The first 200 lines.
يه جعبه کوچولو تو دامنه کوهِ
يه جعبه کوچولو که تيک تاک ميکنه
يه جعبه کوچولو تو دامنه کوهِ
يه جعبه کوچولو ساده مثل همه
يه سبزش يه صورتي
يه آبي يه زرد
و همشون تيک تاک ميکنن
و همشون عين هم هستن
و مردم همه خونه ها
همشون ميرن سراغ درس و دانشگاه
جايي که اونها جعبه رو ميذارن
و همه اونها از توش بيرون مياد
و دکترا و وکيلا
و هيئت مديره
و همشون صداي تيک تاک ميدن
و همشون عين هم هستن
........:::::::: DIO And Ess8 ::::::::........
خب،من فکر ميکنم که خيلي مهمه
که يادمون باشه هدف امنيت نيست
داستان ترسِ
بچه هاي ما لازم نيست موقع بازي فوتبال کلاه ايمني بذارن
اونها کلاه ايمني نيست ضربه گيرِ سر هست
و ميدوني چه تعداد از بچه ها
از مشکل جابه جايي مغز رنج ميبرن؟
من معتقدم فقط يکي بوده
اونم بچه تو بوده
و من واقعن متاسفم
اما حتي وقتي ميخواسته به توپ ضربه بزنه اتفاق نيافتاده
اون وقتي اتفاق افتاده که واسه گل زدن رفته جلو
رفقا
اون حقيقت نداره
اون بيوه ست؟- آره
اون با يه خاخام ازدواج کرده
"اوني که رفت تو دره "اونوس روود
منحرف شد رفت تو باقاليا
دربارش شنيدم
حمايت دربرابر ضربه مغزي
اون کسيه که مالک همه اون انبارهاست
اونها گرون هستن گرم هستن و باعث عرق ميشن
و نميتونن به راحتي سرش کنن
اون پولداره و لاغرِ
زنِ تو هم خر مايه ست
زن من عين سيب زمينيه
يه چوبِ خشکِ بي روح
ببينيد؛ما هممون همه روزها اينجا هستيم تو مدرسه براي مدرسه
بچه اون کيه؟- استيوي بلوم-
حالا يهو واسه بچت يه مشکلي پيش اومد تو سر و کلت پيدا شد؟
آره
من اينجام تو درباره علاقه بچم بحث کنم
من فکر ميکنم خاخامِ قبولش کرده
بچه هاي ما مدرسه راهنمايي هستن
اونها هرروز به حضور ما تو مدرسه نيازي ندارن
اوکي؛خب،بيا به راي بذاريمش
من تعجب ميکنم که اون تنها باشه
همه اونهايي که موافق استفاده کلاه براي تيم فوتبال موافقن
"لطفن بگن"آي
"آي"
رفيق؛خورد تو پرت
...خب
هنوزم نميتوني مجبورشون کني سرشون کنن
باشه؛ميبينيم
چه جور پيش رفت؟- تيم بايد کلاه ايمني بذاره-
اما معنيش اين نيست که تو مجبوري سرت کني
اون همش مزخرفه
من ميخوام برم ميني سوتا
استيوي؛اون واقعيت براي جفتمون خيلي سالِ سختي بود
اما من به پانسيون نميفرستمت
من نميتونم تو بهار مثل عقب افتاده ها فوتبال بازي کنم
بهشون گفتي من نميتونم از اون کلاها سرم بذارم؟
گفتم؛گفتم اما هنوز چيزي تموم نشده؛اوکي؟
البته که هست
اونها ما رو مجبور ميکنن از اونا بپوشيم و بازي من ريده مال ميشه
و کم کم از فوتبال بدم ميام ميکشم بيرون
و بعدش ميام تو يکي از انبارات کار ميکنم
مثل اون زامبي ها که عمو داگ رو ميپرستن
به نظر نقشه خوبيه
مادر
جدي ميگم
من درخواستمو فرستادم
استيوي،ميشه الان اين کارو نکني؟
کار آکادميک هم خوبه،نه؟
!!!استيوي
از فردا؛من يه مردم
چه طورِ بعدِ مراسم بلوغت
اين کارو بکنيم و درباره درستي و حقوقت
در شرايط جديد و بزرگساليت بحث کنيم؟
دربارش فکر کن
ما ميتونيم از اين زمان و احساس مزخرف رد بشيم
جايي که من ناگهاني شروع به متنفر شدن ازت بکنم
و ما ميتونيم يه تعطيلات خوب رو باهم داشته باشيم
اون خيلي سالم ترِ
ما بايد بيشتر باهم وقت بگذرونيم
تو داري منو مثل گي ها ميکني
برگرد سر کلاست،باشه؟
ساعت 3 ميام دنبالت
من بايد شير بز بخرم
من مطمئنم تو خونه مادرم شيرِ بز هست
کي ميدونه تو خونه مادرت چي هست
هي،هي
من از دستش عصباني نيستم
چرا تو هستي؟
چون من عاشقتم و از گذروندن جوونيت به اون شکل متنفرم
اگر منو دوست داري،سعي کن بي خيالش بشي
