The first 200 lines.
جسی، بابا میمیره؟
به قیافهی من میخوره که بدونم؟
اومدم بیرون تا نفسم جا بیاد
...احساس میکنم که
...حس میکنم الانه که
حال به هم زنه
وای نه
...نه، نه، نه
خدایا
...اوه
برام خیلی سخته که بابا رو اینطور ببینم
اوه
بیجی
«ترجمه از «امــیــررضــا @ARZ_110_SUB
« جـماسـتـونهای درستـکـار »
بیایید
نه، نه، نه
چیزی نیست. منم
برادر کلوین؟ واقعا خودتی؟
مخفیانه برات چندتا میوه و آجیل آوردم
اوه
آره، بخور جون بگیری. خوبه
ببخشید که ناامیدت کردم
من بودم که شکست خوردم
من رو از حکومت برکنار کردن
توسط مردای خودم تحقیر شدم
که به رابطه متلاشی شده من و پدرم اهمیتی نمیدن
و حالا اون ممکنه بمیره
و من حتی جرات ندارم برم ببینمش
عیسی هم پدر خیلی قدرتمندی داشت
خیلی از مردم میگفتن که هیچوقت به اندازه پدرش خفن نمیشه
به اون میگفتن جعلی پرمدعا
خب، من یه جعلی پرمدعام
برای من دیگه خیلی دیره
من ارزشی ندارم
فقط... نه، نگهش دار
وقتی برگشتم برات دستمال توالت و یه پد ادرار جدید میارم
مراسم کلیسای بزرگ رو از دست نمیدی؟
چرا، از دست میدم
خداروشکر - شکر خدا -
این کلیسا و خانواده ما دچار یک مصیبت شده
،پدرم، دکتر الایجا جماستون
مورد اصابت گلولهی زیادی قرار گرفت
در حالی که با ماشینش توی جاده لانگپوینت رانندگی میکرد
مردان شیطانی که مرتکب این عمل شنیع شدن
هنوز اون بیرون هستن
اما اونا پیروز نمیشن
نه - نه -
چون ایلای قویه
و خانواده ما قویه
و عشق و حمایت این حضار خارقالعاده قویه
آمین
...میدونید، من و امبر خیلی افتخار میکنیم
همینطوره
که کسایی باشیم که در این زمان نیازمندی
همه بهشون روی میارن
رهبران شما. ما اینجاییم
آره - برای شما -
ما آمادهایم که به عنوان رهبران کلیسا
در این جایگاه مهم خدمت کنیم
من یه هشتگ آماده کردم. #ایلایجماسهوم
چون همهی ما میخوایم ایلای به خونه برگرده
آره، همینطوره
و «هوم» کمی شبیه «استون»ـه، پس به جای «جماستون» مینویسیم «جماسهوم»
یعنی #ایلایجماسهوم
بیایید این رو معروف کنیم
پس اگه امروز عکسی میگیرید
،یا اگه فقط به پدرم فکر میکنید
فقط جماسهوم رو روش تگ کنید
ایلای. ایلایجماسهوم - ...ایلای-
...ایلای# - ایلایجماسهوم# -
جم... جماسهوم - جماسهوم -
چه غلطی دارن میکنن؟
واقعا، جسی؟ - چی شده؟ -
نه. به هیچ وجه. نه رفیق
قرار نیست روی صندلی بابا بشینی
بیخیال
فقط نشستم روی این صندلی تا جای خالیش عجیب نباشه
مزخرف نگو، مشخصه هدفت چیه
لطفا، اینقدر تلاش نکن جای بابا رو بگیری
جدی میگم. به شدت ناراحت کنندهست
باشه
،اگه از این موضوع اینقدر اذیت شدی، باشه صندلیم رو عوض میکنم
اگه باعث میشه خوشحال بشی
گم شین پایینتر. بجنبید
جودی در مورد نشستن آدمها روی صندلی که باید بشینن وسواس داره
اینم از این
بیایید همه مثل احمقها بشینیم کنار میز
کاملا مسخرهست
خوشحالی؟ - خوشحالم -
صندلی سر میز خالیه
ایلای نمیخواد اینطور باشه
میدونی دیگه چی نمیخواد؟
،نمیخواد که تو هشتگهای احمقانه درست کنی
سراسر صحنهی متعلق به اون خودنمایی کنی
انگار تو «هدی قطب» یا یه آدم معروفی
من و جسی یه بیانیه بیریا بیان کردیم
اون بیانیه باید توسط اعضای اصلی خانواده جماستون بیان میشد
اونا باید اون حرفها رو میزدن
باشه
اوه، خدا
کدوم گوری بودی؟
و این چه کوفتیه که پوشیدی؟
هنوز آماده نیستم
که خودم رو در انظار عمومی نشون بدم
فقط انزوای خودم رو شکستم تا جویای حال بابا بشم
حرومزادهای اینو میگه
که هنوز به ملاقات بابا توی بیمارستان نرفته
