Paparazzi King

Paparazzi King (Fabrizio Corona: Io sono notizia)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Fabrizio Corona io sono notizia S01E02 Paparazzi King 720p NF WEB-DL DDP5 1 H 264-playWEB
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 2 Fabrizio Corona: io sono notizia 2026 زیرنویس فارسی سریال

Tags

webdl
Published on: 2026-01-31
Downloads: 5
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

این سریال حاوی بازسازی‌های نمایشی است

بر اساس رویدادهایی که مصاحبه‌شونده‌ها تعریف کردن و صرفاً جنبه نمایشی داره

دقیقاً همون موقعی بود

که شروع کردم کل زندگی کاریم رو بر پایه حرفه "نینا" بسازم

و حسابی پول به جیب می‌زدم

نینا موریچ

اون می‌خواست، ولی این من بودم که انجامش دادم. پس آره دیگه

زندگی همون لحظه تغییر می‌کرد

این دردیه که اون خیلی بیشتر از من با خودش یدک می‌کشه

من این درد رو ندارم

چی هست که درباره‌اش حرف بزنیم؟ اینکه دو تا بچه رو کشتم؟

بهش افتخار نمی‌کنم

ولی قطعاً الان جاشون بهتره

هنوز برای بچه‌دار شدن خیلی زود بود

نقشه‌مون این بود که حداقل یک سال و نیم بعد بچه‌دار شیم

بعد از اینکه اون چیزی که باید می‌ساختیم رو می‌ساختیم

واسه همین راضیش کردم که سقط جنین کنه

دلم می‌خواست اون جلوم رو بگیره

بعدش دیگه هیچ‌وقت حرفش رو نزدیم

فکر کنم وسواس و پیگیری شدیدم برای پول از همون لحظه شروع شد

وقتی که فرصت داشتم یه زندگی فوق‌العاده داشته باشم

متقاعد شده بودم که یه زندگی عالی باید

قبل از هر چیز، مادیات باشه و من باید قید همه‌شون رو می‌زدم

چون فکر نمی‌کردم به اندازه کافی خوب باشم و پول کافی هم نداشتم

براشون اسم گذاشت

با اینکه می‌دونست قراره بکشمشون

و توی بارها پزِ این قضیه رو می‌داد

از اون روز به بعد، بعد از سقط جنین

شروع کردم به درآوردن پول‌های کلان، اونم هر روز

دیگه هیچ‌وقت نمی‌خواستم خودم رو توی اون موقعیت ببینم

یه شاهکار

سلطان پاپاراتزی

فابریزیو کورونا مظهرِ یه سبک زندگیه که یه دوران رو تعریف کرد

اون یه جورایی پیام‌آورِ پوچیه

اون توی خلأیی رشد می‌کنه که به وجود اومده بود

با جریان "مانی پولیت" و پایان جمهوری اول

۱۹۹۲؛ شهر رشوه‌ها

دیوار سکوت فرو ریخته. کاخ داره می‌لرزه

ده‌ها صاحب‌کار که به مدت ده سال، مبالغ کلانی به سیاستمدارها می‌دادن

فقط برای اینکه بتونن کار کنن، حالا لب به اعتراف باز کردن

این داستانِ یه فساد روتین و وقیحانه‌ست

که دادستان‌ها الان می‌تونن جزئیاتش رو کنار هم بچینن

طبیعی بود که یه نفر از حزب شما

میلیون بگیره بدون اینکه شما روحتون هم خبر داشته باشه؟ ۱۰۰

سیاست داشت توسط یه شاخه دیگه از دولت محاکمه می‌شد

قوه قضاییه‌ای که همون لحظه داشت خودش رو بازسازی می‌کرد

روزنامه‌نگار

برو جلو، دی پیترو

دادستان‌های "مانی پولیت" تبدیل به اسطوره شدن

عدالت لمس‌ناپذیره! دی پیترو، عقب نکش

دزدها

اونا یه جوِ سمی راه انداختن

مثل همه تروماها

همون‌طور که مردم دنبال یه منجی می‌گردن، دنبال یه شرور واقعی هم هستن

دزد

این همون اتفاقیه که در حالی که منتظریم "کراکسی" از اون در بیاد بیرون، داره می‌افته

