The first 200 lines.
خانم، بفرمایید قهوهتون
من که قهوهای سفارش نداده بودم
یه آقایی براتون سفارشش دادن
کدومشون؟
یهکم پیش همینجا بودن
شاید رفتن
لطفاً لذت ببرین - ممنونم -
تموم کردم، بریم
عجلهت واسه چیه؟
بازم غذا تو راهه
دندهی بخارپز خوک سفارش دادی؟
تو چی میخوای بخوری؟
زورت میچربه دیگه
حکم اعدام، حکم اعدامه دیگه
دیر یا زود رفتن ما که چیزی رو عوض نمیکنه
بیشتر بخور
سریعتر رانندگی میکنیم
یوشی کاوا میخواد برگرده ژاپن
دیشب نیومدی با هم شام بخوریم
نمیخواستم مشروب بخورم
داستانهاش از دستت رفت
یوشی کاوا توی نیگاتا-کِن، یه کشاورز بوده
تو 26 ـمین سال جمهوری به خدمت سربازی گرفته میشه
تا قبلِ اون حتی صدای تفنگ هم به گوشش نخورده بوده
وقتی رفت رود یانگ تسه، زمستون بود
بعدش قتل عام نانجینگ اتفاق افتاد و به هانکو رفت
خودش و 6 تا سرباز دیگه برای دزدی به یه طلافروشی رفتن
طلافروش دو تا دختر داشت که خوشگلم بودن
به سربازها التماس کردن
تا دستشون به دخترا نخوره
در عوض هر چی بخوان بهشون میدن
ولی سربازها قبول نکردن
جلوی چشم پدر مادرشون
بهشون تجاوز کردن
کارشون چند ساعت طول کشید
آخرشم یه چاه پیدا کردن
و اون خانوادهی 4 نفره رو
توش غرق کردن
دندهها چی شدن؟
هی، دندههایی که سفارش دادیم چی شدن؟ زود باش
نمیدونستم تو دنده سفارش دادی
...آخرش
فقط دو تا تیکهی کوچیک بهم رسید
باید بهم میگفتی که بیشتر میخوای بخوری میتونستم اندازهی دو نفر سفارش بدم
خیلی کم غذا ریخته بودن
حقههای زیرکانهی رستورانی
دیگه نمیرم اونجا
انقدر زود قضاوت نکن
صبحونه خوردیم
صبحونه چیه؟
یه وعدهی تک نفرهست
هر کی سفارش خودشو میخوره
بشقاب خودتو تموم میکنی
…با بقیه تقسیمش نمیکنن که
به این میگن صبحونه
فکر کنم درست انجامش دادم
سه ضربه
دو ضربه
و یک ضربه
شما باید آقای جانگ باشین
من هه هستم، مأمور ناظر شما
ممنون که کارمو به عهده گرفتی
زود رسیدی
...به هرحال
منم آمادهم
نمیخوایم ناخواسته توجه کسی جلب شه
میدونم که گفته بودیم خودت بیای پیش ما
ولی سفرت بدون شک پرخطره
فکر کردم بهتره که خودم بیام
مشکلی نداری؟
نوشیدنی چی میخوای؟
چی داری؟
...فکر کنم
فقط آب داریم
خوبه
اول به یه سری اطلاعات نیاز دارم روال معمول کاره
نام خانوادگی
خودم برات پُر میکنم
سن
...من
توی 26 ـمین سال حکومت گوانگشو به دنیا اومدم
بیست و ششمین سال گوانگشو
سال گِنگ-زی
و حالا داری خودتو تسلیم میکنی
شغلت چی بود؟
منشی مخفی بودم
منشی مخفی
چرا به تشکیلات پشت کردی؟
مطمئنم دلایل هر کدومتون متفاوته
همهی ما تصمیماتی میگیریم که توضیح دادنشون سخته
...این برگهها
فقط یه مشت برگهان
کلمات ساده روی کاغذهای زمخت
بابت من نگران نباش
راحت حرفتو بزن
آرزوی من صلحـه
با رییسجمهور وانگ
همذاتپنداری میکنم
میشه با جزئیات بیشتری توضیح بدی؟
گویا از قبل
