The first 200 lines.
Nima011 & Vala.MH
واو،ما خیلی بالایم ها؟
وقتی رو زمین بودیم اینقدر بلند به نظر نمیرسید.
ولی الان...
از ارتفاع میترسی؟
ا.ه ، نه ، نه این خیلی عالیه. من عاشقشم.
نکته اش اینه که پایین رو نگاه نکنی.
فقط... به من نگاه کن.
وایسا ببینم چه اتفاقی داره میوفته.
فکر کنم اونا دارن مخالفت میکنن.
بووو!
بووو!
بووو!
-صبح بخیر. - صبح بخیر فلاکو (Flaco در اسپانایی به معنای فرد لاغر است که در ترجمه از خود فلاکو برای راحتی استفاده میشه)
دیشب تو کارناوال زیاد ندیدمت.
به تو و پسره خوش گذشت؟
- چه پسری؟ - همون بچه عجیبه از طبقه پایین که.
-که شبیه ریچل مادو هستش - اوه فلیکس
-اره. اره خوش گذشت. - خدای من.
اون لعنتی کس...
پیلار ، فکر نکنم مسیح بخواد اون جمله رو تموم کنی.
اریک همین الان یکی از سلفی های جیزل رودریگز رو لایک کرد.
خب دوست پسرت اونور دنیا یه دکمه ای رو فشار داده...
-کسی نمرده که - جیزل شاید بمیره دفعه بعدی که رفتم به تگزاس
هی ، خب من 500دلار نیاز دارم تا تو تیم بسکتبال عضو شم.
این واسه سفر ها و لباس هامونه.
اون لباس ها از چی ساخته شدن ؟ چک های 50 دلاری؟
منم همچنین 500 دلار میخوام.
هیچکس 500 دلار نمیگره
شما ها یکم پول واسه خرج کردن میخواین باید یه شغل بعد مدرسه بگیرین.
‐ باشه بریم ، بریم
میتونی کاملا مطمئن شی که داداشت...
واقعا دوندون هاشو مسواک زد.
من زدم ، من یه بچه ام ، حیوون که نیستم.
من میبینم اگه هنوز مسواکش خیس باشه.
-تو پیدا کردنش موفق باشی - بیا بریم.
عزیزم ، ویکتور مسئولیت پذیر ترین بچه دنیاست.
-ما نمیتونیم فقط پولو بهش بدیم؟ -متاسفم
ولی برای عضویت تو تیم نیازش داره؟
نقل مکان کردن خیلی گرونه باشه؟
و این تقصیر من نبود که مجبور بودیم اون کارو بکنیم.
خب ، تو واسه روز دوم هیجان زده ای؟
نمی دونم...
فقط میخوام امروز چراغ خاموش برم...
میدونی فقط 24 ساعت بدون اینکه عکسم بره تو اون کریک مخفیانه
خب ، خبر بد اینه که تو امورز 0 ساعت هم موفق نشدی.
ولی خبر خوب اینه که اینبار داستان مثبت.
لقب جذاب رو گرفتی.
من حاضرم آپاندیسم رو بدم تا منو به این لقب تو کریک مخفیانه صدا کنن.
منظورم اگه هنزم داشتم خیلی ممنون دکتر آذریان.
من با یه دختره سوار چرخ و فلک شدم چرا این عجیبه؟
میا فقط یه دختر نیست همه دوستش دارن.
حتی طرح های روی دیوار دستشویی ها هم دوسش دارن.
بعدی.
سلام دوستم قراره یه آب سرد داشته باشه و من هم همون همیشگی
وایسا، شما استخدام میکنید.
بیا ، فقط این فرم رو پر کن.
-باشه ، عالیه -اینجا نه که
یه جای دیگه رفیق
- تو میخوای استخدام شی؟ ‐ اره من مجبورم واسه بسکتبالم شهریه بدم.
پدرم وضیعتش خوبه ولی ما پولدارای کریکوود نیستیم
هی ، اره در بازه.
باشه ، بهم فقط دو دقیقه وقت بده.
خب ، پست جدیدو درباره ی تو و اون بچه جدیده دیدی؟
-میتونی باورش کنی؟ -اره ، میتونم ، تو پستش کردی.