بتینو، اینا رو هم می‌خوای؟

اون موقع از نخست‌وزیر سابق "بتینو کراکسی" به عنوان سپر بلا استفاده کردن

دارن هر چی دستشون میاد پرت می‌کنن

دارن پرت می‌کنن

جریان "شهر رشوه‌ها" بدجوری صف‌ها رو خلوت کرد

به ما هم می‌خوره. سکه، هر چی، دارن همه‌چیز رو پرت می‌کنن

ولی ایتالیا رو پاکسازی نکرد

روزنامه‌نگار سابق

اگه اتفاقی افتاده باشه، فقط اینه که قدرت افتاد دست آدم‌های محدودتر

مردم خودشون رو توی موقعیتی دیدن که درکش سخت بود

که برای چی بجنگن، به چی باور داشته باشن و چی رو هدف قرار بدن

و واسه همینه که

نویسنده

"برلوسکونیسم" میدون پیدا کرد و توی تمام اون مسائل ریشه دووند

ایتالیا کشوریه که من عاشقشم

ریشه‌ها، امیدها و افق‌های من همین‌جاست

من انتخاب کردم که وارد گود بشم

و یه جایگزین معتبر به کشور ارائه بدم

در مقابل یه دولت چپ‌گرا و کمونیست

برلوسکونی هیچ‌وقت نه راست بود نه چپ

روزنامه‌نگار

اون هیچ‌وقت اهمیتی به ایدئولوژی نمی‌داد

ضدکمونیست بودنش هم الکی بود. خودش هم باورش نداشت

تنها قطب‌نمای اون، به قول فرانسوی‌ها، بیزنسِ لعنتیِ خودش بود

جنبش سیاسی که من ارائه می‌دم، بی‌دلیل نیست که اسمش رو گذاشتم "به پیش ایتالیا"

قدرت واقعیِ پشتِ ورودِ اون به سیاست، گروه "پوبلی‌ایتالیا" بود

اما فراتر از همه‌چیز، اخبار و شبکه‌های تلویزیونی

بخش‌های خبری، البته، باید با داستان‌های مثبت شروع می‌شدن

درباره پیام برلوسکونی

پس دیگه مستقل نبودن

من باید این بخش خبری رو توی "ایتالیا ۱" راه می‌انداختم

به اسم "استودیو آپرتو"

خب، غول "فین‌اینوست" توی هنرِ خرابکاریِ کارِ من به درجه استادی رسیده بود

ویتوریو مجبور بود خط‌مشی‌ای که ناشر تعیین کرده بود رو دنبال کنه

ایجنتِ سرگرمی

ولی اون این کار رو نکرد

اون همه‌چیز رو به روش خودش پیش برد و اشتباه کرد

چون وقتی یه ناشر تو رو مسئول یه بخش خبری می‌کنه

و بهت یه خط‌مشی می‌ده که دنبال کنی، باید همون رو بری

شوهرم گفت نه، چون پول براش مهم نبود

اون باید به اصولش وفادار می‌موند

مادر

و متأسفانه، ایده‌های برلوسکونی با ایده‌های اون یکی نبود

برلوسکونی این‌طوریه دیگه

هر کسی که براش کار می‌کرد یا یه جوری باهاش در ارتباط بود

باهاش مثل اشراف‌زاده‌ها رفتار می‌شد

به جز اونایی که از شرشون خلاص شد

چون اونا مقاومت کردن و توی روش ایستادن

با اونا بی‌رحم بود

من عملاً متوجهِ روش‌های تبهکارهای سطح‌بالای سیسیلی شدم

کامپیوترها هنگ می‌کردن. دوربین‌ها خاموش می‌شدن

کارگردان مریض می‌شد. فیلمبردارها غیبشون می‌زد. از این‌جور داستان‌ها

اون به خاطر این قضیه خیلی زجر کشید

احساس کلافگی می‌کرد چون نمی‌تونست مقابله کنه

هیچ کاری از دستش برنمی‌اومد

همون اتفاقی براش افتاد که به زودی برای "مونتانلی" می‌افتاد

مجبور شد روزنامه‌اش رو ترک کنه

چون برلوسکونی می‌خواست اون رو تبدیل کنه

از یه روزنامه مستقل به بلندگوی حزب خودش

می‌تونستم ازش میلیاردها طلب کنم

اگه اونجا می‌موندم و نقشِ پادوی تبلیغاتیِ برلوسکونی رو بازی می‌کردم

اون من رو غرق پول می‌کرد. ولی بعدش می‌خواستم با اون پول‌ها چیکار کنم؟

اون زمان، برلوسکونی تمام استعدادهای بزرگ رو می‌خرید

پدرم باهاش راه نیومد

زد بیرون و در رو پشت سرش کوبید

و با "مونتانلی" روزنامه "لا ووچه" رو راه انداخت که شادترین دوره زندگیش بود

صفحه‌های اول "لا ووچه"

که توسط معاون سردبیر، ویتوریو کورونا طراحی شده بود

بدون شک یه نقطه عطف واقعی رو رقم زد

توی انتخاب‌های گرافیکیِ روزنامه‌های ایتالیایی

اون عاشقِ "لا ووچه" بود. دیوانه‌وار دوستش داشت

از همون اولش موفقیت‌آمیز بود

و بعدش، کار کردن با مونتانلی، یکی از پدرانِ روزنامه‌نگاری ایتالیا

یه آدم فوق‌العاده

من کورونا رو درست همون‌جا می‌دیدم که داشت صفحه‌ها رو طراحی می‌کرد

در حالی که مونتانلی توی اتاق بغلی داشت با ماشین‌تحریرِ "اولیوتی لترا ۲۲"اش تایپ می‌کرد

