The first 193 lines.
.دنیای انیمه تقدیم میکند
اینجایی؟
!تو کی هستی؟
!چرا احضارم کردی؟
.منتظرت میمونم
!ها؟
.منتظرت میمونم
!منتظر چی میمونی؟
...خیلی زود، تایچی
...خیلی زود
... درباره چی حرفـ
!بازم همین خواب؟
،دو هفته پیش
.من و رین به شهر آزپایر برگشتیم
،ثبت نام ماجراجو بودن رو تموم کردیم
.و دوباره با اونایی که بهمون کمک کردن، متحد شدیم
،و الان
روزهامونُ با انجام دادن ماموریت های .جزئی به عنوان ماجراجوهای رده ایی میگذرونیم
.وقتی بهش عادت کردیم، زندگی تو این دنیا چندان هم بد نیست
.بسیار خب، وقتشه دوباره بریم سر کار
.دنیای انیمه تقدیم میکند
Translated by: m.a & Echelon
قسمت سوم ماجراجویان مبتدی
پادشاهی جادویی الستین تو شمال غرب قاره قرار دارد
.و دارندهی پیشرفته ترین جادوی دنیا است
،جمعیت آن بیست میلیون نفر است
و حدود هشتاد در صد از جمعیت این کشور .میتوانند از جادوهای پایه استفاده کنند
... و به خاطر جمعیت عظیم جادوگران، پادشاهی الستین
.به عنوان یکی از سه ملت بزرگ در دنیا شناخته میشود
!پس بازم اول صبحی داری مطالعه میکنی؟
.چقدر سخت کوش
.ولی خوبیت این دنیا اینکه توش امتحانی نداریم
گوش کن، اگه قرار بشه ماجراجو بشیم
.پس باید دانش اولیه این کشورُ یاد بگیریم
!این کشور، ها؟
!اوه، پس آزپایر اینجاست؟
.شنیدم همه بهش میگن شهر مرزی
این پایتخت سلطنتی، ونفیکسـه، درسته؟
.خیلی از هم دورن
.دقیقاً
...ولی تو شرق
!با امپراطوری مقدس اسکاتولیس و امپراطوری گارگن هم مرزیم؟
پس به همین دلیل، این شهر به عنوان مکان مهم برای
.تبادل کالاها و اطلاعات داخل السیتن رونق پیدا کرده
.عه
.صبح بخیر، تایچی
.سلام، صبح بخیر، آلمدا
.الان میرم صبحونهات رو بیارم
.مطمئنم از سوپ امروز خوشت میاد
.دیگه طاقتش رو ندارم
...اوه، همچنین
.بفرما، همین الان نامه رسون گیلد اومده بود
.گفتن این مال تو و رینه
از گیلد؟
احضاریه؟؟
،ما هر روز باهم سروکار داریم
!چی شده که برامون احضاریه فرستادی؟
.بفرما
!درخواست کار؟
!زیر نظر داشتن یه کافه تو محله فقیر نشین؟
کار اینه که مراقب مشترایی که میان
.و با متصدی کافه حرف میزنن باشیم
،پاداش هفت نقره
.برای هر نوع اطلاعات سودمند بدست اومده
،خبر دار شدیم که این اواخر ،اجناس از مغازه ها و ارابه ها دزدیده میشن
.و از طریق زاغه نشین ها به داخل شهر قاچاق میشه
...کی قاچاقچیه، کی خریداره، اجناسُ کجا میبرن
.شما دوتا دنبال این اطلاعاتین
ولی این کار برای رده دیها نیست؟
،با توجه به قوانین گیلد
برای ماجراجوها امکان داره درخواست های !یک رده بالاتر رو قبول کنن
!ها؟ مگه داریم؟
!تایچی، تو درخواستُ از اول نخوندی، مگه نه؟
...ای وای
...هنوز، این درخواست
روش دوتا ضربدر خورده، یعنی اینکه اجرای درخواست !دوبار با شکست مواجه شده، درسته؟
...پس اگه یه بار دیگه شکست بخوره
.بله
،پس باید شروع کنیم از ماجراجوهای رده سی کمک بگیریم
.و هزینه اضافی برای جبران خطا هامون بپردازیم
!واسه همین به ما رو انداختی؟ .فکر نمیکردم اینقدر خسیس باشی
.اهم
.به هر حال، شما دوتا شاگردای لمیاین
،توانایی هاتون تایید شده
.و استادت گفته اگه با قدرت پیش بری ادم معقول پا به فرار میذاره
!لمیا اینو گفته؟
!خب؟ درخواست رو قبول میکنین؟
.اگه موفق بشین به رده دی ارتقا پیدا میکنین
،خب، تا شب نمیشه راجبش تحقیق کرد
.پس یه استراحتی به خودمون میدیم
.حالا که گفتی، این اواخر سرمون خیلی شلوغ بود
.آره، اولش آزارمون میداد
...تمیز کردن قلوه سنگ، گودال و غیره
.آره
،به دستور لمیا مجبورم از قدرت فیزیکیم بیرون جنگ استفاده نکنم
.و اگه خیلی اصرار داشتم قدرتمُ زیر سطح 30 نگه دارم
