The first 200 lines.
توماس مالون، کسی که به جرم قتل لیزی کیلمیر محکوم شده بود،
امروز صبح آزاد شد. اصلا چرا از اول رفتی سراغ مالون؟
سر مراسم خاکسپاری لیزی مثل بچهها گریه میکرد. عجیب بود.
درخواست انتقالیم رو پس گرفتم.
به نظرم هر تصمیمی که گرفتی، من فقط خوشحالم که داری میمونی.
درو مککول زنگ زد. ظاهرا دخترش گم شده.
انگار خفه شده.
اون میدونه که تو زیادی ترسویی تا دوباره دستگیرش کنی.
اون موقع هم کار خودش بود، الانم دوباره کار خودشه!
دختر پلیسی که تو رو زندانی کرد،
مرده پیدا شده.
حتی نمیتونم بگم قیافهی دختره چطور بود.
من رفتم. ترکش کردم.
بس کن! بس کن!
شماره روی اون یادداشت چسبدار مالِ
یه آندریاس هاگن بود. اون افسر بهداشت و ایمنی شرکت "فارست انرژی"ـه.
اونی که میگه دنی مست بوده وقتی دستش تو شفت محرک گیر کرده.
اما این یه دروغ محضه.
تو مردی! از خونهم برو بیرون!
دفنش کنین!
سرفهی مرد.
غارغار کلاغها.
لیست مسافرا رو پیدا کردی؟
هاگن تایید شده که تو اولین پرواز به برگن بوده،
صبح بعد از قتل سالی.
صبح بخیر. صبح بخیر.
تو "تاج" چطور پیش رفت؟
آلن وقتی یکی زد تو صف، شلوغش کرد.
ولی بجز اینکه غذای بیرونبرشو نخورد، چیز خاصی برای گزارش نیست.
اوضاع چطوره؟
خب... این احتمال وجود داره که قتلش به...
مقالهای که سالی روش کار میکرد، ربط داشته باشه.
به نظر میاد میخواست شرکت "فارست انرژی" رو به...
قتل شرکتی متهم کنه.
برای همین خیلی دوست داریم با افسر ایمنیشون، آندریاس هاگن، صحبت کنیم.
اما اون تو نروژ فراری شده.
تاش قراره امروز صبح با "فارست انرژی" صحبت کنه.
تا ببینیم میتونیم ردشو پیدا کنیم.
داری آلن کیلیک رو بررسی میکنی؟
اون فکر میکرد سالی رابطه داره، واسه همین...
درو تنها کسی نیست که کلی متقاعد کردن میخواد
تا باور کنه مالون این کارو نکرده.
اگه کار توماس مالون بود، خیلی راحت میشد.
اما هر سه تاشون انگیزه دارن.
صدای محکم بسته شدن در. یه دقیقه دیگه پیشتم.
سرفهی شدید مالون.
من یه مرد آزادم، ها؟
در بسته میشود.
بیا.
یه کم گرم شو.
اگه کسی بهت آسیبی رسونده، میخوام بدونم.
اونا فکر میکنن من سالی مککول رو کشتم. اِمهم. و تو هم همینطور.
دارم سعی میکنم بیطرف باشم.
تو کارو آسون نمیکنی، وقتی گیل یه آلبی دروغ بهت میده
برای شبی که سالی مُرد.
شاید فکر میکرد حقیقتو باور نمیکنی.
تو برای همه چیز یه جوابی داری، مگه نه؟
دلیلی که کارتمو بهت دادم،
این بود که میخواستم کمکت کنم.
چون سالها تو سلول زندان نشستی.
و تنها کاری که برای آزادی مشروط باید میکردی،
این بود که اعتراف کنی گناهکاری.
اینکه نتونستی این کارو بکنی،
برای من معنی داره. اما زیادهروی نکن.
روی سرم کلاه گذاشتن.
و اونا... منو انداختن پشت یه ون.
