The first 200 lines.
خب، من شورتمو پوشیدم
بعدش فهمیدم که برعکس تنم کردمش
دیدم پشتش یه حشره چسبیده
- یهو اومد سمتم -اهممم
- بات فلای (مگس پاشنه) بود، خب ؟ - خب
میگم خواهرت هنوز ازم عصبانیه؟
- اره، هیچ وقت اینجوری حساسیت نشون نداده بود - آها
- عه بنجی! قایمم کن قایمم کن - باشه . چرا خب؟ چرا؟
چون الان نمیخوام باهاش حرف بزنم
-یکم گنده تر شو خاک تو سرت! -چطوری آخه؟ همیشه نی قلیون بودم
باشه بابا!
خب ، میگی چه مرگت بود؟
دیشب بنجی رو دیدم که خیلیم عالی بود
تا وقتی که باباش سر و کلش پیدا شد گفت ازش فاصله بگیرم...
- خب، به تیم خوش اومدی عزیزم الان پسرای بد حساب میشیم
جدی گروه راه بندازیم؟ گروه باباها ازمون خوششون نمیاد!؟
گفتش بودنم برای بنجی بده
گفتش باعث میشم همه چیش بهم بریزه
- ببین دیگه نامردیه این... پسر، تو مثل پرتوی نور میمونی
ممنون پسر، ولی نمیدونم. کم کم دارم احساس میکنم حق با اونه.
احساس میکنم به هرکی نزدیک میشم تهش بهش آسیب میزنم
باشه ، یه مثال بزن اصلا!
میا!
تو داشتی گرایشتو کشف میکردی. حق خدا دادیته
- باشه، رحیم چی؟! - اونم داشتی بین دوتا کیس مناسب انتخاب میکردی. چیز عادی ایه به مولا
و بعدش مشخصاً بنجی!
انگار که کل مسائل خانوادگی من بشدت استرس زا بوده
اونقد که باعث میشه اوضاعش بهم بریزه
اوکی، وقتی اینجوری میگی
یکم شبیه شعبه دوم هرج و مرج فروشی اصغر و برادران میشی
- اره میدونم - میشه محض رضای خدا مسائل شخصی تونو اینجوری جار نزنین؟
لیام ، کلاس حتی هنوز شروع نشده
اوووف خدا ، انگار دنبال بهونه س مردم ازش بدشون بیاد!
صبح بخیر بچه ها
امروز قراره یه پروژه گروهی هیجان انگیز داشته باشیم
بحث شیرین « کاوش سنتز پروتئین »
فکر میکنین خیلی عشقم میکشه اول صبحی؟! بچه بودم میخواستم رقصنده بشم!
بسه دیگه گروه سه تایی تشکیل بدین
هی...میگم چرا لیامو برا هم گروهی انتخاب نکنیم؟
- خب آره میدونم یکم... - رو مخ ! آره
- خب یکم تنها بنظر میرسه نخیرم ، تو فقط داری سعی میکنی برهان خلف بیاری سر قضیه شعبه هرج و مرج فروشیت!
برهان خلف چی چیه دیگه؟
رفیق، جدی جدی باید سر کلاس خانم میزل حواست تو کلاس باشه
- هی لیام میخوای بیای با ما؟
جدی؟ ممنون
میدونی باید برم از مشاور مدرسه بپرسم
که کار کردن با شما خنگولا جزو خدمات خیریه محسوب میشه یا نه
ارائـــــه شده توسط کانال تلگرام :.〠.: @HBOvip :.〠.:
♡ aye مترجم ♡
- خب من یه SAT دیگه هم دادم و نتیجه ی اصلا قشنگی نداشت...
بجاش خودت خوشملی
خوودا، خیلی خوب بود ولی کمکی نمیکنه
میای امشب باهم درس بخونیم؟ میتونیم فلش کارت درست کنیم براش توروخدا؟! - باشه بابا
شما چطور؟
نه قربون دستت دست به توپم کارمو راه میندازه
ببخشید یه لحظه
سلام
جانم؟!
واو.... امممم. صبر کن...من فکر میکردم من فکر میکردم هنوز سه هفته مونده...
ام..اره حتما... اوهوم
هروقت تونستی زنگم بزن
دوست دارم
ورونیکا داره بچه رو بدنیا میاره!
وهوو، بروکس کوچولو داره از تنور در میاد!