.کاریش نمیشه کرد
!اگه بیشتر از این قدرت به خرج بدی، مثل هیولاها میشی
.آره دیگه، عه وایسا
.اوه، میوه ملیلا
خسته نباشین، اینا چندن؟
.یه نقره برای سه تا
!چی؟! اینقدر؟
!چی شده؟
.میگه یه نقره برای سه تا ملیلا
یه نقره؟
میشه حدوداً ده هزار ین، مگه نه؟
.خیلی گرونه
.آره، هفته پیش قیمتش نصف بود
.ببخشید، خانوم جوان
،الان خوردیم به کمبود ملیلا .فعلاً همین قیمت میتونم بفروشم
ولی اینا یکی از محصولات اساسی این شهرن، مگه نه؟
،هستن
.ولی اجناسم با اینکه سفارش شون دادم به شهر نیومدن
این اواخر، گاریهایی که جنسهارو به شهر میارن .یه دفعهای تعدادشون کم شده
،بین خودمون بمونه
شایعاتی وحشتناکی پیچیده که میگه تو راه اینجا .هیولاها به گاریها حمله میکنن
.این فقط قضیه ملیلا نیست
.بقیه جنسهایی که تو بازاره هم کمه
برام مهم نیست بخاطر هیولاها باشه یا هرچی .فقط میخوام این مشکل حل شه
واقعاً میتونم اینارو داشته باشم؟ .گرون بودن
!ازشون خوشت میاد، مگه نه؟
...آره، ولی
.از اینا گذشته، اگه اینا رو نمیخریدی صاحب مغازه تو دردسر میوفتاد
.حسابی به خنسی خوردن
.آره
رین، به چی فکر میکنی؟
.احتمالاً همون چیزی که تو فکر میکنی
.حدس میزدم
.فکر میکنی شایعاتی که درباره حمله هیولاها به گاریها هست درسته
.آره، حسابی داره آزارم میده
،اگه جنسهای دزدیده شده برن سمت محله فقیر نشین
.پس یه جورایی به ما مربوط میشه
.باید بررسی بشه
.آره، با کسی روبرو هستیم که دو گروه رده دی رو خونه نشین کرده
...هر چند
هرچند؟
.عمرا ما شکست بخوریم
.مارو ببخشید
.دو تا آبجو، لطفاً
.برای بچه کوچولو ها مشروب سرو نمیشه
شنیدی چی گفت، یکم آب بخور .بعدش برو خونه پیش مامان جونت
.میتونی این خانوم جوونُ تنها بذاری
.مطمئنم باهم خوب حال میکنیم
... انگار چاره ای نداریم
.پس آب بده
.خوب دل و جرئتی داری
.فقط این یه بارو استثنا میدم بهت
.ممنون
.هنوزم تو شوکم که جرات کردی با این لباسا اینجا بیاین
هم، ما هر دوتامون خنگیم، و از .این جور جَوها خوشمون میاد
.ما بلدیم چطوری از خودمون محافظت کنیم
...تایچی
.به هر حال، ما یه سری شایعات شنیدیم
شایعات میگن اینجا یه سری جنس داری که تو بازار نیست؟
راجب چی حرف میزنی؟
خبر داری، مگه نه؟
.بازار الان بخاطر کم بود جنس دچار مشکل شده
.که باعث میشه قیمتها برن بالا
.واسه همین داشتیم واسه انجام یسری کارا فکر میکردیم
،با کمبود جنس الانی به طریقی
.میشه اونا رو تو بازار سیاه فروخت و پول کلفتی گرفت
.حتی اگه بتونیم اونا رو ارزون تر از بازار بفروشیم
.نه این چیزی نیست که آماتورا درگیرش شن
.ولی شایعات ما رو تا اینجا کشونده
،همم ... اگه خوب فیلم بازی میکرد تا الان طعمه رو میگرفتن
.خب شرمنده
...بعدشم
.به نظر میاد گیر این ادما افتادیم
.مزخرفه
.مـ - من خبر ندارم
.از ما خواستن اینکارو با مردایی که اینجا ملاقت کردیم بکنیم
.گفت کار خوبی برامون سراغ داره
.مست بودم، برای همین اسمشُ نپرسیدم
،بعدشم، وقتی به محل تعیین شده رسیدیم
.قبلاً بهش حمله شده بود
.ز گاری و محمولش چیزی اونجا نبود
.به نفعته راستشُ گفته باشی
.ما فقط اونا رو آوردیم تو شهر
و کجا گذاشتینش؟
.فقط رسوندیمش ورودی شهر
.دیگه نمیدونیم بعدش چی شد
.ما فقط یکم ازش کش رفتیم، همه همین
.دروغ نمیگیم، لطفاً باور کنین
.فکر کنم بسه
.این درسته بار دزدیده شده رو فروختهن
.ولی این کاره روزمره این طرفاس
.جایی فضولی نکن که نباید بکنی
.این قانون این طرفاس
.به پولت نیازی نداریم. بزنید به چاک
،آخرسر
.نتونستیم اطلاعات زیادی به دست بیاریم
.آره. فکر نکنم اونا بتونن ماجراجوهای رده دی رو شکست بدن
No comments yet. Be the first to leave one.