The first 200 lines.
عشاء نيمه شب
?ترجمه شده توسط: «ZediX»
خداوندا مرا به خاطر گناهانم ببخش
نه، اين درست نيست
خداوندا به خاطر گناهي که ميکنم مرا ببخش
فردا صبح ميخوام خودم رو به مردم معرفي کنم
و به اون ها درباره ي مانسينير جان پِروئت دروغ بگم
دروغي مستقيم نه دروغي از روي قصور
من به اون ها نميگم وقتي که اون ها جان پروئت رو به اون سفر فرستادن
بيشتر از چيزي که فکر ميکردن بيمار بود
مانسينير؟ مانسينير پروئت؟ کجا ميريد؟
از اين طرف ميريم، گروه اين طرفه
و مرتب از گروه خودش جدا ميشد
همون روز اول ساعت ها توي اورشليم گمشد
و اون
ترسيده بود
اين عجيب ترين اتفاقي نبود که رُخ داد
نه، اون دچار بيماري زوال عقل بود
خيلي پيشرفته تر از چيزي که مردم منطقه فکر ميکردن
...کسي که
بيشتر از زمان مقرر روي اين زمين حضور داشت
من هيچکدوم از اين ها رو بهشون نميگم
من ميگم اون توي يه بيمارستان در منطقه ي مرکزي درحال بهبوده
اينطوري ممکنه اوضاع به حالت عادي برگرده
اينکه اون هنوز همون کسي هست که اون ها به ياد ميارن
تا شايد اون همون مرد، رهبر
هدايتگري باشه که اون ها توي اين سال ها عاشقش شدن
من ميخوام براي خير و صلاح خودشون
اين دروغ رو بهشون بگم تا وقتي که قضيه آشکار بشه، اونها براي اتفاقي که
ميفته آماده باشن
براي معجزاتي که در راه هست
پدر؟
!پدر
پدر؟ حالت خوبه؟
دکتر گانينک رو خبر کنم؟
اين يه معجزهست، يه معجزه ي واقعي
مگه نه؟ منظورم معجزهست
البته که شگفت انگيزه
منظورم اينه که واکنش هاش ضعيفه اما از هيچي بهتره
چيزي خاصي حس کردي؟
امروز صبح احساس خاصي داشتي؟
نميدونم، حتي وقتي نميتونستم حسشون کنم
حسشون کردم ...همونطوري که دربارهاش صحبت کرديم، خيالي
درسته، سندروم اندام خيالي اما چيز جديدي نيست؟ چيزي فرق نکرده؟
نه - ...خب، من -
تو ايستاده اي، داري راه ميري اين مهمترين چيزه
من برات خيلي خوشحالم ليزا
عضلاتت يه خرده اي تقويت نشدهان ...که قابل درکه، بذار من
ازت ميخوام فعلاً از اين عصا
حتي براي مسافت هاي کوتاه استفاده کني
وزنت رو بذار روش و يه قدم جلوتر از خودت قرارش بده
متوجه شدي؟ - ...تا حالا -
تا حالا چيزي مثل اين ديدي؟
منظورم اينه که اين يه معجزهست، مگه نه؟ مثل معجزه هاي واقعي انجيل
قبلاً؟ نه من تا قبل از امروز اصلاً همچين چيزي نديده بودم
ولي الآن ديدم، آسيب هاي نخاعي به مرور زمان ميتونن خودشون رو ترميم کنن
بسيار نادره، اما اتفاق ميفته
ميخوام ليزا رو براي انجام آزمايش هاي بيشتر به منطقه ي مرکزي ببرم
نميدونم
هر چي بيشتر دربارهي اتفاقي که افتاده بدونيم
بيشتر ميتونيم به افرادي که ...درحال رنج کشيدن
نه، ميدونم اينطور نيست
توي اين همه سال، همه ي ملاقات ها و متخصص ها
...و درمان هاي تجربياي که ما انجام داديم
...حقيقتش، سارا
ما براي خونه اي که قبلاً مال خودمون بوده کرايه ميديم
نصف غذايي که ما ميخوريم توسط برنامه ي کمک تغذيهي تکميلي تأمين ميشه
و نصف ديگهاش هم از طرف کليسا به ما اهدا ميشه
