The first 200 lines.
بازنويسي و ترجمه خط هاي جاه افتاده :kiyavash62
رئيس
برو کنار
گفتم برو کنار
همه ي اون سالها هيچ اهميتي برات ندارن
تو فراموش کردي که چطور نجاتت دادم ؟
من کسي رو نجات دادم که بايد ميمرد
و اون حالا ميخواد سعي کنه کنو بکشه؟
اگه يک سگ هار رو زنده بذاري ميتونه صاحبشم گاز بگيره
تو اگر زنده بموني صاحبتو گاز ميگيري
تو .. بايد بميري
فکر ميکنيد براي چي يک سگ صاحبشو گاز ميگيره؟
اگر صاحب باهوش بود
ميتونست بفهمه که سگش چقدر بهش وفادار بوده
پس ؟ميخوايد چيکار کنيد؟
..من در تمام زندگيم به شما با وفاداري خدمت کردم
اما شما منو يک گوشه انداختيد
خفه شو
تو خيلي وقته داري نقشه ميکشي تا به من خيانت کني
اون بودجه ي ضروري شرکتو که از من دزديدي
به جاي تمام کارهايي که براي من کردي کافيه
اما تو طمع کردي و جرات کردي تا ازمن بيشتر چيزي بخواي
تو ميدونستي که کيم جونگ و پسره منه و از اين راه سوء استفاده کردي تا
چيزي که ميخواستيو به دست بياري و اين چيزي نيست که من فراموشش کنم
منو بکشيد
اگه منو بکشيد چطور ميخوايد اثرشو از بين ببريد؟
حالا که ميدونيد کيم جونگ وو پسرتونه نميتونيد بهش دستور بديد اين کارو بکنه
شما به اندازه ي کافي به اين پسرها هم اعتماد نداريد تا بتونيد اين کارو دستشون بسپريد
اين يعني خودتون ميخوايد منو بکشيد و خودتون بايد مسئوليتشو قبول کنيد
..منو بکشيد و زندگي خودتونم تموم کنيد
..تو کارت تمومه
!پدر
!پدر
برو کنار
لطفا آروم باشيد
خوب فکر کنيد
اگه اين فرصت رو از دست بديد
دوباره به دستش نمياريد
تو شايسته ي مرگ راحت نيستي
من ميخوام مطمئن بشم تو قبل از مرگت بقيه ي زندگيتو با درد ميگذروني
حالا از جلوي چشمم گمشو
چي شده ؟
اون در مورد کارمون فهميد؟
نه فکر نميکنم چيزي بدونه
اگه اون ميدونست من و تو الان اينجا نبوديم
پس براي چي يک اسلحه پُر رو جلوي قلبت گرفته بود
من بهش پشت کردم
و بدتر از اون کيم جونگ وو رو سپر بلا کردم تا کازينوي دي جانگ رو به دست بيارم
اين کافيه تا اون يک همچين کاري بکنه
نگران نباش اون هيچي از قراره ما نميدونه
رئيس نميدونه باک سيل جانگ و تي هيوک چه نقشه اي دارن؟
بله ميدونه
اون در مورد ملاقاتهاي مخفيانشونم ميدونه
پس چرا هيچ کاري نکرد؟
باک سيل جانگ که اونجا بود تي هيوک هم اومد
پس چرا چيزي بهشون نگفت
من نميدونم
اون حتما يک نقشه اي داره
~ Chairman Jang ~
بله
بله الان ميام
بشين
فکر ميکني چرا تي هيوک يک همچين کاري کرد؟
اون به پدرش پشت کرده و داره با باک سانگ ايل کار ميکنه
اينکه چرا اون يک همچين کار ابلهانه اي ميکنه
من مطمئنم به خاطر تو هست
..من مطمئنم خيلي براش سخته که قبول کنه
که تو برادرشي و من پدر جفتتونم
وقتي که من در ويتنام بودم
مجبور شدم که تي هيوک و مادرش رو ترک کنم
مادرش تمام مدت حالش بد بوده بدون اينکه من بدونم
و پسر کوچک من براي يک مقدار غذا ممکن بود جلوي مردم التماس کنه
و زمانيکه مادرش داشته ميمرده ..تي هيوک
به تنهايي شاهد مرگ مادرش بوده
