The first 200 lines.
.همونطور که میخواین، باهاتون قمار میکنم
.بهتون ساده نمیگیرم
عشق
تنفر
عشق
تنفر
نفر اول کیه؟
.اعتدال حوصلهسربره
.سر همه چی یا هیچی
عشق
تنفر
عشق
تنفر
.بیاین خوش بگذرونیم
.وقتی تسلیم خواستههات میشی، حس خوبی داره
،من تو داستانِ پر از هیجانات شگفتانگیزم
زنده
زنده
زنده
.زنده میمونم
.چیز مهمی رو از دست نمیدیم
،شاید تنها فردا رو اما نه تمام آیندمون رو.
،اگه میخوای رویا پردازی کنی باید از دنیا خسته شده باشی.
.بیاین اینجا، جمع شین
،ترجیح میدم عشق بورزم تا اینکه دیگه چیزی باقی نمونه.
چطوری؟
میدونم اجراش از من بهتر بود،
اما باید این دور رو میبردم.
غیر ممکنه...
اما توضیح دیگهای براش نیست!
فقط یه دلیل میتونه داشته باشه که بعد رشوه دادن به تماشاچیا، هنوزم باختیم.
اونم بهشون رشوه داده!
این زنیکه هم تماشاچیا رو خریده!
این مدرسه، جای کثیفیه.
شنیده بودم همه چی دور قمار میچرخه،
اما این تقلبه که حرف اول رو میزنه.
و به اسم شایستهسالاری، برای ایجاد تبعیض بهتون مدرک میدن.
اگه فقط نتیجه مهمه،
پس منم از هر روشی بتونم استفاده میکنم.
ما اهمیتی نمیدیم به کی رأی میدین.
با اینحال، لطفاً قول بدین به شرکتکنندهای رأی میدین که بیشتر تحت تأثیر قرارتون میده.
فکر کردی میتونی منو با رشوه دادن شکست بدی؟
لعنتی!
این زن حتی تو قمار کردن هم دست بالاتر رو داره؟
یعنی واقعاً، نه تو بازیگری و نه تو قمار حریفش نیستم؟
با استعداد نمیتونیم ببریم، با تقلب هم نمیتونیم ببریم...
چطور باید همچین حریفی رو شکست بدیم؟
تو دردسر افتادیم، یوممیته-سان!
اون قیافهی کسی نیست که تو دردسر افتاده باشه!
چرا اینا همشون مسخره بازی درمیارن؟
خب، نوبت دور بعده!
تو دور دوم، بازیای رو انجام میدیم که کاوارو-چان پیشنهاد داده.
بخند و تحملش کن: ماکارون مرگ!
قوانینش سادس!
هر تیم سه ماکارون دریافت میکنه و به ترتیب هر کدوم رو میخورن.
اما یکی از اونا پر از سُس "هابانرو"ـه.
که همون ماکارون مرگ باشه!
هر تیمی که بتونه تشخیص بده
کدوم شیرینی ماکارون مرگ حریف بوده، برندس!
خب، حالا بیاین تست کنیم و ببینیم ماکارون مرگ واقعاً چقدر تیزه!
اِه... من؟
بیاین مزش کنیم!
ت-تی-تی-تیز-تیزه!
آب!
همونطور که میبینین،
برا افراد معمولی خیلی تنده!
سعیتون رو بکنین که معلوم نشه!
بازی خیلی جالبی رو پیشنهاد دادین.
خوب نیست که اینقدر سادس؟
کنترل یه واکنش فیزیولوژیک،
در عین اینکه کار سختیه، یکی از اصول بازیگریه.
یومکو-چان،
اینو میزاریش به عهدهی من؟
معلومه!
ببینم چیکار میکنی.
من ناتاری کاوارو رو با بازیگری شکست میدم!
خیلی خب، حالا هر دوم تیم لطفا با ظرف "اِی" شروع کنین!
شروع میکنیم.
وقت مزه کردنه!
ناتاری-سان موقع خوردن کاملاً طبیعی بنظر میرسن.
با اون تندی، شک دارم بتونن واکنشی از خودشون نشون ندن.
خب، یوممی-چان چطور؟
یوممیته-سان؟
آه، خدایا!
یعنی یوممی-چان الان ماکارون مرگ رو خورد؟
یوممی!
غیر ممکنه...
چرا...
آروم باشین.
میتونه همش نقش بازی کردن باشه.
اینطور نیست!
اون حتماً...
خب ادامه میدیم.
بریم سراغ ظرف "بی"!
بالاخره نوبت ظرف "سی"ـه!
بفرمایید!
من که میگم، همین که تونستن همش رو بخورن، خیلی کار کردن.
خب، وقت حدس زدنه!
با کاوارو-چان شروع میکنیم.
خب.
تلاش خوبی کردی.
حس چشایی یه واکنش غیر ارادیه، نه ارادی.
و تظاهر کردن همچین واکنشی کار خیلی سادهای نیست.
صورتی که موقع خوردن ظرف "اِی" نشون دادی، یه واکنش غیر ارادی بود.
پس واقعاً دستش رو شد.
که یعنی...
جوابت...