این طرح‌های روی جلد چطوری به فکرتون می‌رسه؟

از وقایع جاری میان، از مهم‌ترین خبرِ روز

به علاوه نقد و تفسیرِ ما

ویتوریو اغلب پسرهاش رو هم با خودش می‌آورد تحریریه

فابریزیو و برادرش رو یادمه با ساک‌های ورزشیِ تیمِ "اینتر"

توی راهِ بازی بودن

و ویتوریو اونا رو می‌برد و بعد می‌رفت بازیشون رو تماشا می‌کرد

فکر کنم این یکی از تلخ‌ترین دورانِ زندگیتونه

چی باعثِ نابودیِ "لا ووچه" شد؟

شایعات زیادی درباره پایانِ کارِ "لا ووچه" هست

خب، من نمی‌خوام هیچ‌کدومشون رو تأیید کنم

"لا ووچه" بعد از یک سال و یک ماه بسته شد

در حالی که به کابوسِ برلوسکونی تبدیل شده بود

من و ویتوریو هر کاری از دستمون برمی‌اومد کردیم

تا اون روزنامه فوق‌العاده رو دوباره سر پا کنیم، ولی نشد

سخته وقتی صدایی خاموش می‌شه

مخصوصاً وقتی با بقیه فرق داشت

وقتی "لا ووچه" به خاطر قدرتِ بیش از حدِ برلوسکونی تموم شد

دوران کاری و موفقیت‌های پدرم هم به پایان رسید

به مرور زمان مریض شد، چون من معتقدم و هنوز هم سرِ حرفم هستم

که بیماری‌های بزرگ رو سختی‌هایی که زندگی بهت تحمیل می‌کنه، به وجود میارن

جمهوری دوم از امشب، ۲۷ مارس ۱۹۹۴، شروع می‌شه

سیلویو برلوسکونی توی انتخابات سراسری پیروز شده

"به پیش ایتالیا"، حزبِ اول

فابریزیو چه زمانی برای بقیه ارزش قائله؟

وقتی که موفق باشن و پول دربیارن

پس از نگاه فابریزیو کورونا، کی موفق‌تر بود؟

ویتوریو کورونا یا سیلویو برلوسکونی؟

این‌طرف، فیلیپو

اگه ازم بخوای درباره عروسی برات بگم

یه ساعت دیگه طول می‌کشه

خدای من! اینا همه به خاطر من اینجان؟

عروسی چیزی نیست که بشه سرسری ازش گذشت

عروسی یعنی انتخاب لباس

"لله مورا" به عنوان ساقدوش و کولی‌ها با کاروان‌هاشون

نینا خیلی عاشقه. فابریزیو هم همین‌طور

سخته بفهمی چه حسی دارن، مخصوصاً توی چنین روزِ مهمی

بدترین روز زندگیم بود

مدل - همسر سابق

جدی می‌گم، بدترین روز زندگیم

فکر کنم اون احساساتی‌تر از فابریزیو بود

اون احساساتی‌تره

می‌دونی، متأسفانه ما زن‌ها احساساتی‌تریم

و خیلی بیشتر اجازه می‌دیم احساساتمون دیده بشه

محضِ رضای خدا، همه‌چیز خیلی مسخره و زننده بود. واقعاً مسخره بود

زوجِ دوست‌داشتنی‌ای هستن. هر دوشون خیلی خوش‌تیپن

فکر کنم واقعاً به هم اهمیت می‌دن. عاشقِ همن

اون روز نگاهم بهش عوض شد

اونجا بود که دیدم چقدر تشنه اینه که از همه‌چیز پول دربیاره

حسش می‌کردم ولی مدرکی نداشتم که ثابتش کنه

توی اون داستانِ خیالی‌ای که ساخته بودیم، عروسی عالی بود

دقیقاً مناسب برای ساختنِ همون زوجی که همه عاشقشون بودن و تحسینشون می‌کردن

اون زوجِ فوق‌العاده‌ای که مجله‌ها، تلویزیون و رسانه‌ها، همه دنبالشون بودن

دقیقاً همون‌طوری که برنامه‌ریزی کرده بودم

اون تمامِ حقِ انحصاریِ اخبار رو فروخت

بی‌خیال بابا، دست بردار

و پولش رو گرفت

اون موقع من مرغ تخم‌طلا بودم. آره

من عاشق شوهرمم. بدجوری دلباخته‌شم

و خدا رو شکر می‌کنم که این‌قدر خوش‌شانس بودم که پیداش کنم

نینا یه نقطه عطف بزرگ توی زندگیم بود

مثل ساختنِ یه جور "برندینگِ شخصیِ" انفجاری بود

و نینا پولِ پارو می‌کرد

کار به جایی رسید که اونم شانسِ مشهور شدن پیدا کرد

چون دوست‌پسارِ نینا موریچ بود، مَردش بود، شوهرش بود

اما اون شهرت رو این‌طوری تجربه نمی‌کرد که

"مردم من رو می‌شناسن، امضا می‌دم."

برای اون، تهِ همه‌چیز ختم می‌شد به پول

Paparazzi King subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left