The Fifth Cord

The Fifth Cord (Giornata nera per l'ariete)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

The Fifth Cord 1971 1080p BluRay x264- YTS AM 29701 1757770651
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Giornata nera per l'ariete 1975 زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-27
Downloads: 11
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

من می‌خوام یه قتل انجام بدم.

می‌خوام یه آدم دیگه رو بکشم.

چقدر راحت میشه گفتش.

همین الانش هم احساس می‌کنم یه مجرمم.

هفته‌هاست دارم بهش فکر می‌کنم،

اما حالا که نیت شومم رو به زبون آوردم،

یه آرامش خاصی پیدا کردم.

شاید خود عمل یه جور ضد حال باشه،

اما فکر نمی‌کنم.

همین الانش هم می‌تونم هیجانش رو تصور کنم.

اون لذت رو.

لذتی که موقع تعقیب قربانیم تجربه می‌کنم.

چقدر زور لازمه برای خفه کردن؟

شاید چاقو بهتر باشه؟

نه.

می‌خوام لرزش گوشت رو توی دستام حس کنم

وقتی جون رو از تنش می‌کشم.

اگه درگیری پیش بیاد و قربانی فرار کنه چی؟

باید یه راهی برای جلوگیری از این پیدا کنم.

نباید هیچ اشتباهی بشه.

هلن!

هلن!

سال نو مبارک!

ایزابل اینجاست. - تبریک می‌گم. موفق باشی!

ممنون. و سال نو مبارک! - مرسی.

سال نو مبارک! - سال نو مبارک!

شب بخیر! - سال نو مبارک!

سال نو مبارک، هلن.

جدی می‌گم.

تو همیشه از شوخی‌های بی‌مزه خوشت می‌اومد، مگه نه؟

فکر نکن می‌خواستم ناراحتت کنم. شوخی نبود.

تو به قول و قرارت عمل نمی‌کنی. یا یادت رفته؟

وقتی می‌خورم، خیلی چیزا یادم می‌ره.

زندگی رو خیلی آسون‌تر می‌کنه. - من که نخوردم.

حیف.

واقعاً باید بعضی وقتا بخوری.

شب بخیر. خداحافظ، آندریا.

شب بخیر.

داری میری بیرون؟

اینجا جاییه که باید شب بخیر بگیم. - برای شام میام دنبالت.

خوشحال میشم.

لطفاً منو ببر خونه. اینجا مو به تنم سیخ می‌کنه.

آخ!

والتر!

والتر!

تلفن... - دارم می‌شنومش!

چرا جواب نمیدی؟ - چون خودت گفتی جواب ندم. هیچ‌وقت.

این سومین باره که زنگ می‌زنن.

شاید باید بیدارم می‌کردی. - نمی‌تونستم.

از هوش رفته بودی.

از کی اینجایی؟ - تمام شب.

ساعت‌ها منتظر موندم. وقتی بالاخره پیدات شد،

تو اصلاً حال و روز انجام هیچ کاری رو نداشتی.

راستش، حتی مجبور شدم لباسات رو دربیارم.

تو همیشه از لخت کردنم خوشت می‌اومد. - نه وقتی که مستی.

چرا یه قهوه برام درست نمی‌کنی؟ - من معشوقه پاره‌وقتتم یا خدمتکارت؟

یکی از همین روزا ممکنه استعفا بدم.

یه موقعیت بهتر از کجا پیدا می‌کنی؟ - نگران نباش. پیدا می‌کنم.

یا شاید هم دیگه از من خسته شدی. هان؟

ببین، اگه اینطوره، فقط بهم بگو و...

سال نو مبارک.

باز شروع شد.

"بیلد تویی؟ کدوم گوری پنهان شده بودی؟"

تلفن قطع بود. چی شده؟ - "اینکه تو تو دفتر نیستی، این شده.

"حالا پاشو بیا اینجا. و سریع."

سال نو مبارک، آقای بیلد. - تو هم همینطور.

مواظب خودت باش، عزیزم.

امروز روز تو نیست.

سردبیر

دیشب دیر وقت، توی تونل.