براش آماده شده بودی
چند سال پیش، در موردش شنیدم
…مثلاً از چه لحاظ
دقیقتر بگم؟
...مثلا
منم یهو یادم رفت
ولی اشکالی نداره
دوباره برمیگردیم سرش
میتونی بهم بگی
در حال حاضر چیا میدونی؟
من آدم ضعیفیام
اصلاً نمیتونم خودمو با تغییرات وفق بدم
توی گوانگشی به دنیا اومدم
وقتی پدرم فوت کرد
یه تیکه زمین برام به ارث گذاشت
بالای کوه بود
به رودخونهی لیجیانگ دید داشت
تمام این سالها خودمو تو انقلاب شانگهای غرق کردم
هر روز سرم شلوغ بوده
ولی تو اعماق قلبم
هنوز تو فکر اینم که برگردم اونجا خونه بسازم
…ببخشید
از حرفی که الآن زدی
چه منظوری داشتی؟
هنوز دارم فکر میکنم
چرا به تشکیلات پشت کردم؟
متاسفانه این جزئیات زیادیه
میتونیم بعداً بهشون برسیم
میشه اینا رو با خودم ببرم؟
البته
چیز دیگهای هم مونده؟
...حزب ما
کمونیستـه
اسم رهبر تشکیلات توی شانگهای، آقای لیـه
تو جادهی
شیافِی زندگی میکنه
کوچهی 567
پلاک 6
فقط یه منشی مخفی وجود داره
که اونم خودمم
خبررسان مخفی اسمش چنـه
اون یه زنـه
خانم چن
با همدیگه
تو جادهی بیدونگ، پلاک 811 زندگی میکنیم
،به جز من
در این مورد، به کس دیگهای هم چیزی گفتی؟
پس خوبه
مسلحی؟
اسلحه؟ اسلحه داری؟
دارم - چند تا؟ -
یه دونه - مدلش چیه؟ -
مدل؟
نمیدونم
سلاح گرمته... اونوقت مدلشو نمیدونی؟
اسلحهی من نیست
مال خانم چنـه
من از اسلحه خوشم نمیاد
سلاح گرم خانم چن
دست تو چیکار میکنه؟
قربان
خوش اومدین
همون همیشگی؟ - آره -
هم اکنون، 150 مایل دریایی از گوانگجو فاصله داریم
هوای گوانگجو امروز ابریه
تشکیل ابر به دلیل بمباران، قابل توجیهه
محدودهی انفجار بمب، منطقهی شمارهی 3 هست
پرواز خوشی را برایتان آرزومندیم
در مسیر برگشت، با بارندگی شدید مواجه هستیم
برای نهار امروز، خوراک ژاپنی و فرانسوی سرو میشه
به علاوهی خوراک مکزیکی که غذای مخصوص ماست
منتظر بازگشت پیروزمندانهتون هستیم
با آرزوی موفقیت بیپایان در میدان نبرد
!هی
بیدار شو
ببخشید
میدونم منظرهی بیرون قشنگه
ولی وقتی هر روز ببینیش
خستهکننده میشه
انگار واقعاً خوشبختم
که از همچین مشکلاتی رهام
چون روزِوِلت همراهمه
رئیس
رئیس
افرادت عقلشونو از دست دادن؟
کسی که دیروز گردنش رو زدن، از افراد من بود
وقتی بدون اطلاعِ ما
جاسوس میذاری
همچین اتفاقاتی هم میفته
اگه به خاطر اطلاعات من نبود، واقعا فکر کردی میتونستی رئیس قرارگاه کومینتانگ رو دستگیر کنی؟
حزب کومینتانگِ شما حدوداً ده سال بعد از جمهوری، نابود شد
چیزی که الآن شاهدشی هم تجزیه و متلاشی شدنشه
من از بمباران گوانگجو جون سالم به در بردم
خیلی شانس آوردم
بیشتر از یک سال گوانگجو رو بمباران کردن
از توپخونهی پدافند هوایی صرف نظر کنیم
اصلاً سلاح ضدهوایی وجود داره؟
نه
کسی تلاشی کرد تا جلوشو بگیره؟
نه
No comments yet. Be the first to leave one.