Bel-Air

Bel-Air

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

Bel-Air S04E03 720p WEB H264-JFF
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 4 قسمت 3 Bel-Air 2022 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2025-11-24
Downloads: 28
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قبلاً در «بل‌اِر»

بذار کمکت کنم.

دعوا؟ دزدی مشروب؟ با من حرف بزن.

نمی‌خوام سال‌های دبیرستانم رو

تو سایه هیلاری و کارلتون زندگی کنم.

فیل، من اون آدمی که می‌شناختی نیستم.

اگه بودم، اینجا نبودم.

ممنون که اومدی.

رفیق!

حواست باشه، پیرمرد.

اگه پاتو کج بذاری، بهت درس میدم.

فیل، من هر کاری تونستم کردم.

اینجا فقط یه راه حل هست.

پولات رو به روش خودم پاک می‌کنم.

خوشحالم که با مردی وارد معامله شدم

در حد و اندازه شما، آقای بنکس.

محافظت من تنها دلیلیه که

تو و کارلتون تا الان با عواقبش روبرو نشدین.

متوجهی؟

متاسفانه این چند روز اخیر باعث شد

به وفاداری شما شک کنم.

واسه همین مجبور شدم زنگ بزنم

به چند تا از رفیقای صمیمیم تو اداره پلیس لس آنجلس.

ما حکم بازداشت برای ویل اسمیت و کارلتون بنکس داریم.

می‌فهمم که کارهای من عواقبی دارن.

اگه می‌تونستم برگردم به اون روز، همه چیزو جور دیگه‌ای انجام می‌دادم.

فقط می‌خوام نشون بدم که می‌تونم از اشتباهاتم درس بگیرم

و به روشی سالم به جلو حرکت کنم.

به عنوان یه شهروند خوب و وظیفه‌شناس.

از وقتی که گذاشتین متشکرم، عالیجناب.

آقای اسمیت.

ام...

درسته، ام...

عالیجناب، من مسئولیت کامل اعمالم رو به عهده می‌گیرم.

صد در صد.

و، ام...

من فقط جوگیر شدم و فکر نکرده بودم.

می‌خوام راه درست رو برم.

و می‌دونم این زنگ بیداری برای منه.

ممنونم که بهم وقت دادین

و فرصت صحبت کردن، عالیجناب.

و دوباره، واقعاً از کارهام پشیمونم.

می‌بینم که به تحصیل در رشته بازرگانی در کالج علاقه داری

و اینکه یه پدیده بسکتبال بودی؟

بله قربان.

می‌خوام کسب و کار و ورزش رو به عنوان یه شغل ترکیب کنم.

این هدف منه.

و آقای بنکس جوان، شاگرد اول کلاس بودی

با هدف حضور در یکی از دانشگاه‌های آیوی لیگ پاییز آینده؟

بله قربان.

پرینستون.

امیدوارم.

پس این حکم منه.

باور کنید، این یه کار احمقانه بود.

اگه تالار مشاهیری برای تصمیمات بد بود،

همه‌تون تو گلچین صحنه‌های برتر بودین.

اما زندان نمی‌رین.

خدا رو شکر!

هنوز جشن نگیرین.

شما رو به یک برنامه انحراف‌زدایی برای نوجوانان می‌فرستم.

به اسم «انتخاب‌های نویدبخش».

خدمات اجتماعی انجام می‌دین.

اجازه رانندگی‌تون به حالت تعلیق درمیاد.

سر وقت حاضر می‌شید.

مشارکت می‌کنید.

و تمومش می‌کنید.

اگه خرابش کنید، دوباره اینجا می‌ایستین.

و دفعه بعد اینقدر مهربون نیستم.

ممنون، بابا.

متهمان بنکس و اسمیت به سرپرستان‌شان سپرده می‌شوند.

و می‌توانند بروند.

وایسا، مامان کجاست؟

ام، حالش خیلی خوب نبود.

باشه.

هی، لو.

نمی‌دونستم داری میای.

آره، خودمم نمی‌دونستم.

تا وقتی که مامانت بهم زنگ زد.

آره، می‌دونم که ناامیدش کردم.

خوشحال میشه که قرار نیست

داخل سلول رو ببینی.

هیچ وقت اینو برات نمی‌خوام.

هیچ وقت.

ببین، من...

بابت همه اینا متاسفم.

لازم نیست از من عذرخواهی کنی.

یادت نره من می‌دونم چه حسی داره

وقتی آزادی‌ت دست یه غریبه تو لباس قضاوت باشه.

این خودش به اندازه کافی مجازاته، مگه نه؟

آره.

هی، وقتی از اینجا میری بیرون سرتو بالا بگیر.

اجازه نده غرورت رو بشکنه.

می‌ذارم بری پی کارات، باشه؟

هی، لو.

