The first 200 lines.
ادوارد جی رابینسون
برت لنکستر
همه پسران من محصول سال1948
بر اساس نمایشنامه ای از(آرتور میلر)
موسیقی - لایت استیونس
فیلمنامه - چستر ارسکین
کارگردان - ایروینگ رایس
همه لباس پوشیدن؟
- لباس جدید؟ - خوبه؟
آره خیلی شیکه
- برای آنی ،مگه نه؟ - آره
- قطارش کی میرسه؟ - اوه ،وقت دارم
- مادر چطوره؟ - بهتره
- امروز صبح خوابم برد ، کنارش درازکشیدم - بله ، میدونم، صدای گریه اش رو شنیدم
بله ، اون خیلی گریه کرد ، بسیارخوب
بابا ، ما یه اشتباه وحشتناک باهاش کردیم باید یه جوری بهش بگیم که لری مرده
- هیس..یواشتر - مکنه صدامون رو بشنوه
بابا ، بریم کنار گاراژ ، میخوام باهات حرف بزنم
فکرکنم باید این مسائل را از ذهنت بیرون کنی چون نمیتونی اونومتقاعدکنی
اما سه سال گذشته هیچ کس پس از سه سال برنمیگرده
میتونی درحالت افسردگی با خودت حرف بزنی اما نه جسدی ونه قبری وجود داره
گزارش شده که گم شده.. همش همین پس کجاست؟
باید تو روزنامه ها دنبالش بگردی هرماه عده ای پیدا میشن وبرمیگردن
ممکنه نفر بعدی لاری باشه
ببین بابا .میخوام از آنی تقاضای ازدواج کنم
خب ، آنی دختر لاریه برای ازدواج با او نامزد شده بود
اون دختر لاری نیست چطور میتونه دختر لاری باش وقتی لاری مرده؟
خب ، از نظر مادر که نمرده تو حق نداری دخترشو بگیری
- دنیا پر از دختره و تو به آنی گیر دادی - من اتفاقاً عاشقش هستم
بله ، اما ازوقتی که از اینجا رفته ، به سختی اونودیدی ، بیشتر از آن که به جنگ رفته
من سال گذشته اونو دو هفته کامل ، صبح ظهر و شب در شیکاگو دیدم
گذشته از این که من در همسایگی او متولد شدم ، من بهترین زندگی اونو در تمام زندگی میدونستم
وقتی به ازدواج فکر میکنم فقط آنی را درنظر دارم
- حالا چی میخوای؟ - بادختره ازدواج میکنی بعد مرگش را اعلام میکنی؟
حق چنین کاری رو نداری
خب ، پس
- سلام جو - سلام دیک
- کمی بیشتر فکر کن ، بچه - من فکرشو کردم
امیدوارم با یه عروسی منظم همه رو خوشحال کنیم اما اگه نشد ، ازاینجا میرم
- چی میگی تو؟ - میرم یه جای دیگه ازدواج میکنم
دیوانه شدی؟
- من حق زندگی خودم را دارم - اماتو کارو کاسبی داری..کارخانه داری
- کسب وکار به من الهام نمی کنه - منظورت از "الهام" چیه؟
آیا باید الهام گرفت؟
هی ، خوب فکری نکردی؟
اگه یه قدم برگردی عقب دیگه هرگز نمیتونی جمعش کنی
- الهام گرفته؟ دستگاه کلر به تنهائی کارمیکنه احتیاجی به الهام گرفتن نداره
اگه مجبور باشم کل روز را برای پول خودم سگ دو بزنم حداقل بایدچیزی دستم بگیره
من یه خانواده ، یه خانه وچندتا بچه میخوام
میخوام از مال خودم برای آنی زندگی درست کنم
حالا کجا میتونم پیداش کنم؟ اینجا یا جای دیگه؟ شما بگید
منظورت...
یه چیزی به من بگو…
- یعنی میخوای کاسبی رو تعطیل کنی؟ بله قصدشو دارم
لطفا دست بردار... - پس کمکم کن تا اینجا بمونم
بسیار خوب ، اما اینطور فکر نکن چون...
پس من برای کی کارکردم همه چی مال شماست همه تجارت .کارخانه همش مال شماست
- میدونم پدر ، فقط کمک کن تا اینجا بمونم ، تنها درخواست من همینه.خب اینطوری فکر نکن
من همینطور فکر می کنم
ترجمه وزیرنویس - م. تاج الدینی خرداد1401
ببین...
