The first 200 lines.
::. ارائهای مشترک از تکمووی و تاينیموويز .::
.لحظهی خطا
.معمولاً کوچیکه، تقریباً غیرقابل رؤیته
،چه جوابدادن به یه پیام لاسزنی باشه
.چه برقرار کردن ارتباط چشمی به مدت طولانی
یا شاید حتی رفتن به یک کافیشاپ که .میدونی نباید داخلش بری
جین، واقعاً با خودت روراستی؟
...خب، من
.یه لحظه ضعف داشتم
...کوتاه بود، ولی
.برانگیختهشدنم رو حس کردم
...نیازه به فرار
...و فقط
.آزاد شدن از همهچیز
فکرکنم واسه همین با خودم گرفتم .بهتره برگردم و دوباره ببینمت
میخوام ببینم این موضوع ربطی به
.آزاد شدن ملیسا داره یا نه
.نه، اون رو دیگه فراموش کردم
.فراموشش کردم
.میدونم چطوری خودم رو کنترل کنم
...چطوری جلوی خودم رو بگیرم
.قبل از اینکه دوباره زیادهروی کنم
.جین، منم آلیسون
.لطفاً بهم زنگ بزن، 0174-555-646
.خواهش میکنم، واقعاً باید باهات حرف بزنم .خیلی زود، لطفاً
آره، خب، اون توی بهبودش خیلی عالی .عمل کرده
.همین هفتهی پیش باهم جلسه داشتیم
...ببخشید، این
.هضمش واسه من خیلی سخته
مادرش نگرانه که ممکنه .خطر خودکشی کردنش وجود داشته باشه
.اون حالت خودکشی نداره
میدونید از وقتی خونهی مادرش رو ترک کرده کجا اقامت داشته؟
.چند روز خونهی دوستش آمبر بود
...و بعد از اون
.خونهی دوستپسر سابقش
اسم دوستپسرش؟ - .دوستپسر سابق -
.تام دوینز
راستش اون مسئول بخش بزرگی .از اعتیاد آلیسونـه
.و همچنین باهاش بدرفتاری داشته
،اگه یه کپی از یادداشتهاتون بهم بدین .خیلی کمکم میکنه
.راستش من با این کار راحت نیستم
.پروتکل استانداردمون میگه قبلش باید با بیمار صحبت کنیم
.بله، متوجهم
ولی هرچیزی که کمکمون کنه از روی .رفتارش مکانش رو پیداکنیم، مفیده
.یا اینکه میتونیم دستور دادگاه بیاریم
.هرکاری بتونم واسه کمک انجام میدم
.همین بود
...من
.یادداشتهام رو بهش دادم .دربارهی تام بهش گفتم
.کاملاً سرراست بود
همون مردی بود که چند هفته پیش توی اتاق انتظار بود، درسته؟
.آره
،زبان بدنیش، عصبانیتش ...باید
.باید همون موقع گزارشش میکردم
.خب، پلیس بهش رسیدگی میکنه
...ولی
.من هنوز قانع نشدم، جین
...نمیتونستم پیشبینی کنم که آلیسون
.نه، منظورم آلیسون نیست
.خودت
کارآگاه کلی پشت تلفن گفت مادر آلیسون
.فکرمیکنه ثبات احساسی نداره
.با چیزی که توی جلسهی نظارت گفتی خیلی فرق داره
من اون رو بهعنوان یه شخص که .از نظر احساسی بیثباته تشریح نمیکنم
،درسته، داره بهبود پیدامیکنه .ولی داره از خودش پیشرفت نشون میده
.واقعاً داره تلاشش رو میکنه. بهت گفته بودم
نمیدونم چقدر به این دختره .وابسته شدی
.نگرانم نکنه یه الگوی رفتاری باشه
.ببین، آلیسون یه معتاده
معتادها حقهبازن و گیرایی دارن .و اغلب دروغگوهای خوبی هستن
ولی تنها اشتباه من این بود که نتونستم ،این واقعیت رو بفهمم که شاید
.شاید داره بهم دروغ میگه، و همین
.من توی این موضوع درگیر نیستم
.و مطمئناً هیچ حد و مرز کاریای رو نشکوندم
.شنیدم دنبالم میگشتی
.آره، میگشتم، ولی چیزی نیست ...نگران نباش
،نه، نه. ببین .حالا من میخوام باهات حرف بزنم
چیشده؟ - .آلیسون -
،ببین، اون شب خونهی من خوابید و حالا رفته، خب؟
.یهو غیبش زده
گفتم شاید یه چیزی بدونی
.حالا که باهاش رفیق شیش شدی
باید حرفت رو باورکنم؟
شاید عوضی باشم، باشه؟ .ولی آدمربا نیستم
ولی باید اعتراف کنی، کاری کرده بود ،تمام تمرکزت روی من باشه
که با خودت فکرنکردی شاید
.اون کسیه که روانیه
مطمئنم اون داستان مزخرف دربارهی سرطان مادرش رو هم به خوردت داده، نه؟
