The first 200 lines.
، اين داستان 10 غريبهست
... يه شب ، و تمام کارهاي احمقانه ، شرمآور ، مضحکي که انجام داديم
. تا عشق رو پيدا کنيم
. آره ، صبرکن ، نه ، نه ، نه . آره . دارم صداتُ ميشنوم ، به اندازه کافي بلند بود
. معذرت ميخوام . اوه ، آره ، نه
. ما فقط ... ما فقط يه ليوان آبجو ميخوريم ، و بعد ميام خونه
.... واي ، نگاه نکن
. پيشخدمتهاي منحرف رو بدون من نگاه نکن
. باشه . منم دوستت دارم
. ببخشيد که مزاحمت ميشم
يه تيکه آدامس داري ؟
. نه ... آدامس ندارم
. من ... من ... آدامس ندارم
. من ... من اصلاً آدامس نميخورم
. شرمنده. من اينکار رو نميکنم - تو چيکار نميکني ؟ -
... من ، آه ، اووم
. من با بريتانياييها حرف نميزنم
. درواقع کاملاً هوشمندانست ، ما هممون احمق و منحرفيم
. نه ، نه ، نه . بريتانياييها و کلوچههاشون رو دوست دارم
. اونا مثل کيک مافين هستن ولي سفتتر ، که بعضي وقتا بهتره
. ممنون . من ... من بعداً به ملکه زنگ ميزنم و بهش تبريک ميگم
. باشه
. راستي ، من رانم
. اوه ، منم ليوم
.اوه ، خداي من ، مايا
. يه مرد بهم پيشنهاد نوشيدني داد .... يه بريتانيايي
خندهداره . ميخواي غذا سفارش بدي ؟
. اوه ، خداي من
، اون خيلي دلربا بود ، و بوي اشراف زادهها رو ميداد
... و به نظر نجيب ميرسيد
. خيلي نجيب که نه ، درواقع مثله يه جاسوس بود
. و اون همينجوري راحت نخنديد . يه لبخند زيبا زد
. اون لبخند زيبايي زد مايا ، و فکر کنم واقعاً اين کار رو انجام بدم
. اوه ، خداي من , الان خيلي قابل ستايش هستي ، ولي هردومون ميدونيم که اين اتفاق هرگز نميُفته
. قبلاً لباس عروسيتُ خريدي
. نامزد کردي - . اممم -
. هنوزم باورم نميشه که تامي شمارهي مايا رو گرفته باشه
. منظورم اينهکه ، بهش نگاه کن . خيلي زيباست
. با عقل جور در نمياد
ميدونم . مثله اين ميمونه که يه گربه رئيس جمهور باشه , به معناي واقعي کلمه بيمعناست
. آره ، با عقل جور در نمياد
. يه گربه به عنوان رئيس جمهور
. به هر حال ، الان دارم با مايا تو فيسبوک دوست ميشم
.اوه ، رفيق ، نه - چيکار داري ميکني ؟ -
خداي من ، براي خودت يه تهديد محسوب ميشي ، تامي . اون کار رو نکن
رفيق ، آورديمت بيرون که بتوني مخ چندتا از دخترايه نهچندان باهوش مهموني رو بزني
. واين يعني ميتوني از خيلياشون شماره بگيري
بسيار خوب . چند تا شماره بايد بگيرم ؟
. 50 تا - 50تا؟ -
. آره ، 50تا يکم زياد به نظر مياد ، رفيق
. فکر نکنم وان دايرکشن هم بتونه 50تا شماره اينجا بگيره
40-30تا چطور ؟
.تو انگار فقط همينطوري هر شمارهاي که به ذهنت ميرسه رو ميگي
. باشه، ميدوني ، بگذريم
. بيا بريم يه دوري باهاش بزنيم
... فکرشو از اون دختره پرت کنيم ، چندتا شماره بگيره
. آره , تامي ، بيا بريم
. صبر کن . اول ميخوام يه نوشيدنيه جالب براي مايا بفرستم
مثله ... مثله هاواييِ آبي . کِي بايد بفرستم ؟
. بسيار خوب.بياين ... بياين بريم
. بسيار خب . بياين يه دوري بزنيم
. زودباش . قبل از اينکه عصباني بشم
. ميخوام برم
خُب . شبِت چطور گذشت ؟
، اوه ، خُب . دوش گرفتم ، اصلاح کردم ... همهچيزُ
به زور خودم رو تو اين لباس جا کردم ، دو تا اتوبوس براي رسيدن به شهر سوار شرم