ظرف "بی".
ماکارون مرگ اون بود.
صحیحه!
جواب ظرف "بی" بود!
چطور؟
واقعاً خوشحالم که اینقدر بهم اطمینان کردی.
اینکه من هیچ وقت از یک عکس العمل چشم پوشی نمیکنم.
و تو تشخیصش از تظاهر کردن هم اشتباه نمیکنم.
تو فکرت همچین چیزی بود، نه؟
برا همینم،
انگشتت رو شکوندی، تا اون حالت صورت رو نشونم بدی.
غ-غیر ممکنه...
یوممی-چان...
با اینکه نمیتونم خودزنی کردن رو تأیید کنم،
فکر میکنم عزمت قابل تحسین بود.
اما بازیگری بعدش چنگی به دل نمیزد.
اگه به سطحی رسیده باشی که بدونی به چی باید نگاه کنی و به چی نه، کاملاً واضح بود.
این چیزیه که باید روش کار کنی.
خب، نوبت توئه.
جابامی یومکو،
حدست چیه؟
خب پس،
ماکارون مرگ تو ظرف "بی" بود.
صحیحه!
که یعنی بخند و تحملش کن: ماکارون مرگ،
مساوی میشه!
دلیل حدست رو بهم میگی؟
تعداد دفعات جویدنتون رو شمردم.
ظرف "ای"، 25 بار.
"بی"، 19 بار.
و "سی" 20 بار.
"ای" بیشترین تعداد رو داشت.
مطمئنم بودم حالت صورت یوممیته-سان تأثیری روتون نمیزاره
که بخاطرش قورت دادن رو به تأخیر بندازین.
که یعنی "ای" رو از قصد بیشتر جویدین.
پس با خودم فکر کردم احتمال ماکارون مرگ بودن "بی" و "سی" بیشتره.
هوم!
اگه از قصد میخواستم همچین فکری بکنی چی؟
مهمتر از اون، بر چه اساسی "سی" رو از معادله حذف کردی؟
معلومه، بدون هیچ دلیلی!
اما...
فکر نمیکنین اینجوری بیشتر کیف میده؟
توجهمو جلب کردی،
جابامی یومکو.
آه، جدی؟
پس دیگه یه گوشه واینمیستین و نگاه کنین.
مطمئنم.
یوممیته-سان!
از اینکه حاضر شدین تا حدی پیش برین که انگشت خودتون رو بشکنین، شوکه شدم.
عزمتون شگفت انگیز بود.
حتماً از پیروزی مطمئنم بودین که حاضر بودین براش گوشت و خونتون رو فدا کنین!
اما با اینحال، بازم شکست خوردین!
قدم بعدی چیه؟
سری بعد از چه استراتژیای برای برنده شدن استفاده میکنین؟
سری بعد...
قدم بعدیم...
ندارم.
چی؟
اون با استعدادتره، با تجربهتره، آمادهتره.
از اول همهی اینا رو میدونستم.
اما هنوزم فکر کردم، میتونم ببرم.
ولی الان یه تصویر از ناامیدی و شادیِ فهمیدن اینکه هیچ وقت نمیتونم شکستش بدم،
تو ذهنم نقش گرفته.
من دیگه نمیتونم نقش بازی کنم.
هر نقشهای هم بکشم، تو دامش نمیفته و فایدهای نداره
برد قطعیم، شده باخت قطعی.
اما عجیبه. با اینکه باختم، احساس تازگی میکنم.
زنی که تحسینش میکردم، از چیزی که فکر میکردم شگف انگیزتره.
قلهای که رویاش رو میدیدم بلندتر از چیزیه که خیال میکردم.
رویام خیلی روشنتر از قبل شده!
برا دور آخر، میخوام از ناتاری-سان یاد بگیرم.
میخوام با هر چی تو توانم هست، به جنگشون برم.
میخوام از تمام وجودم مایه بزارم، تا اینکه یه روز بتونم به سطح ایشون برسم!
وایستا، وایستا، وایستا، وایستا!
لطفاً چیزایی نگین که من متوجه نمیشم، یوممیته-سان.
من برا این پا به پاتون اومدم، چون گفتین، هر کاری برا برنده شدن میکنین.
اما این حرفا دیگه چیه؟
نمیتونی ببری، پس میخوای بیشتر یاد بگیری؟
چرا فقط باید تو باشی که حس خوبی پیدا میکنه؟
فقط داری بهونه میاری، نه؟
من از افرادی که چون نمیتونن ببرن، هدفشون رو تغییر میدن، متنفرم.
خب بالاخره وقتشه!
بازی دور سوم امروز، توسط کمیتهی مدیریت انتخابات طراحی شده.
دیلر، رئیس کمیته، یوموتسومی رونا خواهند بود.
خب، آخرین بازیمون هست...
سواسانت توا: واژهی فرانسوی به معنی 63.
سواسانت توا!
که هر سه نفر درش شرکت میکنین!
و هر تیمی این دور رو ببره، امتیاز دو برابر میگیره!
پس دو دور اول برا چی بود؟
خب، قوانین رو توضیح میدم.
No comments yet. Be the first to leave one.