It's Always Sunny in Philadelphia

It's Always Sunny in Philadelphia

Download Farsi/persian Subtitle

Season 18

Release info

Its Always Sunny in Philadelphia S18E03 WEBRip x265 HEVC PSA Filamingo Fa
A Commentary by filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

Tags

other
Published on: 2026-08-26
Downloads: 2
Hearing Impaired: No

Farsi/persian subtitle preview

The first 200 lines.

حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم می‌کند

‏چی؟ ای بابا. ‏این دیگه کسشعره.

‏- حتماً یه اشتباهی شده. ‏- به من می‌گی؟ مال من منفیه.

‏چطور ما مثبتیم ‏و تو منفی؟

‏چیه، آزمایش ایدزه؟

‏نه، تست عصب‌روان‌شناختیه.

‏آره، رفتیم پن که یه تست کامل ‏عصب‌روان‌شناختی بدیم

‏ببینیم هیچ‌کدوممون اِی‌دی‌اچ‌دی داریم یا نه.

‏و طبق این مزخرف، ‏من و دنیس داریم.

‏- که دروغه. ‏- خودتون رو خوش‌شانس بدونید.

‏- حداقل حالا یه بهونه دارید. ‏- بهونه برای چی؟

‏برای اینکه چرا زندگیتون ‏این‌قدر به گه کشیده،

‏چرا هیچ غلطی نکردید، ‏چرا از پن افتادید بیرون.

‏نه، نه. ما از پن ‏اخراج نشدیم، خب؟

‏خودمون تصمیم گرفتیم فارغ‌التحصیل نشیم.

‏آره، فقط تصمیم گرفتیم ‏امتحان آخر رو ندیم

‏چون، خب، حواسمون ‏با یه مشت چیز دیگه پرت شد.

‏آره، ولی حواس‌پرتی مگه ‏اصلِ ماجرای اِی‌دی‌اچ‌دی نیست؟

‏بس کن. این...

‏نه، حواسمون با چیزایی مثل ‏سکس، مواد و راک‌اند‌رول پرت شد،

‏همون چیزای کوفتیِ عادیِ دانشجوها.

‏- حواس‌پرتی‌های نوروتیپیک. ‏- دقیقاً.

‏تمام عمرم فکر می‌کردم ‏مغزم پرِ گه‌ه،

‏بیشتر چون مامانم وقتی خواب بودم ‏یه توتسی رول می‌کرد تو گوشم.

‏صبح بیدار می‌شدم، پیداش می‌کردم ‏و فکر می‌کردم

‏- واقعاً توی مغزم گه‌ه. ‏- که شب‌ها از سرت نشت می‌کنه؟

‏فکر کنم چون خیلی دوستم داشت ‏و می‌خواست خونه نگهم داره،

‏- می‌فهمی؟ ‏- حتماً، آره.

‏بعد بالاخره زرنگ شدم و ‏دستِ حقهٔ محبتش رو خوندم،

‏و فهمیدم احتمالاً واقعاً ‏یه جور اختلال دارم.

‏من که مطمئن بودم داری.

‏و حالا دیگه هیچ بهونه‌ای ندارم. ‏می‌تونستم برم پن.

‏داداش، من یه مغز فراری دارم ‏که تو دندهٔ یک گیر کرده.

‏آره.

‏تو یه مغز سوبارو داری ‏با دو تا لاستیک پنچر.

‏آره مک، تو دبیرستان حتی نمی‌تونستی ‏درس بخونی بدون اینکه عصبانی شی

‏و همهٔ مدادهات رو بشکنی...

‏همهٔ کتاب‌هاش رو ‏پرت می‌کرد این‌ور و اون‌ور.

‏این‌طور نیست.

‏باشه، آره، ولی... مال من چی نوشته؟

‏مثلاً مغز من چه ماشینیه؟

‏- این باید جالب باشه. ‏- اِ...

‏«نامشخص.»

‏- اِ، چی؟ ‏- چی؟

‏می‌خوان برای آزمایش‌های بیشتر ‏دوباره بری.

‏- باید برگردم؟ ‏- آره.

‏نمی‌فهمم چرا این‌قدر ‏براتون مهمه.

‏یعنی، شما همینی هستید که هستید.

‏و دربارهٔ پن هم...

‏تنها دلیلی که شما دوتا ‏واردش شدید پول من بود.

‏مغزتون هیچ ربطی بهش نداشت.

‏باشه فرانک، اینو می‌بینیم.

‏دی، داری به همون چیزی ‏فکر می‌کنی که من می‌کنم؟

‏- دی؟ ‏- هوم؟ هوم‌هوم؟

‏داری به همون چیزی فکر می‌کنی ‏که من می‌کنم؟

‏صددرصد.

‏عالیه. پس با هم بگیمش.

‏- عاشقشم. ‏- ما...

‏فقط باید بهم بگی ‏قرار بود چی بگیم.

