The first 200 lines.
K.zahra
آیوفیلم تقدیم میکند
به نظر روستا داره امکانات نظامیش رو افزایش میده
و میخواد یه کاری بکنه
شاید فلورم رو قانع کرده باشن اونجا بمونه
تا اگر لازم شد به عنوان یه گروگان ازش استفاده کنن
باید خیلی سریع سربازها رو آماده کنیم شاهدخت
باشه
باید اون روستا رو شکست بدیم و فلورم رو نجات بدیم
K.zahra
آیوفیلم تقدیم میکند
وقتی چشمهات رو باز میکنی و اون نور رو میبینی داستانت شروع میشه
به دنیایی جدیدی وارد میشی، فکر میکنی چه گلی هستیم؟
حتی اگر هوا ابری بشه و ما گلی بشیم
ادامه میدیم
آیندهای در انتظارمون که ازش خبر نداریم مطمئنم
دیدن و دیدن و ارتباط برقرار کردن با بقیه
اگر بخندی، کسایی که پیشت هستن هم میخندن
بیا باهم دونه بکاریم و مراقبش باشیم
یه روزی تبدیل به یه گل بزرگ میشه
شکستهامون رو تبدیل به نیروی میکنه
که باهاش میتونیم زندگی شاد و رنگینی داشته باشیم
دستهامون رو به هم میدیم و
این گل زیبا رو با دنیا تقسیم میکنیم
وقتی چشمهات رو باز میکنی و اون نور رو میبینی داستانت شروع میشه
به دنیایی جدیدی وارد میشی، فکر میکنی چه گلی هستیم؟
حتی اگر هوا ابری بشه و ما گلی بشیم
ادامه میدیم
آیندهای در انتظارمون که ازش خبر نداریم مطمئنم
دیدن و دیدن و ارتباط برقرار کردن با بقیه
اگر بخندی، کسایی که پیشت هستن هم میخندن
بیا باهم دونه بکاریم و مراقبش باشیم
یه روزی تبدیل به یه گل بزرگ میشه
شکستهامون رو تبدیل به نیروی میکنه
که باهاش میتونیم زندگی شاد و رنگینی داشته باشیم
دستهامون رو به هم میدیم و
این گل زیبا رو با دنیا تقسیم میکنیم
ببخشید وقتی که مثلا سرت شلوغ مزاحمت میشم
مثلا نیست، واقعا سرم شلوغ
من حسابدار روستا شدم
اون به کنار، برای چی اومدی اینجا؟
موضوع اینکه شاهدخت ما داره نیرو
نظامی جمع میکنه
شاهدختمون داره چه کار میکنه؟
چرا باید همچین کار نامعقولی بکنه؟
وقتی نبودی پیروهای اون
از فرصت استفاده کردن و سرش رو با دروغ پر کردن
منظورت از پیرو
دختر دوم خانواده گریچ
چهارمین دختر خانواده بوگال
و دختر دوم خانواده مامونرز
اونها همون سه ابله قدرتمند سیاسی نیستن؟
حالا دقیقا میخوان به کجا حمله کنن؟
این روستا
چه کوفتی خوردن که همچین فکر مزخرفی به ذهنشون رسیده؟
تازه من بهشون یه عالمه گزارش دادم، ندادم؟
میدونن که این روستا چه قدر قدرتمند
من فکر میکنم گزارش ها انقدر مضحک بودن که غیرواقعی به نظر میرسیدن
سعی کردم ارباب شیاطین رو مجبور کنم که جلوش رو بگیره
اما اون خیلی به دخترش محبت داره
پس فکر میکنی درست باشه که من برم و جلوشون رو بگیرم؟
حتما پیش بینی این کار کردن
این کار باعث میشه تو رو به چشم دشمن کشور ببینن
پس من باید چه کار کنم؟
...فقط ازت میخوام جلوی تهاجم رو بگیری
راستی کی حرکت میکنن؟
فردا
!فردا؟
تعداد نیروها ۳۰۰ نفره
داشتم فکر میکردم اگر به یکی از اهالی روستا بگیم که جلوشون رو بگیره
..شاید ناامید بشن و برگردن
حتما
البته اگر در مورد اینکه کی متوجه این قضیه بشه بیدقتی کنیم
عاقبتش میشه نابودی پادشاهی شیطان
مشکل همین
پس من باید تفاوت قدرت نظامیمون رو بدون
اینکه نیروهای روستا رو درگیر کنم، بهشون نشون بدم درسته؟
خواهش میکنم از جون ما بگذرین
!رحم کنین
تموم شد؟
!اره
واقعا میخوان برای این بهمون ۱۰تا جعبه سیب بدن؟
فکر میکنی باید یکم بیشتر مجازاتشون کنیم؟
اون دخترایی که خشکشون زده کین؟
اونا اهل پادشاهی شیطان هستن و میخوان بیان اینجا زندگی کنن
تصمیمشون عوض شده و میخوان تا سر ...حد مرگ
یعنی تا جایی که توان دارن اینجا کار کنن
..باشه
،اما بازم
انگار تسلیم شدن
انگار یه جورایی قبول کردن که دیگه زندگیشون تموم شده
مشکلی نیست
من اونا رو میشناسم
