The first 200 lines.
رسانه تلگرامی Persian Serial تقدیم میکند
جشن فارغ التحصیلی
پنج ماه قبل
ولی... این نمیتونه درست باشه
خیلی خوب. ممنون
اون آزاد شده مگه نه؟!
- من واقعاً باید برگردم به؟ - چراکه نه؟
کار اشتباهی انجام دادی؟
پس باید برگردی..
و سرتو بالا بگیری، متوجه شدی؟
زود باش لباستو بپوش
چرا ما نشنیدیم که اون آزاد شده؟
به خاطر همون دلیل کوفتی ای که ما نمیدونستیم اون اصلاً زندانی شده.
یکی از مادراش خیلی قدرتمنده و تمام مجلات و روزنامه ها رو زیر دست خودش داره.
ولی اون باعث آزادیش از زندان نمیشه.
تو چیزی برای گفتن داری؟
- یا می خوای مثل همیشه ساکت باشی؟ - حداقلش این که اون بالاخره حرف زد.
بعضی از آدما میدونن بازم دهنشون رو باز نمیکنن.
آندره؟! لعنت به من! تو هم میدونستی؟
پس همه میدونستن به غیر از من؟
لو، خودتو قاطی نکن. این موضوع به تو ربطی نداره.
درستش اینه که، من با تو کاری ندارم.
من فقط می خواستم که بدونم
آدمی که کنارم نشسته یه قاتله لعنتیه.
- ترسناکه - پولو کاری نکرده
و ما هم باید حرفی که میزنی رو باور کنیم مگه نه؟!
باربیه دروغگو؟
باید به کلاس یادآوری کنیم که تو کی هستی؟
نه، نیازی به این کار نیست. ممنون.
اممم، نگاه کن تمام چیزی که اونا بر علیش دارن یه نوشته از طرف دوست دختر سابقشه.
واقعاً نمی فهمی مگه نه؟
به معنای دیگه، تمام بازی که راه انداختی بی نتیجه است، مگه نه؟
- عجب چیزی پسر. - کسی نظرتو نخواست، احمق.
- ببخشید؟ - بشین و فقط گوش بده، لطفاً.
همکلاسی شما با قید وثیقه آزاد شده.
این یعنی اینکه هنوز اتهاماتی بر اون وارد و هنوز هم مورد بازجویی قرار میگیره.
من به خانوادش گفتم، با توجه به شرایط
- من نمیتونم بهش اجازه بدم که برگرده. - بنابراین اون فارغالتحصیل نمی شه مگه نه؟
خوشبختانه، به نظر میرسه که تمام اینها به زودی حل میشه.
چی؟
قاضی دستور مواجهه پولو با اتهاماتش رو داده
برای مقایسه حسابها و اینکه تصمیم بگیره که اونو به طور رسمی مورد احکام قضایی قرار بده یا نه
یا اینکه اتهاماتو برداره
من میدونم که این شرایط براتون سخته
ولی بهتون میگم که برای صلاح خودتون انجامش بدین.
این هفته ما نمایندگانی داریم
که از بهترین دانشگاه های جهان به اینجا میان تا شما رو ببینن.
و با کمی شانس، شما ممکنه تو یکی از اونا قبول بشیم.
یا حتی بورس تحصیلی اعطا شه.
الان زمان مهمیه. باید که حواستون جمع باشه. متمرکز بمونیم.
نذارین که گذشته آیندتونو خراب کنه.
صبح بخیر
کریسمس مبارک، سال جدیدو تبریک میگم،
تعطیلات مبارک، اصلا همه چی مبارک همه خوشحالن.
برو بیرون
- دوسش داری؟ - الان.
- تو اینجا چیکار می کنی؟ - به یک کلاسی چیزی، میرم.
- ببخشید - هی!
- چرا تو، تو شیلی نیستی؟ - چون من یه دانش آموز وظیفه شناسم...
و من اینجام تا سال تحصیلی رو تموم کنم. تصورش رو بکن.
تو کجا میخوابی؟ با کی زندگی می کنی؟
کی اینجا به خواب نیاز داره؟ ولمون کن بابا.