‏همین الان گفتی می‌دونی ‏دارم به چی فکر می‌کنم.

‏دروغ گفتم. ‏یه لحظه حواسم پرت شد.

‏می‌خواستم بگم ‏باید برگردیم دانشگاه.

‏- پشمام، جدی؟ ‏- آره.

‏- آره. ‏- اوه! باشه. خوشم اومد.

‏- می‌خوای دوباره با هم بگیم؟ ‏- نه. خودم می‌گم.

‏- برمی‌گردیم دانشگاه. هوم. ‏- برگشت به دانشگاه. گفتیمش.

‏واو، اینجا رو ببین.

‏حالا که می‌دونیم اِی‌دی‌اچ‌دی داریم ‏نمی‌دونم کجا بشینیم.

‏شاید همون ردیف جلو بشینیم، نه؟

‏هوم. که وقتی تیراندازه شروع کرد به شلیک، ‏از سر راهش دور باشیم.

‏صبر کن. هی، این کارو نکن.

‏ناراحت‌کننده‌ست.

‏- خیلی... خیلی تریگرکننده‌ست، می‌دونی؟ ‏- آره.

‏با این حال، خوبه که ‏قبل از رسیدن به ما مجبور بشه

‏چند ردیف رو سوراخ‌سوراخ کنه،

‏- می‌فهمی چی می‌گم؟ ‏- آره.

‏- آره. یه کم وقت می‌ده در بریم. ‏- دقیقاً.

‏- آره. ‏- چیکار می‌کنی؟

‏به‌به‌به، ببین کی اینجاست؛ ‏بچه‌پولدارهای کوچولوی خنگ.

‏اِ، ما خنگ نیستیم.

‏خودت خنگی.

‏- کل جوابت همین بود؟ ‏- فکر کنم. من...

‏- فکر کردم تو... ‏- منظورم این نبود.

‏یه لحظه وقت بده. ‏یه چیز دیگه پیدا می‌کنم.

‏دیگه دیر می‌شه. ‏اینجا چیکار می‌کنی؟

‏اومدم ثابت کنم ‏می‌تونستم برم پن.

‏برای همین همین‌جا ‏ردیف جلو نشستم،

‏چون می‌خوام حواسم جمع باشه.

‏یادداشت برمی‌دارم و البته،

‏اگه تیراندازه شروع کرد به شلیک، ‏می‌تونم در برم.

‏- خب، شروع کنیم. ‏- چی؟

‏تو اینجا چیکار می‌کنی؟

‏داریم مثل فیلم «بازگشت به مدرسه» ‏رادنی دِینجرفیلد عمل می‌کنیم.

‏«بزن بریم مهمونی!»

‏باشه فرانک، ما قرار نیست ‏کارِ «بازگشت به مدرسه» رو دربیاریم.

‏فقط داریم برمی‌گردیم دانشگاه.

‏چه فرقی می‌کنه؟

‏فرقش اینه که حواسمون جمعه، ‏درس می‌خونیم و تمرکز می‌کنیم.

‏- تو بار توضیح دادیم. ‏- احتمالاً گوش نمی‌کردم.

‏- یعنی الان همه‌مون اِی‌دی‌اچ‌دی داریم؟ ‏- انگار.

‏من نه. ببین کارت‌های یادداشتم ‏و مدادهام چقدر مرتب‌ان.

‏تمرکزم خفن بالاست.

‏باشه خرخون.

‏دیگه هیچ‌کس از کاغذ استفاده نمی‌کنه، خب؟

‏همه‌چی کامپیوتریه، ‏احمقِ خنگول.

‏- دی. ‏- ببخشید. نمی‌دونم.

‏فکر کنم این تشخیص داره ‏اعتمادبه‌نفسم رو به‌هم می‌ریزه.

‏یه لحظه صبر کن.

‏اگه شماها نمی‌خواید حال کنید، ‏یکی دیگه رو پیدا می‌کنم.

‏آها. عینکی اینجاست.

‏با من بیا. نشونت می‌دم ‏دانشگاه واقعاً یعنی چی.

‏می‌ریم مهموونی.

‏خب، اینو بگیر. وقتی استاد اومد، ‏بگو این بچه رو اجاره کردم.

‏بیا. بریم.

‏بریم. بیا. بلند شو.

‏یه جورایی شبیه قاچاق آدمه.

‏- همین‌طور به نظر میاد، نه؟ هرچی. ‏- آره.

‏می‌دونی چیه؟ فکر کنم باید ‏یه کم ریترال بزنم که تمرکز کنم.

‏نه، نه، نه. دی، این کارو نکن.

‏خودت می‌دونی آخرش به کجا می‌کشه.

‏از ریترال شروع می‌شه، ‏بعد می‌رسی به کوکائین،

‏بعدش کراک می‌کشی، ‏بعد هم کراک بیشتر.