. و بعد اوني که باهاش قرار داشتم تو کيفم بالا آورد
. پس ... خيلي خوب نبود
. متنفرم از اينکه رو وسايلم بالا بيارن
واقعا" ؟
. و ميدونم به هر قراري که ميرم آخرش با بالا آوردن تموم ميشه
ولي خيلي خوب ميشد اگه ميتونستم يه بار با يه پسر معمولي که بگه
. امشب خوب بهنظر مياي . از لباست خوشم اومد " آشنا ميشدم "
. همين
. اگه اونُ پيدا ميکردم ميتونستم 10سال ديگه هم مجرد بمونم
. اوه ، خداي من ، مشترکات زيادي داريم
, من با متصديه جذابه بار تو اتاقپشتي سکس ميکنم ، و هربار که اين کارو ميکنم به خودم ميگم
" کيسي ، از سکس با متصديه جذابه بار تو اتاقپشتي دست بردار "
. احمقانه نيست ؟ ميدوني چيه ؟ نرو
. بمون . يه نوشيدنيه ديگه بخور ... به حساب من
. نميتونم . اين آخريشه
. نوشيدنيه من نبود
. جسيکا - فب ؟ -
. اوه ، خيلي وقته نديده بودمت
. خداي من . لباستُ ببين . خيلي قرمزه . شبيه گوجه فرنگي شدي
! بيا اينجا
مضحکه . ميخواي غذا سفارش بدي ؟
، اوه ، خداي من ، اون خيلي خطرناک و دلفريبه
، وآلماني صحبت ميکنه ، و لباسش سه تکه داره
, و واقعاً جذاب و مؤدب به نظر مياد
.... و تقريباً شبيه - . خُب ديگه . بس کن -
. هردومون ميدونيم که اون کار نشدنيه
چطور ميتوني اينو بگي ؟
. ميتونه بگه چون ليو تو عمرش هيچ کاره احمقانهاي نکرده
. به معناي واقعي کلمه هيچ چيز
. حتي به دنيا اومدنش هم آروم بود
. تا وقتي که 7ساله بود گريه نکرد ، و بعد از اينکه گريه کرد ، عذرخواهي کرد
. همچنين يه بچه بيعيب بود ، بيشتر بخاطره اينکه برادرش بيعيب نبود
. ليو تمام بچگيِ خودشو صرف خنديدن و پختنِ کيک کرد
. در حاليکه برادرش همه جا يه شلوغي ميکرد
. طبيعتاً ، نوبت به پسرا که ميرسيد ، ليو هميشه پسراي قابلِ اطمينان رو ترجيح ميداد
. مخصوصاً پسرايي رو دوست داشت که کلاه ايمني به سر داشتن
با جيم تو خيابونه59 براي قبول سرپرستي گربه آشنا شد
. که جاي خوبي براي آشنايي با آقايونـه ، اگه از احمقا خوشت بياد
جيم و ليو شبيه عکساي جدا از هم که به هم وصل شدن ، پنير ، و کل ماجراي کمدي سيبياس ميمونن
، يه بار ديگه ، يه انتخاب مطمئن کرد
. ولي در درونش ، اشتياق چيزهاي بيشتري رو داشت
. سلام - . سلام -
آخره هفته رو چيکار کردي ؟
.مرد آهني2" رو ديدم . يه لامپ جديد خريدم . اممم"
. اوه ، و نامزد کردم - وتو ... صبرکن . چيکار کردي ؟ -
. آره ، جيم گفت که مزاياي مالياتي زيادي داره ، پس رفتيم و انجامش داديم
! اوه ، خداي من ، ليو ، نه
اين يه اشتباه بزرگه . ديوونه شدي ؟
, ببين . من ميدونم که فکر ميکني که يکم خسته کنندست
... ولي ما براي کلاس رقص سووينگ ثبت نام کرديم . و فکر ميکنم خيلي
... اوه ، خداي من . آره، اون همه چي رو درست ميکنه
. کلاس رقص سويينگ
. بيخيال . اين کارو نکن . هيجان زدهام
واقعاً ؟
. هيجان زدهاي ؟چون هيجان زده به نظر نمياي
. شبيه اين هستي که با کارل نامزد کردي
. واقعاً , ليو
، منظورم اينهکه ، ميدوني که به ازدواج اعتقاد ندارم
. ولي اگه بخواي ازدواج کني ، بايد درباره اون آدم هيجان زده باشي
. وگرنه ، سرانجام خوبي نخواهد داشت . مثل والدينم
. افسر آزادي مشروطم ميگه اگه ضربانِ قلبت تند تپيد ، اون عشق واقعيه
. در غير اين صورت ، احتمالاً داري براي يکي عشوه مياي
