Willow - First Season

Willow - First Season

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Willow S01E08 720p/1080p WEB h264-KOGi
Willow S01E08 720p WEB x265-MiNX
Willow S01E08 WEB x264-TORRENTGALAXY
Willow S01E08 HDR 2160p WEB H265-GGEZ
Willow S01E08 Children of the Wyrm 720p/1080p DSNP WEBRip DDP5 1 x264-NTb
Willow S01E08 WEBRip x264-XEN0N
Willow S01E08 XviD-AFG
Willow S01E08 2160p DSNP WEB-DL x265 10bit HDR/WEB-DL x265 8bit SDR DDP5 1 Atmos-NTb
Willow S01E08 2160p DSNP WEB-DL DDP5 1 Atmos DV MKV x265-NTb/MP4 x265-DVSUX
Willow S01E08 720p/1080p 10bit WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
A Commentary by KiarashNg
█⫸ کیارش نعمت گرگانی | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Tags

web
720p
720
1080
x265
x264
HD
webrip
BRip
XviD
Web-DL
web-dl
WEB-DL
mkv
HEVC
2CH
Published on: 2023-01-11
Downloads: 26
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫دشمن واقعیمون هنوز پابرجاست.

‫اریک، کجایی؟

‫باید ساحری با خودتون ببرین.

‫بچه‌شون پدیدار شده.

‫افسانه «زره کایمریایی».

‫روح باوموردا زنده مونده.

‫کافیه تسلیم بشی.

‫قبلا الورا دانان بود.

‫اوتراک مورا هوآتا!

‫الان دیگه نیست.

‫مادمارتیگان هستم.

‫- «مصاص فروغ» رو دزدیده بودی. ‫- ازش پس گرفته بودمش.

‫همیشه تو رو ترجیح می‌داد.

‫«دریای متلاطم.»

‫نقشه‌ها رو تا همین‌جا رسم کردن ‫و آزمون نهاییمون الان شروع می‌شه.

‫- اون‌طرف «دریای متلاطم» چه خبره؟ ‫- هیچی نیست.

‫دریا تا ابد ادامه داره.

‫خیلی وقته اینجاییم.

‫فقط من رو به مقصدمون برسونین.

‫- بعدش چی می‌شه؟ ‫- جادوگره رو می‌کشم.

‫هنوز هم تمام توانت رو به کار نمی‌گیری؟

‫می‌خوای عجوزه رو شکست بدی؟

‫خب، نشونم بده دیگه. ‫منتظر چی هستی؟

‫فانگی یوگاث.

‫من هم قبلا عین خودت بودم، ‫اسیر ترس‌هام بودم.

‫هرچی به خیال خودت یاد گرفتی رو ‫فراموش کن. باهام بیا.

‫شهرشون باید همین‌جا باشه.

‫نگاهی به اطرافت بنداز. تموم شد. ‫فقط می‌شه برگشت.

‫- آماده‌ای؟ ‫- آره.

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@

‫ ‫

‫مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» ‫در تلگرام: realKiarashNg@

‫سلام بچه‌ها. رسیدین.

‫خیلی خوب شد. چه کار قشنگی کردین.

‫- اِم... ‫- چه قشنگ شدین. حالت خوبه؟

‫خوبی؟

‫اریک.

‫حتما خیلی زحمت کشیدین که بیاین اینجا. ‫ممنون.

‫وای خدایا.

‫دلم خیلی برات تنگ شده بود.

‫ای خدا. قبلا واقعا کور بودم.

‫ولی الان می‌فهمم ‫باید این مدت از هم دور می‌بودیم...

‫الورا.

‫- از کجا... ‫- می‌دونستم الورا دانانی؟

‫خودش بهم گفت. ‫خب، در واقع، نشونم داد.

‫- عجوزه رو می‌گی. ‫- چی؟

‫یعنی الان بهشون ملحق شدی؟

‫اون‌جوری که خیال می‌کنی نیستن. ‫خودش هم نیست.

‫صرفا داره ازت سواستفاده می‌کنه ‫که به خواسته‌اش برسه اریک.

‫خون باوموردا رو لازم داره ‫که بتونه احیای...

‫یه کاری بکنه و کل دنیا رو ‫به بردگی بگیره.

‫- قاصد، قاصد رو احیا کنه. ‫- قاصد رو احیا کنه.

‫- کارت حرف نداره. ‫- مرسی.

‫خودش گفته بود چنین حرفی می‌زنی.

‫گفت رو دیدگاه خودت پافشاری می‌کنی.

‫هوم...

‫کجاست؟

‫تو معبده. منتظره.

