The first 200 lines.
آیا چیزی بهتر از یه گردش آخر هفتهای هست؟
یه لیوان آبجو تو اسپیتفایر و اون قراری که مجبورم کردی کنسل کنم؟
قربان، واقعاً کاش بهمون میگفتید چه آموزشی
قراره داشته باشیم.
اینجا یه جور مرکز آموزش فوق سریه؟
آره و نه.
ولی بیشترش نه.
منو یاد یه اردوی دختران پیشآهنگی میندازه که رفته بودم...
همهمون اسهال خونی گرفتیم.
اینم از سوارهنظام!
عالیه که میبینمت، هکتور.
لن.
خوش آمدید دوستان. من لن شپرد هستم، رئیس پلیس بازنشسته،
و گوروی فعال رفاقت.
وظیفه منه که شما رو از اینی که هستید، به اون چیزی که باید باشید، تبدیل کنم.
با چند چالش مختلف روبرو میشید،
و برای کار تیمی عالی امتیاز کسب میکنید.
هر امتیاز، یک ثانیه برتری بهتون میده
نسبت به رقبای خودتون در مرحله نهایی مسیر موانع.
صبر کنید، یه مسابقهست؟ - حتی بهتر از این!
ما کاندیدای تیم پلیس سال هستیم،
و این قراره برنده رو مشخص کنه!
همیشه دلم میخواست برم اون مراسم جوایز پلیس شیک و مجلل!
تردید دارم بپرسم، ولی ما با کی رقابت میکنیم؟
پلیس استوتینگتون، آماده خدمت.
اسمم جک استگه.
حتماً همه داستانها رو شنیدید: همهشون حقیقت داره.
بیا اینو تمومش کنیم، لن.
میدونی که من منتظر هیچکس نمیمونم.
وینتروپ. - لوزلی.
جایزه تیم سال مال منه.
دوباره فکر کن، وینتروپ. استوتینگتون قراره شکست بخوره!
سلام، من پگی هستم.
گروهبان کارآگاه تورن.
اِ، لطفاً اسمهای معمولی، هدر.
همهمون در مرخصی هستیم.
همه راحتید؟
پس اجازه بدید داستانمون رو از یه روستای کوچک شروع کنیم
و یه تحقیقات بزرگ.
تبهکار شرور، بیلی مککوی،
در حال ارعاب جامعه است.
دو افسر برای دستگیریش به هم میپیوندند،
اما قبل از اینکه بتونن با هم کار کنن،
اول باید همدیگه رو بشناسن.
پس بیاید راه اونها رو دنبال کنیم. برای یک امتیاز،
میتونید حدس بزنید کی از بین ما
آموزش حرفهای باله دیده؟
به من نگاه نکنید-- رئیس وینتروپ میگه من دو تا پای چپ دارم!
خب، قطعاً هیچکدوم از ما نیست،
پس فقط میتونم فرض کنم که...
آیا فرضیههای سرسری اساس تمام کارهای پلیسیتونه؟
بالرین واقعی خودش رو نشون میده؟
کلمه درستش بالرینوئه.
نه، این... این یه رشته چالش برانگیزه.
ببخشید، ولی این بازی بسیار نامناسبه.
اوه، بشینید.
قربان، اون داره مسائل خصوصی رو علنی میکنه.
خیلی خب. به جاش میتونید برید چای درست کنید.
آفرین دختر خوب.
خب، دو افسر ما دوستیشون رو شکل میدن،
با هم به خانه امن بیلی مککوی حمله میکنن.
فقط یه مشکل-- داخلش وحشتناک تاریکه!
شریکتون رو از کنار تلهها راهنمایی کنید
تا غنیمت بیلی رو جمع کنه.
آروم، قربان، آروم. یه کم به چپ، یه کم به چپ...
برو، برو گیلزپی!
مستقیم، مستقیم...
بیا سمتم، بیا سمتم. - آفرین، باتن!
اوه، عالی دارید پیش میرید، قربان.
سریعتر، هدر! - ساکت میشی؟!
دارم سعی میکنم تمرکز کنم!
بعد تو به من میگی که برای رهبری ساخته شدی؟
اوه، بدشانسی آوردی، رفیق!
اوه! - داری چیکار میکنی؟!
حیلهگری؟! - سه، چهار...
اوه! آفرین، هدر! دو امتیاز برای استوتینگتون.
یک امتیاز برای گریت اسلاتر بابت نمایش عالی از اعتماد.
خب، قربان، یه مخروط دو فوت جلوتر هست.
اون چند تا هویج وحشی میشه؟ - هویج وحشی؟
من فاصله رو با سبزیجات ریشهای اندازه میگیرم.
چپ، بیگل. - چپ من یا شما، قربان؟
کجا داری میری پسر؟! - نمیدونم!
اوه نه! یه نفر افتاد!
حالش خوبه.
یه فاجعه متحرکی، نه بیگل؟
آره. ببخشید. تقصیر من بود.
این حرفا چیه. همونطور که همیشه میگم، ما به عنوان یه تیم با هم اوج میگیریم و با هم سقوط میکنیم.
خندهداره. من همیشه میگم
یه زنجیر فقط به اندازه ضعیفترین حلقهاش محکمه.
تو از همه بیشتر باید اینو بدونی.
اینجا یه مکث میکنیم، با امتیازات برابر.
خودتو خشک کن، بیگل.
داستانمون داره جالب میشه.
خبر خوب، عملیات موفقیتآمیز بود!
بعد از اینکه غنیمت بیلی رو پس گرفتن،
دو افسر به یکی از خونههاشون میرن
تا پیروزیشون رو با یک یا دو بطری شراب جشن بگیرن.
