The first 191 lines.
من آدمایی رو میبینم که دیگه نیستن
این توانایی رو از بچگی داشتم
وقتی پدرم مرد، قبل از اینکه اتفاق بیفته، میدونستم
فکر میکنم پیشگویی دارم
ورونیکا... من دیوونه نیستم
ولی مادرت خیلی مصمم بود
میخواست برات قرص بگیرم. آرامبخش
تو منو تبدیل به یه معتاد لعنتی کردی! من بهت زندگی دادم
نگران ورونیکا هستم. حالش خوب نیست
این کند و کاو تو گذشته براش خوب نیست
گفتی باورم داری. بعد از پشت بهم خنجر زدی
سلام، ما از پلیسیم. اسم من نصیر حکیمه
ایشون همکارم ورونیکا گِرن هستن
منم. میدونم T کیه. الو! صداتون رو نمیشنوم
اینا بعضی از وسایل نینیه. واقعاً متأسفم
ولی تو هم اونو دیدی، مگه نه؟
مامان، بس کن
نباید راجع به این با کسی حرف بزنی. قول بده
ماه بعد ۶
ورونیکا
خب، ما در حال جاافتادن هستیم
واسه همین همه چی سر جاش نیست
ولی اینجا قراره اداره پلیس، اداره رفاه اجتماعی
مرکز خدمات استخدامی و کتابخونه باشه
همه زیر یه سقف
ولی فکر میکنم خوب جواب میده
خب، سلام ورونیکا. سلام
اینجا جای توئه
اتاق استراحت رو اون بیرون دیدی
و فتوکپی، خوبه بدونی، اونجاست
دستشوییها هم اون سر پیچن. تمیز و نو
باید شلوغی اینجا رو ببخشی. نمیدونم
بفرمایید. خب، حالت چطوره؟ خوبم
خوبه. عالیه
خب، این قطعاً یه تغییر کوچیکه
و ما موافق بودیم که یه کار پشت میزی بهترینه، درسته؟
درسته
خب، من دیگه دارم از این کار کنارهگیری میکنم
اینم برای همه ما که اینجا هستیم، یه تغییره
خب، نمیخوام تو رو از شروع کار عقب بندازم
لوتا تو رو تو همه امور عملی کمک میکنه
و ورونیکا، اگه هر چیزی، هر چیزی شد
میدونی که باید بیای پیش من
یا بعداً پیش جانشینم
خوب پیش رفت؟
فکر کنم از بازنشستگیش یه کم استرس داره. هیچ سرگرمیای نداره جز
ام، گفت که باید... آره، درسته. باشه
این کارت ورودته. کار با کامپیوتر خیلی آسونه
با کدی که رو اون برچسبه، وارد میشی
بعدش یکی از اینا رو شروع میکنی
فقط متن هایلایت شده رو بازنویسی کن
و رفرنسها رو بالا سمت چپ میبینی
و بعد ذخیرهاش کن تو فایل اصلی رو کامپیوتر، بالا سمت راست
خب، وقتی یه همکار تو مالمو یا اومئو
میخواد یه بازجویی یا تحقیق داخلی رو درباره کسی بخونه
میری به بخش مرکزی A، شماره ملی اون شخص رو وارد میکنی
یا شماره هماهنگی اگه تبعه خارجه
اگه هیچکدوم نبود، کد شخصی داخلی پلیس رو داریم
و این با تمام شبکههای داخلی در سراسر کشور هماهنگه
درست مثل افبیآی
خب، اینم از این. هوم
عالیه
در ترس، قدرت هست
در اطاعت، نظم رشد میکند. در ترس، قدرت هست
ببخشید
در ترس، قدرت هست
در اطاعت، نظم رشد میکند. در ترس، قدرت هست
میتونم کمکتون کنم؟
اجازه نداری بری اون تو
سلام. شما کی هستید؟
من زنم رو کشتم
میتونی دستتو از جیبت دربیاری؟
لطفاً دستاتو نشون بده
ممنون. بهمون بگو چی شده
ما... ما دعوا کردیم و من
خفهاش کردم
زنت الان کجاست؟
زنت کجاست؟ خونه. اون خونهست. خونه
باشه
خفهاش کردم
هفتاد بود یا هفده؟ نه، هفت
باشه
بفرما. آره
پلیسیم
الو! پلیسه! داریم میایم تو
بالا رو چک کن. آره
پلیس
سلام، سلام. هی
باید یه دختر داشته باشه. پیداش کنین
مطمئن شو که اون بطریهای کوچیک دارو رو از اتاق خواب بیاریم
بله
کارمون اینجا تقریباً تمومه
احتمالاً خفه شده
دقیقتر بررسی میکنم
ولی میتونم بگم که حداقل ۱۲ ساعته که مرده
این چیه؟
موچین
شاید یه تیکه چسب؟
باز گذاشته بودیش
خب، من دیدم