بیا اینو حفظ کنیم
با کیت کاری نداشته باش ،نمیخوام با فهمیدن این موضوع ناراحت بشه ،خودش میدونه چکارکنه
- من نمیخوام به مادر صدمه بزنم، پدر - میدونم که راست میگی
به همین دلیل باید مراقب باشی کار نسنجیده ای نکن
- باشه پدر - قول بده اول با او صحبت خواهی کرد
بسیار خوب ، قول می دم
من نمیدونم بچه ، من..؟
نه بابا ، شما نمی کنی
- درست مثل سابق ، چیزی تغییر نکرده - فقط سه سال گذشته
آخرش خانواده ساژندوتز خونه شون رورنگ کردن دیگه وقتش رسیده بود
ما ، تو خونه هستیم
صبح بخیر.
آنی .. دکتر بایلیس هستن. جیم ، این آنی ماست
- حالتون چطوره؟ - خوبم ممنون
خیلی باهوش به نظر می رسه.
چی میتونم بگم؟
کریس شما را دوست داره درنامه هاش ذکرخیر شماست
من میتونم به چیزهای بهتری برای نوشتن در مورد یه دختر زیبا فکر کنم ، مشکلت چیه کریس؟
- جیم ، بیا داخل ، خانم آدامز روخط تلفنه - گفتم که نمیخوام کسی مزاحمم بشه
یکشنبه روز تعطیله
- منظورت چیه... - یکشنبه بدون مزاحمت!
- سلام! - سلام
- شما باید آنی باشی. - و شما هم خانم بیلیس .
ببخشید ، اما تقصیرمن نبود عادتش همینه
خوب ، ادامه بده باهاش حرف بزن شنیدم گفت شدیدا ناراحته
اون منو ناراحت میکنه ، حالا چه اتفاقی براش افتاده؟
به نظرت موضوع چیه؟ اون میخواد که دستشو بگیری
- پس ، برو - شرایط مناسبه.
هیچوقت با یه پرستار ازدواج نکن.کریس!
آه ، من باید برم ببینم شلوغش نکنه بعدا می بینمتون!
- آنی! - جو
آنی
- سلام ، جو - آنی ، بله ، بذار خوب نگات کنم
آنی ، تو خیلی خوشگلی آره ، یه بوس به ما بده!
این هنوز برای من افتاده ، چطوری دوست داری؟ شما یه سگ معمولی هستی
بیا ، آنی به خانه خوش آمدی
تو چشمهای پرنفوذی داری
خیلی خوشگل بنظر میرسی.آنی خب.رسیدیم
- اوه ، کیت ، کیت؟ -بله؟
آنی اینجاست
- ازاینجا خوشت میاد؟ - فوق العاده است
- هنوزم راهو بلدی؟ - آره فکر کنم
اوه ، پیانو ، سالهاست پیانو ندیدم.
خب. بهتره زیاد باهاش بازی نکنی
میدونی.. ازهمان اول لاری اجازه نمیداد کسی بهش دست بزنه
- اوه ، نه ، لاری دوست داشت من بازی کنم - پس بازی کن
- خب ، من فقط دارم بهت میگم... - برو مشغول شو
اوه عزیزم..مدتهاست کسی پشت اون پیانو نبوده
سلام ، کیت
- آنی عزیزم ،خیلی خوشحالم که اینجائی - منم خیلی خوشحالم که برگشتم
- وسایلتو می برم طبقه بالا. - مثل زمان قدیم مگه نه کیت؟
تقریباً مثل زمان های قدیم.
با وجودی که من ولاری پیانو را تقریبا خراب کردیم اما هنوز صدای خوبی داره.
هنوز بهش فکر میکنی؟
- می بینی جو؟… هنوزم به او فکر می کنه. - منظورت چیه ، کیت؟
فقط اینکه اونو هنوزبیاد میاری.
- اونم بفکر شماست - مسخره است.چطور میتونم با یاد آوری اون کمکم کنم؟
- من .. بیا بریم اتاقت رانشون بدم - بعدا می بینمت ، آنی.
حتما بعد از مسافرت طولانی با قطار خیلی خسته ای
با فکر برگشتن به خونه خودمو سرگرم میکردم
-خوابیدی؟ -نه ، خوابم نمی بره خیلی هیجان زده ام
اتاقی مشرف به حیاط آدم احساس آرامش میکنه!
شوخی نمی کنه ، مادر ، اون شیرین ترین دختری نیست که دیدی؟
خوب پس ، تو شیرین ترین دختری نیستی که دیدم ، بلکه مادرم است!
- برو کریس - طبقه پایین می بینمت.
کریس احساس میکنه واسه شما مثل یه برادره
این از رفتارش پیداست ..
