The first 200 lines.
هی- هی-
اینجا چیکار میکنی؟- فقط اومدم یکمی بدوم-
جدی؟ چه لباسای ورزشی خوبی داری اونا چیه، شلوار جین نایک؟
یا شلوار کتونیه؟- خب، چارهای برام نمیزاری-
،من هیچوقت نمیتونم ببینمت همهش اطراف پرسه میزنم
دیشب من رو با مادر بزرگم دیدم wheel of furtune
خب اومدی این بیرون تا سرعت منو کم کنی؟
این سرعت کمته؟
من خیلی سریعتر میشدم اگه یه جفت شش دیگه میپوشیدم
بهتر شد
...باشه، نظرت درمورد ...بیشتر از این
که دراز کشیدیم و من انقدر لباس تنم نیست؟
...اوه، آره در اون مورد ...واسم سوال شده بود که
،تو احساس میکنی که ما شاید خیلی سریع پیش رفتیم بار اول؟
منظورم اینه که، واسم سوال شده بود میشه آرومتر این رابطه رو جلوتر ببریم؟
تو چت شده؟- ...چی؟ هیچی، من-
داری راجب چی حرف میزنی؟- تو حتی نمیتونی بهم نگاه کنی-
،تو عجیبی تو خیلی عجیبی
،نه، من فقط اینجوریم خفه شو
ببین، درک میکنم
...و میتونیم تا وقتی بخوای منتظر
...دومین
اولین بارت بمونیم
باشه؟- ممنون-
امم، میخوای فردا شب یه فیلم ببینیم؟
آره
چی؟
،اوه گندش بزنن فکر کردم دیگه تموم شد
،برای انواع گونه های پستاندارن
زنده موندن بستگی به شناخت و بودن با گروهتون داره
ولی افراد گروه من همش مهاجرت میکنن
...به مدارس دیگه
...به خونه های دیگه
...به بیماران دیگه
یا فقط دور از من
همه درمورد اولین روز مدرسهی من بدون کیسی نگران بودن
،ولی معلوم شد ...بخاطر تموم شدن رابطه ـم با کیج
روز اول من نبود که همه باید نگرانش میشدن
روز نهمم بود
به نکتهی خوبی اشاره کردی- کالیفرنیا میترکونه-
سلام
سلام- ببخشید که دیر کردم-
،درواقع دیر نکردم سر وقتم، ولی همیشه زودتر میام
پس برای من، این یعنی دیر- اوه، اشکالی نداره-
این یه لاف زدن بود یا یه معذرت خواهی؟
اوه هی، نه، بشین
،داشتیم درمورد هیچی صحبت میکردیم اصلا داشتیم راجب چی صحبت میکردیم؟
اوه سوشی- آره، ماهی خام، خوشمزست ولی خطرناکه-
امم خب، خانوم ویتیکر خیلی ممنونم که باهامون ملاقات کردید
ما فقط میخواستیم بهتون سر بزنیم چون دیگه کیسی تو نیوتون نیست
...و من
...ما
...و یه تغییراتی تو خونه رخ داده
منظورش اینه که اون با یکی رابطهی مخفیانهی عاشقانه داشت و بابا انداختش بیرون و حالا یه گربه داره
اوغ، یه گربه
سم، این یچیز شخصیه رفیق
خب، بیاید دوباره تمرکز کنیم ما میخوایم به سم در هر طریقی که میتونیم کمک کنیم
و حالا که حرفش شد، من متوجه شدم که اون درخواست ثبت نام برای کالج نداده
ما برای اون برنامه ریزی کردیم
،پس بعد از فارغ التحصیلی سم قراره تو خونه بمونه
و یک یا دو ترم رو تو کالج انجمن بخونه
و به کارش تو تکتروپلیس ادامه بده
این چیزیه که میخوای؟
،چون مجبور نیستی اینکارو کنی میتونی بری به کالج سم
من مشکلی با خونه موندن ندارم
