The first 200 lines.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
ديشب کجا بودي؟ و نگهبانان هم به اونجا اومدند؟
حالا همه فکر ميکنند من ازت خواستم گزارش بدي
!اينجا مدرسه منه !نيازي نيست تو دخالت کني
شماها چيکار ميکرديد؟
نعيم
هي نعيم؟ بايست
برام مهم نيست !بايد همين الان بهم بگي
از جون من چي ميخواي؟- ...ميخوام بدونم-
چرا صورتت هميشه کبوده؟
!ميخوام بدونم چرا هميشه دعوا ميکني
چيو ميخواي ثابت کني؟
که قوي هستي؟ مثل پدرت رفتار زنانه نداري؟
اينطوري ثابتش ميکني؟
تو چي؟ تو چيو ميخواي ثابت کني؟
ميخواي به خودت بگي چي ميخواي؟
ميا؟ تو پيشنهادو دريافت کردي
ماشينت حاضره چرا هنوز توي اين سالن غذاخوري درهم و برهم هستي؟
چرا نرفتي؟
...چون ميدوني وقتي بري
بايد تصميم خودتو بگيري
اون موقع هر اتفاقي بيفته مسئوليتش با خودته
ميدونم از همين ميترسي درسته؟
باشه، خيلي خوب
من بزدلم
...اما ميدوني چرا
هنوز اينجام؟
بخاطر تو، نعيم
من دوستت دارم
نميفهمي؟
...فقط ميخوام بدونم
اصلا تو چنين حسي به من نداري؟
پس باشه
من ميرم ديگه توي زندگيت دخالت نميکنم
آره
حتي يک کم هم دخالت نکن
نعيم
جدي ميگي؟- تو کي هستي؟-
اگه والدين خودم نتونستند منو بپذيرند
چرا تو بايد اين کارو بکني؟
قسمت نهم انعکاس
آقا، خانم
دکتر چي گفت؟ اون به هوش اومده؟ ميتونم ببينمش؟
فخري؟ تو بايد بهمون بگي واقعا چه اتفاقي براي اون افتاده! فخري؟
فکر ميکني باور ميکنيم که همينطوري از پلهها افتاده پايين؟
و صورتت! چي شده؟
!فخري
بهمون بگو چرا؟ فخري؟
بسه، بسه فخري؟ برو صورتتو بشور
پراکاش، همراهش برو
وقتي کار هردوتون تمام شد به خوابگاه برتون ميگردونم
ميخواي بگذاري بارها و بارها بهمون دروغ بگند؟
اونها تمام مدت به ما دروغ ميگفتند
چي باعث ميشه فکر کني ديگه اين کارو نميکنند؟
قهار
چرا شوراي عالي تاسيس شده؟
....بخاطر
اونها
تا شيطان درونمونو تحت کنترل نگه داريم
من ديشب شيطان درونمو ديدم، کيم
من به فخري نگاه کردم
به کشتنش فکر کردم
اما الان گند زدم، کيم
ميترسم شايد آيمو کشته باشم
...آيم، حکيم
اگه نتونستم ...شيطان درون خودمو کنترل کنم
...چرا فکر کردم
ميتونم شماها رو تحت کنترل نگه دارم؟
سلام، بابا
فردا آزادي؟
چي شده آقاي سين؟
پسرها به من چيزي نميگند
نميدونم امسال چه بدشگونياي يقه اين مدرسه رو گرفته
آقاي يوسف ميتونم بگم ...تنها تفاوت بين
امسال و پارسال
اينه که امسال ميتونيم شنانگان اونها رو برملا کنيم
... و بايد به انجام اين کار ادامه بديم
اگه ميخوايم ديگه اين اتفاقات نيفته
بهت گفتم آقاي سين
امور فارغالتحصيلان به من هشدار داده
...آقاي يوسف
ما مسئول پسرهاييم يا مسئول امور فارغ التحصيلان؟
قهار؟
ديدي چه بلايي سر آيم آوردي؟
پرسيدم ديدي؟
هي! جوابمو بده شيطان
!جواب منو بده
اون حالش خوبه؟- ...مزخرفه-
!حرومزاده- هي؟-
حضور و غياب کنيد! همين الان
همه از خوابگاه تواه اينجا هستند؟
بله آقا
همه از خوابگاه کاستوري اينجا هستند؟
همه اينجاييم، آقا
جند نفريد؟- پنجاه و يک نفر-
آخرين باري که بررسي کرديم پنجاه و دو نفر بوديد
اون يکي ديگه کجاست؟- توي بيمارستانه-
توي بيمارستان چيکار ميکنه؟ دليلش چيه؟
دوستتون براي جونش داره توي بيمارستان مبارزه ميکنه
اما هيچکدومتون با صورتهاي کبود نميدونيد چرا؟
اسکوات بريد! همين الان
