من گفته شده توش وایسم...
اون بدبخت به نظر میرسه.
باید این رو ضبط کنیم.
اون یه ماره!
مار!
اون یه مار بزرگه.
من؟
من چیکار کردم؟
.اوه، البته
خیلی خب، سی سی، یا باید خیلی بامزه باشی یا یه تب درست کنی.
خیلی خب...
سلام.
میدونی با چه سرعتی داشتی میرفتی؟
خب، بستگی داره.
میدونی من با چه سرعتی میرفتم؟
میدونم.
این بدشانسیه.
متاسفم، من فقط...
وایسا، مگه تو خانم هواشناسی از کانال هفت نیستی؟
اوه، خب...
در واقع، آره منم.
باورت نمیشه چه اتفاقی افتاد.
به خاطر سرعت غیرمجاز من رو نگه داشتن...
اوه، من رانندگیت رو دیدم، باور میکنم.
.منظورم این نیست
میخواست من رو جریمه کنه، بعد من رو از تلویزیون شناخت و ولم کرد.
خب، با چه سرعتی میرفتی؟
مهم نیست.
من میتونم از زیرش در برم!
سی سی باهات بود؟
آره، و کل مدت کاملاً در امان بود.
الان کجاست؟
الان برمیگردم.
پس فقط با یه اخطار من رو ول کرد.
آه، چه جالب!
خیلی هیجان زده بودم، سخت بود که با سرعت به خونه نرم.
- ولی رفتی. - رفتم.
میدونی، خشکشویی عکس های سلبریتی ها رو روی دیوار زده.
شاید باید عکس سرت رو بهشون بدیم.
اوه، خب، من، من خودم رو سلبریتی نمیدونم.
منظورم اینه که پلیس گفت، ولی من نمیگم.
میدونید، همیشه برام سوال بوده، اون آدما با عکسشون میرن اون تو،
یا ازشون خواسته میشه یه عکس بیارن و دفعه بعد با خودشون میارن؟
اینا چیزاییه که تو بهشون فکر میکنی؟
من طبیعتاً کنجکاوم.
خیلی باحال میشه عکس دخترم رو کنار کارولین مینکس روی دیوار ببینم.
کی؟
دوشیزه مدفورد ۱۹۷۸.
اون حلقه زد.
اگه تخفیف بگیریم، میگم یه عکس ازشون ببر.
تو اصلاً چی رو میدی خشکشویی؟
کت و شلواری که توی مراسم ختم بابام پوشیدم، چطوره؟
خیلی زود فضا غمگین شد.
داری چیکار میکنی؟
دارم به نامه های طرفدارها جواب میدم.
اوه، چه باحال.
یه بار یه نامه برای تونی دانزا فرستادم.
اون هیچ وقت جواب نداد.
ازش چی پرسیدی؟
واقعاً رئیس کی بود؟
فکر کنم هیچ وقت نفهمیم.
خب، فکر میکنم مهمه که بیننده ها بدونن که من ازشون قدردانی میکنم.
امیدوارم یکم قدردانی برای بزرگترین طرفدارت ذخیره کرده باشی.
خب، ممکنه رقیب داشته باشی، چون این یکی از من یه نقاشی کشیده.
خب، این یکم زنندهست، اینطور نیست؟
به یه نقاشی حسودی نمیکنی، مگه نه؟
خب، البته که نه.
چون من اصلش رو دارم،
و توئم توی اون پیراهن گشاد و شورت عینکی همونقدر جذابی.
باشه، باید اینو تموم کنم.
خیلی خب. من فقط دعاهام رو میخونم.
خداوندا، خیلی ممنونم برای همسر فوق العاده و زیبام.
ظریف بود.
ببخشید، من دارم با خدا حرف میزنم.
لطفاً بهم اجازه بده بهش به روش همسری نشون بدم که چقدر دوستش دارم.
- وای، چه خبره؟ - دعاهات مستجاب شدن، خفه شو.
کجا میری؟
ازم خواستن توی بازی بیسبال دبیرستان پیانو بزنم.
واقعاً؟
میدونی چی بزنی؟
موسیقی ارگ قدیمی.
و من "سرود معروف بیسبال" رو یاد گرفتم
و "bah-bah-bah-bah-bup-bah!"
بهش میگن "حمله".
باشه.
بهت پول میدن؟
فکر نکردم بپرسم.
آره، چرا باید میپرسیدی؟
هی، من دارم میرم یه سری کارها رو انجام بدم، میخوای باهام بیای؟
اوه، کجا میری؟
اداره پست، خواربارفروشی، شاید خشکشویی.