خب ، الان خوشحال نیستی دربارش؟
چرا هستم فقط مسئله اینه الان باید اونجا میبودم
میدونی بلیطمو رزور کردم همین الانشم همه چیم آماده س
و حالا قراره همه چیو از دست بدم - اره بدنیا اومدنشو از دست میدی
ولی چیزی که مهمه اینه که قراره خواهر بزرگه بشی
بله که قراره بشه و از اونجایی که منم خواهرتم یعنی منم قراره بشم خاله ش
یه لحظه بذار، اگه تو خواهر منی این باعث نمیشه توم خواهرش بشی؟
اینم یه دلیل دیگه که باید درس بخونم
پلار...هی پلار، پلار،الو،صبر کن
ببین میدونم ازم عصبانی
ولی بنظرم...باید راجع بهش صحبت کنیم
باشه . بیا حرف بزنیم میخوای با من باشی؟
یا هنوز اونقدر میترسی که بابامو عصبانی کنی؟
منصفانه بگیم بابات الانم عصبانیه میترسم عصبانی ترش کنم
خدافظ فلیکس
اوه اینجا رو باش با لیام ناهار میخوریم
میدونی ,امروز همینطور داره هی بهتر و بهتر میشه - خب،به فکرم رسیدم خیلی خوب میشه که بیشتر همو بشناسیم
-اوکی اینم همه چیزی که نیاز دارین راجع به من بدونین. - اممم
تا حالا نمره زیر A نداشتم
و قصدم ندارم داشته باشم
باید بتونم ارشد بشم تا بتونم برم هاروارد
و بعدش میدونی، مشخصه، حقوقتو دانشگاه هاروارد و
بعدشم ریاست جمهوری
اوه، خب، بطرز محسوسی شخصیتشو داری
اومم...اوه
الان یادم افتاد بچم رو گازه -بعدا میبینمتون -میبینمت
خدای من
میگم صداش شکل اپ دیت تو نبود؟
لیام الان تو کمدشه!
این قشنگ توضیح میده چرا بچه همش تو چسه و همه رو از خودش میرونه!
عاووو، بچه کیری نیست! کیر میخواد!
احتمالا فقط به یه نفر نیاز داره که باهاش حرف بزنه
و من میتونم اون شخص باشم
من میتونم سایمون بشم
بله بله درست میفرمایید، سایمون! بگذریم الان در چه حاله؟
اوکی، پسرم
تفاوت الیگارشی با دیکتاتوری چیه؟ روحمم خبر نداره. چیه؟
اوه...من میدونم چیه اما اگه بهت بگم تقلب حساب میشه پس خودت بگرد وپیداش کن
- سلام علیکم اهل خانه - سلام
اوو واو
سر وسکاته همه جا صدا آهنگ از اتاق پلار نمیاد
اره خونه نیست بهش اجازه دادم با رحیم بره بیرون
چی؟
ولی ما توافق کردیم یه راست بعد مدرسه بیاد خونه
تو نمیتونی قوانین و بدون اینکه به من بگی عوض کنی
میدونم ولی دخترمون گناه داره
از اونجایی که دیدن فلیکس و براش ممنوع کردیم با خودم گفتم به یه دوست احتیاج داره
چیزی که اون نیاز داره اینه که یاد بگیره به ما دروغ نگه
همین الان بهش زنگ میزنی میگی بیاد خونه
- عزیزم بنظرم اشکالی نداره - برام مهم نیست چی میگی
- اگه زنگ نزنی خودم زنگش میزنم - باشه زنگ بزن
نمیدونستم زیر دست دیکتاتور زندگی میکنیم
یا الیگارشی... دروغ گفتم منم فرقشونو نمیدونم
- ایش، این اپ ها همشون افتضاحن! چرا من نمیتونم یه دیت قشنگ قدیمی داشته باشم؟
یجایی که من و یه جیگر بلا بتونیم یه کامبوچا بخوریم حتی شده توی یه بقالی!؟ یعنی اینقد خواسته زیادیه؟!
- بسه - اواا، پ چته آروم بگیر همش یه دیقه خواستم غر بزنما
تو رو که نمیگم فلیکس
عنشو در آورده از بس میم عذرخواهی میفرسته
یعنی میگم ، یا اونقد مرد باش که پشت سر بابام باهم باشیم
یا دست از سرم بردار
میدونم از دستش عصبانیما ولی حداقل قیافه داره
- امممم - اممهم
بفرما نور علی نور شد اون یکی مردی که ازش عصبانیم
- چیه؟ - همین الان بیا خونه خانم جوان
- پیش رحیمم مامان گفتم میتونم... - مهم نیست اون چی میگه
باید پونزده دیقه دیگه تو اتاقت باشی
خدافظ.