شیکاگو را چطوری دیدی؟ هنوز همون جا کارمیکنی؟
شیکاگو خوبه.
هنوز برای شرک حقوقی لوبوویتس وکوچران بعنوان تایپیست کارمیکنم
اوه..این همه لباس! همش متعلق به کریسه؟
نه ، این اتاق لاریه.
یادت نیست؟
تمامش مال لاری هست؟
آره.
- اونارو شناختی؟ - اوه ، تقریبا...
همه کفش ها براق هستش
بله عزیزم ، برای وقتی برمیگرده
بهتره به همان وضعی که بوده حفظ کنیم
بهشون دست نزن
مهم نیست
-جو؟ - بله؟ - کیسه را از زیر سینک ظرفشویی برداشتی؟
بله ، انداختم توسطل زباله
لطف می کنی جو؟ دست از مفید بودن بردار!
اونا سیب زمینی های من بودن
- فکر کردم زباله است. - هر کیسه ای تو آشپزخونه زباله نیست
دیگه چیزای منو بیرون ننداز.
- آخرین بسته پیاز بود. - از زباله خوشم نمیاد
پس غذاخوردن را بی خیال شو
وقتی من یه دختر کوچک بودم سیب زمینی حکم طلا داشت
آنی کجاست؟
داره لباس عوض می کنه.
- کاش نیامده بود. - چرا که نه؟
- مردم شروع به پرسش میکنن - بی خیال
- شما فقط باید جواب ها را بدونی - چه سوالی ؟ چه جوابی؟
خیلی هم خوبه که اومده
بذار مردم بدونن هیچ کینه ای وجود نداره. گذشته گذشته،
من اون دختر را دوست دارم
اون به اینجا تعلق داره
- هیچ لکه ای به اون نمیچسبه - تواز تمام دخترها خوشت میاد
خوب ، منم هیچ لکه ای ندارم.
بلند نشین لطفا
راستی آنی پاهای قشنگی داری قبلا متوجه نشده بودم
- جو - پاهاش همیشه قشنگ بوده
جو همجنسگرا میشه ، کیت ، باید یه فکری براش بکنی
هیچ احمقی مثل یه احمق پیر نیست.
سلام ، کیت ، من نمودارهای مربوط به لاری را آوردم ، دیروز از طریق پست رسید.
- آنی! - فرانک
لیدیا لیدیا!
بله؟
- بیا پائین ، آنی اینجا است. - آنی! بله درسته
جی ویز
- خوشحالم ، فرانک. - مدتهاست ندیدمت ، آنی.
- کلک وحقه ها چطورن؟ -خوبن مال تو چی؟
- اوه ، من سه تا بچه دارم - شنیدم
هنوزم تو مغازه لباسفروشی هستی؟ آره .ممکنه یه روز رئیس جمهور بشم
تو فوق العاده بنظر میرسی.به نوعی... آه بله..نه نه راحت باش تو یه مرد متاهلی
بله ، ولی چطوری؟
فکرکنم ازاین خوشت بیاد آنی.این فال لاریه کیت ازم خواست روش کار کنم
- من برای فال بین ارسال کردم. - فال برای چه؟
ببین ، موضوع اینه ...
اگه نهم فوریه ، همون روزباشه که لاری ناپدید شد ، پس روز خوبی براش بوده...
پس کاملاً ممکنه یه جایی زنده باشه.
چون نمیتونه در روز مطلوب خودش کشته بشه
اینا افسانه است!
چون شما به این چیزا اعتقاد ندارین خیلی چیزاهست که نمیشه باورکرد
اینو از خودم نساختم میدونی همه چیز ما در ستاره ها نوشته شده
همیشه همینطور بوده
- آنی - لیدیا ، از دیدنت خوشحالم
چه بچه قشنگی این چندومیه؟
آخریه ، ما روپرت را به اسم پدربزرگ فرانک صدا می کنیم ، فکر کنم خیلی افتضاحه.
- کجاش افتضاحه؟ - آه ، فرانک ، توستر خراب شده کارنمیکنه.
- امروز صبح درستش کردم -میدونم عزیزم ولی کارنمیکنه
شما... حال برادرت چطوره؟
جورج خوبه ، الان یه دفتر کار برا خودش داره.
وکیل پایه یک بدون موکل.
پدرت چطوره؟ ، همه چی خوبه؟
- نمیدونم - منتظر آزادی مشروطه؟
فرانک ،بهتره برگردی خونه ، من گرترود را تو آشپزخانه گذاشتم...
No comments yet. Be the first to leave one.