این یه بازی نیست، والریو.
تو میدونی که بابا چیکار می کنی اگه بفهمه که تو نزدیکم شدی.
با یکم شانس، اون شاید یه بلیط دیگه واسه برگشت به شیلی واسم بخره.
و من میتونم به راحتی واسه یه مدت طولانی برم.
بزار همینجا رک بهت بگم.
بذار ببینیم میتونی اینو بگذرونی یا نه اون مواد لعنتی رو مغزت اثر گذاشته.
بابا تو رو میکشه اگه بفهمه که تو دوروبره منی
منظورم فقط حرف نیست
البته
متوجهم
چون، ازینا گذاشته، من مقصر خلاف های کوچیکم،
و تو انسان خالص مقدسی مگه نه؟!
چون این چیزیه که تو بهش گفتی
وقتی داشتی بهش میگفتی هم چشماتو واسش خمار کردی؟
میدونی اون چرا منو باور کرد؟ چون من یه دختر نمونم.
عالیه، سالم...
و بیشتر از همه یه دروغگو.
اگه منو میبخشی
- داری چیکار می کنی؟ - کاری که ازم خواستی رو.
اینکه وقتی که وسواس میگیری حواستو پرت کنم.
- واسه انجام این کار نیازه که منو بزنی؟ - خوب...
فکر کنم راه های دیگه ای هم باشه.
زودباش
بیا اینجا، شروع کن.
- جدی؟ - زود باش. فکر کن من اصلاً اینجا نیستم.
تلویزیونو نگاه کن.
خیلی خوب
من باید چه بازی رو انجام بدم، ها؟
یه بازی مبارزه ای؟ با بچه قلدرا؟
با هرکی، چه فرقی میکنه؟ فقط خفه شو، لذتشو ببر!
هی، اینا چیه که تو این جا داری؟
تو چی فکر می کنی، عمر؟ ها؟
- مثله همیشه. - نه، منظورم اینجاست.
روی کشاله رانت مثله یه توده کوچکه، نگاه کن
- من نمیدونم. - احتمالاً چیزی نیست.
یعنی چی میتونه باشه؟
احتمالا هیچی.
ولی تو حتما باید به دکتر بری، مگه نه؟! فقط محض اعتیاد.
- من باید ادامه بدم یا...؟ - آره نگران نباش.
مطمئنم که چیزی نیست. ولی بهتره که یه نگاه بهش بندازن.
بیا، آروم باش
اونا آلت قتاله رو پیدا نکردن و اون بدونه مدارک متهم نمیشه.
کارلا اونو متهم می کنه
تو نمیدونی که اونا چه جورین وقتی با همن.
یه نگاه از طرفش باعث میشه، که پولو از ترس خودشو خیس کنه.
- اون میوفته زندان، بهم اعتماد کن. - تو اینو نمیدونی.
- لیاقتش همینه - درسته
از اونجایی که تو پول داری، این میتونه تو رو دیوونه کنم،
ولی مردم همیشه چیزی که لیاقتشونه به دست نمیارن، گوزمان.
تو چی میخوای؟
من کریسمسو تو بازداشتگاه نوجوانان بودم
تو چطور؟ داشتی تو آندورا اسکی میکردی؟ یا رفتی خرید تو میلان؟
آره،من اوقات لعنتی خیلی خوبی داشتم وقتی که ازدواج پدر و مادرم به گوه کشیده شد
تو فکر می کنی که این برای من آسون بود؟
ما میتونیم برگردیم به روال قدیم.
- تنها چیزی که باید انجام بدی اینه که بگی از خودت در آوردی... - روال قدیم
من همش تو ترس از این که کسی بفهمه زندگی کردم.
من دوست ندارم که برگردم به قبل
- به من گوش کن... - من حقیقتو میگم
ولی بهت این فرصتو میدم که تو اول این کارو بکنی.
اگه اعتراف کنی مجازاتتو کم میکنن
و همه چی تموم میشه
چه قطار داغونیه، مگه نه؟!
نظری ندارم
البته، چون قاتل حالا
هم کلاسی برادر و دوست پسر مقتوله.