واسه جشن شکرگزاری چیکار می‌کنی؟

*مثل دژاوو میمونه*

*همیشه می‌بینمش*

*آره*

هیجان داری که تعطیلات رو با لو بگذرونی؟

آره، حتماً!

از وقتی اومده اینجا زیاد همدیگه رو ندیدیم.

هی، مامانم درست می‌گفت که فرستادش اون دادگاه.

اون دقیقاً همون کسیه که الان باید باهاش حرف بزنم.

اوه، امم، هنوز اون صندلی‌های کنار زمین رو داری؟

دارم فکر می‌کنم شاید یه روز لو رو ببرم بازی لیکرز.

حتماً، حتماً. آره.

میدونی که منم اینجام که کمکت کنم این وضعیت رو بگذرونی؟

همه‌مون همینطوریم.

ممنون.

ببین، امم...

متاسفم که کار به اینجا کشید.

منظورم اینه که، جفری گفت خودش حلش می‌کنه، ولی...

میدونی، از حالا به بعد چرا رو من حساب نمی‌کنی؟

الان اینجوری بهتره.

آره. فهمیدم.

پایین می‌بینمت. باشه.

میدونم، میدونم.

واقعاً می‌خواستم اونجا باشم.

ولی همه پروازهای کاستاریکا لغو شدن.

متاسفم.

نه، نه، نه، فقط مراقب باش.

دوستت داریم.

منم دوستت دارم.

هیل نیست؟

این اولین باره. میدونم.

خیلی دلم براش تنگ میشه.

و اون معمولاً کسیه که منو رو آماده می‌کنه، غذا رو حاضر می‌کنه.

اوه، و اون همه آشپزی رو انجام میده.

امم، بابا گفت که...

دیروز دادگاه نبودی.

چون حالت خوب نبود؟

من مریض نبودم.

فقط نمی‌تونستم ببینم پسرم...

و برادرزاده‌ام آینده‌شون رو به باد میدن.

مامان.

میدونم که ناامیدت کردیم.

ولی با برنامه "انتخاب‌های امیدوارکننده"...

در واقع یه جورایی خوب تموم شد.

این دفعه!

فرقی نمی‌کنه.

همه‌تون به زودی خونه رو ترک می‌کنید.

باید این درس‌های زندگی رو...

حالا خودتون یاد بگیرید.

بابا گفت هیِلری ممکنه به شکرگزاری نرسه.

آره، اینطور به نظر میاد.

خب، کاری هست که بتونیم انجام بدیم؟

آره.

بهتر عمل کنید.

هر دوتون.

من چیکار کردم؟ چی؟

تو همون خانم کوچولو هستی که تو راهروهای مدرسه دعوا راه میندازه.

تو داری الکل از خونه می‌دزدی.

چشم‌غره میری و جواب پس میدی.

اوه خدای من، اون مال چند هفته پیش بود.

تا کی قراره در مورد این حرف بزنیم؟

اوه.

من دیگه کاری ندارم.

اَش.

اَش.

هی.

هیل تو کاستاریکا گیر کرده، باشه؟

و مامان آشکارا به کمک ما نیاز داره.

و خودت شنیدی. تو یه دختر افتضاح بودی.

بیشتر من شنیدم که تو یه پسر افتضاح بودی.

بیاین همدیگه رو مقصر نکنیم.

میدونیم که مامان تو آشپزخونه زیاد موفق نیست.

پس چرا ما هم کمک نکنیم؟

بیخیال. هی.

هی، بیا دیگه.

ما که همه خریدا رو کردیم.

می‌تونیم اینو یه شکرگزاری به یاد ماندنی برای مامان کنیم.

اووف.

باشه، بریم.

خب، تو مسئول سیب‌زمینی شیرین کاراملی هستی.

آسونه. و اَش.

آسونه. تو می‌تونی استافینگ درست کنی، درسته؟

استافینگ؟

خب.

انگار کارلتون همه رو جمع کرده.

آره، امسال واقعاً داره رهبری می‌کنه.

حتی اَشلی رو هم از اتاقش بیرون آورد.

خوبه. همه‌شون باید کمک کنن.

میدونن که مامان ازشون دلخوره.

آره.

و منم افسرده بودم ولی میدونی چیه؟

امروز روز شکرگزاریه.

پس مدیتیشن کردم. هوم.

و من شادی رو انتخاب می‌کنم.

هوم.

خدا میدونه این بچه به یه انرژی مثبت نیاز داره.

خوبه.

در مورد اومدن لو به شام چه حسی داری؟

میدونم آدم مورد علاقه‌ت نیست.

نه نه، این حس رو به من نسبت نده.

تو و لو با هم سابقه دارین.

ویل فکر می‌کنه لو میتونه بیشتر از من باهاش ارتباط برقرار کنه.

فکر کنم.

منظورم اینه که، حرفش منطقیه.

ببین، تنها چیزی که مهمه...

اینه که امروز روز خانواده‌ست.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left