تو فقط میخوای من بیام که من رو نشون بدی.
آره. برو لباس عوض کن.
بفرمایید.
ممنون.
نمیدونم دخترم رو ملاقات کردید یا نه.
- مندی. - سلام.
شاید بشناسیدش.
فکر نکنم.
خب، دختر من اینجا...
- مامان، بسه دیگه. - اون فقط داره فروتنی میکنه.
اون دختر هواشناس آخر هفتهست.
عکس سرش اینجاست، شاید بخواید به دیوار بزنید.
- مامان... - چیه؟
اون نمیخواد!
معلومه که میخواد، فقط داره دست و پاچه میشه.
اگه خودکار دارید، امضا میکنه.
باشه، ما داریم میریم، ممنون.
کانال هفت، ساعت ۶:۰۰، اون خیلی خوبه.
مامان!
اوه، چه خوب.
اینطوری هر روز وقتی ترکت میکنه میتونی ببینیش.
هی، حسودی نکن.
اگه یه روز با یه دختری قرار گذاشتی و اون توی تلویزیون بود، توئم میتونی عکسش رو بزنی.
برای اطلاعت، من با یه دختری قرار گذاشتم که یه بار توی برنامه موری بود.
من پدرش نبودم.
هی، اومدی دنبال کامیونت؟
آره. آمادهست؟
- آره جناب. الان کلیدها رو میارم. - باشه.
خیلی خب، بذار حسابت رو صاف کنم.
- نقد یا کارت؟ - اوه، کارت.
هی، اون دختره همون هواشناس جدیده نیست؟
دقیقاً خودشه.
اوه، چه خوشگله، مگه نه؟
زن جذابیه.
که توی کارش هم خوبه.
خب، اون اینجا میاد؟
بعضی وقتا.
واقعاً انقدر توی واقعیت هم جذابه؟
هی، اون زن منه.
ببخشید.
ولی آره.
اینم کلیدهاتون.
- اوه، ممنون. - خواهش میکنم.
هی، واقعاً با اون دختر هواشناس ازدواج کرده؟
نه. این چیزیه که بهت گفته؟
میدونستم اون خیلی برای تو جذابه.
هی، رفیق، ما با اولین تلاش بچه دار شدیم.
چه نجات خوبی.
شاید باید یه تلویزیون بزرگ تر بگیریم.
بزرگ تر؟
این یکی ۲۷ اینچه.
میدونم، ولی الان یه مدل هایی اومده دو برابر اینه.
این ۱۵۰۰ دلاره و تقریباً ۴۰۰ پوند وزن داره.
آره، ولی این میشه فقط... چی، این چقدر میشه؟
میشه سه، چهار دلار در هر پوند؟
تلویزیون بزرگ تر میخوای، نزدیک تر به همین بشین.
سلام.
هی، چطور پیش رفت؟
خوب نبود.
اوه، نه، عزیزم، چی شد؟
خب، توی اینینگ اول، من سرود معروف بیسبال رو نواختم.
ام. نه، تو نباید اون رو تا اینینگ هفتم بزنی.
من از این موضوع مطلع شدم.
خب، هر کسی میتونست این اشتباه رو بکنه.
من همچنین وقتی تیم دیگه در حال ضربه زدن بود آهنگ "حمله" رو نواختم.
اوه، خدای من.
خب، کسی نگفت "حمله"؟
اونا گفتن "هو!"
شاید اونا تیم دیگه رو هو میکردن.
یکی یه هات داگ به طرف من پرت کرد.
پس ناهار خوردی؟
- سلام. - سلام.
داشتم فکر میکردم بریم شام غذای مکزیکی بخوریم، یه شب رمانتیک داشته باشیم.
باشه، خب، هیچی مثل لوبیا و پنیر نشون دهنده رمانتیک بودن نیست
این یعنی آره؟
البته، بذار برم یه دوش بگیرم
پیراهن شیکم رو بپوشم.
به چی میگی پیراهن شیک؟
خب، اونی که اسمم روش نباشه.
چه دوش طولانی ای بود.
مجبور شدم پاهام رو اصلاح کنم.
چی شد؟
پنج دقیقه دیگه.
من فکر میکنم تو بدون آرایش هم خوشگلی.
این برای تو نیست.
آخرشه.
مندی، فقط یه شامه.
آره، ولی اگه شناخته بشم چی؟
خب، اگه رستوران بسته باشه که شناخته نمیشی.
خیلی خب، تموم شد.
No comments yet. Be the first to leave one.