عزيزم، ما از چيزي ناراضي نيستيم
ارزش تو به اندازه ي تمام دارايي هاي ما و حتي بيشتره
اما بدون يه سي تي اسکن
يا يه آزمايش نخاعي ...ما از اتفاقي که داره ميفته بي خبريم
اون راه ميره و مي ايسته و ما قدردان اين هستيم
به نظر اشتباه مياد، مگه نه؟ اينکه يه معجزه رو زير سوال ببريم؟
يا يه هديه از سمت خدا رو؟
کجا رفتي؟
مامان؟ مامان، چطور اومدي اين بالا؟
اتاق من... اين اتاق منه
...آره، مامان، ولي - متفاوته -
تو نميتوني از پله ها بالا بياي، نميتوني - ...اتاق من -
تو دختر من، سارا رو ميشناسي؟
اون يه دکتره - نميدونم چطوري ببرمت پايين -
ميتونه به شما بگه که استخوان لگنتون مشکل داره
اگه بتونه... همسرم
اگه بتونه براي همسرم دعا کنه - شوهرم، خيلي مريض شده -
همگي آروم باشيد ميدونيد که اين چيزها اينطوري جواب نميده
بيايد زياده روي نکنيم، خدا اينطوري دنبال بدست آوردن شکوه و جلال نيست
بيايد دعا کنيم
خداوند را به خاطر خوبي هايش شکر ميکنيم
زيرا عشق پايدار او همواره مستدام است
از خداي خدايان به خاطر عشق پايدارش که همواره مستدام است شاکريم
از سرور سروران به خاطر عشق پايدارش که همواره مستدام است شاکريم
براي او، کسي که به تنهايي ميتواند شگفتي هاي بزرگي انجام دهد
کسي که عشق پايدار او همواره مستدام است
قدم چهارم ميتونه خيلي سخت باشه اما ميدونم ميتوني انجامش بدي، مطمئنم
ما واقعاً قرار نيست دربارهاش صحبت کنيم؟
نه، نميتونيم دربارهاش صحبت کنيم
کل شهر دارن دربارهاش حرف ميزنن
معجزه اي توي کليساي سنت پاتريک همه ي افراد براي يه زانو درد و
سر درد قراره برن اونجا
جاي تعجب نداره اگه يه گزارشگر از منطقه ي مرکزي باهات تماس بگيره
ممکنه بخوان يه داستان جالب از بهبودي ليزا کوچولو
که توسط يه کشيش شفا پيدا کرد بسازن
اين براي تبليغات نيست من اين رو رد ميکنم
همونطور که انجيل متي ميگه اگر چيزي را به کسي که نياز دارد ميدهي
اجازه نده دست چپت متوجه شود که با دست راستت چه کار ميکني
و دالي و وِيد
دنبال سوء استفاده و بزرگ جلوه دادن دخترشون نيستن
درواقع نميتونم تصور کنم
که اين ميزان از علاقه رو خارج از کراکت بوجود بياره و مشکلي نداره
اينطوري بهتره
مهمترين چيز ليزاست
آره
من يه آدم کاملاً منطقي هستم
و ميدوني که، همه ي افسانه ها، اديان ما
از رويدادهاي طبيعي که ما نميتونيم توضيحشون بديم نشئت ميگيرن
بنابراين من به سادگي ميتونم راه خودم رو از طريق اون پيدا کنم
آفرين به تو
ميتونم راهم رو از مسير اشتباه پيدا کنم
من گشتم، همچين اتفاقي ميفته کم نظيره، اما رخ ميده
اينطوريه که، بدنش توي اين همه مدت ميتونسته بهبود پيدا کنه
کلش رو ميتونم توضيح بدم اگه بخوام رو راست باشم، تمامش قابل توضيحه
به نظر فوقالعاده مياد - به جزء يه چيز -
بايد ميدونستي
بايد ميدونستي که اون ميتونه راه بره
تو از پله ها بالا رفتي بهش اشاره کردي، اگه نميتونست
براي تو چه اتفاقي ميفتاد؟
اگه اون نميتونست جامعه درباره ي تو چه فکري ميکرد؟
خب، اما اون تونست - و تو بايد اين رو ميدونستي -
