The first 128 lines.
هرچی ازت تشکر کنم کمه، نور چان
منم ازت ممنونم!
ممنون که همیشه برای حمل منو خبر میکنی، عمه استلا
به زودی باز می بینمت، نور چان!
کار امروزت خوب بود
نور!
به لطف تو، هیچ مشکلی تو برنامه ی ساخت و ساز نداریم
واقعاً؟ خداروشکر
این چیه؟
یه نفر ... لطفاً، کمکم کنین!
هی، نور!
چه بزرگه ... گاوه!؟
شمال غربی امپراتوری کلی "15سال قبل"
بیا، مامان
ممکنه داغ باشه، پس مراقب باش
عالیه. ممنون
وقتشه به بزها غذا بدم
باید ببرمشون به تپه
نور
میدونم
اونور صخره ها نمیرم قول میدم
بعداً یه خرگوش وحشی میگیرم و توت جمع میکنم
بعدش سوپ درست میکنم
یه لحظه صبرکن بازم آب جوش میارم
نور ...
چیه؟
خیلی متأسفم که نمیتونم کاری برات بکنم
ولی حداقل جوری که میخوای زندگی کن
سوپ حاضر شد!
مامان
مامان؟
مامان!
نور، وقتشه بخوابی
داستان امشب چیه؟
درمورد یه ماجراجوئه
ماجراجو چیه؟
خب ...
کسی که یه روز، با دوستاش، یه اژدهای غول آسا رو کشت،
و از یه جادوگر پیر طلسم های جادویی یاد گرفت،
نفرین یه جنگل رو باطل کرد
و از پادشاه مردگان یه اکسیر شفابخش گرفت
مهم نیس وضعیت چقدر بد بود،
بخاطر دوستاش و ضعفا شمشیر میزد و شیاطین رو میکشت
این یه ماجراجوئه
بازم بگو.! میخوام بشنومش!
خیله خب، حالا با کدوم داستان شروع کنم؟
یه ماجراجو ...
ولی حداقل جوری که میخوای زندگی کن
همشو یهو نخورینا!
بابا، مامان ...
دارم برای اولین بار اینجا رو ترک میکنم
میخوام یه ماجراجو بشم
فعلاً خدافظ
انتهای جاده ی اصلیه ...
ممنون
همینجاس!
اینجا جای بچه ها نیس از اینجا برو
نگهبانای دروازه گفتن اگه بیام اینجا، میتونم یه ماجراجو بشم
احمق نباش. والدینتو نگران میکنی
اونا مُردن. هر دوشون
والدین نداری؟
چاره ای نیست
اسمت چیه؟
نور
گفتی، نور؟
پس، به مدرسه ی آموزشی برای کلاسهای مختلف میری؟
تا حالا بچه ای مثل تو نداشتیم، ولی ...
منظورت چیه؟
حالا خوب گوش کن
افرادی که میخوان تو انجمن ماجراجویی! پایتخت سلطنتی ثبت نام کنن
به کلاسهای آموزشی سلطنتی میرن
در اصل، تو برای کلاسِ شغلِت آموزش می بینی
اگه میخوای یه ماجراجو بشی اول باید یه سری مهارتا رو کسب کنی
مهارت؟
شمشیرزنی یا جادوزنی و چیزایی مثل این
همین الان میرم!
یه شمشیرزن ...
قهرمانا تو کتاب داستان
میتونن یه اژدهایی که به اندازه ی یه کوهه رو با یه ضربه بکشن!
موفق شدم!
چند ماه بعد
بسه، نور
متأسفانه ...
صبرکنین! فقط یکم دیگه بهم فرصت ـــ
بیفایدس
نه، وقتتو هدر میدی
تنها کاری که کردی اینه که با مهارت پاری یه حمله رو دفع کردی ...
شاید بهتر باشه یه مسیر دیگه ای انتخاب کنی
استعدادت ممکنه تو مدرسه ی آموزشی دیگه ای پیدا بشه
جنگجو ...
تو درحالیکه با هر سلاح قابل تصوری میجنگی،
جونتو بخطر میندازی و سپر بلای دوستات میشی!
این خیلی به یه ماجراجو بودن نزدیکه!
تلاشهاتو تصدیق میکنم
چند ماه بعد
ولی چیزی که بدست آوردی
یه پیشرفت جزیی تو تواناییهای جسمانیت بود
اگه خودتو مجبور به ادامه ی کار کنی، جونتو از دست میدی
یه شکارچی!
تو هیچ مهارتی برای اداره ی سلاح های ظریف نداری!
یه دزد!
نتونستی تله ها روی صندوقهای گنج رو از بین ببری
و نمیتونی حضور کسی رو حس کنی
پس نمیتونی یه جاسوس بشی
جادوگر!
باورم نمیشه بعداز این همه مدت فقط میتونی یه شعله ی کوچیک بزنی
دیدن افراد ناتوان از جادو مثل تو، نادره!
یه کشیش ...
فقط میتونی خراشهای ساده رو درمان کنی
قابل توجهه که بدون داشتن موهبت ذاتی، میتونی از درمان سطح پایین استفاده کنی
هیچ مهارتی کسب نکردی!؟
تو هر مدرسه ی آموزشی 3ماه کامل وقت گذاشتی
و حتی یکی کسب نکردی؟
نور ...
متأسفم، ولی نمیتونم اجازه بدی ماجراجویی مثل تو ثبت نام کنه
من استعداد ندارم
من برگشتم، بابا، مامان
واقعاً توی هیچی استعداد ندارم الان دیگه میدونم
دراینصورت ...
باید تا جایی که میتونم بیشتر و سخت تر تمرین کنم!
مربی شمشیرزنی بهم گفت ...
اگه یه مهارت رو بارها تمرین کنی ممکنه بتونی به یه مهارت جدید مسلط بشی
پاری!
این مهارتمه که توی کلاس تمرین شمشیرزنی بدست آوردم
تمرین میکنم!
صبح ... ظهر ... و شب!
1سال بعد
حالا میتونم 10تا شمشیر رو با یه نفس دفع کنم
No comments yet. Be the first to leave one.