The first 200 lines.
....آنــــچـــه گذشـــــتــــ
پولي که اون مرد و دخترش ازتون گرفتن
ديگه هيچ وقت رنگش رو نمي بينين
مي خوايم رويه پدرم رو
اينجا از نو بسازيم ، ولي بدون خودش
ائتلافي که همتون تو سودش شريک هستين
اينکارو وقتي انجام ميدم که ناخدا "وين" رو از تحريم دربياري
چارلز وين" يه حيوون ـه"
تا تاريکي هوا وقت داري سر عقل بياي
تو مشکلي با نگه داشتن اون فاحشه داري؟
اينکه کارمون کي باهاش تموم ميشه ديگه به ما بستگي داره
حمله به کشتي ماريا اِلين اصلا بخاطر پول نبود
قصاص بود
آدماي خوب بخاطر يه سري اهداف پنهان کشته ميشن
"بخاطر اهداف خانم "بارلو
بوستون راحت تر گذشته يک نفر رو فراموش مي کنه
با کمک خونواده ـم ، مي توني اونجا يه شروع تازه داشته باشي
آندروماکي مثلِ يه کشتي جنگي مسلحه
حداقل 60 تا خدمه داره که همشون جنگجو هستن
تو يه انبار مستحکم ـه
راهي براي خالي کردن توپ ها وجود نداره
هرکسي هم بفرستيم داخل تيکه تيکه ميشه
دستورات آقاي "گاتري" روشن بود
صرف نظر از هر اتفاقي بايد سوار اين کشتي ميکردمت
به ناخداي "اسکاربرو" پيام فرستادم"
و گفتم کجا ميتونه پيدات کنه
!خداي من ، اسکاربرو
تـي وـي سنتر و تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـند » &
'Chandler Bing | S!CAR!O' مـحـمـدرضــا و اشــکــان
چقدر حرکت داشتيم؟
زياد نبوده ، فقط چند کيلومتر
"اون اسکاربرو لعنتي همين اطراف ـه "بيلي
مي تونم حسش کنم
فقط منتظره جامون رو پيدا کنه تا بياد و توپ هاشو بريزه سرمون
لارس تقريبا آماده ـست
خيلي زود اون انبار رو باز مي کنه
چهار ساعت ديگه تا طلوع آفتاب مونده
اگه تا اون موقع دستمون به اون توپ ها نرسه
فلينت" ولمون مي کنه بريم ، درسته؟"
بفرمائين
فيتيله ـش کوتاهه ، پس تا وقتي که
دقيقا جلوي انبار نبودي ، روشنش نکن
بندازش تو سوراخ و بعدش پناه بگير
افرادمون بلافاصله پشت سرت ميان
وقتي "برايسون" و افرادش درگير انفجار هستن
، ما در رو ميشکونيم و درش مياريم
توپ هامون رو برميداريم و برمي گرديم خونه
چيزي بهت نگفت؟
در چه مورد؟
، اينکه "برايسون" توپ هامون رو گرفته يه چيز ـه
ولي اينکه اسکاربرو رو با خودش آوُرده چي؟
اصلا از کجا مي دونست کشتي نيروي دريايي اين اطراف ـه؟
حتما دست "ريچارد گاتري" تو کار بوده
غير ممکن ـه ، تو اينطور فکر مي کني؟
چيزي که منو گيج تر مي کنه اينه که قرار بود
ريچارد گاتري" تو خونه خانم "بارلو" تحت نظر باشه"
مگه همينُ بهمون نگفته بود؟
منظورم اينه ، ما جدا از اون زن چي مي دونيم؟
فقط اينکه اونم کتاب دوست داره؟
وقتش نشده چند تا سؤال اساسي ازش بپرسيم؟
بيلي" الان وقتش نيست"
خواهش مي کنم
ازت مي خواد بگيريش
و بذاريش تو اون سوراخ بالاي سرت
تا به دزداي دريايي علامت بدي
، ميگه اگه کمکشون کنيم
ما رو برمي گردونن خونه ـشون
نـه
...ميگه که - مي دونم چي ميگه -
ميگه تو ناسـو برده ها مي تونن آزاد باشن
کار و دستمزد داشته باشند
براي اون شايد اينطور باشه چون اون قوي ـه
شايد براي تعداد کمي ـتون هم اينطور باشه
ولي بقيه ـتون بيخودي خودتون رو گول نزنين
شما چه تو نــاسو چه هر جاي ديگه خدمه اي بيش نيستين
تو مي خواي جاي هممون تصميم گيري کني؟
اصلا ربطي به شما نداره
اين فرصتُ داريم که آزاد بشيم
برام مهم نيست
تو اين کشتي سلاح هايي هست که
، دزداي دريايي مي خوان به ناســو برشون گردونن
سلاح هايي که براي کسي که دوستش دارم خيلي خطرناکه ـه
صرف نظر از اينکه چه اتفاقي براي من يا تو ميوفته
اون سلاح ها هرگز نبايد برگردن
وقتش رسيده به کسايي که
قصد برده کردن مارو کردن بگيم
که ديگه جايي تو اين جزيره ندارند
!ديگه نه
!گور باباشون! حرومي ها
!ديگه يه لحظه هم نه
دو ساعت
دو ساعت ـه تمومه که اون توئه
خب از نظر من که نشونه خوبيه
چي؟
معلومه که داره جدي تصميم ميگيره
ببخشيد ، الان به نظرت نشونه خوبي ـه که قضيه رو جدي گرفته؟
من که نمي تونم...آه خداي من
گمون مي کنم منظور ناخدا "لارنس" اين بود
"که هر چه قدر بيشتر طول بکشه تا خانم "گاتري
از پشت اون در بياد بيرون
