The first 200 lines.
SANDS Movie
این دیگه چه کوفتیه؟
با نگرش!
اوه، حتماً داری من رو دست میندازی. پس قراره اینجوری باشه؟
پس قراره اینجوری باشه؟
ماشین، لیست کارهای باز رو باز کن.
اضافه کردن وظیفه : "مالی ولز رو به جهنم بکشون."
لیست کارها رو ببند!
عجب حرفی!
اینکه همه بیلبوردهای سراسر جنوب کالیفرنیا رو بخری.
خب، پیام مالی اینقدر مهمه.
و ما همه بیلبوردها رو نخریدیم.
اونایی که برای سیرک دوسولی «جادو» بودن رو گذاشتیم سر جاشون،
چون هنر نباید توی دوره ما بمیره.
چرا تحریم؟
سود شرکت ها تنها چیزیه که برای میلیاردرها مهمه.
پس، اینجوری میخوایم توجهشون رو جلب کنیم.
میخوایم بهشون ضربه بزنیم، جایی که دردشون میاد.
ببخشید.
- ممنون. - کارت عالیه. فوق العادهست.
خب، متاسفم، امروز از خونه کار میکنم.
فقط... میخوام یکم به آرتور توی دفتر فضا بدم.
حتماً. و به عنوان همکارت، میدونی، ازت ممنونم که محتاطانه این جدایی رو هندل کردی.
ولی به عنوان دوستت، باید این اسکن رو کره بزنی، دختر،
چون وقت چایه. پس، بگو.
چیزی برای گفتن نیست. ما، ما هر دومون تلاش کردیم.
- ما فقط دو تا آدم خیلی متفاوتیم. - اوم...
آرتور از شامپو دو در یک سواو استفاده میکنه،
و مدل موی من اخیراً توسط موزه لس آنجلس به عنوان یه اثر هنری عمومی اعلام شده.
خب، منظورم اینه، تو همیشه میدونستی که متفاوتی.
اتفاق خاصی افتاد؟
ما فقط به درد هم نمیخوردیم. چیز خاصی نیست که بهش فکر کنم.
مو-مو.
وقت مالیدن کرممه.
اوه، مارو، سلام.
اوه... تو اینجایی.
اوه... این سوفیاست. از سر کار.
- اوه. - داریم کار میکنیم.
اوه، من... من خیلی متاسفم که مزاحم شدم. ام...
فقط اینکه دیروز وقتی خودم ضد آفتاب زدم، خیلی نامتعادل شدی، گفتی تو مالیدنش رو انجام میدی
این دیوونگیه!
منظورم اینه، من هیچ وقت این رو به یه آدم بالغ دیگه نمیگم، که اون هست.
منظورم اینه، اون میتونه رای بده.
حتی با اینکه اسم شابوزی رو برای ریاست جمهوری نوشت، ولی...
خیلی خب. من میرم تا شما الهه ها ارتعاش کنید.
ممنون.
وای خدای من.
اوه، نیازی به خجالت نیست. منظورم اینه، خدای من.
گردنش چه بویی میده؟
چرم؟
درخت؟
- درخت چرمی؟ - حق با توئه.
چه اهمیتی داره اگه جوون و جذاب باشه، و مثل یه خونه آجری ساخته شده باشه.
هیچکس از یه مرد مسن ثروتمند سوال نمیکنه، اگه با یه زن جوون خوشگل قرار بذاره.
نه، البته که نمیپرسن. یه استاندارد دوگانه وحشتناک وجود داره.
از یه جنبه هایی، میشه گفت این یه عمل مقاومت فمینیستیه.
کاملاً. تو داری نقش های جنسیتی رو برعکس میکنی.
- منظورم اینه، من یه جورایی پیشگامم. - شاید حتی یه قهرمان.
و زن ها باید از زن های دیگه حمایت کنن.
مارو!
سوفیا میتونه بوی گردنت رو حس کنه؟
آره.
نیکی خرسه.