یا پنج تا. درست میگم؟
در واقع جک، به دومی هم نمیرسن.
ساعت ۲ نصف شب، یکی از پنجره شلیک میکنه،
یکی از افسرها زخمی میشه و متاسفانه اون یکی کشته میشه.
اوه! چه پیچش داستانیای!
وظیفتون اینه که صحنه جرم رو بررسی کنید.
ولی جایگاههاتون عوض شده...
پگی و بیگل مسئولن.
برای کمک به پزشکی قانونی، باعث افتخارمه
که متخصص محترم محلی، خواهر...
اوه، بله، خودمم! تا دا!
اوه، ببخشید، نوبتم رو رد کردم؟ استرس پشت صحنه داشتم.
ای وای. بیچارهها.
خب، پس، گروهبان... اوه. منظورم فلیکسه.
بله، رئیس؟
بذار ببینم. شاید شما بتونید دنبال ردپا بگردید؟
و سم میتونه وسایل رو ثبت کنه، و...
اوه، دوربینی نیست.
خوشحال میشم از صحنه طرح بکشم، خانم.
عالیه که کارها رو تقسیم میکنی، گریت اسلاتر!
این چه معنیای میده؟!
متاسفم پاسبان، اگه، اِم، اگه نمیتونی با این تنزل درجه کنار بیای،
پس شاید باید بری و چای درست کنی.
یکی داره خوش میگذرونه.
خب، بدون یه قربانی واقعی،
باید اعتراف کنم... هیچی به اندازه یه قتل خوب کیف نمیده!
باشه، بیانیه افسر نجاتیافته رو خوندی؟
هنوز نه. چیزی پیدا کردی؟
خب، من فقط یه ناظرم. به هیچ وجه نمیتونم بگم.
آها!
جالب بود، مگه نه؟
صحنه رو به خطر انداختید؟
خیلی زیاد. - هدر درست میگه.
باید از استووینگتون یه امتیاز کم کنم...
و بعد به شما دو تا بدم!
جک همین الان فرفره رو پیدا کرد.
کارت ویزیت بیلی مککوی.
کافیه!
شرمآوری!
من همین الان یه امتیاز برامون گرفتم.
شما دو نفر دارید در مورد چی پچپچ میکنید؟
اوه، اِم... این سوراخ گلوله.
خواهر بونیفیس میگه این با
گزارش شاهد عینی در تناقضه.
خب، اِم، در واقع، فیزیک اینو میگه.
اگه زاویه رو نگاه کنید...
میدونستم! راهبه یکی از اوناست!
این مسابقه تقلبیه!
چرند نگو!
تو حتی تو این بدتر از زمانی هستی که سرپاسبان بودی.
کلید اتاقهامون رو بیار، کار امروز تموم شد.
شرط میبندم داری با خودت فکر میکنی چرا گیر من افتادی.
اِم، ما... میتونیم حرف بزنیم، یا...
یه بازی کنیم؟
نمیدونم چه بازیهای ذهنیای داری میکنی، پگی.
ولی من میرم اون مراسم اهدای جوایز
و کلهگندهها رو تحت تاثیر قرار میدم.
و هیچکس سر راه من قرار نمیگیره.
قربان، شما داخل هستید؟
صبح بخیر. همه چی خوبه؟
سرپاسبان وینتروپه، قربان. جواب نمیده.
خب، بعضی از ما دوست دارن بیشتر بخوابن.
تو استووینگتون، ما بهترین ساعات روز رو هدر نمیدیم.
سرپاسبان، شما داخل هستید؟
آه، لن. میشه کلید یدک رو بیارید، لطفا؟
اِم، متاسفانه تنها کپیاش قربانی زنگزدگی شد.
پس عقب بایستید.
بیخودی که به من توپ تخریب نمیگن.
چی برامون داری، خواهر؟
علت مرگ... یه ضربه خیلی بد به پشت سر.
مطابق با...
یه پایه تخت به همون اندازه بد.
پس افتاد و سرش خورد. شاید مست بوده؟
مثل سگ مست. این اصطلاح خواهر رگه.
چشمهای خونآلود نشوندهنده مستی هستن؛
آزمایش خون باید تاییدش کنه.
و کلید روی کمد کشودار بود وقتی من اومدم تو.
سرایدار تایید کرد که فقط همین یه دونهست.
قفل دستکاری نشده.
وینتروپ حتماً کلبه رو از داخل قفل کرده.
راه ورود دیگهای هست؟
پنجره محکم پیچ شده بود.
نه در مخفیای، نه پنلهای شلی.
خب. نمیتونم بگم از اون آقا خوشم اومده بود،
ولی قطعاً یه حادثه غمانگیزه.
شاید نباید اینقدر قطعی باشیم.
کارت ویزیت بیلی مککوی.
همونطور که کنار اجساد قربانیانش جا میگذاشت.
مثل داستان ساختگی لن.
حتماً وقتی افتاده، این هم افتاده.
خب... بذار ببینیم، باشه؟
خونریزی تدریجی بوده،
و به آرامی دور فرفره جمع شده...
مشاهده... پاشیدن خون اطراف گودال خون...
و روی خود فرفره.
استنتاج... خون قبل از ضربه خوردن، ثابت شده بود.
یعنی وینتروپ قبلاً مرده بود
و کس دیگهای فرفره رو انداخته؟
خب، آدمها به ندرت بدون کمک به پشت میفتن.
به احتمال زیاد، یکی هلش داده،
فرفره رو گذاشته و فرار کرده،
و یه اتاق دربسته ترتیب داده تا ردی از خودش جا نذاره.
فرمانده ارشد استووینگتون...
No comments yet. Be the first to leave one.