Blindspot

Blindspot

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

Blindspot S04E12 720p HDTV x264-KILLERS
Blindspot S04E12 1080p The Tale of the Book of Secrets WEBRip X265-NTb
Blindspot S04E12 HDTV XviD-RMX
Blindspot S04E12 480p x264-mSD
Blindspot S04E12 480p HDTV x264-RMTeam
Blindspot S04E12 XviD-AFG
A Commentary by GodBless
▶️▶️هماهنگ با تمام نسخه ها - ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما | مرتضـی ◀️◀️

Tags

HDTV
hdtv
x264
720p
720
HD
480p
480
XviD
Published on: 2019-02-09
Downloads: 48
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ایناهاش.

‫متشکرم، هی.

‫هی.

‫تو... چیزی نمیخوای؟

‫چطوره بیناییم برگرده؟

‫من...

‫میخوام اینو شکست بدم.

‫میخوام برم خونه.

‫همه ما اینو میخوایم.

‫و میگم همه چون...

‫«پترسون و ریچ» اومدن دیدنت.

‫- چیه؟ ‫- هی.

‫- هی! ‫- هی «جین».

‫- چه خوب شدی! ‫- چرا داد میزنی؟

‫- اون کر نیست. ‫- فک کنم الان کر شدم.

‫هنوز شوخ طبعیتُ داری ، عالیه.

‫باشه، آره.

‫سرنخ جدیدی از سلولهای بنیادی داری؟

‫آره، دیشب یه پیشرفت خیلی بزرگ داشتیم.

‫پترسون یه سرنخ از یه داده‌ها پیدا کرد.

‫«رومن» مارو سمت یه میلیونر

‫به اسم «کن لی» کشونده.

‫اون کلکسیون پزشکی خصوصی خودشُ داره.

‫از جمله سلولهای بنیادی که ‫میدونیم میتونه نجاتت بده.

‫سلولهای بنیادی دست «کنِ»

‫چون او یه آدم به شدت وسواسی و منزویه.

‫فرضاً اون سالهاست که پاشو ‫از خونه‌ش بیرون نذاشته.

‫پس چطور این سلولهای بنیادی ‫رو بگیریم؟ میخریمشون؟

‫نه مگه اینکه یه میلیارد دلار بخوای آتش بزنی.

‫حتماً یه چیزی هست که ‫اون نیاز داشته باشه.

‫الان میخوایم بریم ببینیمش.

‫هرکاری از دستمون بربیاد میکنیم.

‫یه سیستم هوانوردی به اسم ‫آروُ به تازگی فعال شد.

‫تبریک بگم؟

‫«مدلین برک» برنامه داره آروُ را بکار بندازه

‫تا یه هواپیمای تجاریُ سرنگون کنه.

‫پس تبریک نگم.

‫فکر میکنیم میخواد از شرکت بردلی داینامیکس دزدی کنه

‫همون شرکت مسئول فناوری آروُ،

‫تا بتونه قراردادهاشونُ بدزده.

‫آره ولی نمیدونیم کدوم هواپیمارو ‫هدف گرفته، یا کی.

‫خب من زیاد پرواز نمیکنم،

‫بازداشت خانگیُ اینا.

‫ولی اگه جای شما بودن تمام ‫پروازها رو لغو میکردم.

‫پس فقط تمام پروازهای ‫تجاریُ معلق کنیم؟

‫آره به اقتصاد جهانی هم صدمه نمیزنه.

‫ببین شما به من زنگ زدین مشاوره بدم، منم...

‫نه...

‫برای یه کار آوردیمت.

‫یه مأموریت مخفی پشت پرده.

‫«مدلین» منتظره با هکری به ‫اسم «دل تورو» ملاقات کنه.

‫نقش دل تورو بازی کن ‫و فقط بفهم

‫کدوم پروازُ هدف گرفته.