،خب، سم اگه هنوزم داری فکر میکنی چیکار کنی
من یه گروه برای دانش آموزانی مثل تو تدارک دیدم
،که رو انتقالات تمرکز میکنه مخصوصا انتقالات مربوط به فارغ التحصیلی
واقعا؟- اوه-
اون گروه بنظر خوب میاد
،اوه، خیلی خوبه خیلی خوبه
و دانش آموزارو برای بزرگسالی آماده میکنه
و یجورایی تغییر به زندگی مستقلی رو حمایت میکنه
...تا انسان رو برای چیزی که من دوست دارم
مغاک صداش کنم آماده میکنه
،میدونم که این بنظر خیلی ترسناک اومد و من نباید دیگه اینجوری بگمش
مطمئن نیستم که میخوام این کار رو بکنم یا نه- درواقع، من فکر نکنم به یه گروه نیاز داشته باشیم-
من یه جلسه برای سم با دکتر براب ترتیب دادم
اوه، من تو اینیستاگرام فالوش میکنم
آدم باحالیه
،گروه بنظر جالب میاد و ما راجب کالج فکر میکنیم
داوگ؟
ما درمورد برنامهی کالجمون یه سال پیش توافق کردیم
،اوضاع تغییر میکنه درسته السا؟
،منظورم اینه که حداقل تو بین این آدما باید اینو بدونی
خب، زنگ خورد
دیدید خورد
یکمی زود گفتم
جالب بود، هان؟
اونجا بوی رادیاتور میداد- میدونی چیه، همینطوره-
،بسیار خب، بعدا میبینمتون روز خوبی داشته باشید
سم عزیزم میدونم بعد اینکه فهمیدی چی بین من و بابات داره رخ میده
خیلی صحبت نکردیم
و من کاملا متوجهم
،ولی اگه هروقت چیزی خواستی ازم بپرسی من اینجام
نه
...فکر کنم بعضی وقتا همه میخوان که بِدَون
داری کندتر میشی نیوتون- که فرار کنن-
،وقتی آدم توهمیای باشی بهش میگن گریز از خانه و کاشانه
،هی این اصلا سرعت خوبی نیست یالا خانوما
،اوه خدای من تو خوبی؟
تو هُلم دادی
نه
اینکارو نکردم
بدترین داستان توهمی که من شنیدم مربوط به یه میزبان تو
مهمونی کباب مغلستان بود که به مادرم گفت وقتی کوچیک بودم
داستان شیر
داستان یه پسر توهمیه که یه سفری سیاحتی
با خانوادش به آفریقا میره
اون بخاطر صدا و بوهای جنگل خیلی ترسیده بود
اون میتونست احساس کنه که درنده ها همه جا هستن
،بیشتر از حد تحملش شد پس اون شب هنگام فرار کرد
...داستان میگه که
اون توسط یه شیر وحشی خورده شد
خیلی خب، همگی
آروم باشید
موقع پروژهی گروهیه
همه ـتون باید یه گروه چهار نفره تشکیل بدید
آروم
میدونم که شیرای زیادی تو کنتیکت وجود ندارن
درواقع فقط چهارتا شیر اونجا هست
سم، تو باید وارد یه گروه بشی
پس شانس اینکه توسط یکیشون خورده بشی خیلی پایینه
سم، لطفا هدفون هات رو دربیار
ولی ما خرس و قلدرها و کلی چیزای ترسناک دیگه داریم
سم
سم؟
،اوه خدای من من سم رو کشتم
خوبی؟
،ببخشید سم به کیسی بگو نمیخواستم اینکارو بکنم
ناگهان من حس اون پسر تو اون جنگل رو پیدا کردم
هی
هی
،تو بُردی این چیزی بود که اون گفت
کی اونجوری پیشنهاد میده؟ این درست بدترین چیز رمانتیکه
آره، خوب نیست
این خیلی مزخرفه
اون دوستته، مطمئنا قراره طرف تورو بگیره