‫می‌خواد باهاتون صحبت کنه.

‫نه، مرسی. من با عجوزه صحبت نمی‌کنم.

‫خیال کردی می‌ذارم بلایی سرت بیاد؟

‫- من برادر بزرگ‌ترتم‌ها. ‫- یه دقیقه بزرگ‌تری.

‫واقعا می‌خوایم کمکت کنیم. ‫فقط می‌خوایم ببریمت خونه.

‫من کمک لازم ندارم.

‫شاید خیالت راحت بشه ‫که گفت می‌تونی همچنان...

‫- وایستا ببینم. شمشیر بابا دستته؟ ‫- آره.

‫- از کجا آوردیش؟ ‫- داستانش مفصله.

‫ببین، لزومی نداره با عجوزه صحبت کنیم.

‫باید همین الان از اینجا بریم.

‫خب، می‌ریم.

‫ولی راستش رو بخوای...

‫- چیه؟ ‫- واقعا حرف نداره، شگفت‌انگیزه.

‫ولی خیلی هم پرشوره.

‫- می‌خوای خودت ادامه بدی؟ ‫- آره.

‫- حرف نداره و شگفت‌انگیزه، ها؟ ‫- آره.

‫اگه قبول نکنیم چی؟

‫نه؟ ببین، نمی‌تونی مثلا مچت رو تکون بدی...

‫و این‌ها رو به گوشت چرخ‌کرده تبدیل کنی؟

‫آها، آره، آره، طلسم گوشت چرخ‌کرده رو ‫اجرا می‌کنم.

‫بعدش به زور از اینجا ببریمش؟

‫- آره، چرا که نه؟ ممکنه عملی بشه. ‫- از من بشنوین،

‫لزومی نداره من رو به زور جایی ببرین.

‫کافیه به حرفش گوش بدین، ‫بعدش می‌ریم خونه، خب؟

‫راه دیگه‌ای نیست.

‫وای!

‫وایستین. تا کار احمقانه‌ای نکردیم ‫که نشه جبرانش کرد...

‫- جای بحث نداره بورمن! ‫- نداره؟ تا حالا نشنیدی که می‌گن...

‫«اگه معشوقه آدم از لبه دنیا پرید پایین،»

‫«بهتره یه لحظه فکر کنه ‫و بعدش دنبالش بپره پایین»؟

‫نه. گمون نکنم تا حالا شنیده باشم.

‫باشه، ولی خیلی زیاد می‌گن.

‫باید دل رو به دریا بزنیم.

‫همین شکلی به «شهر باستانی» می‌رسیم، مگه نه؟

‫- ممکنه. ‫- پس بیا بریم.

‫همچنین، ممکنه قرار بوده باشه تنها برن.

‫- شاید ما نباید دنبالشون بریم. ‫- دیدین؟

‫وایستا ببینم. واسه چی؟

‫محافظت از دنیا به نظر مادمارتیگان، ‫محافظت از الورا بود.

‫وقتی تصمیم گرفت ‫از داخل اونجا با اژدها مبارزه کنه،

‫به آلاگاش گفت فرزندش ‫مسئولیتش رو ادامه می‌ده.

‫کیت محافظ الوراست.

‫خب، کی از کیت محافظت می‌کنه؟

‫من می‌کنم.

‫به خاطر تیر آسلین، سورشا و...

‫چون عاشقشی.

‫آره، وقتی آدم عاشق کسیه ‫و طرف بهش نیاز داره،

‫از لبه دنیا می‌پره پایین که بره پیشش.

‫قضیه فراتر از اریک و عجوزه است.

‫خودم حس می‌کنم.

‫جنگی داره شروع می‌شه.

‫اون‌ها هم نمی‌تونن تنهایی پیروز بشن.

‫بهت افتخار می‌کنم.

‫واقعا؟ بابت چی؟

‫قراره ساحر قدرتمندی بشی.

‫آدم خیلی بهتری هم می‌شی.

‫باز هم همدیگه رو می‌بینیم.

‫وای!

‫خب، ظاهرا امشب خودم و خودت تنهاییم، ‫مگه نه ویلی؟

‫چی؟

‫آخه قراره... ولش کن.

‫مثلا بگیم «سفر دریایی شگفت‌انگیز ‫ویلو و بورمن به سمت خانه».

‫شاید از مسیر خوش‌آیندی رفتیم ‫و به بهترین روسپی‌خانه‌ها سری زدیـ...

‫نه، آره خب، آره. ‫می‌خوای برگردی پیش... آره.

‫یا شاید احتمال مضحکی رو در نظر بگیریم...

