La morte accarezza a mezzanotte
The first 200 lines.
شما خبرنگار عکاس هستید؟ قضیهی سهام درسته؟
روزنامه اینجوری نوشته؟
پس واقعیت نداره.
احتمالاً هنوز خونه نرفته. اون تو...
والنتینا، چطوری؟ خوبم، شما چطور؟
دکتر دوناتی و دستیارش. از آشنایی با شما خوشبختم.
بفرمایید، راحت باشید.
چی؟ اول...
سیصد هزارتاست. خوبه.
این خیلی زیاد نیست؟ خطرناک نمیشه؟
نگران نباشید، خانم. آیندهی من به این بستگی داره.
جیو، صورتم معلوم نباشه. آروم باش.
با اینی که زدی کسی نمیشناستت. یالا، دراز بکش.
یالا. دست راست نه، دست چپ بهتره.
وریدیه؟ نه، عضلانیه.
لازم نیست نگاه کنی. نمیکنم.
ماسک رو بزن.
بیا امیدوار باشیم که نتیجه خوب باشه.
جیو خواهش میکنم، اسمی نبر. نگران نباش.
نمیخواد اسمش رو به ما بگه، مهم نیست.
شغل: مدل کمدی فشنِ گاهبهگاه، سوپرمدل.
داوطلبانه تحت نظارت پزشکی پروفسور
اسم شما؟
دوناتی، از دانشکدهی سمشناسی دانشگاه میلان.
برای آزمایش یک مادهی توهمزای جدید، HDS.
مایع همین الان تزریق شد. بریم سراغ اثراتش.
شروع کنیم. چه حسی داری؟ تا الان فقط گرممه.
خوبه. میگه فعلاً فقط احساس گرما میکنه.
چند سالته؟ بیست و دو.
لطفاً حقیقتو بگو.
بیست و هشت. درسته.
گوش کن عزیزم، دنبال چی میگردی؟
کجا؟ از زندگی چی میخوای؟
از زندگی...
یه بستنیِ بنفش، فقط برای خودم.
والنتینا سفرش رو شروع کرد.
جیو، اسم نبر. البته، اسمی در کار نیست.
والنتینا، از زندگی راضی هستی؟ معلومه که هستم.
چی رو از همه بیشتر دوست داری؟ موسیقی، ارگ کلیسا
و کشیشهای قرمز. کشیشهای قرمز؟
رنگها.
و تو... از تو خوشم نمیآد. قیافهت شبیه میمونه.
رنگها، چه قشنگ.
یالا، بیا برقصیم. با من برقص.
صورت نه!
چی شده؟
اون زن
صورتش رو له کرد.
ادامه بده، چی میبینی؟
کشتش.
کی؟ داری دربارهی کی حرف میزنی؟ الان چی میبینی؟
جلوشو بگیر!
کی؟ دارن چی کار میکنن؟ صورتش رو له کرد.
چی دیدی؟ چطوری صورتش رو له کرد؟
یه مرد.
با یه دستکش آهنی. با چی؟
با یه دستکش آهنی.
وحشتناکه، جیو.
چی بهم دادی؟ نباید بابام بفهمه.
دیگه چی میبینی؟ بگو. قاتل.
متوقف نشو... قاتل کیه؟ قاتل!
اون کشتش.
کارگردان دنبال شما بود. داشتم میرفتم ببینمش.
خانم، کارگردان شما رو میخوان. میدونم.
شما رو میخوان... کارگردان، میدونم.
کارگردان، با من کار داشتید؟ بله. میتونی برگردی خونه.
لعنتی. حرومزادهی کثیف. گور پدر خودش و مجله.
دختری که مادهی توهمزای جدید را امتحان کرد، سخن میگوید.
والنتینا در مورد HDS: «دیدم که زنی به قتل رسید.»
حرومزاده.
منظورت منم؟ معلومه که تویی. ماسک چی شد؟
خوشحال باش، همهش تبلیغاته. باید اون سیصد هزار تا رو توجیه میکردم.