من در حال بهبودیام، جسی
با این دستها نمیتونم هیچکاری بکنم
شبیه یه دیو شدم
آره، با پوشیدن اون شنل مسخره شبیه «دیو و دلبر» کوفتی شدی
و حدس بزن چی شده؟
انگشتهای شستت شبیه «مرد فیلنما» شدن
...انکشتهای شستم رو مسخره نکن
!اوه! اوه
میدونید، همه شما مایه خجالتین
بعضیوقتها احساس میکنم
من تنها فرد توی این خانوادهام که میدونم چطور خلأ قدرت رو پر کنم
کافیه - چی کافیه؟ -
میخوام این ذرت خامهای رو پرت کنم روی صورت کیریت
کافیه! خدایا
پدرتون صدمه دیده و شما اینطور رفتار میکنید؟
همیشه سر اینکه چه چیزی میتونید به دست بیارید دعوا میکنید
نمیتونید فقط با هم مهربون باشید؟
عوضیهای مغرور، پر سروصدا و خودشیفتهی احمق
گندش بزنن
حق با مارتینه
شما همه عوضی هستید
با تو هم بود، کلهکیری
نون باگت تازه از جیسون آوردم، بابا
،میدونم که نمیتونی بخوری
اما گفتم شاید دوست داشته باشی اونا رو بو کنی
این باعث نمیشه که بخوای چشمات رو باز کنی و حرف بزنی؟
فقط لطفا نمیر، باشه؟
خواهش میکنم، بابا، قول میدم ،اگه جون سالم به در ببری
من یه انسان، خواهر و دوست مهربونتر و دلسوزتر بشم
فقط برگرد پیشمون، باشه؟
من از خدا درخواست میکردم
که من رو توی این موضوع راهنمایی کنه
در مورد یه فرصت عالی با خبر شدم
یه فیلمی هست و اونا به بدلکار نیاز دارن
برمیگردی به کالیفرنیا؟
.نه، موضوع همینه اصلا اونقدر دور نیست
درست همین بغل توی آتلانتا فیلمبرداری میشه
نه
قطعاً نه
،پدربزرگت توی بیمارستانه
و تو در مورد رفتن به آتلانتا و بدلکاری صحبت میکنی؟
میدونم که الان بدترین زمان ممکنه
میدونید، واقعا میدونم
و میدونید آخرین چیزی که میخوام اینه که شما رو ناامید کنم
،با این وجود
احساس میکنم اینجا درگیر یه زندگیام
که برای خودم معتبر به نظر نمیرسه
،چیزهایی که برای این خانواده مهم هستن
فقط مطمئن نیستم که برای من مهم باشن
...پس - پس چی؟ -
میخوام از اینجا برم
میخوای چیزی بگی، جسی؟
آره. آره، این چه وضعشه، گیدیون؟
داری بیشتر در مورد مزخرفات هالیوودی صحبت میکنی؟
فکر میکردم رابطه من و تو توی هائیتی پیشرفت کرده، بابا
فکر کردم بالاخره داریم همدیگه رو درک میکنیم
به نظر میرسه در مورد خیلی چیزها اشتباه کردی
اینطور نیست، جسی؟
جسی - آره -
آره، مادرت درست میگه
همه میدونیم وقتی رویاهات رو دنبال میکنی چه اتفاقی میافته
شکست میخوری و درنهایت از مردم سرقت میشه
و تقریباً کشته میشن
بعضیوقتها به خاطر یه انسان دیگه کشته میشن
اوهوم
انگار توی وینستون سِیلم از کارتش استفاده کرده
امروز توی رستوران بوجنگل خرید کرده
...و بعدش نوشته که رفته به فا... فا
ساعت فروشیِ فاسل
...توی تـ... تـ
...تلفظش کن. تنگر - فروشگاه تنگر -
درست گفتی
خیلی خوب بود، تیفانی
خوندنت داره خیلی بهتر میشه
،پس یا بیبی بیلی داره تو فروشگاه خرید میکنه
یا کار آدمهاییه که اون رو دزدیدن و به قتل رسوندن
آره، احتمالاً با همچینچیزی طرفیم
یکی از اون دو احتمال
منو ببر اونجا
خیلیخب، پس بدیهیه که اون آدم
رسماً روانیه
در نهایت، بدون توجه به کاری که ما کردیم
اون کار خودش رو میکرد
پس ما اون رو تحریک به انجام کاری نکردیم، باشه؟
ولی به نظر میرسه تحریکش کردیم
خب، من فکر نمیکنم اونطور به نظر برسه، چد، باشه؟
پس این قدرتنمایی کوفتی رو تمومش کن
من... ببین، سعی نمیکنم قدرتنمایی کنم
خب، داری قدرتنمایی میکنی
اون واقعا نگرانه، جسی
خصوصی به خودم گقت
،لیوای، وقتی نظرت رو بخوام
No comments yet. Be the first to leave one.