من نگران آرتورم.
میدونی، از وقتی که اون و مالی از هم جدا شدن، دیگه توی دفتر نبوده.
داری چی میگی؟ اون درست همونجاست.
اون آرتور نیست.
اوه. واقعاً؟
اوه. آره، بعضی وقتا توی تشخیص چهره های سفید از هم مشکل دارم.
بهش میگن کوری بژ.
ولی شاید آرتور فقط به یکم فضا نیاز داره.
نه، نداره. میدونی، وقتی من از جداییم عبور میکردم،
نیاز داشتم توی یه سبد گرم از عشق و حمایت حمل بشم.
گوش کن، آرتور یه مرد میانسال غمگین و هتروسکشواله.
فقط بذار ویدیوهای یوتیوب رو تماشا کنه تا اینکه به یه شبه نظامی ملحق بشه.
- اون موقع دیگه مشکل اوناست. - اوه، نیکلاس، میدونی که بهمون نیاز داره.
باشه. بیا بریم.
اینزلی، سفارش ناهار من رو کنسل کن.
خیلی متاسفم، سارا.
داری چیکار میکنی؟
اوه، دارم یکم اوریگامی درست میکنم.
آره، همه چی رو در موردش یاد گرفتم، وقتی داشتم توی ژاپن سفر میکردم.
فقط میخواستم یه چیزی برات درست کنم.
آخی...
لازم نبود این کار رو بکنی.
میخواستم.
دیدن کارت امروز خیلی باور نکردنی بود.
تو خیلی متواضعی، ولی در عین حال خیلی خوشگلی.
دقیقاً مثل...
این تک شاخ.
وای.
- فقط دو ساعت طول کشید، ها؟ - اوهوم.
- ممنون. - خواهش میکنم.
ام... خب، امشب میخوای چیکار کنی؟
- ام... خب، راستش، داشتم فکر میکردم... - اوهوم.
که شاید بتونم، ام... چند تا از دوست هام رو دعوت کنم تا بیان و باهات آشنا بشن؟
اوه! وای!
مثل یه مهمونی یهویی چهارشنبه شب برای آشنایی.
آره، عزیزم.
با این موضوع مشکلی نداری؟
من با این موضوع مشکلی ندارم؟
اوه.
من اصلاً مشکلی ندارم
دارم یخ میزنم.
من مثل... یه بستنی ام، بابا.
من مثل یخ سردم.
خب، این یعنی آره؟
اوه، این یعنی آره. آره.
خیلی خب، عالیه.
این نمیتونه خوب باشه.
من نمیتونم کسی باشم که یه جسد دیگه پیدا کنه.
یه جایی، دیگه شبیه یه تصادف نیست.
اوه.
هی، رفقا!
رفقای اصلی من اینجا چیکار میکنن؟
نگرانت بودیم. سر کار نیومدی.
خیلی از لطفتون ممنونم.
ولی من خیلی خوبم.
داشتم روی یه پروژه خیلی، خیلی، خیلی باحال کار میکردم.
بفرمایید تو!
اوم...
یکم خونه تکونی میکنی؟
نه. حتی بهتر.
دارم کل زندگیم رو مرور میکنم تا دقیقاً اون لحظه رو پیدا کنم...
که تبدیل شدم به یه آدم غمگین، رقت انگیز و بازنده قابل دور انداختن.
چرا این عکس رو داری؟
از مترسکی که یه کاسه پنیر کوتیج مونده رو گرفته؟
اوه، اون مامانمه که من رو توی مراسم اولین عشای ربانی گرفته.
اوه.
بعد من میگم : نگو که دارم ناچوهای شاخه های درخت رو دوباره گرم میکنم.
این لباس بازسازی شده، از لباس های قدیمی برند زیبایی بازیافت شده.
تو همونی هستی که... شلوار جین تنگ پوشیدی.
پخته.
اوه، کاملاً، زوئی.
- مالی بهترین نیست؟ - اوه.