آخه چرا به یه کلهخر مثل تو اعتماد کردم؟
چون دوستم داری، طفلکی.
باید برای یه مجله عکس میگرفتم که بیرونم کردن.
گوش کن.
میبرمت شام، بعدش شب مال خودمونه.
یالا، یه بوس بده... دور شو.
ترجیح میدم راهبه بشم تا با تو بخوابم.
تجربهی جالبی بود.
پس توی صومعه میبینمت.
دیوونهای؟ چه خبره؟
و این مثلاً «دکتره»؟
تو عوضی... اینجا ایتالیاست. ببریدش بیرون.
تاوانشو پس میدی... آروم باش.
برگرد سر کارت. چه اوضاعی!
یالا. ولم کن، تنهام بذار، دکتر قلابی.
باید باهات حرف بزنم، مهمه. مزاحمم نشو.
بیا.
داره چی کار میکنه؟
اینو بخور.
این چه طرز رفتاره؟ بدبخت!
برو یه کاری پیدا کن. سرت به کار خودت باشه.
شکستن پنجره بر اثر پرتاب سنگ.
این عمل میتواند به عنوان ارعاب برای «نووِلا ۲۰۰۰» تلقی شود.
فاشیستی؟ من؟
کمونیست؟
پس تو پنجرهها رو به خاطر انجمن شیشهبران میشکنی؟
اگه «نووِلا ۲۰۰۰» شکایت کنه، حسابی به دردسر میفتی.
آقا، یه آقایی هستن که میخوان با شما صحبت کنن.
جیو بالدیه، خبرنگار "نوولا ۲۰۰۰". بفرمایید.
دیدی؟ حالا شروع میشه.
گوش کن سروان. یه نسخه ازش برام بیار.
بیایید داخل، راحت باشید.
والنتینا، میدونستی این شیشه دوجداره بود؟
شما همدیگه رو میشناسین؟ ما با همیم. اون حسوده.
اون سنگ برای من در نظر گرفته شده بود.
خوشبختانه خورد به پنجره.
به هر حال، من پولش رو میدم. و مجله هم اقدام قانونی نمیکنه.
میتونیم بریم؟ درسته خانم؟
اگه اون میگه.
این دفعه رو باورت میکنم، اما...
دور پنجرهها رو خط بکش.
فقط یه دقیقه. این چیه؟
هیچی نیست. یه مطلبیه که درباره "اچ. دی. اس" نوشتم.
مواد مخدر... و اینم دوستدختر شماست؟
شما این حرفا رو باور میکنید، بازرس؟ اینا برای عوامفریبیه.
اگه واقعیت داشت، ازش استفاده نمیکردم.
واقعاً راسته؟ آره... نه... همونطوریه که اون گفت.
امیدوارم. مواد مخدر بدتر از پنجره شکسته است.
این شامل حال شما هم میشه، چه خبرنگار باشی چه نباشی. حالا هر دوتون میتونین برین.
ممنون، بازرس. اگه به من نیاز داشتید... شما؟
بیا بریم، عزیزم.
جیووانی بالدی. خبرنگار. ۳۲ ساله. متولد سِرِنیو.
ببین چیزی توی بایگانی هست یا نه.
یادداشت کن که لیسانس شیمی داره. از کجا میدونید؟
روی کارت هویتش بود.
خوش اومدی خونه.
تویی؟
چه شور و شوقی! اگه ترجیح میدی، میرم.
اگه میخوای. برو، بمون، هر کاری دلت میخواد بکن.
به این میگی استقبال گرم؟
روز خوبی نیست. من میرم.
حتی کلیدها رو هم برات میذارم که دیگه مزاحمت نشم.
بس کن.
حالم بد بود. کلیدها رو نگه دار و هر وقت خواستی بیا.
میدونی، استفانو... من باید با تو ازدواج میکردم.
البته.
اما الان سر اون مقاله داشتیم بدجوری دعوا میکردیم.