.فقط امیدوار باش تو رو هم نفروشه، خانوم
برنامهی امشبمون هنوز سرجاشه؟ ] [ ...صبرم داره تموم میشه
لارین امروز سرش خیلی شلوغه. فکرکنم ] [ دیر برسیم. میشه بری سراغ دالی؟
.زیباست
.آبیه. آره، آبیه رو خیلی دوستدارم
اَلکسیس؟
.سلام - ...سلام -
میشه در رو ببندی؟
چیشده؟
نمیدونم. راستش، واقعاً .خبر ندارم
کاری از دست من برمیاد؟
.امروز باید برم مدرسه سراغ دالی
پس میشه جلسهام با آلن رو کنسل کنی؟
مایکل. یعنی، میتونم کاری انجام بدم؟
.کاش میتونستی
.منم همینطور
...ممنون. هی، من
.واقعاً خوشحالم که برگشتی پشت میزت
.امیدوارم گفتنش مشکلی نداشته باشه
.سلام، سم هستم. پیام بذارید
.سم، منم جین دوباره
.واقعاً باید باهات صحبت کنم
میشه لطفاً بهم زنگ بزنی؟
.مهمه. ممنون
.سلام - .سلام -
.خب، چه خوب - .اوهوم -
.از دیدنت خوشحالم
.باورکن، الان یه مقدار آرامش ذهن به کارم میاد
.چه خونهای داری
.ممنون
.خواهرزادهات درست شبیه خودته
.زیاد بهمون میگن
نوشیدنی میخوری؟
.البته - بوربن خوبه؟ -
.آره، عالیه
لعنتی، میشه چندتا یخ بیاری، لطفاً؟
.حتماً
.لعنت - چیه؟ -
.انتظار اینو نداشتم
.مال من نیست - خب پس، مال کیه؟ -
.نمیدونم
.یکی از دوستهام اینجا بودش ،مشکلات اعتیاد داره
.و نمیدونستم هنوز مصرف میکنه
.نمیخوام الان بهش فکرکنم
.فقط میخوام روی تو تمرکز کنم
بعد از چند روز پیش حالت چطوره؟
.بهترم
.میدونی، داشتم به سم فکرمیکردم
چه شکلیه؟
عکسی ازش داری؟ - چرا برات مهمه؟ -
.کنجکاوم بدونم با چجور پسری دوستداری بخوابی
جداً؟
حشریت میکنه؟ - .شاید -
دوستداری تصورش کنی؟
.بیا، امیلی هم کنارش هست
.پسر بانمکیه، فکرکنم
.اوه
چیه؟
فکرکنم امشب یه مهمونی .نامزدی گرفته
ببخشید، فقط نمیدونستم .امشبه
.هی، معذرتخواهی نکن
،یعنی، شما باهم گذشتهی درازی دارید
.و معلومه بههمدیگه هم اهمیت میدین
.عادیه
.آره
کجاست؟
.یه رستوران پایینشهر
،ببین، دارم بهت میگم .واقعاً برام مهم نیست
واقعاً؟ - .اوهوم -
حتی یکم هم کنجکاو نیستی؟
.شاید حشریمون کنه
.امیدوارم کسی منو نشناسه
حالش به همینه، نه؟
.راست میگی. اونقدرها هم آدم پاکی نیستی
اونها هستن، درسته؟
.دختره خیلی پاستوریزهاست
.همه که مثل تو دنبال خطرکردن نیستن
.هرچی تو بگی
برم نزدیکتر؟ ببینم چیزی میتونم بشنوم؟
.دیوونهای
.چرا؟ کسی که منو نمیشناسه
.میتونم سعیکنم ازش عکس بگیرم
.یه لحظه صبرکن
.بذار با گوشی تو بگیرم. مال من خاموش شده
.حتماً دیدنش برات سخته
.آره، عجیب که هست
،شما یه رابطهی جدی .و وابسته بههمدیگه داشتین
درسته. فکرکنم یه مدت توی دنیای کوچیک .خودمون غرق شده بودیم، فکرکنم
فکرنمیکنی شاید داشتی ازش سوءاستفاده میکردی؟
کنترلش میکردی؟
آخه دست بردار، اینکه راضیش کنی خالکوبی بزنه؟
شاید امیلی فقط سم رو واسه کسی که هست .دوستداره
از کجا میدونی خالکوبی داره؟
چند شب پیش بهم گفتی، یادته؟
.هوم
.نگاه کن
.لعنتی
.بهتره بری باهاش صحبت کنی
دیوونهای؟
اینجا، الان؟ - .آره -
،برو دیگه، بهش بگو این چقدر مسخرهاست .اینکه نگرانشی
چرا وسط مهمونی نامزدیش اینکار رو انجام بدم؟
،چون خودت گفتی .سم نباید با امیلی باشه
.شاید بتونی باهاش دوست بشی
چرا اینقدر میخوای با سم باشم؟
.فقط فکرمیکنم برات خوبه
.خودت گفتی قابل اعتماد و وابستهاست
.میتونی باهاش روراست باشی
.میدونی چطوری حس خوبی بهش بدی
.دیروقت اومدی - .آره، شب سختی بود -
.باورم نمیشه هنوز توی این خونه زندگی میکنیم
.خودت انتخابش کردی
No comments yet. Be the first to leave one.