الان بردنش بیمارستان. ووگل رو فرستادم.

بهتر بود نگهبان شب رو می‌فرستادی.

گفتی یه زوج جوون پیداش کردن، ها؟

آره. پاشو برو اونجا ببین می‌تونی یه گزارش خوب تهیه کنی.

باشه. - سال نو تو هم مبارک.

اوکی.

خب؟ - همه چی حاضره.

داشتم زنگ می‌زدم برای چاپ دیرهنگام.

"ساعات اولیه صبح امروز، جان لوبوک، یه معلم جایگزین انگلیسی

"در مدرسه بین‌المللی گروه، قربانی یک حمله وحشیانه شده،

"در حالی که..."

یه کم نادرسته، مگه نه؟ - چرا؟

اولاً، جان لوبوک انگلیسی نیست.

استرالیاییه.

بعدش، این گروه، مثل همه این آموزشگاه‌های زبان،

نه کادر ثابت داره نه معلم جایگزین.

دائماً میان و میرن، از سراسر دنیا.

مثل یه هتله. تو رو توی دفتر می‌بینم.

قبلاً بهت گفتم - ملاقات ممنوعه. این شامل خبرنگارها هم میشه.

فقط یه نگاه. - کاملاً غیرممکنه، متاسفم.

کمکی از دستم برمیاد، آقای بیلد؟ - صبح بخیر، دکتر.

فعلاً هیچ‌کس نمی‌تونه آقای لوبوک رو ببینه. پلیس در این مورد خیلی جدیه.

حالش چطوره؟

شکستگی مهره چهارم گردن رو داره و از شوک رنج می‌بره.

خبری نیست، بازرس؟

فعلاً حمله با قصد سرقت.

فکر می‌کنید می‌تونم چند کلمه با زوجی که نجاتش دادن صحبت کنم؟

اون دو نفر شاهدای مهمی هستن.

من یه کلمه هم منتشر نمی‌کنم که به تحقیقاتتون لطمه بزنه.

دختره زیاد دور از تونل زندگی نمی‌کنه. اسمش جولیا سوآویه.

و اون پسره چی؟ - باید بشناسیش.

اون والتر اوئر. یه خواهر به اسم لو داره.

اون دوست توئه، نه؟

اوه، راستی، ممکنه مجبور بشیم چند کلمه‌ای هم با خودت حرف بزنیم.

من دیشب یکی از آخرین کسایی بودم که لوباک رو دیدم.

می‌فهمم. در خدمتم.

خانم جولیا سوآوی؟ - من هر چی می‌دونستم رو قبلاً به پلیس گفتم!

خب، برو از اونا بپرس! - چرا نمی‌تونم از شما بپرسم؟

تو یه گزارشگر مزخرفی.

فکر می‌کنی نمی‌تونم یه گپ دوستانه کوچیک بزنم؟

نه! و هر چقدر هم که برام مهمه، می‌تونی بری به درک!

گمشو بیرون! به بابام زنگ می‌زنم!

لو؟

لو؟

"آندریا عزیزم، من تا سه‌شنبه نیستم.

"پول نداشتم، پس از جای همیشگی یه کم پول برداشتم. خوش بگذره، لو.

"ضمناً، اگه می‌خوای سکس کنی، مشکلی نیست. می‌دونی که برام مهم نیست."

کیه؟ - "آندریا بیلد. یادته؟"

چی می‌خوای؟ - "معذرت می‌خوام.

فکر کنم تو اون مهمونی رقص حسابی خراب کردم."

همینطور بودی. عذرخواهیتو قبول می‌کنم.

آتیش روشن کردی؟ اینجا خیلی سرده. دارم ذات‌الریه می‌گیرم.

"دارم کار می‌کنم."

فقط یه لحظه، قول می‌دم. مزاحمت نمی‌شم.

تونی خیلی بزرگ شده.

مبل‌ها نو هستند.

اون نقاشی هم همینطور.

و من هیچ‌وقت از این میز خوشم نیومد.

از این چهره هم هیچ‌وقت خوشم نیومد.