چند بار میگفتی: "کاش باهات ازدواج نمیکردم."
من باید موقع آزمایش ماسک میزدم.
اما مگه با ماسک یا بدون ماسک فرقی میکنه؟
چقدر کسلکننده. هنوز همون آدم همیشگی هستی.
گاهی اوقات منو شگفتزده میکنی. چطور هنوز انقدر خردهبورژوا موندی؟
چی؟ گفتم تو هنوز خردهبورژوا هستی.
چرا؟
"افشاگریهای زنی که "اچ. دی. اس" مصرف کرده."
اینو گوش کن... "من یه مشت آهنین دیدم که داشت یه زن رو کتک میزد.
هیجانانگیزه. اینم عکسهای آزمایش."
این مزخرفات چیه؟ پرت و پلای دوست خبرنگارته؟
نه، همهاش راسته. تو اصلاً نمیدونی چطور بود.
نه... اولین بارم بود.
اما مردمی هستن که برای تفریح مصرفش میکنن.
یکی یه یادداشت فوری برات آورده.
بذارش همونجا، الان نمیتونم بیام.
خانم، شیر رو فراموش کردم. چه اتفاق غیرمنتظرهای.
الان میرم میارمش. باشه.
"من مقاله رو توی نوولا ۲۰۰۰ دیدم."
یه نفر دیگه... "برای تبلیغ یک محصول جدید بهت نیاز دارم.
ساعت دوازده میای آپارتمان ۲۱ پلاک ۱۰ خیابون لانچیانی؟
از طرف کیه؟ امضا نداره.
یه کلاهبرداری دیگه است.
خیابون لانچیانی همینجاست، میخوای برم؟
میفهمم چی میخوان. نه، سر من کلاه میره.
ساعت چنده؟ ۱۱:۲۰.
باید راه بیفتم. گوش کن... یه فکری دارم.
میبرمت ناهار. امروز کار نمیکنی؟
حالم برای کار نیست. و اگه الهام بگیری چی کار میکنی؟
یه کم فکر میکنم و امیدوارم که از سرم بپره.
شوخ! الان برمیگردم. منتظرت میمونم.
سرایدار؟ سرایدار؟ نیست، مثل همیشه.
میتونم بیام تو؟
کسی اینجاست؟
من اینجام.
این طرف رو ببینید... لطفاً.
بیا خیابون لانچیانی. زود باش، من در خطرم. میترسم.
اون بالا چی کار میکنی؟ چی شده؟
منظورت چیه؟ ندیدیش؟ میخواست منو بکشه.
خودت بیا.
کی میخواست تو رو بکشه؟ مردی با دستکش آهنی.
دستکش آهنی؟ حتماً دیدیش.
هیچکس اونجا نبود. چی؟ بذار یه نگاهی بندازیم.
جدی میگی؟ ببین با دستکش آهنیش چی کار کرده.
یه درِ قشنگ بود... اما، همونطور که گفتم، من کسی رو ندیدم.
چطور اومدی تو؟ توضیح بده.
در باز بود. و تو ندیدیش؟
اون عینک آفتابی سیاه داشت.
این اثر همون داروییه که مصرف کردی... فقط به خاطر پول.
داشتی به چی فکر میکردی؟
به تو ربطی نداره. چرا منو باور نمیکنی؟
وقتی رسیدم، سرایدار نمیخواست بذاره بیام تو.
گفت اینجا کسی نیست، اسبابکشی کردن و رفتن.
کسی اینجا نبود؟ پس من کجا بودم؟
و کی این یادداشت رو برام فرستاد؟
شاید یه شوخی عملی از طرف دوستاته.
از همون آدمای دوستداشتنی که میشناسی.
یالا، بریم.
اسم منو هم اضافه کن، آندرهآ زاموتو. هیچ وقت توی روزنامهها نبوده.
به به. ببین کی اینجاست.
دنبالت بودم. دقیقاً چرا اینجا؟
No comments yet. Be the first to leave one.