‐ وایسا ببینم تو میتونی چک بنویسی؟ - همچنین پدرت هنوز چک داره؟
اره یکی باید پول پیشخدمت رو بده وقتی اون اینجا نیست.
هارولد بروکس این هفته دیگه کجای دنیاس؟
برلین؟
برای یه پس انداز به خاطر دانشگاه
اوه ، ما باید یه مهمونی داشته باشیم.
میدونی لیست مهمانان کوچیک و برگزیده
یکم مشروب ، پنیر ، نوشابه قبل غذا...
فرانسوی حرف میزنم؟
دیگه مهمونی بی مهمونی لیک.
تو میتونی پسر چرخ فلکی رو دعوت کنی.
من میدونم تو میخوای با اون تگزاسی باشی.
اوه ، باشه یه چیزی درباره اون هست.
منظورم اینه تمام مدت وقتی اون بالا بودیم...
خودنمایی نکرد...
یا هرکار کوصخولانه ای که پسرا انجام میدن رو نکرد
تصادفا به سینه ام نگاه کنن.
پس؟ اره؟ جمعه شب.
زود باش ، کی یه عمارت خفن با نظارت هیچ والدینی داره؟
هی. الان که داری با میا میری بیرون.
فکر میکنی بتونی با لیک سر صحبت رو باهاش باز کنی...
من یه جورایی یه علاقه ای به لیک دارم.
من دارم یه رمان عاشقانه-تاریخی درباره خودمون مینویسم
در سال 1875 ، و یه کلانتر جوان به نام فلیکس...
تازه کنار بیوه ی شمع ساز به نام لیک اومده
نه ، نه
لو نده داستان رو. و من با میا قرار نمیزارم.
خب ، مخفیانه کریک خلافش رو میگه.
یکی از کامنت گذار ها به شما اسم ترکیبی زوج هارو داده.
ویکتور-یا
پسر تو دیوونه ای هیچکس به این اهمیتی نمیده.
سلام ، سایمون
دیشب از این دختره ، میا ، خواستم با من سوار چرخ و فلک بشیم.
اون به نظر خیلی باحاله. نمیدونم.
شاید من فقط میخواستم خودمو وفق بدم...
ولی فکر کنم زیاده روی کردم...
چون به معنای واقعی کلمه یه شبه...
من محبوب...
شده بودم.
من بهتون میگم هیچ اتفاقی روی چرخ و فلک اتفاق نیوفتاد. قسم میخورم.
اون دورغ میگه مرد ، خنده شو ببین.
اون بالا یه کار هایی کرده.
اون گفت هیچ اتفاقی نیوفتاد...
و ضمنا چرخ فلک خیلی هم بالا نیست.
کوصخولا.
پیشواز خوبی بود.
اریک همین الان با جیزل تویه فرشگاه تگ شد.
-فروشگاه،ویکتور! -اوه اون خیلی جذابه.
او متاسفم اون خیلی جذابه.
اریک دوست داره ، دیوونه نباش.
سلام.
امیدوارم بچه ها زیاد چرت و پرت ...
درباره پست کریک مخفیانه تحویلت نداده باشن.
مدرسه شدیدا نیازمند یه ماجراس.
مردم هنوز دارن درباره زمانی که ... اممم
یه کبوتر اومد تو کافه تریا
-و یه ناگت مرغ خورد -هشتگ:کبوتر گوشت خوار
هیچ وقت یادم نمیره.
سلام ، بهترین دوست ویکتور اینجاس.
صبح عالی شما خانوما متعالی.
خب درواقع ساعت 1 ظهره ولی امم...
ویکتور میا بهت گفته که امشب یه جشن خودمونی تو خونه شون داره.
به چه مناسبتی؟
مناسبت اینه که یه عمارت خالی با صفر نظارت گر بزرگسال
شب شروع میشه
همینطور یه جشن چراغ راهنماییه پس خوب لباس بپوش.
وایسا ، چی؟
پسر من همیشه دلم میخواست برم به یه جشن استاپ لایت
یا واقعیتش هرگونه مهمونی... امم ، جشن استاپ لایت دیگه چیه؟
اوه ، همه یه رنگی میپوشن که وضعیت رابطه شون رو نشون میده.
