The first 200 lines.
قسمت 4
به بانکوک خوش آمديد
سلام ! از کجا ميايد ؟ فليپين ؟
خوش آمديد ! من هم تقريبا فليپيني هستم
من شما رو يه جاي خوب مي برم . باشه ؟
چه آدم بي ادبي
سلام،از ديدنتون خوشحالم
شما چيني هستيد يا ژاپني ؟
يه رگم ژاپنيه
من مي تونم شما رو هر جايي ببرم
قمار ؟ماساژ ؟
زن ها ؟
شما جاي درستي اومديد
آه ...سلام
قصد داري به ناديده گرفتن من ادامه بدي ؟
مگه بهت نگفتم کارهايي دارم که بايد انجامشون بدم ؟
خيلي خوب
هر وقت خواستي تنها باشي تنهات ميذارم
اذيتت نميکنم
به هر حال
مجبوري بقيه زمانت رو با من بگذروني
اشکال که نداره درسته ؟
جي وو
من اومدم اينجا اما تو نمي توني براي اين خواسته کوچيک به من قول بدي ؟
سلام . از ديدنتون خوش وقتم
منم از ديدنتون خوش وقتم
يه اتاق مي خواستم
چه جور اتاقي مي خوايد ؟ ما يه اتاق هم براي مهمانان ويژه داريم
نه ما دو تا اتاق مي گيريم
يکي بديد
چرا دو تا اتاق ؟اين کار ولخرجيه
يه اتاق به ما بديد
باشه ،ترتيبش رو ميدم
نگران نباش . نمي خورمت
متشکرم
متشکرم متشکرم
آه ....پام
پام ورم کرده
حالا که چي ؟
من اول مي تونم دوش بگيرم ؟
يا ؟
مي تونيم با هم دوش بگيريم
خجالت مي کشي
کي خجالت کشيدم ؟
داره سرخ ميشه
حرف من رو که جدي نگرفتي مگه نه ؟
لي سو هيون ،تو واقعا آدم بامزه اي هستي
يه کم ميرم بيرون
کجا ميري ؟
گفتم که اذيتت نمي کنم
زياد طول نمي کشه
باشه برو
هي ،تو ؟
بذار دوستت باشم
شما بر حسب اتفاق کره اي نيستيد ؟
چرا زودتر به من نگفتي ؟
کار خوبي کردي با من تماس گرفتي
هيچ دختر قشنگي اين اطراف نيست
مي برمت جايي که دخترهاي قشنگي داره و کيفيت خدماتش بالاست
بلند شو
من دنبال جايي مي گردم
به نظر مياد تو اطراف اينجا رو خوب مي شناسي . درسته؟
کجا ،کجا مي خواي بري ؟
شنيدم جايي هست که مستقيما توسط چانگ بنگ اداره ميشه
اونجا کجاست ؟
...چانگ بنگ چرا ؟
نيازي نيست بدوني
فقط بايد به من بگي کجاست
خوب ....من در اين مورد زياد تخصص ندارم براي همين زياد مطمئن نيستم
خوب ،فکر نکنم گفتنش به تو اشکال داشته باشه
اونجا دوستي دارم که مثل برادرم مي مونه
اگر بتوني مسقيما من رو به يکي از افراد اونجا معرفي کني
پول بيشتري هم بهت ميدم
اما ...قبل از اينکه شما رو معرفي کنم بايد بدونم کارتون چيه ؟
يه معامله خوب
معامله ؟
چه جور معامله اي ؟
اينجاست
هي ؟
يه ماهي بزرگ گرفتم
فراموش کن .الان سرمون شلوغه
اون گفته مي خواد با چانگ بنگ کار کنه
پول داره؟
به نظر مياد علاقه مند شدن
کيفش پر پوله پس حواستون باشه و باهاش معامله کنيد
چند لحظه ميرم دستشويي زود بر مي گردم
اگر خسته شدي مي توني با اونها بازي کني
کليدهام کجاست ؟
چيه؟
اين طوري نيست
کنگ مين جي صحبت مي کنه
منم
کجايي؟
به خانواده گفتم که براي تعطيلات رفتي کنگ وون دو
مامان حرفم رو باور کرد
اما پدر باورش نميشه
من با جي وو اومدم
باشه فهميدم پس قبل از اينکه در موردش صحبت کنيم برگرد
يه درخواستي دارم
چرا داري در مورد درخواست کردن صحبت مي کني ؟ بهتره وقتي برگشتي براي يه دعواي حسابي آماده باشي