خيلي خب، دنبال چي هستي؟ - ميخوام بدونم چطور اين رو ميدونستي؟ -
من واقعاً هيچ جوابي ندارم که بتونه تو رو راضي کنه
تو نه
منظورم اينه که، اگه به يه نفر ديگه مي گفتم که من فقط حسش کردم
وقتي که از روي اون سطح شيبدار از کنار من رد شد
ميتونستم ببينمش ميتونستم صداش رو توي سرم بشنوم
اون لحظه حس ارتباط قوياي باهاش داشتم
ممکن بود براي کس ديگه اي کافي باشه ولي براي تو نه
مگه نه، رايلي فلين؟
فکر کنم من چيزي بيشتر از اين ميخوام
آره، و اي کاش ميتونستم چيز بيشتري بهت بگم
اما اين همه ي چيزيه که من ميدونم
درد داره؟
نه
ميخواي برات کيفت رو بگيرم؟
آره، ممنون
راه رفتن درد داره؟ - چه حسي داري؟ -
بي خيال، ولش کنيد
صبح بخير
صبح بخير خانم گرين - صبح بخير خانم گرين -
داري چي کار ميکني؟
کمرت چطوره؟
فقط با من برقص
باشه
چي؟
بدن عيسي
اين هفته کاستورهاي اضافه رو هم پر کن بيرون خيلي شلوغه
خيلي شلوغه
يه بطري ديگه هم داريم؟
چندتايي داشتيم، ولي تازگي نديدمشون
شما بيرون بايستيد خودم انجامش ميدم
فکر نکنم روشن باشه - لعنتي، تقصير منه -
...عه
فندک
!بزن بريم
سه هفته پيش، وقتي ما اين ماجراي توبه رو شروع کرديم
من از اون هايي که اينجا بودن خواستم که چند کلمه رو به ذهن بسپارن
تولد دوباره، شانس دوم، زندگي ابدي
اين خيلي ذهنتون رو مشغول کرد، مگه نه؟
من به سختي ميتونم هفته ي آينده رو تصور کنم چه برسه به ابديت
اما براي خيلي از ما ابديت يه مفهوم خياليه
يک استعاره، يک اغراق رنگارنگه
وقتي ما منتظر چيزي هستيم که ميخوايم، تا ابد طول ميکشه
تا ابد توي يه ترافيک گير ميکنيم
خياليه، استعاريه، اغراقه
براي ما، ولي نه براي خدا
نه براي اون و براي ما هم نبايد اينطور باشه
آيين عشاء رباني، تبديل نان و شراب
در بدن و خون عيسي
يه استعارهست؟ نه، خدا به ما اين رو ميگه
معجزات، راه رفتن روي آب، برخاستن از مرگ، خياليه؟
نه، خدا به ما اين رو ميگه زندگي ابدي، يه اغراقه؟
نه - نه؟ همينه که شما گفتيد -
هداياي خدا به اندازه ي زمين زير پاي ما ملموسه
و عهد او خيالي نيست
نه، اين يه قرارداده که در بدن نوشته شده و در خون شهدا آغشته شده
و با اين وجود، با تمام تلاشمون نميتونيم تصور کنيم
نميتونيم از نظر ذهني پاداشي رو که خدا به ما داده تصور کنيم
خب، اگه شما اينجا دنبال فهميدن پاسخ هاي ناشناخته هستيد
بايد به شما بگم که هيچ پاسخي ندارم
و برادران و خواهران من اگه ميخوايد بدونيد که چرا و چطور اراده ي خدا
جهان رو شکل ميده، منم نميدونم من همه پاسخ ها رو نميدونم، هيچکس نميدونه
چيزي که من دارم و چيزي که خدا به من ميده
جزء اسراره
خدا اين طرف و اون طرف به ندرت به ما معجزه نشون ميده، اما اسرار؟
ببخشيد
به عنوان... افراد بزرگسال
ما تمايل داريم که از اسرار بيزار باشيم
ما... ما از ندونستن احساس ناراحتي ميکنيم
نه، براي بچه بودن
با ترس و شگفتي نگاه کنيد و با صداقتي شکه کننده زندگي کنيد
No comments yet. Be the first to leave one.