‫قرار نقش ماریا تو

‫فیلم داستان غرب رو هم بازی کنم؟

‫دل تورو، خدایی؟

‫به نظرتون شبیه... یه دل تورو هستم؟

‫دل تورو فقط یه اسمه. کسی ‫تا حالا اونو ندیده.

‫خب اگه کسی ندیدتش چرا من؟

‫چرا یه نفر از حقوق بگیراتون نه؟

‫یکی که هست.

‫سلیقه مزخرف تو لباس ‫و فریبکار احساسی.

‫اسمش هم با ویچ هم قافیه ست

‫یا در یک کلمه خودش یه ویچِ. ‫

‫خب ریچ اینجا کار میکنه، و مدلین هم

‫میدونه چون اومده به اداره ما.

‫تازه بی قاعدگی ریچ

‫شاید برای مدلین مناسب نباشه.

‫اون خیلی سختگیره.

‫داره تعارف میکنه.

‫مدلین هکر قبلی دل تورو کشت.

‫پس این یه مأموریت انتحاریه؟

‫برای همین دارم میرم؟ ‫چون دورانداختنی هستم؟

‫نه مرسی!

‫ببین از پس این بربیای،

‫بهت مصونیت میبخشیم.

‫بازداشت خونگی در کار نیست. ‫سوابقت رو هم حذف میکنیم.

‫خدایا نگاش کن.

‫خب از اول بگو!

‫خیلی خب، نقشه چیه؟

‫اینو میبینی؟

‫مدلین عین همینُ روی میزش داره.

‫فقط این مثل اون اصل نیست.

‫این قلابه میدونم.

‫دقیقاً.

‫این مخصوصاً برای تفکیک

‫داده‌ها روی چیپی طراحی شده که ‫روی کامپیوتر مدلینه.

‫تو فقط باید اینارو جابه جا کنی.

‫ببین هرچی لازم باشه جابه جا میکنم

‫اگه بعدش از اون جهنم با یه ‫نتفلیکس مزخرف

‫بیام بیرون، اه ‫سريال به وقت شام.

‫یادت باشه که مدلین مطمئناً سعی

‫میکنه توانایی هکت رو ثابت کنی.

‫ازت تست میگیره.

‫اه چقدر ترسیدم.

‫خیلی ترسیدم!

‫من حمله هسته ای جعل کردم یادته؟

‫مدلین آخرین هکری که

‫خوشش نیومد کشت، یادته؟

‫اگه جای تو بودم یادم نمیرفت.

‫مأمور ویژه پترسون و...

‫مشاور ویژه ریچ دات کم

‫دات کم ‫- درسته دات کم.

‫شما ناراحت نشی،

‫ولی ترجیح میدم دست ندم.

‫البته، یه سنت حال بهم زنه.

‫خب...

‫چه کمکی ازم برمیاد؟

‫اه آقای «لی».

‫راستش اومدیم درخواست لطفی بکنیم.

‫یکی از مأمورای ما داره میمیره.

‫خیلی متأسفم که میشنوم.

‫اسمش «جینِ».

‫سلولهای بنیادی که شما دارید

‫میتونه جونشو نجات بده.

‫امیدوار بودم بخواین اونهارو اهدا بدین.

‫البته، یه قدردانی هم درکاره.

‫جوایز نفیس خیلی مهم.

‫یا دفعه بعد که اومدین اف.بی.آی،

‫ممکنه به اتاق کنفرانس

‫افتخاری «کن لی» هم برخورین.

‫ای کاش میتونستم کمک کنم.

‫ولی اون سلولهای بنیادی مال من هستن.

‫بیخیال، شما که بهشون نیاز ندارین.

‫- ولی ممکنه. ‫- آره ولی ندارین.

‫اگه حکمی ندارین،

‫میخوام که تشریف ببرین.

‫گفتیم اون داره میمیره درسته؟

‫متوجه هستین این زن داره میمیره؟

‫- ریچ نه ‫- آره؟ ینی مردم کلیه میدن.