‏خب؟ این کارو نکنیم، باشه؟

‏بدترین حالت، اگه دیدیم ‏امتحان رو پاس نمی‌کنیم،

‏همون کاری رو بکن که همیشه می‌کردی. ‏با استاد بخواب.

‏اوه. فکر کنم این یکی ‏باید بیفته گردن تو.

‏خب، نه، مطمئن نیستم. ‏یعنی شاید هرجوری بشه، ولی...

‏آره، بی‌خیال. ‏نریم سمت اون قضیه.

‏واقعاً دلم نمی‌خواد باهاش بخوابم.

‏صبح بخیر، کلاس.

‏اوه!

‏صبح...

‏به...

‏خیر، کلاس.

‏خب، آقای کلی.

‏مطمئنم قبلاً این مدل تست‌ها رو ‏وقتی وارد سایت یا دامنه می‌شدید دیدید.

‏- وقتی وارد سایت یا دامنه می‌شید. ‏- هوم.

‏برای شناسایی ربات‌ها استفاده می‌شن.

‏اوه. فکر می‌کنید ‏ممکنه من ربات باشم؟

‏نه، معلومه که نه.

‏اوه.

‏من روغن موتور «نوشیدن کردم».

‏تو... ببخشید، چی؟

‏آره. زیاد نخوردمش ‏و خوشم هم نیومد.

‏باشه. خب.

‏پس احتمالاً ربات نیستم. ‏این رو یادداشت کنید.

‏- باشه. ‏- خوبه.

‏- خب، تست رو امتحان کنیم. ‏- آره.

‏کدوم یکی از این تصویرها علف داره؟

‏اِم... فقط همین یکی.

‏فقط همین یکی؟

‏آره، تنها موردیه که می‌بینم. ‏همین آقاهه.

‏از روی کنجکاوی، ‏پیراهن مرد چه رنگیه؟

‏اِ، اگه نگران کوررنگی هستید، نه، نیستم.

‏پیراهنش آبی روشنه.

‏هم می‌بینمش، هم بوش رو ‏خیلی شدید حس می‌کنم.

‏- بوش رو؟ ‏- اوه، آره.

‏می‌تونم بوی همهٔ رنگ‌های ‏این اتاق رو حس کنم.

‏چرا اون تصویر رو ‏به‌عنوان تصویرِ دارای علف انتخاب کردی؟

‏خب، چون مو ‏علفِ سر آدمه.

‏می‌فهمم. پس چرا بقیه علف ندارن؟

‏چون اونا فقط ‏عکسِ علف‌ان،

‏و شما پرسیدید کدوم عکس علف «داره»، ‏و فقط این یکی سرِ علفی داشت.

‏ولی اون هم یه عکسه.

‏آره، ولی یه تار موی ریز ‏روش افتاده.

‏می‌بینید؟ پس فقط همین یکی ‏واقعاً علف داشت.

‏سخت دیده می‌شد، ولی می‌تونستم ‏بوی سیاهیِ مو رو حس کنم.

‏آره.

‏اشکالی نداره چند استاد دیگه رو هم ‏دعوت کنم به ما ملحق بشن؟

‏حتماً، آره.

‏می‌تونم اینو نگه دارم؟

‏- آره. ‏- عالیه.

‏خوبه. قبوله.

‏مطمئنید من ربات نیستم؟

‏تو قطعاً ربات نیستی.

‏باشه.

‏خب، خب.

‏باشه. اتاق خوابگاه رو ببینیم.

‏خب، از همین اول ‏مشکل‌های این اتاق معلومه.

‏- آره. هیچ بانگی نمی‌بینم. ‏- اوه.

‏هیچ چراغ گدازه‌ای هم نیست. ‏خوب نیست.

‏دیوارها هم باید پر از ‏پوسترِ سینهٔ زن‌ها باشه.

‏- اوه. ‏- بلد نیستی دانشجویی کنی، نه؟

‏اسمت رو نگرفتم. ‏اسمت چیه؟

‏اِم، من جیه‌ام.

‏- جی؟ ‏- جیه.

‏جی؟ من همون جی صدات می‌کنم. ‏از یه کشور دیگه‌ای، درسته؟

‏بله، از چینم.

‏چین. خب، معلوم شد.

‏مشکل همینه، چون اونجا بلد نیستن

‏یه تحصیلات کاملاً خوب رو ‏به باد بدن.

‏- اوه. ‏- بلد نیستن.

‏- بذار یه چیزی بهت بگم، جی. ‏- باشه.

‏- تنها درس واقعی، خودِ زندگیه. ‏- هوم.

‏و نمی‌خوای تو اون مردود بشی.

‏- باشه. ‏- خب؟ آره.

‏اوه! سلام. این باید هم‌اتاقیت باشه.

‏اوه، این خوبه.

‏انگار حسابی تیپ زده.

‏آماده‌ای بری بیرون ‏و یه حالی بکنی، نه؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left