وهوو... حرکت خفنی بود
مامان؟ دایی؟
اینجا چیکار میکنین؟ داییت یه قهوه میخواست
توم که همش از اینجا و موکا لته هاش تعریف میکردی این ژاکت بنفش چیه که پوشیدی؟ لباس زنونه س
- من... - مال منه..من دادم بپوشتش
نه که خیلی سرده این تو
اونوقت توم قبول کردی که بپوشیش
- خب،اوممم... - اره
چون پیلار دوست دخترشه و اونا همه چیزشونو باهم شریک میشن حتی ژاکتشونو
- مامان میای یه لحظه ؟ - اوهوم
پس که دوست دخترشی
ببخشید، یهو زد به سرم
فردا داره برمیگرده تهران بذار فکر کنه دوست دخترته ضررش چیه؟
بله حتما
خوشحال میشم خیلیم عالی
رحیم پیلار عالیه
برا شام خدافظی م دعوتش کردم
بریم کافه موکا شونو امتحان کنیم؟ اره حتما
فدا سرت
ترجیح میدم یه دوست دختر تقلبی باشم تا اینکه بابای واقعی مو ببینم
- اووو بیا تو تو باید دوست ویکتور باشی
دوست یکم زیاده رویه همکار گزینه بهتریه
-اووکی... ویکتور همکارت اومده -ممنون
- اوه سلام لیام خوشحالم تونستی بیای
- درسته، همونجوری که گفتم من فقط نیاز دارم نمره A بگیرم برا این پروژه
فلیکس داره میاد؟
آم،نه نه اون نمیتونه خودشو برسونه
به هرحال نمیخوام تنها روش کار کنم
تو تنها نیستی
باوشه، پسره عجیب غریب
میگم چایی سرد تلخ دارین؟
نمیخواد جواب بدی.احتمالا نه
از قیافه معلومه انگار همیشه داری شکر میخوری
اتاقت کجاست؟
داره با یسری چیز کنار میاد بچه
هنوز نیومده خونه بهش گفتم بیا و اون نیومده
ما کاملاً اینجا کنترل از دستمون خارج شده
همم..من میتونستم اینحا وارد بحث بشم ولی از اونجایی که نظرم برات مهم نیست...
ببخشید اونو گفتم معلومه نظرت برام مهمه
باشه؟ فقط چیزی که هست اینه
از دست پیلار بشدت شکارم
- مطمئنی آرماندو؟ - معلومه
همه پنهون کاریاش و...
که دقیقا کاریه ما وقتی نوجوون بودیم میکردیم جوری که تو رفتار میکنی خیلی با یه پدر محافظهکار فرق داره
باعث میشه به این فکر کنم که
داری به
کامیلا فکر میکنی.
چی؟ نه اصلا قضیه این نیست
خیلی خب
ببین بابات هروقت بتونه با خبرای جدید زنگ میزنه
اون الان احتمالا داره... چوچول ورونیکا رو ماساژ میده
اییو...چی؟
مگه این کاری نیست که مردم تو طول زایمان انجام میدن؟
اوکی،امم، منکر شدن ساده س، زیادی پودی کردن یچیزی
وقتی مشنگ میزنی خیلی ناز میشی. ولی نه
منکر شدن یعنی « قبول نکردن یچیزی» که یعنی هر دانشگاهی که سرش به تنس بیارزه قراره
جوابش به در خواست ما باشه اگه معنی این کلمه کوفتی رو ندونیم
دیگه نمیکشم
بنظرت برا این زنگ نمیرنه چون یه مشکلی پیش اومده؟
فکر میکنی اگه چیزی بشه بیمارستان میدونه باید به من زنگ بزنه؟
من فکر نمیکنم مشکلی پیش اومده باشه
اره... احتمالا درست میگی
اره فقط تو کتم نمیره دارم این لحظات رو از دست میدم
خب رحیم چجوری با این دختر خوب آشنا شدی؟
خب ما کل تابستون و یجا با هم کار میکردیم
چوب شور و تنقلات مرکز خرید
که سر نقطه مشترکمون که عشق بیلی آیلیش باشه بهم پیوند خوردیم
که یه بازیکن معروف هاکی آمریکاییه
- اه - اره هاکی ورزش مورد علاقه مون اسکیت کردن جن و پری و اینا...
No comments yet. Be the first to leave one.