‫مردم بدنشونُ پاره میکنن تا کلیه بدن!

‫آره ولی بقیه مردم هم میخرن، ‫یا شنیدم.

‫پیدا کردن اون سلولها تقریباً غیرممکنه.

‫منم نمیخوام با اولین درخواست

‫صدقه اونا رو بدم بره.

‫چطوره ما بهتون...

‫کتاب اسرار بدیم؟

‫چی؟

‫اصلاً نمیدونم اون چیه.

‫ببخشید،

‫راستش اون اسم داخلیه.

‫میدونم اسمشو شنیدین.

‫کتاب قطور کمیاب آمریکای جنوبی

‫که شامل هزاران راه درمانه.

‫ال لیبرو دل لا اترنیداد؟

‫شایعه شده که وجود داره ولی...

‫اه وجود داره، و ما داریمش.

‫یه مبادله ساده پیشنهاد میکنم.

‫سلولها در برابر ال لیبرو.

‫باید اصلشو تأیید کنم.

‫ولی اگه همه چیز خوب پیش بره...

‫این تبادل رو قبول میکنم.

‫باشه میریم سراغش.

‫آره

‫تو یه صندوق، بیرون کشور.

‫یکم سنگینه.

‫براتون میاریمش تو مدت...

‫48 ساعت، حداکثر.

‫یا میارین یا نمیارین.

‫اگه تا اونموقع دستم نباشه.

‫قرارمون منتفیه.

‫باشه

‫چیزی هست که به من نگفتی؟

‫کتاب اسرارُ که نداریم.

‫اگه میخوایم جون جینُ نجات ‫بدیم 48 ساعت وقت داریم.

‫اگه تا اون موقع دووم بیاره.

‫ «:: مــتـرجـم: مرتضی ::» ‫ |^| GodBless |^|

‫تو قانون اساسی چونه زدنُ نقض کردی.

‫چیزی که نداریُ پیشنهاد نده.

‫اه میدونی چیه؟ باید متشکر باشی،

‫چون تو یجوری، میدونی،

‫مغزمو اینقدر گرم کردی که قانعم کرد

‫شاید این کتاب واقعاً وجود داره.

‫معلومه که وجود داره.

‫نمیفهمم چطور فهمیدی

‫کن لی اینو میخواست.

‫اون یه میلیاردر وسواسیه

‫که وسایل کمیاب پزشکی جمع میکنه.

‫یه شرطی بستم و همینطور...

‫- اون یه چاقوی مار داشت. ‫- چاقوی استیک؟

‫اصلاً به من چه چجور کار و چنگالی استفاده میکنه؟

‫چاقوهای مار، همونایی که تو تحقیقاتت بود.

‫تو کتابمو خوندی؟ همون ‫شاهکار 1800 صفحه‌ای منو؟

‫- من مرورش کردم. ‫- نه نه نه نه

‫نه با این سطح از حافظه نه.

‫- تو خوندیش. ‫- باشه آروم باش.

‫- تا آخرش ‫- باشه...

‫فلش کارت هم درست کردی؟

‫تنها دلیلی که این چرندیاتو خوندم

‫اینه که مخزن اطلاعات مستقیم داره ‫به کتاب اسرار اشاره میکنه.

‫آره، چون رومن باور داشت مراحل

‫درمان بیماری زیپ توشه.

‫کسایی که نبودین الان اومدین.

‫نه نه نه نه. اینجاست که در اشتباهی.

‫فکر کنم رومن داره بهش اشاره میکنه

‫نه به این خاطر که چیز مفیدی توش داره،

‫بلکه ممکنه برای معامله

‫سلولهای بنیادی بدرد بخوره.

‫یه ابزار برای رسیدن به هدفه.

‫باشه رومن درمورد کن لی میدونسته.

More Farsi Persian subtitles for Blindspot

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left