و وقتی اعتراف نمیکردم که لیزی یا سالی رو کشتم،
بیهوشم کردن.
و زندهبگورم کردن.
ایدهای داری کی بود؟ اِمهم. اِمهم.
قراره بهم بگی؟
من شکایت نمیکنم.
بیلی، ما دنبال یه ون ترانزیت با سقف بلند هستیم.
که دیشب تو جاده بین مزرعه مالون و لاکسو بوده.
من پیگیری میکنم. میفهمی کی این کارو کرده؟ ما سخت دنبالشون میکنیم.
میخوام همه بدونن که توماس مالون خط قرمز ماست.
مفهومه.
و سندی رو بفرست تا محلی که اونجا دفن شده بود رو بررسی کنه.
اون الان خونهی جو هالیه – اون فکر میکنه یکی داره اونجا رو زیر نظر داره.
باشه، خودم میرم بررسیش میکنم.
خراشا رو میبینی؟
شاید کار یه راسوی وحشی بوده؟
یه راسوی وحشی که دروازه رو باز نکرده، یا گلدونا رو ننداخته!
و دو سه شب گذشته،
چراغایی رو دیدم که تو مسیر قدیمی بالا و پایین میرفتن.
اگه فکر نمیکردم مهمه، زنگ نمیزدم.
ببین، من میفهمم که بعد از اتفاقی که برای سالی افتاد نگرانید،
ولی سعی کنین همیشه بدترین حالت رو در نظر نگیرید.
اگه تونستید این ماشینو ببینید، بهم خبر بدید.
نمیتونید یه ماشین پایین جاده پارک کنید؟
فقط مطمئن باشید که اقدامات امنیتی معمول رو رعایت میکنید.
که البته همینطوره.
غارغار کلاغها.
خبری دارید؟
اتفاق جدیدی افتاده؟
اوه نه، متأسفانه چیز مهمی نیست.
راستش، داشتم فکر میکردم اگه ممکنه بهم بگید
یه ذره در مورد آلن کیلیک.
نمیدونم چرا سراغ اونو میگیرید وقتی مالون اطرافه؟
من... فقط...
ساعتی که مادرش گفت شب حمله به سالی اومده خونه
با رفتوآمدهای واقعیش دقیقاً جور درنمیاد.
اختلاف زیادیه؟
نیم ساعت اینور یا اونور فرقی نمیکنه.
بیشتر از اون طول میکشه تا بری فلادابیستر و برگردی.
اِم، خب، یه سوال دیگه هم دارم، اگه اشکالی نداره.
دوباره به توماس مالون حمله شده.
پس باید ازت بپرسم، دیشب کجا بودی؟
این فقط یه رواله، درو. با توجه به اینکه دفعه قبل هم درگیر بودی
من اینجا بودم
جیرجیر
کس دیگهای هم باهات بود؟
دانا کیلیک یه سر اینجا بود. دوست خوبیه.
حدود ساعت ده رفت.
یعنی دیگه دست از سرم برمیداری؟
باشه.
میسپرمش به خودت.
در باز و بسته میشه.
میدونه دارم دروغ میگم.
این مسخرهست.
باید حقیقت رو بهش میگفتم.
ممنون.
هی، آلن؟
باید باهات حرف بزنم.
باید دوباره ازت بپرسم، چه ساعتی برگشتی خونه؟
شبی که سالی مرد؟ نمیدونم.
هرچی مامانم گفت. آره، اشتباه گفت. واسه همینه که از خودت میپرسم.
حواسم به ساعت نبود.
رفتم غذای آماده گرفتم، رفتم خونه، افتادم خوابیدم.
شنیدم حال و هوای خوبی نداشتی؟
با یکی بحثت شد
و بعد حتی غذای آماده رو هم نخوردی؟
انداختیش دور.
اونقدر اشتهای زیادی نداشتم.
چطور مگه؟
فکر کنم زیاد نوشیده بودم.
ببین، یه آدم بدبین ممکنه بگه
که داشتی واسه خودت آلیبی میساختی.
