The first 192 lines.
○○ سرزمین اوباش ○○
تو دا سوزا هستی؟
هری.
کنراد میخواهد به کت زنگ بزنم
و از او بخواهید که معامله را انجام دهد.
بابا داره یه جنگ دیگه راه میندازه.
حالا که جیمی با استیونسونها اختلاف ایجاد کرده،
کنراد فرصتی را میبیند.
او میخواهد من واسطهی توافق بین او و جیمی شوم.
تا ببینیم آیا راهی برای پیشرفت وجود دارد یا خیر.
بله.
به کنراد بگو ترتیبش را میدهم.
جوری که یه خانوادهی خلافکار رو از هم میپاشی،
با دشمنشان دوست شوند. کاری که باید انجام دهیم...
به ریچی بچسبید.
آیا آرچی هاموند در سریال «آتش» با ریچی همبازی بود؟
نه. - نه، فکر نمیکردم.
اما یکی از قسمتهای شما این است.
هدف ما تو نیستی، هریگانها هستن.
مخصوصاً کنراد هریگان.
ما میخواهیم کل را بیاوریم
عملیات متوقف شد. و ما نزدیک هستیم.
اما ما به کمک نیاز داریم.
هیچکس مالک ریچی استیونسون نیست.
خب، چه کسی صاحب چه کسی است؟
تو مالک ما هستی، ریچی. - خب، در این صورت،
ما یک معامله داریم.
صبح بخیر، پسر.
بیا یه کم گپ بزنیم.
پاول، میدونی من و تو همیشه چقدر با هم شوخی میکردیم؟
میدونی، رفت و برگشت.
راستش رو بخوای؟ - آره.
خیر.
این یه لطف کوچیکه، یه درخواست ساده.
این کار را بکن، و قول میدهم که تو را نابود نخواهم کرد.
هوم.
مرد خوبیه.
صبح بخیر.
جذاب.
به من نگاه کن.
به من نگاه کن.
سلام.
چه کسی وضعش بهتر است؟
من یا تو؟
شش، هفت...
میشه لطفا دروازه ها رو باز کنی؟
بهتره فقط یه تماس سریع بگیرم.
من ایزابلا هریگان هستم. دروازههای لعنتی رو باز کن.
متشکرم.
۹۶... ۹۷...
۹۷، ۹۸، ۹۹. سلام؟
پاول، بلا هریگان یه ماشین گرفت و رفت.
امکان نداره. باشه، ممنون.
باشه.
جیمی داره میاد پیش برایز نورتون.
باشه.
محل برگزاری، سالن آرچرز آرمز، ساعت ۱۲ ظهر است.
اینو برات دارم. این، اوه، اعداد و ارقام، از طرف فردیه.
هوم.
جیمی چند سرباز با خود میآورد؟
چهار. با احتساب خودش، میشود پنج.
کنراد، فقط خواستم بگم که... - گورتو گم کن، پاول.
درسته. فقط... - گفتم گورتو گم کن!
آره.
کوین کجاست؟ - نمیدانم.
او تلفنش را جواب نمیدهد، از دیروز تا حالا.
اگه دوست داری، میتونم، اه... میتونم از نشستن صرف نظر کنم.
من او را پیدا خواهم کرد.
نه. کوین، برندن نیست.
اون میتونه از خودش مراقبت کنه. تازه، من به تو اونجا نیاز دارم.
همین الان، بیایید...
بیا دو تا پسر رو تو پارکینگ بذاریم.
سرافینا رو بیار. نشون میده که چقدر مهربونی.
و، اه، یه اسلحه تامی هم گذاشتم تو ماشین آقایون.
حالا بیا، هری.
این در مورد انتقام نیست. ممم؟ (این در مورد انتقام نیست.)
تو داری میری اونجا تا یه اتحاد تشکیل بدی
و برای ساختن پل.
من کمی نگران و مضطرب هستم که، امم...
که وقتی به آنجا رسیدیم
و به اصطلاح، ما در اوج هیجان هستیم،
اون، امم، یه نیاز مشروعه
نوعی تلافی یا مقابله به مثل کردن
ممکن است وارد معادله شود.
خب... خواهیم دید.
محل برگزاری را تغییر دهید. فالکلند آرمز، گریت تو.
آنها آنجا یک پاینت خوب سرو میکنند.
حالا چی میخوای؟
بلا ماشین را برداشت. او رفته است.
چی شده لعنتی؟!
چرا بهم نگفتی لعنت بهت عوضی؟!
منظورم اینه که، من... - نه.
دارم میرم دنبال یه چیز دیگه.
این خیلی بدجنسانه بود.
کنراد امشب آلیس را به شام دعوت کرده است.
آلیس؟
چند روز پیش بهم زنگ زد.
من بالاخره او را ملاقات کردم
در میخانهی روستا. - مم.
