The first 200 lines.
شانه ات چطوره؟
اون بالا باد میاد
آره تو قبل از اینکه چله رو باز کنی
خیلی نزدیک شدی
اونا بخاطرنمایش اومدن بهشون گوش کن، بچه
اونا به خیلی کمتر از آنچه تو بهشون میدی رضایت خواهند داد.
تا زمانی که اونارو امتحان نکنی
نمیتونی بگی به چی رضایت میدن
برت لنکستر
دبورا کر
پروانه های کولی
موسیقی : المر برنستاین
فیلمنامه : ویلیام هند لی بر اساس داستانی از : درات
کارگردان : جان فرانکن هایمر
هی
چندتا آبجو تگری
می فهمم که الان زیاد بنظر نمیرسه ، مایک
اما ما یه جمعیت جهنمی خواهیم داشت
بله ، حتماً
مردم را از 25 مایلی اطراف
برای تعطیلات آخر هفته میان اینجا
من همه اینها را بررسی کردم
شما و رفقات میخواین نمایش را بندازین؟
آره
هری بهم گفت که شما میاین
هری کیه؟
رفیقت که جایگاه درست میکنه
من که چیزی ندیدم
مثل دفعه قبل
نه آقا
یه خبرائی هست
برودی؟
بله
بزرگراه چطور؟
چطور مگه؟
خیلی به میدان نزدیکه
کی حاضره 2/5 دلاربلیط بخره
اونوقت مجبور بشه تو بزرگراه پارک کنه
و بیهوده تماشا کنه؟
هر کسی میتونه یه جوری مجانی تماشا کنه
نمیخوام بهش فکر کنم
چقدر بدهکارم؟
45 سنت.
واقعا 2.50 دلار میگیری پسر؟
آره میگیریم
ارزش هر پنی اونم داره
بنظر من که ارزش نداره
رفیق جوانمون درست میگه
احمقانه است که کسی 2.5دلار بپردازه
تا ببینه میتونه ماشینشو پارک کنه یا نه
می ایسته همین جا و تماشا میکنه
اوه
یه لطفی کن
این ایده را در اطراف پخش نکن
اوه، به من چه
کاسبی.. خودم واردم
خب، من اتفاقاً یه زمین به مساحت 150یارد
از هردو طرف سراغ دارم
هر کی فردا پارک کنه و تماشا کنه
براش یه دلار آب میخوره
اون خلبان باید به زودی برسه
ما باید حرکت کنیم
قبلاً این کارو کردی؟
نه ، تو بگو چیکارکنم ، همون کارو انجام میدم
ارتفاع سنج چطوره؟
ارتفاع سنج بلدی؟ آره
خوبه ، مطمئنی؟
آره مطمئنم ، چرا؟
اگه فاصله از زمین را بدونیم
شاید فردا کمک کننده باشه
من چند ارتفاع از زمین دیدم که باورت نمیشه
باور میکنی
خب شما چهره صادقی دارید.
من تو این شهر متولد شدم
واقعاً؟
فکر نکنم تعجب کرده باشی
اما خیلی وقته اینجا نبودم
وقتی بچه بودم از اینجا رفتیم
آن زمان بهترین موقع برای رفتنه
حتی ممکنه اینجا فامیلی داشته باشم
مگه فامیلی نداری؟
فامیل که نه یه عمه و یه عمو.
داستانش طولانیه
ومیدونم شما از داستان خوشت نمیاد
پس منم چیزی نمیگم
متشکرم.
جهنم..اگر هم اینجا فامیلی داشتم
حتی نمیدونستم بهشون چی بگم
با سلام کردن شروع کن
بعد ببین چی میشه
باد از طرف جنوب می وزید امیدوارم همینطور بمونه
چرا؟
خب، اگه از شمال باشه
برای نزدیک شدن به جایگاه
باید سیمهای تلفن را دنبال کنیم
آره، یادمه یه وقت یه نفر که باهامون کار میکرد
خورد به سیمها
صدمه دید؟
آره ، کشته شد
برای تغییر ذائقه...