من فقط می‌خوام تونی یادش بمونه که یه پدر داره.

و تو، یه شوهر سابق خیلی پولدار.

ما هنوز طلاق نگرفتیم، هرچند ماه‌هاست ندیدمش.

حالا عینک می‌زنی. - فقط وقتی کار می‌کنم.

تغییرات زیادی تو یه سال.

می‌دونی، خوب نیست که سکس نداشته باشی.

وقتی مستی، غیرقابل تحمل می‌شی.

حالا میشه لطفاً بگی واسه چی اومدی؟

تونی از این ریش‌های صورتت خوشش نمیاد.

باشه، چی می‌تونم درباره جان لوباک بهت بگم؟

هر چی می‌دونی. - خب، اون استرالیاییه، اهل سیدنی.

۲۶ سالشه. مثل من، تو گروه درس می‌ده، ولی فقط از اکتبر.

در واقع، اون خیلی خوبه. آروم، خجالتی، درون‌گرا.

اغلب به کنسرت میره. یه بازیکن تنیس عالی. تقریباً متعصب نسبت بهش.

نباید یادداشت برداری؟ - حافظه‌م مثل فیل میمونه.

دوست هستین؟ - نه.

فقط آشنا، همونطور که ایتالیایی‌ها میگن.

نزدیک شدن به جان آسون نیست.

جان بیچاره. واقعاً سال جدید رو خوب شروع کرده.

اول ایزابل، و حالا این. - ایزابل لانچیا؟

آره، خودش. نمی‌خوام از قول من نقل قول کنی، ولی...

احساس کردم حسابی عاشقش شده.

یه دلباختگی بچه‌گانه، البته چیزی بیشتر از این نیست. اما هر لحظه‌اش رو زندگی می‌کرد.

و حالا به نظر میاد ایزابل داره با ادوارد ورمونت، بهترین دوستش، ازدواج می‌کنه.

تو مهمونی متوجه شد. یه ضربه وحشتناک برای اون.

من هیچی متوجه نشدم.

تعجب نمی‌کنم. تو مست بودی. - مثل همیشه. بگو، بگو.

بهم توهین نمی‌کنی. - جان هیچ‌وقت اجازه نمیده نشون بده.

اون برای این کار زیادی مغروره.

بله؟

کمی آب.

عصاها.

لطفاً.

اوه، ریچارد، اینجا بخواب. - امشب نه. خیلی خسته‌ام.

اوه، لطفاً.

لطفاً. - فردا.

نه، جواب نده. - باید جواب بدم.

بله؟ بله.

کجا؟

بسیار خوب. فوراً میام.

باید برم دنبال یه تماس. زیاد طول نمی‌کشه.

ریچارد!

برگرد!

ریچارد؟

توئی، ریچارد؟

ریچارد؟

آه!

او خدا. کجاست؟

کجاست؟

تلفن...

تلفن کجاست؟

ریچارد!

ریچارد!

ریچارد!

ریچارد!

انگیزه چی بود، بازرس؟ - مورد آزار جنسی قرار گرفته بود؟

سلاح قتل رو پیدا کردین؟ - بازرس، می‌تونید یه بیانیه بدین؟

اون خفه شده و از پله‌ها به پایین انداخته شده.

صبح خوبی داری، بازرس؟ - تو هم اینجایی، بیلد؟ با من بیا.

حدود ساعت ۱۱، دکتر بینی یه تماس تلفنی دریافت کرد.

یه احضار فوری، که معلوم شد یه شوخی بوده.

یه شوخی؟

هر کسی که زنگ زد، یه آدرس ساختگی داد.

چه کسی پیداش کرد؟

خود دکتر بینی وقتی برگشت.

اون شب، شب تعطیلی پیشخدمت بود، پس اون تو خونه تنها بود.

ها؟ به هالر زنگ بزن. باید خونه باشه.

اونو بنداز رو خط دیگه. من نگه می‌دارم.

اومم.

اوم... شما هم یکی از بیماران دکتر بینی بودید، اگه اشتباه نکنم.

آره، درسته.

The Fifth Cord subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left