The first 183 lines.
تيــــم ترجـــمه .:: قـقـنوس ::. .تــقــديم ميـــکـــند
اتاق 104 فصل چهارم - قسمت سوم
براي شروع آماده هستيد ؟
اوه مرد نمي دونم
فقط .. اوه
امروز هوا واقعا ابريه
درک ميکنم
مياي با هم يک شات بزنيم ؟
آره . حتما . باشه
خوبه
اوه . من هميشه اين چيزها را فراموش ميکنم
واقعا تنهايي نمي تونند بايستند
بيا . گرفتمش
يکم شبيه منه
پاهاي قديمي من شکسته . ميدوني ؟
اوه اين کيه ؟
منظورت چيه ؟
منم . يعني .. کاملا شبيه خود خودم نيست اما
شخصيت من
بهمن داگ آماتوره
ميفهمم
منظورم اين آدم با روپوش بود
اون کي بود ؟
اوه شليک کن . متاسفم . خيلي خنگم
.. تو احمق نيستي . تو فقط
ميدونم . فراموشکارم
اين مغز
بيشتر توهين ها در طول اين سالها
خيلي خوب کار نکرده
خوب .. اين آقاي ديگه ؟
اون کيه ؟
اين کسيه که مدتهاست ميشناسمش
آدم بزرگيه
دکتر تخريب . خودشه دکتر تخريب . بله
مطمئني ؟
بله . صد در صد مطمئنم
دکتر تخريب . آدم خوبي بود کشتي گير خوبي بود
کارهاي خيلي خيلي خوبي در جامعه انجام داده بود
به هر حال .. هميشه شماره منو داشت
بخصوص در اين مسابقه قهرماني که درباره اش صحبت کرديم
منظورت از اين حرف چيه ؟
يعني اون شب واقعا منو له کرد
صبر کن . اون شکستت داد ؟
اون برنده شد ؟
بله . البته . اون برنده شد
فکر مي کردم اينو ميدوني
به اندازه کافي پيش رفتيم
و درباره اين مطمئني ؟
بله . من چنين چيزي را فراموش نمي کنم
بخاطر مسابقات قهرماني بود ما از اين رد شديم
و فکر ميکنم من درگير يکي از مشکلات حافظه اي خودم بودم
چند دقيقه اول کاملا منظم بود
ولي بعد واقعا داغ شد
هر دو زنداني شده بوديم واقعا خسته بوديم
و يکدفعه حس کردم منو از زير گرفت و پرتم کرد سمت طنابها
و منو زد به اون طنابهاي لعنتي
بعد دوباره برگشت و فن افتادن پا را اجرا کرد
مي دونستم قراره چي بشه پس غلت زدم و روي کونش نشستم
ها
بعد پريدم و با افتادن سريع آرنج زدمش
بعد خيلي خوب پيچوندمش بالا براي يک پين واقعي
ولي اون واقعا لغزنده بود
پس از چنگم بيرون آمد و پشت سر من نشست
بعد حس کردم دستش رسيد به پام
و گردنم را با چيز ديگه گرفت
و اين فقط مي تونست يک معني داشته باشه
چه معني ؟
سوپلکس پاور اسلم عمودي
آره . درسته
تو روي کونت شرط بسته بودي پس بايد اينو مي نوشتي
يکدفعه اين حرکت بيرون اومد
بانوي فربه بيرون و خارج در حال آواز خواندن بود
بددهنيم را ببخش
به هر حال . من ديگه حس کردم
که تحت اختيارش قرار گرفتم .. و مثل گوه شدم
داره مياد
قطعا کافي بود اين يک ضربه ناگهاني بود
قبل از اينکه بفهمم... سوپلکس
و تمام شد ؟
منظورت چيه که تمام شد ؟
البته
وقتي سوپلکس ميخوري ديگه کار تمومه اون برنده شد . تمام
و از اين اطمينان داري ؟
عزيزم . خانم
چرا هي ميپرسي ؟ آره . مطمئنم
.. باشه
.. فقط اون فقط اون چي ؟
چرا مدام منو تحت فشار ميذاري ؟
فکر ميکني به تو يا هر کس ديگه اي دارم دروغ ميگم ؟
نه
فقط ميخوام اطمينان حاصل کنم که درست فهميديم
من دارم راست ميگم
تو کسي هستي که الان با اين سوالات احمقانه ات
به هم ريختي
.... تحت فشار قرار دادن من
و به محض اينکه من چرخيدم اون وارونه شد
اون مي دونست قراره چي پيش بياد
من فقط انداختمش عقب
تمام شد . من برنده شدم
اون چي بود ؟
اون تو بودي
هفته پيش
تو اينو ضبط کردي ؟
بله . من تمام مکالماتمون را ضبط ميکنم خودت که اينو ميدوني
نه . اينو نمي دونستم و باهاش موافقت هم نکرده بودم
چرا موافقت کردي
چرا بايد همچين گوهي مي خوردم ؟
چون يکي به شدت صدمه ديده
و ما سعي داريم کشف کنيم که چطور و چرا
خدايا . همينه ..