این چیزی نیست که تو هر روز ببینی، مگه نه؟!
مگه نشنیدی آزوسنا؟
من روی آینده متمرکزم.
لعنتی حالا متوجه شدم
به خاطر همینه که تو، کله تعطیلاتو، تو خونه بودی،
و تمام پیاما رو نادیده می گرفتی، ها؟
- تو داشتی واسه این مصاحبه ها آماده می شدی. - اگه میخوای صحبت کنی، ساموئل اونجاست.
نه ممنون. این آدم گمشده هم میتونه بره به جهنم.
من به هیچکس اجازه نمیدم که باهام بازی کنه، نادیا.
- مگه تو دوسش نداشتی؟ - ازش گذشتم.
- مثله سرماخوردگی - یه مریضیه فصلی که واسه یه ماه اذیتم کرد.
حالا که میبینمش
به تنها چیزی که میتونم فکر کنم اینه که چقدر این عوضی شبیه هری پاتره.
شاید اون یه طلسم روی من انجام داد و حالا مثل این که کسی مرده باشه...
و حالا که میبینمش هیچ احساسی ندارم.
- کاش همونقدر که میگی ساده بود. - چی؟
هیچی
فقط تلاش کن
- کارلا بلاخره گوش میده. - ولی چرا؟
چون اون هنوز دوست داره
فقط کسی که دیوانه وار عاشقه میتونه به صورت دیوانه وار بهت صدمه بزنه.
چیکار کردی که اون انقدر عصبانیه؟
- من؟ هیچی. مامان من فقط... - هنوز
من فکر نمی کنم هیچ چیزی کاری رو که اون کرده توجیه کنه. من فقط...
اینا اتهامات جدی ای هستن.
کایتانا ، اینطور نیست؟ یا اینم دروغه؟
- بگونا! - ببین،
عشق یه بیماری حیرت انگیزه
و هیچ درمانی نداره
من میتونم یه آدم عاشقو به خاطر هر چیزی ببخشم،
ولی هیچ توجیهی برای کار تو نیست
- مامان - اون کلاهبرداری بود.
تو نباید با یکی مثل اون دیده بشی
نه نه. ما با همیم. فهمیدی؟
اون واسه شب میمونه.
- خیلی خوب، اگه اینطور میخاد. - اره
خداحافظ ممنون
- درود بر تو - و درود بر تو
میشه کوله پشتیتو ببینم، لطفاً؟
بهونه ای واسه اینکه با من لاس بزنی؟
این طور به نظر میام؟
خوب، داره کار میکنه.
کوله پشتیت.
منم یه مسلمونم. دزدی نمیکنم.
بزار ببینم
البته. ولی چطور از قبلی نخواستی؟
- چون قبلی مشکوک نبود - اها
درست مثله فرودگاه، مگه نه؟!
تو قسمت حراست، جایی که فقط اونجا شبیه تو می گردن.
میتونیم بیشترم بگردیم اگه دوست داری.
روز خوبی داشته باشی، خواهر.
سلام
- مامان ما باید صحبت کنیم - الان میام
همین الان
بیا
ازیلا
من یه کار دارم، یه خونه...
من دارم عالی پیش میرم.
تو میتونی حتی بهتر از این هم باشی اگه برگردی پیشه ما.
- ترجیح میدم که امیدمو بالا نبرم - نانو، اون زندانیه.
بازپرس به برادرت گفته که وقتی اون عوضی ها اعتراف کنن،
تو میتونی که برگردی
اون واقعا همینو گفت؟
اون اینقدر مطمئنه؟
این قضیه واقعا قراره خوب تموم بشه؟
خوب، البته، عزیزم.
البته که قراره خوب تموم بشه
این یه موقعیته باخت نیست.
- در جلسه دادرسی فردا... - نه، ساموئل، نه
این آدما همیشه یه جوری زنده میمونن. اونا مثل گربه ها نه تا جون دارن.
و اگه بازم جونشون تموم بشه دوباره میخرن.
اون آدم چیزی که لیاقتش رو به دست میاره
No comments yet. Be the first to leave one.