In the Electric Mist

In the Electric Mist

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

in the electric mist 2009 1080p blurayrip eac3 5 1 x265-lootera
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian In the Electric Mist 2009 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2025-12-05
Downloads: 14
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

در دنیای باستان، مردم سنگ‌های سنگین

روی گور مردگانشان می‌گذاشتند

تا روحشان سرگردان نشود و زنده‌ها را آزار ندهد.

همیشه فکر می‌کردم این فقط رسم آدم‌های خرافاتی و بدوی بوده.

ولی قرار بود بفهمم که مردگان می‌تونن در مرز دید ما پرسه بزنن

با غلظت و درخشندگی مه.

و ادعای آن‌ها بر این زمین

می‌تونه به اندازه ما مشروع و سرسخت باشه.

امیدوارم این دختر بیچاره قبل از اینکه اینجوری شروع کنه به سلاخی کردنش، مرده باشه.

این دختر بیچاره خیلی شانس نیاورد، دیو.

اسم دختر مقتول، چری لبلانک بود.

پدرش بعد از اینکه متهم به

آزار یه بچه سیاه‌پوست تو محله‌شون شد، ناپدید شده بود.

رفتم مامو تا با پدربزرگ و مادربزرگش صحبت کنم.

اطلاعات کمی در موردش به دست آوردم، جز اینکه به نظر می‌رسید

یه دختر بی‌سواد، بدشانس و به طرز کشنده‌ای زیبا بوده.

تو ۱۵ سالگی به خاطر تن‌فروشی دستگیر شده،

و تو ۱۹ سالگی مرده.

آقای تراجان؟

ما الان سه بار در مورد این حرف زدیم.

چری چند هفته‌ای بود که اینجا کار می‌کرد، گاهی اوقات.

اون شب تعطیل بود، ولی به هر حال می‌اومد که به "هاگمن" پاتین گوش بده.

اون دختر واقعاً دلش پیش هاگمن بود.

حدود ساعت یک، کیفشو گذاشت پشت بار و گفت می‌ره بیرون یه کمی هوا بخوره.

می‌دونستین به خاطر تن‌فروشی دستگیر شده بود؟

نه. - نه؟

باشه.

باشه.

استخدامش کردی چون فکر کردی دانشجوی ممتاز LSU بوده.

نمی‌تونم بگم از طرز حرف زدنتون خوشم میاد، کارآگاه.

اگه بفهمم اطلاعاتی رو پنهان کردی،

آقای تراجان، با حکم جلب برمی‌گردم اینجا،

آقای تراجان، برای دستگیری شما.

چری لبلانک رو می‌شناختین؟ یه دختر سفیدپوست کوچولو، ۱۹ ساله؟

اینجا کار می‌کرد، مگه نه؟

می‌دونین دوست‌پسر داشت اصلا؟

اگه اسمشو می‌خواین بذارین دوست‌پسر. اون اهل کار بود.

آقای تراجان دست داشت؟

از خودش بپرسین. - فکر نمی‌کنم.

وگرنه این چیزا رو به من نمی‌گفتین.

دختر غمگینی بود.

بهش گفتم یه دختر سفیدپوست خوشگل مثل تو می‌تونه هر چی بخواد داشته باشه.

مدرسه، ماشین، یه شوهر که روی یکی از این سکوهای نفتی کار می‌کنه.

وقتی اون دختر لباس می‌پوشید، درست شبیه ستاره‌های سینما می‌شد.

دلالش کی بود؟

اونا به خاطرش میومدن اینجا. هر وقت می‌خواستنش، میومدن و می‌بردنش خونه.

می‌دونین اونا کی بودن، اسمشون چی بود؟

این آدما اسمی ندارن.

با ماشینای گنده‌شون میان اینجا وقتی کارش تموم میشه.

طفلک سوار میشه.

من دیگه هیچی نمی‌دونم.

اون قرار نبود اسم

یه مرد سفیدپوست پولدار رو به یه زن سیاه‌پوست پیر بده.

چه مرد سفیدپوست پولداری؟

یه مرد سفیدپوست پولدار شاید...

از کار تن‌فروشی بیرونش بیاره.

اینو درست قبل از اینکه یکی

اون بلاهای وحشتناک رو سر اون دختر جوون بیاره، گفت.

وقتی ماه‌ها افتاده بودم به جون مشروب، خواب یه گرگ سفید رو می‌دیدم

که تو یه درخت سیاه اسکلتی، توی یه دشت سفید بی‌کران زندگی می‌کرد.

پای درخت یه لونه توله بود.

تو خواب، گرگ می‌اومد پایین

و توله‌هاشو یکی یکی می‌خورد.