‫که می‌تونیم در راه ‫هدف مهم‌ترین مبارزه کنیم.

‫آسونه بورمن.

‫کافیه از خودت بپرسی ‫واقعا چی رو خیلی دوست داری...

‫و بعدش تا می‌تونی، ‫خودت رو وقفش کنی.

‫من میمز رو خیلی دوست دارم.

‫آره، باید اولویت‌بندی کنم. ‫هوم، دشواره.

‫آخه اکثر مواقع به فکر خودم بودم.

‫کسی باور نمی‌کنه بورمن.

‫حقیقت از این قراره که تو وفادار،

‫فداکار و قدرتمندی.

‫اگه مادمارتیگان...

‫شوخی ندارم. ادامه نده.

‫آخه نمی‌خوام گریه کنم ‫و خجالت بکشیم...

‫- می‌شه خفه شی که حرفم رو بزنم؟ ‫- نه. دیگه دیر شده.

‫فکر بدیه.

‫یوهو!

‫مواظبشون باش.

‫انگار وقتی بالاخره ترسم رو رها کردم، ‫دری به روم باز شد...

‫و تونستم ببینم.

‫- چی رو ببینی؟ ‫- همه‌چی رو.

‫- این کثافت رو می‌خوردی؟ ‫- می‌دونی چیه؟

‫- یعنی می‌دونی واقعا چیه؟ ‫- آره،

‫خیلی مضره.

‫مادر بچه رو به دنیا میاره.

‫بدنش واسه بچه‌اش شیر تولید می‌کنه.

‫- بس کن. خواهش می‌کنم بس کن. ‫- منبع تغذیه است.

‫این بخش از خودش رو به ما می‌ده.

‫کی رو می‌گی؟

‫اژدها رو می‌گه.

‫سلام خانم‌ها. ‫سختی‌ها رو پشت سر گذاشتین.

‫عجوزه...

‫تویی؟

‫احتمالا تنها آدم کل دنیا باشی ‫که بعد از این شکلی خطاب کردنم نمی‌کشمش.

‫- چه بلایی سر برادرم آوردی؟ ‫- بلایی سرش نیاوردم.

‫راستش، من برخلاف حرف‌هایی که شنیدین، ‫آدم بدی نیستم.

‫سعی کرده بودی الورا رو ‫به «سیزدهمین شب» تبعید کنی.

‫وانمود نکن خودت معنی حرف‌هات رو می‌فهمی.

‫دنبال چی هستی؟

‫قراره رهاش کنیم.

‫قاصد اژدهاست.

‫قراره بیدارش کنه ‫و دوران جدیدی تو دنیا رقم می‌زنیم.

‫آها، ظاهرا کار خیلی بدیه.

‫صرفا می‌خوام حق انتخابی رو ‫که خودمون داشتیم، در اختیارتون بذارم.

‫یعنی هر تصمیمی بگیریم، ‫می‌ذاری بریم؟

‫من هم قبلا عین خودتون بودم ‫و ترسیده بودم.

‫بهم اعتماد کنین، نمی‌خواد بترسین.

‫آها.

‫می‌شه یه لحظه خصوصی صحبت کنیم؟

‫از شرایط خوشم نمیاد.

‫چی؟ خیال کردی خودم خوشم میاد؟

‫آخه معلومه تله است.

‫معلومه. اریک از اولش هم ‫خیلی ساده‌لوح بود.

‫راستش، یه بار قانعش کرده بودم ‫بیماری بوگنهاگن گرفته...

‫و اگه کلی سرکه نخوره،

‫انگشت‌های دست و پاش می‌پوسن.

‫- واقعا چنین مرضی هست؟ ‫- نه، نه بابا. از خودم درآورده بودم.

‫- آها. ‫- دخترها، اگه آماده‌این، در خدمتیم.

‫باشه. الان میایم.

‫چیکار کنیم؟

‫- چه بدونم. خیال می‌کردم نقشه‌ای ریختی. ‫- خیال می‌کردم خودت نقشه ریختی.

‫چی...

‫حق انتخابمون از چه قراره؟

‫حق انتخاب هر کسی فرق می‌کنه.

‫کسی جز خودتون نمی‌فهمه از چه قراره.

‫وای.

‫احتمالا همین‌جاست، مگه نه؟

‫آهای!

‫صدای فریادم رو نشنیدین؟

‫یوهو!

‫وای!

‫آره.

‫- کسی رو این اطراف ندیدین؟ ‫- نچ.

‫اون چی؟ اون رو دیدین؟

‫وای، عالی شد.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left