من به يه سري اطلاعات از پرونده تجسس تيم 2 نياز دارم
داخل پرونده هايي که از تايلند فرستاده شد بايد اطلاعاتي از چانگ بنگ باشه
به اون اطلاعات نياز دارم
به خصوص يه تاجر کره اي که بهش ميگن توني پارک
تمام جزئيات رو در موردش مي خوام
از من مي خواي اطلاعات طبقه بدزدم؟ nis بندي شده رو از
تو تنها کسي هستي که مي توني به من کمک کني
مي دونم خطرناکه اما خواهش مي کنم
مي دونم چرا رفتي اونجا
و حالا هم از من مي خواي اطلاعات طبقه بندي شده رو بدزدم ؟
مين جي
تمومش کن و سريع برگرد وقتي برگشتي در موردش صحبت مي کنيم
اگر نمي خواي به من کمک کني پس مجبورم اين کار رو به روش خودم انجام بدم
سو هيون
بايد اون عوضي ها رو به دام بندازم
تا وقتي اين کار رو نکنم بر نمي گردم
هي ...لي سو هيون
هي ! هي
شام خوردي ؟
اشتها ندارم
کارها خوب پيش نرفت ؟
متاسفم
تعقيب کردم
فقط مي خواستم بدونم چرا اومدي اينجا
خوب ؟
چيزي فهميدي ؟
مي دونم فقط دنبال خاطرات اينجا برنگشتي
به من بگو
دليلت چيه؟
لازم نيست بدوني
مي خوام بدونم
جي وو
چرا هميشه همه چيز رو مخفي مي کني ؟
چرا من رو در غم خودت شريک نمي کني ؟
نمي خوام نگران من باشي
وقتي تو رو توي اين وضعيت مي بينم بيشتر ناراحت و نگران ميشم
مي ترسم اتفاقي برات بي افته
مي ترسم وقتي کنارت نيستم بلايي سرت بياد
مي دوني چه قدر اين افکار براي من ناراحت کننده است ؟
جي وو
يه نفر هست که بايد حتما ببينمش
اين تنها چيزيه که مي تونم بهت بگم
بله ،قربان
بله
باشه ،متوجه شدم
بله
بله
بله ،همين طوري مرتب شده
بله ،متوجه شدم . بله
قربان ،بفرمائيد قهوه تون
هيچي متاسفم
بله ،باشه . بله
متاسفم
واقعا
انتقال اطلاعات
دوباره چيه ؟
جا قلمي افتاد زمين
يه فنجان قهوه ديگه مي خوايد ؟
گمشو . برو سر کارت
بله
سريع بيا بيرون بله
براي من کسي بود که به بادهاي باراني اميد داره
براي من مشتاق بود
تو يکي از شعاع خورشيد بودي
مثل شکوفه هاي گل در تاريکي
..اگر چه عشق من
در قلبم رشد کرد
اما خداحافظ عشق ،خداحافظ اشک
به خاطر تو ،از تو فاصله مي گيرم
اگر وقتي کنار تو هستم لبخندت ناپديد ميشه
من خودم پشت تو پنهان مي کنم
سلام ؟
توني امشب مياد کلوپ
ساعت 7 توي سالن هتل
اون وقت تو شادتر از هرکس ديگري خواهي شد ؟
بيشتر از اون چيزي که هستي ..وقتي تو در آغوش مني
بيا بعد از صبحانه بريم بيرون
کجا ؟
هر جا که شد
اگر به خاطر ديشبه نيازي نيست نگران من باشي
اشکال نداره ،برو به کارهات برس
اين چيزي بود . که در موردشصحبت مي کردم
اطراف رو با تو بگردم
يه کم گرسنه ام
بريم
خيلي راحته
راحته . مگه نه؟
بله ...خيلي خوبه
شنيدم اينجا قبلا خلوتگاه خانواده سلطنتي بوده
وقتي جوون بودم چند بار اومدم اينجا
بايد با خودمون لباس شنا مي اورديم
مال من لباس شناست
مايو مال تو
دلت براي پدرت تنگ نميشه ؟
تو الان توي تايلندي
قصد داري بدون ديدن پدر واقعيت اينجا رو ترک کني ؟
من و مادرم تقريبا از خونه فرار کرديم
چون نمي خواستيم باهاش در تماس باشيم
..به عنوان يه دختر
حتي اگر من رو دوباره ببينه خوشحال نميشه
No comments yet. Be the first to leave one.