.. به عنوان پدرش براي اينکه
اين اتفاقات رو از ذهنش پاک کنم
من هر چي که خواست بهش دادم
اما اين کار نتونست چيزي رو که توش شکل گرفته بود
عوض کنه
بعد هم که تو رو پيدا کردم
من مطمئنم که اون اين احساسو داره که من بهش خيانت کردم و حالا تحمل اين حس
براش سخته
...من ميدونم تو هم منو نميبخشي
به عنوان پدر وقتي فهميدم که فقط
بچه هام رو ناراحت کردم باعث ميشه
احساس کنم من چقدر آدم بي مصرفي هستم
و تحملش برام خيلي سخته
يک بار گفتي من هر جا که بودم
آدمهايي که اونجا بودن روي من تاثير گذاشتن
و باعث شدن اين طور زندگي کنم
من هيچ نظري ندارم درباره ي اينکه من چرا اين طور دارم زندگي ميکنم
من نميدونم چرا دارم زندگي ميکنم
اما يادت باشه من اين طور زندگي ميکنم
و هرگز اجازه نميدم تو يا تي هيوک به من خيانت کنيد
فقط نگاه کن که باک سانگ ايل ... و تي هيوک رو
چطور مجازات ميکنم
اتفاقي افتاده؟
خوب به نظر نمياي
رئيس جانگ احساساتشو به من نشان داد
اون گفت خيلي براش سخته تا ..تحمل کنه
اون دليل ناراحتي بچه ها شه
و اون نميدونه واقعا براي چي زندگي ميکنه
پس اين تو رو به شک انداخته ؟
نه
اين اشکها بخشي از انتقامه
از حالا به بعد من تصميم گرفتم هيچي در مورد کارهايي که ميکني نگم
زندگيت ماله خودته و هر تصميمي که ميگيري باهاش زندگيت رو ميسازي
..اما چيزي هست که دلم ميخواد همين الان بهت بگم
اونم اينکه هيچي سختر از اين نيست که با خشم زندگي کني
من آرزو ميکنم تو به زودي سختيهايي که کشيديو فراموش کني
و ما ذهنمون رو روي کارهاي آينده بزاريم
رابطت با لي سو هيون
و کاري که ميخواي بکني
اگه فقط به فکر گذشته باشي تو نميتوني کار ديگه اي بکني
رک نباش و بي ادبي هم نکن
مراقب رفتارت و سعي کن تا نظر شو جلب کني
فهميدم
سلام
خيلي وقته نديدمت
بله
من فکر کردم برگشتي به آمريکا اما هنوز تو جيجويي
بله من ميخواستم کمي استراحت کنم
من کار کوچکي رو انجام دادم وتفريح و استراحت کردم
اوضاع خوبه؟
نه . اونطوري که من ميخوام نيست
اگه اين طوري باشه که اسمش کار تجاري نيست
من کارمو خوب انجام ندادم براي همين منو بيرون کرديد مگه نه ؟
اين طوري فکر نکن
..من و ميران انتخاب ديگه اي نداشتيم
ميدونم . فقط براي شوخي گفتم
ميشه چيزي ازتون بپرسم؟
بله چي؟
اون ورق بازي مخفي اي که در موردش حرف ميزديد
ميشه حالا به ما بگيد چي بوده ؟
من مطمئن نيستم
فکر ميکنم چيزي نيست که من بتونم آشکارش کنم
شما هرگز نمي دونيد شايد يه روزي ما مجبور بشيم برعليه همديگه کار کنيم
اين اتفاقي هست که شايد بيفته
شايد شما و مي ران فکر ميکرديد که اين اتفاق ممکن نيست براتون بيفته و با کساني کار کرديد که دشمن هستن
پس حتما احتمالش وجود داره
منم
من فکر ميکنم رئيس يو و مي ران يه چيزايي بو بردن بايد زودتر انجامش بديم
بله
چي فکر ميکني؟
حتما يک نقشه اي داره
پس تو فکر ميکني گروه ام بي ام حتما ميخواد کمکشون کنه؟
بله
- Why did you want to meet here? - Someone wants to see you.
