The first 200 lines.
آنچه گذشت...
صداشون رو میشنوم.
گفته بودن فقط اینطوری میتونیم بریم خونه.
سارا، بهم بگو چیکار کردی دیگه.
در رو باز گذاشتم.
تو شهر ساکن میشین، یا تو خانه اجتماعات؟
- تو شهر. - جولی.
خانه اجتماعات ساکن میشم.
چرا چنین کاری میکنی؟
چی شده؟
گمون کنم احتمالا اشتباه کردم.
جولی، آدم که اشتباه نمیکنه، صرفا تصمیم میگیره،
تو هم تصمیمی گرفتی که به نفع خودت باشه، این کارت خیلی مهمه.
بیا دیگه، ببین چطوره!
تکتک این سنجاقها نشانگر...
ساکنین این شهرن که...
از جاهای مختلف واردش شدن.
اصلا امکان نداره.
من دست رو دست نمیذارم و شرایط دنیا رو قبول نمیکنم!
یکی پشت این ماجراست،
من هم تا نفهمم چیکار میکنه، دستبردار نیستم!
کاش میتونستی سوگواری کنی،
ولی نمیتونی بوید.
این ملت بهت نیاز دارن.
خودت باید این ملت رو برگردونی خونهشون.
آخه اگه چنین کاری نکنی، مرگش بیدلیل بوده.
واسه چی اومدی اینجا؟ تو که قول داده بودی خونه میمونی.
اگه نمیاومدم، مشکوک میشدن.
- چیزی نمیشه. - سارا...
قول میدم.
میخوای کمکم کنی بقیه غذاها رو بیارم؟
آره!
حس میکنم بدجوری... از هم پاشیدم.
راهحلش رو با همدیگه پیدا میکنیم.
نگران نباش.
چی آوردی؟
سیبزمینی شیرینه.
وای!
خانواده خوبیان.
سارا!
عه. وای! وای نه، نه، نه.
خیلیخب، بگیرش، بازوش رو بگیر، بازوش رو بگیر!
طاقت بیار، طاقت بیار!
سلام آلما. بیا ببینم.
بفرما آلما، اینها رو تازه واسه خودت آوردم.
آفرین! حواست باشه این دفعه به بقیه هم بدی.
ناتان! ناتان!
یه بلایی سر خواهرت اومده! تو غذاخوری بود.
دارن میبرنش درمانگاه.
واقعا حالم خیلی بهتره.
همچنان به نظرم بهتره امشب رو بمونی که حواسمون بهت باشه، خب؟
مجبورم بمونم؟
آخه بهتره آدم...
تو این موارد اصلا خطر نکنه، متوجهی؟
میتونم بگم یکی بره ناتان رو بیاره.
میتونه پیشت بمونه.
نه. نگران میشه. میشه اگه اومد اینجا،
بهش بگی... بهش بگو خوابم.
باشه، مشکلی نیست.
اِم... الان برمیگردم، خب؟
سلام. حالش چطوره؟
خب، با توجه به شرایط که حالش خوبه.
قبلا هم اینطوری شده بود؟
خب، به نقل از سارا که نشده بوده.
ضمنا، فقط در صورتی که یه دستگاه «اِمآرآی» این اطراف باشه،
میتونیم بفهمیم جریان واقعا از چه قراره.
- باشه. - اِم...
امشب اینجا نگهش میدارم که ببینم شرایطش تغییر میکنه یا نه.
خیلیخب. مطمئنی که آمادگیش رو داری؟
ببین، نمیدونم در اینجا چطوری باز شده بود،
ولی من نمیذارم اون موجودات...
اینجا رو ازم بگیرن.
همین الانش هم خیلی چیزها رو ازمون گرفتن.
آره. واقعا همینطوره.
راستی، میشه یه سوالی ازت بپرسم؟
این نوع حمله... اول به بچه خانواده متیوز دست داد،
الان هم که به سارا دست داده.
به نظرت امکانش هست...
که عدهای به اینجا واکنش جسمانی نشون بدن؟
شاید تشخیصت خارج از اینجا...
فرق میکرد، ولی اینجا که هستیم...
ببین بوید، اگه شش ماه پیش همین سوال رو میپرسیدی،
بهت میگفتم کل وقایعی که شاهدشون بودیم، غیرممکن هستن.
ولی حقیقت از این قراره که...
خیلیخب، چند وقته که چنین مشکلی داری؟
اونقدری شده که باعث بشه چنین سوالات احمقانهای بپرسم.
- بوید... - خوبم بابا.
فردا یه سر بیا اینجا. میخوام یه نگاهی بهش بندازم.
لزومی نداره. خودم میدونم مشکلم چیه.
ناتان اومده.
نمیخواد ببیندش.
آره، نمی... نمیدونم.
اِم، خیلیخب. برو به بیمارت برس.