کنراد متوجه شد.
و حالا او را به شام دعوت کرده است.
هوم.
هری، داری گوش میدی؟ - آره
هری؟
فکر کنم خیلی سادهست. باشه؟
کنراد در نزدیکی خانه ما با آلیس آشنا شد و از او خوشش آمد.
آره، منم نگران همینم.
مم-هوم.
ببین، من الان باید برم بیرون به یه جلسه، اممم،
اما قبل از شام برمیگردم.
نگران نباش، اون دیگه بزرگ شده، باشه؟
او میداند چه کار میکند.
اما من حواسم بهش خواهد بود.
حالت بهتره لعنتی. - اممممم.
صبح همگی بخیر.
دیشب...
اجساد دو افسر پلیس
در زمینهای بایر کشف شدند
نزدیک به سیلورتاون در شرق لندن.
هر دو مأمور بر اثر جراحات ناشی از اصابت گلوله جان باختند.
اجساد آنها رسماً شناسایی شده است
در نقش کارآگاه ایوان فیسک
و کارآگاه ایوان موکاسا.
میتوانم فاش کنم که هر دو افسر
به طور متمرکز در یک گروه ویژه درگیر بودند
برای مبارزه با جرایم سازمانیافته، یک گروه ویژه از آن
حالا از این به بعد کنترل اوضاع را به دست میگیرم.
و من میتوانم به خانوادهها، عموم مردم اطمینان دهم
و عاملان
که تیم ما استراحت نخواهد کرد
تا زمانی که مسئولان آن به سزای اعمالشان برسند.
متشکرم.
من هشت سال مخفیانه کار کردم.
من هر روز ریسک میکنم.
من وارد اون خونه نمیشم
برای پیوستن به پشت کنگای مرگ
پشت سر آرچی، تامی، ورون، فیسک و موکاسا.
من برای این کار به اندازه کافی حقوق نمیگیرم.
میدونی، با گذشت سالها،
من با کلی از شما آشنا شدهام.
شما دیوانههای مخفی.
همه شکلها و اندازهها.
اما همه شما همان نگاه را در چشمانتان دارید.
چه نگاهی؟
تنها جای دیگری که میتوانید آن را ببینید، در آسایشگاههای روانی است.
پایت را می بینی؟
مثل یه مته بادی میری اونجا؟
ترس نیست.
هیجان است.
دوست داری چطور آدمی باشی؟
چه کسی کنراد و مایو هریگان را پشت میلههای زندان انداخت؟
من دیگه هیچی رو دوست ندارم.
من هم دوست دارم کون ریحانا رو داشته باشم،
با رایان گاسلینگ رابطه جنسی برقرار کنید و در قرعه کشی برنده شوید.
نیکولا، میتوانم غیررسمی با تو صحبت کنم؟
میبینی، تو ۳۳ سال رو توی این بازی صرف نمیکنی
بدون یادگیری، راهها و روشهایی برای چسبیدن یقه وجود دارد.
اسم من رو از کجا میدونی؟
خب، من وظیفه خودم میدونم که بدونم
تمام جنبههای مربوط به یک عملیات.
مثل، مثلاً...
خب، من اینو از منابع معتبر دارم
که وقتی صحبت از تأمین شواهد میشود
به قاتلان محکوم شناخته شده، این اولین مسابقه رودیو شما نیست.
واقعاً انتظار داری من به این جواب بدم؟
منظورم اینه که قوانین رو درک میکنی.
به طور خاص، نحوه خم کردن آنها.
و بله، بله، خطراتی هم وجود دارد،
اما خب، تو آدم ریسکپذیری هستی.
مثل من.
من داخل اون خونه نمیرم، و تمام.
اگه بهت بگم هریگانها ایوان و ایوان رو نکشتند چی؟
اگه بهت بگم که این چیزا مهم نیست، یه لحظه فکر کن چی؟
و اگر به تو بگویم، نیکی، چه؟
تو 50 هزار دلار پول نقد گرفتی تا مدرک کار بذاری
در یک پرونده قتل جنجالی در ژوئن ۲۰۱۸،
و دوباره در سال 2021؟
من پشتتم، نیکی.
تبلیغ فوری.
توصیه شخصی من برای مدال پلیس پادشاه.
قهرمانی بدون وام مسکن.
همه اینها برای یک شب کار.
اوه. سلام.
انگشتهای یک نفر دارد تقتق میکند.
اسب اصیل عرب.
شاید یه خون قدیمی.
نمیدانستم اینقدر به اسب علاقه داری.
اوه، نه واقعاً.
نه چی؟ - اون که عاشق اسبه.
اما تو همیشه میای اینجا به اصطبل.
با ادی.
پنج، شش بار. - یه بار بود.
No comments yet. Be the first to leave one.