فکر کردم از این بخاری کاشیکاری قدیمی استفاده میکردید
خوبه
ولی، میدونی، احتمالاً ۲۰ سالیه
که کسی دودکشهاشو چک نکرده
خب، نمیخوای که یه اتفاقی بیفته
قهوه میل دارید؟ بدم نمیاد
هنوز انگار جا نیفتادی
نه، یعنی، شما مدتیه اینجا زندگی میکنید
بله، ولی من خیلی وقت نیست اینجا زندگی میکنم
اون خیلی چیزا داشت
امیدوارم چیزی رو دور نریزید؟
نه، نه. نه، من چیزها رو نگه میدارم
لعنتی
کسی اینجا گرسنهست؟
هی، تکالیفتو انجام دادی؟ نه
این چیه؟
کی میریم مامانو ببینیم؟ فردا. راجع بهش صحبت کردیم
کجا میری؟
داریم میریم قهوه بخوریم. "ما" کی هستین؟
ویدار و چند نفر دیگه. ویدار؟
بیرون خیلی سرده پس کاپشن پرتو بپوش
شوخیه؟
پس علت مرگ، خفگی
بله
شوهرش گفت دیشب یه زمانی، ولی یکم نامشخصه
بله، زمانش تقریباً مطابقت داره
هیچ آسیب دیگهای هم روی بدن نیست جز یه زخم
و این بعد از مرگش اتفاق افتاده
از لخته شدن خون میشه فهمید
میدونید چقدر بعد؟ تو یکی دو ساعت
هیچ تغییر پوستی دیگهای هم نیست. یه خالکوبی و هیچ جای زخم قابل مشاهدهای
زخمهای دفاعی؟ ناخنها خراشیده شدن، منتظر تحلیل هستیم
آثار فعالیت جنسی؟ نه
پس چیز غیرعادی نیست. نه
بذار خالکوبی رو ببینم. حتماً
میدونی معنیش چی میتونه باشه؟ هیچ ایدهای ندارم
یه جور طرح قبیلهای شاید؟ چند سال پیش مد بود
پس تمام شب خونه بودید؟ میتونید بگید چیکار کردید؟
بله، ساعت شیش شام خوردیم. بعدش یه کم جمع و جور کردیم
قرار بود فیلم ببینیم
هیچوقت از خونه بیرون نرفتید؟ نه، فقط خونه بودیم
خب، لطفاً با جزئیات کامل بگید. چی شد؟
خب، شروع کردیم به بحث کردن
مونا یکم میتونه
حالش خیلی خوب نیست. سر چی بحث میکردید؟
چیزهای کوچیک. راستش یادم نمیاد چطور شروع شد
ولی بعدش شدت گرفت
و اون عصبانیتر شد و هر لحظه بیشتر
هیستریک
بعدش چی شد؟
فکر کردم آروم میشه ولی فقط بیشتر ناراحت شد
همه چیز اشتباه بود و اون کاملاً از کوره در رفته بود
و بعدش
همه جا تاریک شد، و بعد اون همینجوری مرده افتاده بود
مطمئنید که همون جایی خفش کردید که پیداش کردیم
و نه توی اتاق دیگه؟
توی پذیرایی اتفاق افتاد
و بعدش ده ساعت صبر میکنید تا برید پلیس؟
توی اون مدت چیکار کردید؟ من فقط همونجا نشستم
و سعی کردم بفهمم که اون
بطریهای کوچیک دارو توی اتاق خوابتون پیدا کردیم. اونا چی هستن؟
داروهای گیاهی مونا. اوکی
اونا رو برای اعصابش مصرف میکنه
اون درمانهای خانگی و این جور چیزا رو دوست داره تا حالش بهتر شه
شما یه دختر دارید
هنریتا. خونه نبود
کجا بود؟ پیش پائولا، کشیش بود
به پائولا زنگ زدم و گفتم مونا
حالش خوب نیست و پرسیدم که آیا هنریتا میتونه
شب رو اونجا بمونه
مقاومت کرد؟
اگه مونا اینقدر عصبانی و ناراحت بود
میتونم تصور کنم که مقاومت کرده
همه اینا خیلی سریع اتفاق افتاد برای همین واقعاً یادم نمیاد
ولی فکر کنم اون... فکر کنم دستامو گرفت
اینجوری، وقتی من
وقتی من
وصیتنامه آخر
به هنریتا لارسون میرسد... به هانس لارسون میرسد
به بنیاد آرسنیس میرسد
نباید بیشتر از یک ساعت طول بکشه
کی بود؟ پنجشنبه هفته دیگه؟
فکر کنم. شاید
آره، شدنیه
تا جایی که من فهمیدم، ورونیکا، شما بعد از اتفاقات پاییز گذشته تحت تحقیقات قرار گرفتید
بعد از اتفاقات پاییز گذشته. بله
و نتیجهگیری شد که شما اختلال دوقطبی نوع یک دارید
بله، درسته
آیا این هم درسته که دارو مصرف میکنید؟
بله
از کی؟ دو ماه و چهار روز
No comments yet. Be the first to leave one.