هنوز حرفم تموم نشده.
میدونم که عزاداری.
و میدونم که همهمون به شیوه خودمون با این چیزا کنار میایم
اما تو باید به سوالای من جواب بدی
متاسفم. میدونم. خب، شروع کنیم؟
آره
دیشب کجا بودی؟
همینجا بودم، تنها
یه فیلم دیدم... بعدم رفتم خوابیدم
میتونی درای اون ون رو برام باز کنی؟
میخوام پزشکی قانونی بیاد بالا یه نگاهی بهش بندازه
تو این فاصله، کلیدا رو میگیرم
سلام، اومدم رئیس بخش منابع انسانیتون رو ببینم
وقت ملاقات؟
گروهبان کارآگاه مکاینتاش. لازم نیست
کس؟
کس! آخه این چه قیافهایه که فقط یه پدر میتونه دوستش داشته باشه!
چی میخوای؟
تو به شغل نیاز داری. تو روزنامه؟
خب، میتونستم یه لینک سایت کاریابی رو برات ایمیل کنم
ولی اون وقت دیدن این زیبایی رو از دست میدادم
خب، حالت چطوره؟ نپرس.
نکته امروز: نمیتونی کنترل کنی دیگران چطور باهات رفتار میکنن
ولی میتونی واکنشت رو به اون کنترل کنی
باز رفتی سراغ قفسه کتابای خودیاری؟ بابا، یه امتحانی بکن
مگه اینکه امروز کار دیگهای داشته باشی
در واقع، دارم. امروز، مثل هر روز دیگهای از وقتی زندگیم تموم شد
قراره ادیسون رو آنلاین زیر نظر بگیرم
متاسفم. ادیسون! آخه اصلاً این چه جور اسمیه؟
مفید نبود. متاسفم. ببخشید!
در با صدا بسته میشود
کارآگاه مکاینتاش؟
بابت تاخیر متاسفم. مجبور شدم دنبال پرونده منابع انسانی آقای هاگن بگردم
ایشون، امم، معمولاً از دفتر ما تو نروژ کار میکنه
جالبه. اونا قضیه رو برعکس میگفتن
همین بود؟ آقای هاگن قرار بود دیروز تو برگن باشه
ولی نیومد. میدونین کجاست؟
احتمالش هست مرخصی داشته باشه
میتونین پیگیری کنین؟
راستش رو بخواید، من با آقای هیگن زیاد در تماس نیستم.
گمونم سرش شلوغ نوشتن گزارشهاشه.
مثلاً همون گزارشی که درباره دنی همیلتون نوشت.
آقای همیلتون مرد وقتی دستش با یک محور محرک در حال چرخش پاره شد.
روی یکی از دکلهای شما. دیشب.
آقای هیگن درخواست پنج روز مرخصی سالانه ثبت کرده.
توش نوشته کجا رفته؟
ما معمولاً نمیپرسیم.
سالی مککال رو میشناسید؟
چند هفته پیش در مراسم خیریه شرکت شما بود؟
کاملاً ممکنه.
آیا اونجا آقای هیگن رو ملاقات کرده؟
اگه دعوت شده بود، شاید.
خب، حالا باید لیست مهمونها رو ببینم.
به علاوه، یک نسخه از گزارشی که آقای هیگن نوشت.
که فورست انرژی رو بابت حادثه دنی همیلتون تبرئه میکنه.
و همینطور سابقه تمام آزمایشهای روتین مواد مخدر و الکل.
که در یک سال گذشته روی دکل دنی همیلتون انجام شده.
و من همه اینا رو امروز لازم دارم.
کسی؟ کس؟
من دنبال دونا کیلیک میگردم... اون خانمی که پناهگاه رو اداره میکنه؟
اینجا نیست. آخه... من آگهیشو تو کرونیکل دیدم.
دنبال داوطلب میگردین؟ الان وقت مناسبی نیست.
No comments yet. Be the first to leave one.