با خودم فکر می‌کردم قاتل چری لبلانک چه خواب‌هایی می‌دیده.

یا شاید بهتر بود که ندونم.

می‌تونم گواهینامه‌تون رو ببینم، لطفا؟

چیم رو؟

گواهینامه رانندگی. لطفا از کیف پولتون دربیارین و بدین به من.

اوه، آره، حتما.

خب... اونجا یکم بی‌احتیاطی کردم. بابتش متاسفم.

شما الرود تی سایکس هستین؟ - بله قربان، خودمم.

از ماشین پیاده شین، آقای سایکس.

بله قربان. هر چی شما بگین، قربان.

آقای سایکس، فکر می‌کنم مشروب خوردین.

و می‌دونم ماری‌جوانا کشیدین.

دوست‌دخترتون هم همین الان ته سیگاری رو خورد.

اوه، خب، این که خوب نیست، مگه نه؟

شما بازداشتین، آقای سایکس.

من شما رو همین پایین به زندان شهر می‌برم.

یه ماشین هم برای خانم دراموند می‌فرستم.

ماشینتون به پارکینگ منتقل میشه.

این خبر بدیه. این تو برنامه‌م نبود.

ما تازه داریم یه فیلم رو شروع می‌کنیم. - من از همه فیلماتون لذت می‌برم.

فیلمای خانم دراموند رو هم همینطور. لطفا سوییچ رو از ماشین دربیارین.

اِل، یه کاری بکن.

آره، حتما.

واقعاً بابت این اتفاق متاسفم.

می‌تونه یه کمک مالی بکنه؟

به "مادران علیه رانندگی در حالت مستی" یا یه همچین چیزی؟

به عنوان یه تحسین‌کننده کارهاتون،

توصیه می‌کنم دیگه در مورد کمک‌های مالی حرفی نزنین.

نیازی نیست مدرک شناسایی نشونم بدین. واقعاً از "کهکشان ۹" لذت بردم.

ببخشید، ولی شما همون عوضیِ قلدر نمونه هستین؟ - مخصوصا قسمت ۲.

همینجا بمونین.

یه معاون دیگه تا چند دقیقه دیگه میاد شما رو ببره خونه. بریم.

که تو کامیونم حالت بد نمیشه؟

نه، حالم خوبه.

من می‌دونم یه جسد کجاست.

چی؟

شبیه یه توده بزرگ از غضروف و استخونه.

این کجا بود؟

خیلی دور، تو دلِ باتلاقِ آتچافالایا.

باید می‌رفتیم یه صحنه‌ای رو نزدیکِ منطقه قدیمی سرخپوست‌ها بررسی کنیم.

رفتم دستشویی. دیدمش از یه تپه شنی زده بود بیرون.

برگرد تو کامیون.

اون باتلاق پر از استخونای قدیمی سرخپوست‌هاست.

ببخشید، اسمتون رو متوجه نشدم.

دیو روبیچو.

آقای روبیچو.

حالا، اگه اونی که پیدا کردم یه سرخپوست بود، برام سواله که یه زنجیر دور بدنش چیکار می‌کرد.

یه بار دیگه بگو.

یه زنجیر زنگ‌زده‌س.

با حلقه‌هایی به بزرگی مشت من که دور قفسه سینه‌ش ضربدری پیچیده شده بود.

می‌تونی دوباره اون تپه شنی رو پیدا کنی؟

آره، قربان، فکر می‌کنم بتونم.

آقای سایکس، می‌خوام یه اعترافی بهت بکنم.

این پرونده‌های رانندگی در حالت مستی واقعاً رو مخه.

اگه برسونمت خونه، قول میدی فردا ساعت 9 صبح تو دفترم باشی؟

ساعت 9 صبح، چشم. حتماً.

هی، واقعاً ممنونم.

اِلرود سایکس و کِلی دراموند؟

می‌خوام برم سر صحنه!

خواهش می‌کنم!

سرش تو تاریکی برق می‌زنه.

خواهش می‌کنم!

شاید بتونیم یه پوستر فیلم امضا شده بگیریم.

آره، خواهش می‌کنم!

نه برای تو، برای حراج کمک به قربانیان طوفان.

باشه. عالیه. خواهش می‌کنم، دِیو؟

ساکت میشی؟

من می‌برمش و مراقبشم،

اگه اشکالی نداره.

شاید بتونیم کِلی دراموند رو هم راضی کنیم یکی رو امضا کنه، تا خرج سقف خونه یکی دربیاد.

خواهش می‌کنم؟

نمی‌دونم آقای سایکس به شما گفته بود که برای آسمش داروی جدیدی مصرف می‌کنه یا نه،

اما ظاهراً دارو با بدنش واکنش نشون داده.