با یه غذای خانگی چطوری؟
بدم نمیاد
ای حرامزاده بدبین
ما حتی این افراد را نمی شناسیم.
اونا مارو به فرزندخواندگی قبول نمی کنند.
فقط میخوان مارو یکشب بیدار نگه دارند
اینجا انجامش میدی مایک؟
فکر کردم همینجاست
باید نقطه خوبی باشه
تو فکر کردی؟
کی انجامش میده شما یا ریتیگ؟
ببین، بچه، این یه تجارته
مردم برای تماشای راه رفتن ما در خیابان پول نمیدن
کی میخوای اینو تو کله ات فرو کنی؟
شما خیلی نگران رتیگ هستی
که میتونه بپره یانه
خودت یاد بگیر، آن وقت دیگر لازم نیست...
نگران کار او باشی
من نظر بهتری دارم. چرا خودت این کارو نمی کنی؟
چون محدودیت هایم را می شناسم.
راز موفقیت من در زندگی
ریختن آشغال در معابر عمومی
پنجاه دلار یا 10 روز زندان به انتخاب خودتون
چیکار کنیم؟
خب، فکر میکنم میتونیم...
برای پرواز اون هواپیما یه فکری بکنیم
که در ارتفاع کم پرواز کنه
اما واقعیت اینه که...
من اصلاً در مورد اساسنامه آن چیزی نمیدونم
اساسنامه اش چیه؟
خیلی داغونه
اگه اینجا زندگی میکردیم الان خونه بودیم
مالکوم هستم
مالکوم!
مالکوم.. نگاش کن
اوه! تو مالکوم هستی
اونا دوستانت هستند؟
نمیان داخل؟
کمی خجالتی هستند
برودی! مایک!
به نظر خیلی خوبه
امروز خیلی هوا گرمه
بله، همینطوره
شهر کوچک قشنگی دارید
آره.
مالکوم به ما گفت ...
اینجا یه کالج کوچک خوبی هم دارید.
ما دانشگاه داریم
یه دانشگاه و یه پایگاه موشکی
مثل همه شهرهای کوچک معمولی آمریکایی
شما با کالج ارتباط دارید؟
نه
من تقریباً به دانشگاه رفتم.
واقعاً؟
آره
چرا ادامه ندادی؟
گفتی تقریباً به دانشگاه رفتی.
اوه، آره
خب ، جور نشد دیگه
اوه، نه، بلند نشید لطفاً
ببخشید از اینکه مزاحم شدیم
اوه، نه ، خیلی هم خوشحال شدیم
ما فضای زیادی داریم بیش از آن که بشه ازش استفاده کرد
در واقع، ما مرزها را همانطور که همیشه هست می پذیریم
طوری حرف میزنی انگار ما
علامت " اتاق برای اجاره" جلو در حانه نصب کردیم
منظور همسرم اینه که
ما هر سال یه اتاق برای یک نفر دانشجو
در دسترس قرار میدیم
دقیقاً
خب ، آنی کجاست؟
تو کتابخانه
این فقط لیموناده، آقایان
اما اگه چیز قویتری خواسته باشید...
اوه، نه، خانم براندون
سالهاست که لیموناد نخوردم
البته، این بچه ها هرگز چیز قویتری نمیخورن
درسته بچه؟
به سختی
البته، رتینگ...
اون همه چی میخوره
هوای اینجا سرد شده
اگه پنجره را ببندی اتاق گرم میشه
چه فایده که هوای گرم را هدر دهیم
خب من...
ترجیح میدم هوای گرم داشته باشم
یا اصلاً هوا نداشته باشم
خب ، مالکوم
باور کردنش سخته
خیلی وقت گذشته
فکر کنم حدود ده سال
ساله بود که آخرین بار اونو دیدم
آره خیلی گذشته
اون تابستان که از پنجره طبقه بالا افتادی.
اتفاقی برا سرش نیفتاد؟
چون این بعضی چیز هارو توضیح میده
بعدش که مالکوم را دیدیم
در مراسم تشییع جنازه بود
سال بعد، درسته؟
بله حتماً
No comments yet. Be the first to leave one.