پس میخوام که فعلا برای من کار کنن
اگر کاری کردن که به روستا آسیب بزنه
خیلی سریع نابودشون میکنم، هیچ اشکالی نداره
به نظر خیلی ترسناک
..حالا که این بحث تموم شد
اون دختر کیه؟
اومده اینجا تا نظارت کنه
میخوام بهش نشون بدم کارهای روستا چطور پیش میره
اسم من یوریه
ظاهرا نگران شرایط من توی روستا بوده
لازم نیست بهش توجه ویژه داشته باشین
لطفا با توجه به اینکه خیلی زود از اینجا میره بهش کار بدین
توقع داره من چطوری این کار بکنم؟
باشه، اطراف رو بهشون نشون بده
ممنون! بسپرش به من
گوش کنین
اگر اینجا خوب کار کنین
گناهی که در مورد روستا مرتکب شدین رو میبخشیم
با این وجود فکر میکنم برای مخفی
نگه داشتن اون حادثه از اهالی روستا بهتر باشه
که هویت خودتون رو فاش نکنین
..به عبارت دیگه، شاهدخت
بله؟
اینجا به صورت ویژه باهاتون برخورد نمیشه
تا وقتی که اینجاین فقط یوری هستین
مشکلی نیست
خیلی وقت کسی به اسمم صدام نزده
!خب بیایین بریم روستا رو ببینیم
پس این میوهها الکل میشن؟
این گیاهها توی آب رشد میکنن؟
این ابزار نه با جادو، بلکه با نیروی آب حرکت میکنن؟
تو کی هستی؟
!خدای من
ببین چه قدر پشمالو، پشمالو
قلقلکم میاد
اینا سیب، درسته؟
فکر نمیکردم روی درخت رشد کنن
ملاقاتی داریم؟
من به جز وقتهایی که توی قصر مهمونیه جای دیگه سیب نخوردم
من هر روز تو خونه میخوردم
اونجا تاجرها رو مجبور میکردیم از اینا بخرن
حتی وقتی که کمبود بود
اونها اشرافزادهای چیزی هستن؟
...اره یه همچین چیزی
اگر بتونیم این روستا رو فتح کنیم
اینجا میشه بزرگترین منبع اقتصادیمون
!لو رفت
!ولش کنین، چیزی نبود
خوشوقتم
من لستیزمون اژدها هستم
لطفا بهم بگین لستی
خوشوقتم لستی
به عنوان یه اژدها خیلی بامزه است
میدونم که مجبورمون کردن اینجا بمونیم
اما بازم خیلی بیخود که اشرافزادههای پادشاهی شیطان
اینجوری، وسط ناکجاآباد زندگی کنن
وقتی برگردیم همه بهمون میخندن
بیایین وقتی فرصتش رو داشتیم فرار کنیم
درستون رو یاد گرفتین؟
!بله
!قول میدیم
با دل و جون کار کنیم
فقط لطفا ما رو لو نده
انگار واقعا دارن سخت کار میکنن
کمک بزرگین
حالا میتونم این کوه بزرگ کارهای اداری رو با اونها تقسیم کنم
خوشحال میشم اگر بتونن به عنوان عضو شورای محله به کارشون ادامه بدن
اون گرگ جهنمیه، مگه نه؟
اشکالی نداره اینجوری نوازششون کنیم؟
!نه
با اینکه میگن حتی یه گرگ جهنمی برای
،آسیب زدن به یه شهر کافیه
وقتی اینجوری هستن خیلی بانمکن
باید این رو پرت کنم؟
اره، خیلی دوست دارن
..بزار ببینم
!برو
نمیدونم به این عادت میکنم یا نه
بالاخره میکنی
واقعا این روستا پر از سورپرایز
باورم نمیشه بیرون پادشاهی شیطان همچین دنیایی وجود داره
مطمئنم این یه مورد نادر
نه، من از دنیا خیلی بی اطلاع بودم
سعی کردم جنگ و بدبختی رو به همچین جای آرومی بیارم
هر کسی که علیه اینجا اسلحه دست بگیره
باید آمادگی اینکه برابر نفس اژدها قرار بگیره رو داشته باشه
قطعا
راستش فکر میکردم خبر اینکه اینجا اژدها زندگی میکنه
یه دروغ برای فریب دادن ما
به همه هشدار دادم که علیه این روستا کاری نکنن
ارباب شیاطین هم حتما بهتون هشدار داده
پس چرا این کار کردین؟
تقصیر تو
فلورم، تو یهویی از پادشاهی شیطان رفتی
شنیدم که تو رو گروگان گرفتن و نگران شدم
..شاهدخت
اسم من یوریه
یه جوری رفتار نکن انگار که از بچگی با هم دوست نبودیم
تو دیگه وقتی که کمک لازم داشتی با من حرف نمیزدی
و یهویی همه چی شد شاهدخت این، شاهدخت اون
!با من مثل غریبهها رفتار میکردی
متاسفم یوری
از این به بعد باهات حرف میزنم
میدونم که این کار میکنی
اره
خب دیگه بیا برگردیم
وقت غذاست
No comments yet. Be the first to leave one.