لطفن
کي ميخواي درباره قرارمون(معامله) باهاش حرف بزني؟
ما واسه جشن بلوغِ استيوي اينجاييم
نه کار
بعدي،لطفن
اي کاش من الان ميتونستم نشئه کنم
از کدوم ميخواي،يه پاکت اژدهاشو بدين
شنيدي،فلورا؟
وقتشه که سينه مادرت رو به من پس بدي
اونجوري بهش نگو
تيمي،چرا نميخواي به من بگي؟
فردا بايد خودت بري دنبال کيک و بياريش
يه وقفه اي بين تحويل کيک و مهمونه ايجاد شده
چه گهي شد ميتوني بري برام بياريش؟
نه ميدوني که نميتونم
من بايد به شرايط کاريم اشاره کنم
شنبه و يکشنبه تعطيلم
ديگه چي؟
ميدوني پرواز انئ
سايلس تمام مکاتبات و کارهاي اندي رو انجام داد
همه چيزي که من ميدونم اين که پروازش مال هواپيمايي"آر اس وي پي"هست
به هرحال تدارکاتچي مراسم تو راهِ
تو بايد دوشنبه با دوتا توزيع کننده ملاقات کني
و اينجا چندتا چيزِ که بايد امضا بشه
مقامات قضايي ميخوان دربارهِ ادعا و شکايت
براي افراد زير سن کار تو فروشگاه 13 و 43 صحبت کنن
و دي جي ليست آهنگات رو گرفت
و اون گفت نميخواد آهنگ "هاوا ناويلا"رو بزنه
گفت اون کليشه اي هست
اون سنتِ مجبورش کن بزنِ
باشه
ديگه چي؟
بعد اين ملاقات ديگه تو آزادي
اما تو سه شنبه يه قرار ملاقات داري
با يه تئورسين بازيهاي استراژي؛نورمن هس
شصت ساله؛طلاق گرفته،دوتا بچه بزرگ داره
اون اندازه نصف ماراتون ميدوه؛علاقش آشپزيه
خدا
اما من هميشه ميتونم کنسلش کنم
نه
بسيار خب؛پس دوشنبه صحبت ميکنيم
تعطيلات آخر هفته ي خوبي داشته باشه،نانسي
يادت نره خشکشويي بره وقتي داري ميري خونه
ممنون؛تيم
ميشه تستر محصولات رو يه مزه کرد؟
دست نزدست
هنوز حس شوخ طبعيت نسبت به منو داري
نه من
من بيشتر از اين حرفا حالم گرفتست
عاليه
زندگي تو ديکسي چه طورِ؟
اونجا واقعن جهان سومِ
من از مردم خودم ميترسم؛نانس
بقيه کشور بيمه درماني دارن
بقيه هم ماريجوانا ميزنن؛و سود سهام ميره سمت ماريجوانا
مردم احمق ما هم طبق حقوق ايالتي شکايت کرد و مشکل درست شد
و باعث شده ملت مريض شن
من يه خونه تو چلسي خريدم
بچم فردا جشن بلوغشِ
من کارايي دارم که بايد انجام بدم
فکر ميکنم دعوت کردن من رو فراموش کردي
من واقعن ازت خوشم نمياد،کريک
من فکر نميکنم اين مسائل من مربوط به تو باشه
حالا ببينيم چي به چيه
تو پول من رو براي شروع گرفتي من هم يه رقابت عادلانه رو ترتيب دادم
عادلانه؟من فکر نميکنم همچين جمله اي رو گفته باشم
ميتونيم ازش بگذريم؛لطفن؟
من با خودم خبراي خوب آوردم
استارباکس ميخواد تشکيلات مارو بخره
چي؟
پنجاه تا فروشگاه؛همشو ميخواد
چقدر؟
چرا اومدي پيش من؟ چون پيش اونها هم رفتم
اين تجارت من- سايلس شريکِ،داگ شريکِ
کنراد و آقاي"گارسيا گومز"شريکن
خب؛بچه هات همه قل چماقن من 51 درصد سهام رو دارم
واسه همينه من اينجام
ما ميخوايم بفروشيمش
خب؛ما بايد يه کار خيلي درست رو انجام بديم
اگر استارباکس بخواد تشکيلات مارو بخره
گه سگ- ببخشيد؟-
ما ميتونيم همه عمرمون باهم باشيم
اما تو ميخواي هنوزم مالکِ اون باشي،نه؟
اون شرکتِ منِ
!!!بي خيال
چرا آدم وقتي ميتونه لقمه رو راحت بخوره دور سرش بگردونه؟
برو يکم ماجراجويي و عشق و حال
و ماجراهاي خودم رو دارم
حالا من با يه مرد به نام نورمن قرار ميذارم
خدا
چه بلايي سرتو اومده؟
تو قبلن خيلي شور و اشتياق داشتي
زمان و گرفتاري ها و باخت ها؛منو آروم کرده
خب؛تو هنوز زنده اي نمُردي؛پس اون بُردِ نه باخت
به من گوش کن نانسي
اين يه پيشنهادِ فوق العادست،قبولش کن
من ميدونم اون کارِ درستِ
No comments yet. Be the first to leave one.