اگه سبز بپوشی یعنی تو فردی حاضری تا زوج بشی.
قرمز یعنی تو یه رابطه ای.
و زرد بعنی رو یکی تو مهمونی کراش داری.
شما ها از اینا تو تگزاس نداشتین؟ عوضش ما تو کلیسا باربیکیو میکردیم.
و اگه یه لباس بپوشی که بالا تر از زانوعه...
یعنی تو میری جهنم.
هاه، ویکتور تو باید زرد بپوشی تا علاقه ت رو به میا اظهار کنی.
یعنی تو دوستش داری؟ چرا نباید دوسش داشته باشی؟
چرا گفتی یه مهمونیه استاپ لایته؟
چون مردم تو جشن های که تم دارن زود تر لنگاشون میره هوا.
Eyes Wide Shut رو ندیدی؟
چه خبر خرخونا؟ اندرو ، سلام
-مدل موتو عوض کردی؟ - نه نکردم.
باشه ، خب ما امشب تو خونه ی میا یه مهمونی استاپ لایت داریم.
واقعا. میدونی خنده داره چون فکر میکردم تو خیلی مشغول به...
سواری های خیریه تو کارناوال بودی.
خدافظ ، اندرو.
اوه ، میدونستی یه سال اولی هست که گوژ پشته
میتونی اونم بری اون بالا باهاش بازی کنی؟
نمیتونم باور کنم تو ازش خوشت میاد خیلی عوضیه.
میدونم ، اون خیلی بدجنسه.
ببخشید؟
اوه ، سلام رفیق چه خبرا؟
بنجی هستم از مدرسه.
اوه ، اره من میخواستم برای شغل قهوه چی مصاحبه بشم.
ولی اشکال نداره.
خوش به حالت من دستیار مدیرم.
بیا این عقب ، حرف بزنیم.
خب ویکتور تا حالا تجربه ساخت قهوه رو داری؟
امم ، من تو نوشیدن قهوه تجربه دارم.
خب این علم موشک نیست.
میدونی زمانی که تو بتونی یدونه اسپرسو درست کنی...
اساسا میتونی هرچیزی رو که بخوای رو درست کنی. اینجا ، نگاه کن.
اول پورت فیلتر رو بردار و با تفاله قهوه پرش کن.
و بعد خیلی سفت فششارشون بده.
میبینی چقدر سفته
اهممم.
زمانی که اون داره دم میکشه ما شیرم میجوشونیم.
بیا ، حالا تو امتحان کن.
برو که رفتیم ، تو مادرزادی اینکاره ای.
- من خیلی متاسفم. -اشکال نداره.
میدونی این این خیلی ایده ی بدی بود.
منو ببخش که وقتت رو تلف کردم.
تو زرد پوشیدی.
اره ، پوشیدم.
و همونطور که تو گفتی چرا نباید بپوشم.
من چطورم من میخوام شدیدا نشون بدم که به لیک علاقه دارم.
اره ، فکر کنم کاملا واضحه.
شما دوتا شبیه دو تا موز هستین که منتظرین یکی پوستتون رو بکنه.
ما واسه یه مهمونی اینجور لباس پوشیدیم.
اوه ، تو بهم درباره مهمونی هیچی نگفتی مهمونیه کیه؟
اوه ، این دختره میا ، اون از ویکتور خوشش میاد.
اوه! دختره کیه؟ خوشگله؟
- بابا عجیب غریب نباش - اوه اون خیلی خوشکله.
یه جورایی شبیه جوونیای مامانم.
باشه ، اق پسر تو برو به مهمونیت برس...
به این دختره میا یه چیزی نشون بده.
-باشه؟ -درسته.
سلام عزیزم روز تو چطور بود؟
عالی بود بابا ممنون که پرسیدی.
زود باش! همه اومدن.
چرا تو زرد نپوشیدی؟
‐,اوه من فکر کردم اگه قراره چیزی بین منو ویکتور باشه...
من میخوام طبیعی باشه ، میدونی؟
نه توسط یه بازی مهمونی به زور باشه.
No comments yet. Be the first to leave one.