.... اوه
وقتي جيم ازت خاستگاري کرد قلبت تند تند زد ؟
نميدونم ، کارل . شايد ؟
. چون قلبم الان داره تند تند ميزنه
. کارل ، دستاتو از جيبات بيار بيرون
.... خُب ، گوش کن
. يادم نمياد با هر پسري که بودم تا حالا قلبم اينطوري تند تند زده باشه
اين بده ؟
. اوه ، نه . نه ، اين کاملاً طبيعيه
. اهمممممم
ميتونم براي خريد لباس باهاتون بيام ؟
. هي ، حواستو جمع کن ، تام . اينجا جاييه که تو به عنوان همکار عمل خواهي کرد
، وقتي نزديک يه گروه دختر شديم
. هرکدوم از ما که بيشترين شانس مخ زني رو داشت تبديل به مرد هدف ميشه
. دو نفره ديگه ميشن کمکاش
... و کمک دو تا وظيفه داره
، مرد هدف رو عالي نشون بده
. و دوستاي غمگيني که ميخوان برن خونه رو ازش دور کنه
. آره ، دختراي جذاب هميشه يه دوست غمگين دارن که ميخوان برن خونه
. و حتماً قبلاً سکس داشتن
، همچنين , کمکها بايد گفتوگو رو بامزه و جذاب نگه دارن
. و اگه هروقت سکوت شد ، بايد وقفه رو پر کنه
. بسيار خُب ، صبر کن
پس قوانين مرد هدف بودن چيه ؟
. تو هيچوقت مرد هدف نميشي - . تو هميشه کمک خواهي بود -
. بسيار خب ، تنها قانون مرد هدف بودن اينهکه بدوني کي حرکت کني
، درسته ، مثلاً اينکه بدوني طرف ازدواج کرده يا باهوشه
. يا ، بدتر از همشون ، اينکه با خانوادشه
. اوق ! نميتوني ديگه اونو درست کني . تموم شد ، پس بيخيالش شو
. هي ، بخند پسر . کارت رو عالي انجام خواهي داد
پس ، اينجا چيکار ميکني ؟
. خُب ، دارم خط توليدِ جديدِ کيف دستيمو جشن ميگيرم
! اوه
. تموم دوستام ميان ، پس خيلي خوبه که تو اينجايي
. احمقانه خواهد بود
. آره ! عاليه . تبريک ميگم
. آره . ممنون
پس ، وضعيت شغليت داره بهتر ميشه يا نه ؟
. آه ، آره ! منظورم اينه که ، حالا يه مديرم
. تبريک ميگم - . ممنون -
... خوبه چون ميتونم وقتم رو با بچههام بگذرونم ، پس
. اوه ، خداي من . خيلي عذر ميخوام
خداي من . چطور پيش ميره ؟
بزرگ کردنِ بچههام ؟
. اين قيافه بخاطر اونه ؟ درواقع خيلي عاليه
. آستين 8ساشه و مندي 6سال
. تموم اون سالها
پس , انعام رو کي ميده ؟
. من ميدم - . نه ، نه ! من ميدم -
. من ميدم - . بيا بگيرش . ديوونه بازي درنيار -
. اون يه مادرِ بدبخته
. با دوتا بچه تو خونه - !چي ؟ -
. نه . قطعاً بدبخت نيستم - . پولاتو نگهدار ... براي بچههات -
. براشون نون بخر
. باشه
ما از زمان بچگيمون بهترين دوست همديگهايم ، باور ميکني که با هم هم سن هستيم ؟
. آره . در واقع ، من سه ماه کوچيکترم
. درواقع ، نه , من روزِ تولدمو عوض کردم
. اينجا
. خب
. ممنون - . ممنون -
. اون خيلي جذابه . من بهش اجازه ميدم هر کاري خواست باهام بکنه - (عزيزم , اون کشتي فروخته شده . (پسره دوست دختر داره -
. آره
. و بعدش وقتي گفتم " من آدامس ندارم " مثل يودا يا چيزي مثل اون شده بودم
... اون بدترين
. اوه ، خداي من . اونجاست
. اوه ، خيلي غريب به نظر مياد
اوه ! چرا قلبم اينقدر تند ميزنه ؟
. بدنم احساس گرما ميکنه
چه بلايي داره سرت مياد ؟
. تا حالا اينطوري نديده بودمت - . خودمم خودم رو اينطوري نديده بودم -
اوه ! اين تپشه قلبه ؟ يا حمله قلبي ؟ دارم سکته ميکنم ؟
No comments yet. Be the first to leave one.