گفتم اسکوات بريد
هي انجامش بديد! مگه کريد؟
به نظر مياد شگفتزده شديد که اين نوع تنبيهو بلديم
يک تنبيهه که بين شماها خيلي محبوبه
اشتباه نکنيد ...چه همکاري کنيد چه نکنيد
اين مدرسه شديدا از
از فعاليتهاي شبانتون آگاه شده
ما مقيد هستيم که همهچيزو برملا کنيم
و وقتي اين کارو کرديم
تمام اونهايي از شما که همکاري نکردند
مسئول در نظر گرفته ميشند
اون موقع است که بدترينها رو از قدرت حذف ميکنيم
فخري؟ چه بلايي سر آيم اومده؟- نميدونم-
اون توي کماست؟
...من
...من نميدونم ميترسم فلج شده باشه-
اگه ميمرد چي؟ اين تبديل به يک پرونده جنايي نميشد؟
اون هيچي از درگيري بين گروهي نميگه، خيلي خوب؟
نميتونم تصور کنم که مرده بود
اون مرده؟- تو بايد بدوني، فخري-
همين الان بهمون بگو فخري- جواب منو بده فخري-
تو بايد بدوني- !بهمون بگو فخري-
!فخري- من فقط اينو ميگم، فخري-
فخري؟ تو بهترين دوست اوني
!هي
!گفتم من چيزي نميدونم
چرا هنوز بيداريد؟ !حرومزادهها به خوابگاهتون برگرديد
من يک خبرهايي دارم
...من و پدرت
...تصميم گرفتيم
از هم جدا بشيم- چي؟-
چرا اينقدر ناگهاني؟- بعدا بهت ميگم-
...چيزي که الان مهمه اينه که
بايد به دادگاه بريم تا پرونده
حضانت فخريو دوباره به جريان بندازيم- صبر کن-
صبر کن مامان منظورت چيه؟
...نعيم گوش کن- نه! تو گوش کن-
اين همه مدت فخري واسه تو چيکار کرده؟
کي مونده و بهت وفادار بوده؟ از قلب شکنندهت مراقبت کرده؟
...من سالها تلاش کردم
خودمو تغيير بدم تا با پدرم فرق داشته باشم
!تا همين الان، از چهره اون متنفرم
پس سعي کردم مثل پدر بشم
مردي که تو انتخابش کردي
من وارد اين مدرسه احمقانه شدم !تا بتونم مثل اون بشم
... و حالا تو ميگي
تو هم ميخواي اونو ترک کني؟
نعيم، مسئله اونه- ...مامان، مسئله اينه که-
ديگه بايد سعي کنم برات کي باشم که متوجه من بشي؟
من هيچوقت واسه تو کافي نيستم؟
چي شده، بابا؟
اين دفعه فرار نميکنيم، فخري
تمام اين مدت، حق با تو بود
مامان به ما اهميتي نميده
بخاطر اونه که زندگي ما اين جوري شده
و بخاطر اون زندگي ما به گند کشيده شده
ما قبلا فرار ميکرديم
اين دفعه ميمونيم تا بجنگيم
!ميا
ببخشيد- صبر کن-
تو نعيم هستي، درسته؟
اوه، بيا
ميا ازم خواسته اينو بهت بدم
ميا؟
ميا؟
نعيم، نکن نعيم، اون مال تو نيست
نعيم
اين مال يکي ديگه است
....::::ترجمه : پـریـســـا یادکــــوری::::.... telegram : @subforu
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu
نعيم؟
حالت خوبه؟
نعيم؟
نعيم
چرا اونجا که بوديم نفس کشيدنت، مشکل پيدا کرد؟
نعيم
چيزي نيست
اين چيزيو عوض نميکنه
نعيم
!نعيم
نور نعيم، صبر کن
نميفهمم چرا اينطوري با من رفتار ميکني؟
!مادرت طلاق ميخواست !مادرت خانواده ما رو از هم پاشيد
چرا اينقدر از دست من عصباني هستي؟
!ما يک برنامهاي داشتيم بابا
آره! ما بايد پيش مامان ميمونديم
اما هنوز هر از چند گاهي ميتونستيم همديگه رو ببينيم
!اما تو حتي همين کارو هم نکردي
بچه مورد علاقت پيش خودت برگشت
بعد تصميم گرفتي که فخري، کافيه
فقط فخري کافيه؟
پس من کي هستم، بابا؟
تمام اين مدت، هيچوقت منو نميخواستي؟
بابا! وقتي دارم باهات حرف ميزنم به من نگاه کن
بابا
اينقدر برات سخته که به انعکاس خودت نگاه کني؟
...نعيم، ميدوني که
No comments yet. Be the first to leave one.