...و تحريم رو از ناخدا "وين" برداره
اونم تصميمي که تا همين چند ساعت پيش
گفته بودش فقط در صورتي ...که از نعش ـش رد بشن مي تونن بگيرن
و اون وقت ناخدا "هورني گلد"ـي که اونجاست
از ائتلاف در حال شکل گيري ـمون جدا ميشه
تا تو نطفه خفه بشه
، افرادش رو از تو خيابون جمع مي کنه
تا اون وقت ناخدا "ليلي وايت" و مافياش آزادن
تا هرچي که اسم "گاتري" روش ـه رو به آتيش بکشن
، تقريبا تموم ناســـو
دچار هرج و مرجي ميشه
که بايد خيلي خوش شانس باشيم تا بتونيم ازش جون سالم به در ببريم
هر لحظه اي که اون در بسته ميمونه
خانوم "گاتري" بيشتر به اين نتيجه ميرسه که
اين راه حل حتي ارزش اينو هم داره
که غرورش رو زيرپا بذاره
!گمون نکنم
شايد بهتره به مردم بيشتر از اينا ايمان داشته باشي
خبراي خوبُ به گوش ناخدا "ليلي وايت" ميرسونم
بهش ميگم مي تونه دهنش رو ببنده
!مردم ، خبراي خوب
!اون جنده عقب نشيني کرد
!برگشتيم سر کسب و کارمون
شنيدين ، مگه نه؟
ديگه قضيه چيه؟
نمي خواد ديگه کسي دست به اون جنده بزنه
مشکلت چيه؟
يه قدم ديگه بيا جلو تا بهت نشون بدم
آقاي "هموند" ميشه اجازه بدين يه لحظه با دوستمون تنها باشم
جک" يه کم سرعقل بيارش"
قبل اينکه برو و کار احمقانه اي بکنه
بگو همچين اتفاقي نميوفته
بگو که نمي خواستي با آقاي "هموند" سر
اون جنده لعنتي دعوا کني
اونطوري صداش نکن
شايد نتونسته باشم درک کنم
که چقدر از اين شرايط ناراحت هستي
، ولي اگه مي خواي به اين رفتارت ادامه بدي
پس بايد همين الان از همديگه جدا بشيم
چون گمون نکنم دلم بخواد ببينم که
اون آدما تو رو هم بکنن تو اون چادر و هر کاري که مي خوان باهات بکنن
چون مي ترسم اگه همين طوري پيش بريم ، سرانجام ـمون همين ميشه
مگه اينکه تو سرعقل بياي
ناخدا گفت هيچ آتيشي روشن نکنين
مي دونم
"براي عاليجناب قاضي "ادينتون توماس
در مستعمره خليج ماساچوســت
طبق نصيحت دوست شما
آقاي "ريچارد گاتري" اين نامه رو مي نويسم
تا از مساعدت و اعتبارتون بهره مند بشم
ممکنه "جيمز فلينت" رو به واسطه شهرتش
، در گناهان گذشته ـش بشناسين
ولي شايد از تمايلش براي اصلاح شدن اطلاع نداشته باشين
اون مرد خوبي ـه ، مردي نجيب
که آماده ـست تا از خلاف هاي که تو دريا مرتکب شده دست بکشه
و تو گوشه اي از اين دنيا دنبال زندگي
اونو به عنوان يه مرد فروتن و پشيمون قبول کنند
آيا امکان همچين چيزي هست
آيا همچين جايي وجود داره؟
من امروز اين نامه را با اميد بسيار براي شما مي نويسم
به پيوست نامه سندي به مبلغ 500 پوند مي فرستم
تا طبق صلاحديد شما براي
کسب هرگونه مجوز لازم خرج بشه
فقط درخواست اجراي هرچه سريع تر امور را دارم
ايشان همراه با مردان فاسدي درگير نقشه خطرناکي شده
که اگر آنها از خيانت او باخبر شوند
قطعا او را مي کشند
خداي من
به من اعتماد کنين ، خدمتگزار ، سپاسگزار و وفادار شما
"ميراندا بارلو"
راه ديگه اي پيدا کنين
لعنتي
بايد همين حالا باهات صحبت کنم
اينو تو کابين "برايسون" پيدا کردم
از طرف اون خانم "بارلو" ـه
خواسته که تو بوستون به "فلينت" عفو بدن
توش ميگه که اگه از خيانتي که کرده باخبر بشيم ، اونو مي کشيم
و؟
ميگه خيانت
خودم مي تونم ببينم
توقع داري الان چيکار کنم؟
در مورد قضيه "ماريا الين" همه چي رو مي دونم
چي؟
مي دونم که "فلينت" اون آدما رو بخاطر اون زنيکه کشت
مي دونم اين قضيه رو ديده و برات تعريفش کرده
و مي دونم تو هم هيچ عکس العملي نشون ندادي
اون با زندگي خدمه ـش بازي کرده
و بازم داره اينکارو مي کنه و چون ما داريم ازش محافظت مي کنيم
مي دونه که مي تونه از قضيه جون سالم به در ببره
چون که تو داري ازش محافظت مي کني - کافيه -
اگه مي خواي اينارو به افراد بگي ، برو بگو
ولي هرکاري مي کنم
تا حرفات رو خنثي کنم ، اينو بدون
چطور مي توني همچين حرفي بزني؟
چون که الان وسط يه جنگ لعنتي گير افتاديم
و منم بخاطر نامه زني که
، هيچ کدوم از ما ازش چيزي نمي دونيم
کنترل اين وضعيت فضاحت بار رو
براش سخت تر از اينا نمي کنم
فقط به قول بده ، وقتي برگشتيم ناســو
No comments yet. Be the first to leave one.