The first 65 lines.
SANDS Movie
چقدر ازمون متنفر بود.
نفرت تنها فضیلتیه که اونا دارن.
یکی از مورخ های محفل من، معتقده این موجودات زمانی زنده بودن.
اگه این درست باشه، کنجکاوم که چه چیزی رو از دست دادن، تا به چیزی که حالا هستن تبدیل بشن.
فداکاری داوطلبانه بوده؟
تلفات متحمل شده توسط بیگانه ها بی معنیه.
.فداکاری هاشون هم همینطور
هیچ فداکاری ای بی معنی نیست.
ستوان وایلا.
عملیات بازیابی طبق برنامه پیش میره.
تا این لحظه، هیچ اثری از برادرهامون پیدا نکردیم.
حضور دشمن حداقله، ولی شواهد اولیه از استعمار نکرون ها وجود داره.
.دریافت شد و تایید میکنم
شصت و پنج ساعت تا خروج نهایی نیروهامون باقی مونده...
سرورم.
سؤالت من رو گیج کرده.
در مورد بیگانه ها.
اونا تو رو مجذوب کردن.
برای شکست دادن دشمنت، باید دشمنت رو بشناسی.
کدکس این رو میگه.
ولی من در لحنت، سالاماندر، چیزی فراتر از اون اصل قدیمی میشنوم،
من بوی آلودگی همدلی رو میشنوم،
و همدلی لبه تیغی تا همدردیه.
حالا قراره با هم اصل های قدیمی رو رد و بدل کنیم؟
تاب آوردن توی این کهکشان نیازمند فداکاریه.
امپراتوری این رو ازمون میخواد.
جهان ها برای منابع باج میدن.
چه داوطلبانه و چه ناخواسته...
این بهاییه که بشریت برای امپراتوری خودش میپردازه.
و ما خودمون هم فداکاری هایی میکنیم، مگه نه؟
باج گیری یه قربانی ضروریه، تا بذر ژنتیکی ما برای خلوص آزمایش بشه.
و مبادا فراموش کنی، سالاماندر اولترامارین ها بقای امپراتوری رو تضمین میکنن
از هر چهار محفل، سه تای اونا از بذر ژنتیکی ما منشعب شدن.
خون ما اهمیت داره.
من از سهم فرقه صحبت نمیکنم.
من از دنیاهای خونهمون صحبت میکنم.
اونا چیزی سهم نمیدن.
البته که میدن.
اونا ارزشمندترین منبع خودشون رو سهم میدن.
ما رو.
مردهایی که هیچ وقت نمیشیم.
انسانیت ما، که به سندان جنگ قربانی شده.
پشیمونی توی سرودهای نفرت یه گناهه.
من از هیچی پشیمون نیستم.
من صرفاً چیزی رو که از دست دادیم تصدیق میکنم.
و اگه داستان ها درست باشن...
چیزی رو که اونا هم از دست دادن.
تو بیش از حد...
بیش از حد انسانی، ساکان.
فرقه تو، هر چند پرافتخار باشه، از این ضعف رنج میبره.
آسیب دیدی؟
کجا بودی؟
داشتم از سمت غرب دور میزدم.
من تو رو ول نکردم، بروتوس.
داستان های زیادی از فقدان شور و اشتیاق سالاماندرها وجود داره.
من هیچ وقت اونا رو باور نکردم.
ولی حالا از خودم میپرسم که با چشم های خودم شاهدشم یا نه.
من شاهد شعله ور شدن دنیاهای کامل بودم.
من دود شهرهای سوخته رو استنشاق کردم و فهمیدم
فهمیدم که خاکستر کسایی رو استنشاق میکنم که نتونستم نجات بدم.
اثبات شرافت من توی زخم هاییه که برداشتم، و جای زخم هاییه که به دست آوردم.
و با این وجود میجنگم.
من از ضرورت مأموریت تو آگاهم و در کنارت میجنگم تا میراث برادرهات رو حفظ کنم، ولی...
دیگه شور و اشتیاق من رو زیر سؤال نبر، اولترامارین.
No comments yet. Be the first to leave one.