من اينو دوست ندارم . ميفهمي از اين خوشم نمياد
که اينطور روي من خرابکاري کني
من تو رو گول نزدم
کله ام الان تيره و تاره و هيچ نيازي به تو ندارم
دور و اطراف حافظه من همش همينجوريه
... من هيچوقت نبايد
موافقت مي کردم که اين کارو بکنم
مشکلي نيست نه اينطور نيست
هيچي روبراه نيست لعنتي
... باشه
فقط بذار نفس بکشيم
ما ميتونيم.. ميتونيم فعلا فراموشش کنيم
معذرت ميخوام . نمي خواستم اين کارو بکنم
مثل خودم نبودم
من خودم نبودم . من آدم خشني نيستم
عيبي نداره
يکم آب بخور
اون کيه ؟
برات آشناست ؟
نه . منظورم اينه که يک پسر کوچولويه
همشون شبيه همـــند اما اين شبيه بقيه نيست
نه اينکه جزييات زيادي روي صورتش .. باشه . يعني
اون يکجوري لباس پوشيده
چجوري ؟
نميخوام منظور بدي داشته باشم ولي
طوري به نظر مياد
بي روح يا همچين چيزي
عزيز تو باز داري همه چيزو يادداشت ميکني مگه نه ؟
جزييات مهم هستند
چرا من دارم به اين بچه بي روح نگاه ميکنم ؟
وقتي بهش نگاه ميکني احساس خاصي داري ؟
حسي مثل .. اينکه به چند تا دوست احتياج داره
شايد چند تا لباس جديد
چيز ديگه اي مد نظرت هست ؟
يعني نميدونم چي
.. از من ميخواي بگم . يعني
فقط يک بچه کوچولوي عجيب غريبه
و نميدونم چه ارتباطي با کارهايي که اين دو هفته
ما انجام داديم داره تيم ترجمه ققنوس
فقط سعي ميکنم کار جديدي انجام بدم تا حافظه ات بيدار بشه
هر چيزي که به ذهنت خطور کنه خوبه
اصلا هر چيزي
حدس ميزنم بفهمم چيزي که براي من رخ داده چي بوده
بچه کوچولو تو اتاق هتل داره با خودش کاري ميکنه ؟
سوال خوبي بود
پدر و مادرش کجا هستند ؟
باشه حتما
بعد اين بچه کوچولوي احمق با دکتر تخريب هستند
...اين
احمقانه تر و احمقانه تر داره ميشه
متاسفم . عروسک ديگه اي ندارم
بيا فرض کنيم که اين عروسک پدر اون بچه است
از اونجاييکه تو درباره پدر و مادرش پرسيدي
پدر اين بچه مثل کشتي گيرهاي حرفه اي لباس ميپوشه ؟
باورش سخته
سعي کن جزييات را مرور کني
تو گفتي جزييات مهم هستند
باشه خوبه
چيز خنده داري هست ؟
نمي دونم .. فقط
داشتي مي خنديدي
متاسفم . نمي دونستم . من فقط
شروع کردم به خنديدن
ميشه بهم بگي به چي فکر ميکني ؟
صبر کن
يک چيزي داره برام مياد
يعني نميدونم شايد حافظه يا خاطره اي مثل اين باشه اما
فقط باهاش همراه شو
باشه . هر چي تو بگي
از ملاقات با شما خوشحالم
....::::ترجمه : هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... telegram : @subforu
جديدترين زيرنويس ها را از اينجا دانلود کنيد @subforu
بفرماييد
No comments yet. Be the first to leave one.