استودیو هم مایل...

الیور مونتروز.

تا این موقع، سر صحنه فیلمبرداری کنار دریاچه اسپانیایی هستن.

پس یک ساعت وقت باید کافی باشه تا شما آقای اِلرود تی. سایکس رو...

و اون پسره کله‌شق رو برگردونه همین‌جا، تو این اداره، مگه نه؟

قولم رو شکستم، این رو می‌دونم.

اما ساعتی ۲۵ هزار دلار هزینه داشت.

و صد نفر همین‌طور علاف وایسادن در حالی که یکی مثل من داره تلاش می‌کنه از دردسر خلاص شه.

بذار یه چیزی رو بهت بگم.

دیروز، یه نفر به یه دختر نوزده ساله تجاوز کرد و به قتل رسوندش.

در قسمت جنوبی این بخش. سینه‌هاش رو برید.

احشاش رو از شکمش بیرون کشید.

یه شاخه درخت سرو رو فرو کرد توی مهبلش.

می‌تونی درک کنی

چرا علاقه‌ای به مشکلات تولید شاهکار شرکت فیلم‌سازی شما ندارم؟

تا حالا حرفی از سربازان کنفدراسیون توی مه شنیدی؟

نه.

مشخصا درباره‌ی یه نفر.

با عصا می‌لنگه. فکر می‌کنم شاید یه ژنرال باشه.

فکر می‌کردم دارید فیلمی درباره‌ی جنگ بین ایالات می‌سازید.

می‌دونی که قضیه این نیست.

همون دور و بره.

صبر کن، آقای سایکس.

بهتره یکم از این بزنی.

قبلاً اینجا کلی خفاش داشتیم.

ولی پشه‌ها همشون رو خوردن.

این پسره از اون لوندای هالیوودیش حسابی دوره، نه؟

این احمق داره تو رو به چشم یه شیء می‌بینه، آقای سایکس،

چون خیلی کم با دنیای بیرون در تماس بوده. به دل نگیر.

به نظرت اون استخونا چطوری تو اون ریشه‌ها گیر کردن؟

طوفان بتسی که سال ۶۵ از اینجا رد شد،

احتمالاً اونو دفن کرده و کاترینا بیرونش آورده.

چرا ۶۵؟

طوفان‌ها همیشه این قسمت از کشور رو ویران می‌کنن.

اون استخون ساق پای چپ رو می‌بینی؟

از وسط بریده شده.

اونجاییه که وقتی می‌خواست فرار کنه، بهش شلیک کردن.

تو یه پیشگویی یا همچین چرت و پرتایی؟

نه، من دیدم که چطور شد، حدود یک مایل از اینجا.

می‌گی که چند تا سفیدپوست

یکی رو اینجا لینچ کردن؟ - وقتی برگشتیم، باید با کلانترت حرف بزنی،

همین الان پزشک قانونی رو بیار اینجا.

من نمی‌دونم شماها تو شهرستان ایبریا چطورید، ولی، امم،

around here, ain't nobody gonna be interested in nigger trouble that's 40 years old.

دنبال چی می‌گردی، آقای رابی‌شو؟

من هیچ اثری از کمربند روی شلوارش نمی‌بینم...

یا هیچ بندی توی پوتین‌هاش.

اون پسره احتمالاً از دست‌دوم‌فروشی خرید می‌کرده.

اون موقع‌ها، بدون جسد، بدون گزارش مفقودی،

اون کلانتر دلیلی نداشت حرف منو باور کنه،

چه برسه به اینکه از جاش بلند شه و بیاد سر کار.

تو دیگه هفده ساله نیستی.

مشکل من با تو اینه که نمی‌تونم تو رو از کار دور کنم.

تو هر کاری از دستت برمی‌اومد رو کردی.

دلیل خوبی نداری که خودتو سرزنش کنی. حالا شیرت رو بخور و بیا بخواب.

تحریک شدم.

کلانتر اونور، توی بخش سنت کلر

بابت اون توده استخونی که دیروز تو آتچافالایا پیدا کردی، خیلی تشکر کرد.

اونا واقعاً قدر این کار اضافه رو می‌دونن.

باید یه کار دیگه پیدا کنه، اگه با این استخون‌ها حال نمی‌کنه.

گفت می‌تونی روزای تعطیل بیای اینجا، یه تحقیقی انجام بدی.

پزشک قانونی‌شون الان اون استخون‌ها رو داره و منتظرته.

گزارش کالبدشکافی در مورد اون دختره، لوبلانک، اومد.

به نظر میاد داریم در مورد یه روانی حرف می‌زنیم،

More Farsi Persian subtitles for In the Electric Mist

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left