،ببین، محض اینکه بدونی، تو واقعا بُردی اون انگشتر قیمتش خیلی بالا بود
...خب، این درمورد برنده ها و بازنده ها نیست
درمورد اینه که چجوری پیشروی کنیم
،و هنوزم نمیدونم برای چی اینجام و این باعث میشه حس خوبی نداشته باشم
پس اگه بشه سریع این رو پشت سر بزاریم
قدم اولش اینه که یه جوابی به پیشنهاد من بدی
،بهت یه جواب دادم گفتم، وقت بیشتری بهم بده
،شاید داری انکار میکنی که من بهت پیشنهاد دادم درست مثل انکاری که راجب بچه میکنی
چی؟ ...نه من کاملا این رو قبول میکنم
،چیز عجیبیه نمیخوام اصلا راجبش صحبت کنم
خدای من، جولیا
،اونجوری صحبت نکن تو مثلا به هاروارد رفتی
تو یه جراحی
اون به نکتهی خوبی اشاره کرد جولز
منظورم اینه که تو لباسات رو با کش کنار هم نگه داشتی
چون لباس حاملگی نمیخری
اوه، همچنین به والدینش نگفته که حامله ـست
مادرم از ترس سکته میکنه
،قلبش ضعیفه نمیخوام که بکشمش
،من نمیتونم بزارم این موضوع توی تیمم باشه فهمیدید؟
،شما مجبور نیستید همدیگه رو دوست داشته باشید ولی باید همدیگه رو دوست داشته باشید
کیسی، تو رو مچ ایزی یخ میزاری
و جفتتون اینجا میمونید تا باهم کنار بیاید
درواقع فکر کنم که باهم حلش کردیم
میدونی چیه؟ نه اینکار رو نکردید
خودم میتونم انجامش بدم
،باید یه تماس تلفنی بگیرم ،ولی یکی هُلم داد
پس حالا نمیتونم از مچم استفاده کنم- من هُلت ندادم-
من اصلا نزدیکت نبودم- حالا هرچی-
میتونی گوشیم رو از تو کیفم بهم بدی؟
باشه، ولی من هُلت ندادم
من دیگه حالم از این مدرسه و تیم دوش به هم میخوره
هی، ایزی ـم
من ازت میخوام که چند ساعت بیشتر از بچه مراقبت کنی
باشه، عالیه، خدافظ
بچه؟
تو بچه داری؟- معلومه که نه، من یه احمق نیست-
ولی مادرم هست- هی، مادر منم همینطور-
،نه اینکه ربطی به تو داشته باشه ولی من از سه تا خواهر و برادرم مراقبت میکنم
واقعا؟- آره-
پس یه بچه پولدار نیستی؟- هنوز نه-
...داداش من وهم گرایی داره پس من یجورایی
همیشه مراقبشم
من این رو نمیدونستم
رفیق، چجوری باید میدونستی؟ تو خیلی کم باهام صحبت میکنی
،من باهات صحبت میکنم فقط چیزای بد میگم
میدونی، تو چیزی نیستی که من انتظارش رو داشتم
خب، من شبیه بقیهی دخترا نیستم
من حق اینو ندارم که گند بزنم
سال پیش پنه لوپه با ماشین زد به یه درخت
و حدس بزن چی شد؟
والدینش براش یه ماشین جدید خریدن
و کوئین هم تو کمدش ودکا داره فقط محض اینکه یهو حوصلهش سر نره
واقعا؟- آره-
و فکر کنم یه بیکینی هم داره، حالا به هر دلیلی
...ولی برای من
این مدرسه، کاری که توش میکنم برام اهمیت داره
حس میکنم همیشه باید عالی باشم و این خسته کنندست
بخاطر همینه که اینقدر مثل عوضیا باهام رفتار میکنی؟
احتمالا
یا شاید خودم ذاتا یه عوضی باشم
سلام؟
No comments yet. Be the first to leave one.