کي ؟ يک دقيقه صبر کن
جونگ وو
سو هيون فرانک
خيلي وقته نديدمت ، خيلي شگفت آوره که دوباره مي بينمت
حالا که به کره برگشتم مسئولان سيرک به من گفتن که ميخوان تو رو ببينن
اونا گفتن که خيلي متاسف هستن و ميخوان که دوباره با تو کار کنن
عشق ....دردناکه
فرانک خيلي سرش شلوغه چي باعث شده به جيجو بياد؟
اون ميخواد با ما کار کنه
ما؟ گروه دي جانگ؟
نه فقط من و جکسون
گروه ام بي ام ميخواد از ما حمايت کنه
جکسون بعنوان شريک من ميتونه کمکم کنه تا بتونم در هتل و کازينو کاراي تجاري کنم
....در اونجا
...من فقط به تو نگاه ميکنم
يادته چي بهت گفتم؟
وقتي که پشت صحنه کار ميکني خيلي بهتر ميدرخشي
تصور اينکه تو با بازيگران و کارمندان سيرک کار ميکني بهترين تصور براي منه
اگه ميخواي سيرک رو اينجا بياري اين خوبه
و اگه خودت اونو مديريت کني بهتر هم ميشه
اميدوارم که تو سرپرست همه نمايش باشي
انجامش ميدي مگه نه؟
هي
تو اينقدر توي افکارت غرق شدي که حتي نديدي من اومدم
تو اينجايي؟
من شنيدم فرانکو ديدي
اوه
چرا اومده اينجا؟
جونگ وو و جکسون ازش خواستن تا براي سرمايه گذاري هاي مالي به اينجا بياد
اونا به سرمايه گذاري در کازينو و هتل نياز دارن
اونا براي گروه دي جانگ سرمايه گذاري نکردن ولي براي جونگ وو به تنهايي حاضرن؟
آره اين مشکوک نيست
چرا گروه ام بي ام به جونگ وو اعتماد داره؟
تو ميدوني جونگ وو گارد يک پادشاه آفريقايي بوده؟
آره
اون حتما کمکشون کرده
هر چي بيشتر مي شناسمش بزرگتر بنظر مياد
اما اگه اون يک همچين کاري رو شروع کنه با مدير جان بايد رقابت کنه؟
هتل باک سانگ ري هم براي گروه دي جانگ هست اون دو تا همش سرش رقابت دارن
اون دو تا واقعا روابط خانوادگي با هم ندارن
چي شده؟
من امروز جکسونو ديدم
خوب؟
....يادته من قبلا چي بهت گفتم
در مورد کاري که اون دو تا دارن با هم انجامش ميدن؟
منم بهت گفتم که نميخواد نگرانش باشي
من احساس عجيبي داشتم پس با يک رابط در آمريکا تماس گرفتم
اونم گفتش که مطمئنا دليل اينکه فرانک به کره اومده اينه که ميخواد سرمايه گذاري کنه
و حداقل سرمايه گذاري که ميکنن حدودا 50ميليون دلاره
اگه گروه ام بي ام براي کار اونا سرمايه گذاري کنه
اونوقت ميدوني چه اتفاقي مي افته؟
همتون خوش آمديد متشکرم
No comments yet. Be the first to leave one.