من ردیفش میکنم، خب؟
ضمنا، حالم خوبه.
عه، آروم باش! آروم باش!
حالش خوبه؟
خوبه. خوابه.
میخوام ببینمش.
میبینیش، ولی فردا.
کریستی امشب پیشش میمونه...
که اطمینان حاصل کنه هیچ مشکلی نیست.
نه، نه. باید همین الان ببینمش، خواهش میکنم.
میبینیش دیگه. ببین، ببین.
جریان دیگهای هست که بهتره ازش خبر داشته باشیم؟
جریانی پیش نیومده که کریستی با دونستنش بتونه بفهمه چش شده؟
نه. صرفا نگرانم، همین.
خواهر کوچکترمه دیگه.
درسته. ببین،
امشب اولین باره که کریستی بعد از اون... واقعه اینجا میمونه، خب؟
به نفعمونه که نریم تو درمانگاه...
و کاری نکنیم که امشب استرسش افزایش پیدا کنه.
سارا تحت نظر شخص مناسبیه. خب؟
برو خونه. یه کم بخواب.
صبح میبینیش دیگه.
باشه.
ردیفه؟
سارا خوب میشه؟
خب، آره، الان درمانگاهه.
حواسشون بهش هست. نگران نباش.
کریستی رو یادته؟
همون خانم مهربونه رو میگم که پات رو خوب کرده بود.
قراره سارا رو هم عین تو خوب کنه.
ما هم فعلا...
قراره یه بازی کوچولو بکنیم.
مال شما.
خب، گفته بودیم قراره راهحلش رو پیدا کنیم دیگه، نه؟
بیاین راهحلش رو پیدا کنیم. دنبالم بیاین.
میخوایم یه سری معما رو حل کنیم،
معما رو هم با طرح سوال...
حل میکنن.
هر سوالی رو که ممکنه به معما مربوط بشه مطرح میکنن،
مهم نیست چقدر مسخره و بعید باشه.
سوالاتشون رو روی تخته مینویسن، جلوی خودشون مینویسن...
که اطلاعاتی که دارن و ندارن رو...
مشخص کنن.
عین داستان تعریف کردن میمونه.
مگه نه رفیق؟ سوال شماره یک.
بابا!
چیه؟ تا حالا دلت نخواسته رو دیوار چیزی بنویسی؟
بفرما. از همین سوال شروع میکنیم.
مترجمان: «کیارش نعمت گرگانی و حامی مغیثی»
تبلیغ کسب و کارتون میتونه اینجا باشه! در تلگرام: realKiarashNg@ و Timelordsubs@
بهترین کانال موسیقی تلگرام: RealGMusic@
سلام.
خوابم نمیبره.
اِم، آره، من هم خوابم نمیبره. گفتم شاید چای میل داشته باشی؟
میخوری؟
چرا که نه؟
تو و کِنی خیلی به هم میاین.
عه، اِم، نه بابا، ما صرفا...
دوست عادی هستیم.
واسه چی؟
اون که خیلی نازه و عاشقته.
پیچیده است دیگه.
چرا؟
خب، آخه...
یکی تو خونه منتظرمه.
حداقل گمون میکنم هنوز... هنوز... منتظرم باشه.
اسمش چیه؟
اسمش ماریله.
- مزدوج بودین؟ - نامزد بودیم.
گاهی اوقات با خودم میگم... راستی، همیشه میگم، اِم...
که چه حسی داره که خیال میکنه ولش کردم.
اِم، تو چی؟
کسی شهرتون منتظرت نیست؟
نه.
با... با یکی بودم،
ولی اصلا...
الان که باهاش نیستم، بهتره.
الان دیگه فقط خودم و ناتانیم.
کل دار و ندارم ناتانه.
قبل از این که اینجا گیر بیفتیم، اِم...
اوضاع چندان خوبی نداشتم.
ناتان نجاتم داده بود.
میشه یه سوالی ازت بپرسم؟
آره. چرا که نه؟
اگه کاری از دستت برمیاومد،
اگه کاری از دستت برمیاومد که بتونی بری باز ماریل رو ببینی،
که بتونی کاری کنی که همه برن شهر خودشون،
حتی اگه کار بدی باشه،
حاضری انجامش بدی؟
وایستا ببینم، منظورت چیه؟
گاهی اوقات راجع به این شهر،
معناش و دلیل اینجا بودنمون...
فکر میکنم.
اگه همین الان یکی میاومد سراغت و بهت میگفت:
«فلان کار بد رو بکن...»
«که همه بتونن برن خونهشون»،
حاضر بودی انجامش بدی؟
خب، داریم...
داریم فرض میکنیم دیگه، نه؟
آره.
خیلیخب.
معلومه.
خیلیخب.
اِم...
No comments yet. Be the first to leave one.