اون مثل یه آدم خیریه خیلی مهمه.
دروغ نگم؟ واقعیه.
آره، در واقع معتبره، جیدن.
بگو ببینم، تو چیکار میکنی؟
اوه، من یه خالق لحظه احترام به برندم.
و من یه اینفلوئنسر پوسیدگی تختم.
خیلی متاسفم. مریضی؟
نه.
این یه شکل رادیکال از مراقبت از خوده که توی تخت دراز میکشی و کل روز به گوشیت نگاه میکنی.
ما داریم افسردگی رو با پول در آوردن ازش پس میگیریم.
اوه.
و، ام...
تو چطور، ایب؟
داستان تو چیه؟
اوه، نه، نه، نه.
تو... چیکار میکنی؟
من حرف اشتباهی زدم؟ همه چی رو به راهه؟
باشه، هی. خب، ببین، ایب اضطراب کانون توجه اجتماعی داره.
نمیتونی ازش سوال مستقیم بپرسی.
چی؟
اشکالی نداره. فقط باید، یه جورایی، دوباره برای یه لحظه تنظیم بشه.
بیاید همگی رومون رو برگردونیم.
بچه ها، من یه ایده باحال دارم که چطوری همگی با هم وقت بگذرونیم.
نظرتون چیه همگی بریم اتاق نمایش من یه فیلم ببینیم؟
اوم...
طبق قرارداد، من نمیتونم هیچ محتوایی رو مصرف کنم، مگه اینکه در حال پوسیدن توی تخت باشم.
- اوه. - آره، عزیزم.
راستش، من زیاد اهل فیلم نیستم.
اونا فقط، یه جورایی...
یکم ناامید کنندهن.
موافقم.
مثلاً، فیلم ها رو کوتاه تر، و کوچیک تر و بدتر میکنن.
من ازت میخوام که فوراً یه آب نارگیل برام بیاری.
- برو، برو، برو. - اوه، من؟ اوه.
- برو، برو، برو. - باشه.
اوه، خدای من.
این خودشه.
این منم توی تابستان سال ۱۹۹۷، توی جشنواره لبه.
من در نزدیکی دیدن گروه مورد علاقهم توی کل دنیام،
گروه "عروسک های بچگانه".
نه. خیلی غمگینه. باید برم.
نه. اگه من مجبورم به این داستان سفید پوست ها گوش بدم، توئم باید گوش بدی.
این دوستمه، کانراد.
خب، ما داریم دم در ماشین مهمونی میگیریم و دهنمون کف کرده تا آهنگ "آیریس" رو زنده بشنویم.
و بعد این اتفاق دیوونه وار افتاد.
پسری که توی ماشین بغلیمونه، ازمون میپرسه میخوایم کراک بکشیم؟
چی؟
اوه، کراک یه شکل کریستالی از کوکائینه.
شاید اون رو به اسم "برف" یا "اپل جک" بشناسید.
آرتور، من میدونم کراک چیه.
دارم فکر میکنم این داستان داره به کدوم جهنمی میره.
خب، من بلافاصله میگم نه، درسته.
کانراد میگه آره.
و با اون یارو سوار ماشین میشه.
من وحشت میکنم و میرم خونه.
چه بلایی سر کانراد اومد؟ مرد؟ «ایریس» رو از دست داد؟
مسئله همینه.
هیچ اتفاق بدی برای کانراد نیفتاد.
اون یه زندگی شگفت انگیز داره، چون به ریسک کردن ادامه داد.
یه حلقه ابرو زد. اون به کاستاریکا نقل مکان کرد.
اون... اون با زنی به اسم ماریسا ازدواج کرد.
- چرا اینا رو بهمون میگی؟ - عجب.
چون، نمیبینید؟
نگاه کنید. توی هر عکسی از اون موقع به بعد، من شلوار خاکی پوشیدم.
این کنسرت روزی بود که من تصمیم گرفتم تدافعی زندگی کنم.
No comments yet. Be the first to leave one.