The first 46 lines.
گربه های که از ستاره ها آمدن
آدمها نمیتونن ببیننشون.
چقدر باحال!
شبیه گربه ها هستن، ولی گربه نیستن.
میکه، الان وقتش نیست...
کورو، تو هم بیا بریم!
یه گروه از دوستهای عجیب و غریب...
که بهشون میگن نیانبو.
کوتورا!
نی-چان! (برادر(
... و نیانبو ها آرزوی دارن که میخوان برآورده اش بکنن
خب، کوتورا؟ چطور پیش رفت؟
هاه؟ تاب بازی خیلی خوش گذشت!
نه، منظورم تاب بازی نبود...
تورا!
کوتورا- چان!
هی، همگی.
شمارش!
هاه؟!
ام...یک!
دو!
سه!
چه...
پنج!
صبرکن، الان وقت این نیست!
بچه ها چیزی پیدا کردین؟
چیو پیدا کنیم؟
اوه، بیخیال!
من بهتون گفتم دنبال اونها بگردین!
اینا. تکه های سفینه مون.
تکه های زیادی مثل این تو شهر دفن شدن.
اگه ما اینها کنار هم بزاریم... آره!
سفینه مون کامل میشه!
آره، اینو بارها شنیدیم.
خب پس اگه همه باهم کار تا تکه ها رو پیدا کنیم...
گفتم که، حرفتو شنیدیم.
خب پس بریم دنبالشون__
امکان نداره! من از این کار خسته شدم!
چی؟ ولی...
کی به تکه های سفینه اهمیت میده؟
من فقط میخوام چرخ بخورم، کش و قوس بدم،
و مثل گربه ها لم بدم، میدونی؟
باید اینکارو بکنیم.
من فکر کنم حرف میکه درسته.
شیرو!
خدایا، تو چقدر خنگی!
No comments yet. Be the first to leave one.