The first 95 lines.
Untranslated Line -
دیشب چطورمون شد؟ سرم داره گیج میره
اون که سرگیجه نیست این سرگیجه ــس
اون یه اشتباه بود
دیشب هر اتفاقی افتاده باشه امیدوارم فقط شام سنگین نخورده باشیم
بزار مموریم رو چک کنم
عجیبه
تمام حافظه ی دیشبم پاک شده .مال خودت رو چک کن
کجا بودم؟
.شاید دکتر"اگمن" چیزی بدونه
دکتر "اگمن"؟قربان؟
معمولا اینجور موقع ها بهمون میگفت که چقدر بدردنخوریم
اینجور به نظر میاد که اون اینجا نیست
...ار....پس،واسا
اگمن"اینجا نیست؟"
هرکار دوس دارم میتونم بکنم؟
میخوام اون آشغالا رو بریزم
نشونت میدم کی اینجا رئیسه دکتر
ما باید بدونیم چه اتفاقی افتاده و دکتر "اگمن" رو پیدا کنیم
ولی از کجا شروع کنیم؟
شما دوتا آچار چرخ چی میخواین؟
!اوه،پارسال بهار دسته جمعی رفته بودیم زیارت
بخاطر این اینجا نیستیم
.دکتر "اگمن" رو گم کردیم
دیروز شما باهاش مبارزه کردین؟
.اوه،آره مبارزه کردیم
.آره همون دیروز بود
دیروز بود؟- چی بود؟-
!ها!ها!ها !الان میگیرمتون
.اوه،نه!فکر کنم چاره ای جز تسلیم شدن نداریم
...هی،اینجوری نبو- .ششششش-
.ترتیبشو میدم
اوه
.منو عصبانی کردی
!چه دلاوری
دوس دارم بزرگ شدم مثه تو بشم
.شما بهترین فرمانده اید
!کار هر روزمه
خیلی عالی بود
.ولی ما میخواستیم بدونیم اون کجاس
آره،وقتی توی یه تیم "اگمن" رو شکست دادیم
.اون فرار کرد توی بازار
.خیلی هم ممنون
حالا اگه اجازه بدین،من برم متن سخنرانیم رو بنویسم
قافیه فرمانده چی میشه؟
"سنسورات رو به کار بنداز "کوبوت
.ممکنه یه ردی اینجا ازش پیدا کنیم
.هی،شما دوتا
شما دوتا مثه اینکه خیلی حالتون گرفته
بعد از کاری که "اگمن"دیشب کرد
دکتر "اگمن" اینجا بود؟- .اره بود-
سعی داشت منو توی نقشه ش طعمه قرار بده
میخوام این چتر رو پس بگیری
.انتظار نداری که این چتر داغون رو پس بگیرم
چی داری میگی؟ کار میکنه.میبینی؟
ولی شما تا 30روز باید پسش بگیری
این مسخره س
."تو یه مشتریت رو از دست دادی،"پال
بعد ازینکه رفت من پلیس رو خبر کردم
جناب سرباز؟
هی،در گوشی صحبت نکن کار خوبی نیست
.معذرت میخوام
ولی شما رئیس مارو ندیدی؟
.اون صداش بلنده،قاطی داره و خنده شیطانی و ....میدونی
.اوه،نه!اون یارو .اون یه جنایتکار خطرناکه
.ما دیشب دستگیرش کردیم
.خیابون بدون اون امن تره میدونی...اممم.خیابونها
.ممنون- .خواهش میکنم-
ما باید وثیقه بذاریم تا رئیس رو از زندان آزاد کنیم
و من میدونم باید چیکار کنیم
کفتر کاکل به سر های های
این خبر از من ببر های های
!اییییش
.من یه کار بهتر سراغ دارم
،خب،با کمک شما
.میتونیم بالاخره یه حموم روغن برای خانه ی سالمندان روباتی بسازیم
.البته
من خودم واسه یه خیریه پول جمع میکنم سازمان نوک قرمزا
.ما برای بچه پنگوئنا ژاکت تهیه میکنیم
توی اون دشتهای قطبی باید خیلی سرد باشه
.همینطوره،و ما همه این ژاکت ها رو برای اونا جمع کردیم
ولی ما نمیتونیم سوخت جت برای رسوندن این ژاکت ها تهیه کنیم
.اوه بدبختهای کوچولوی بیچاره
،من این پولارو واسه اون نگه داشته بودم
.ولی فکر کنم کار شما واجبتر باشه
.بفرمائید
نمیتونیم قبولش کنیم پولا رو نگه دار
اوه،و مال ما هم بگیر
...ژاکت های پنگوئن
به نظرم اگموبیل رو نفروشیم بهتره
.رئیس اینکارو نمیکرد
اوه،بذار ببینم اونجا چه خبره شما دارین سر من شیره میمالین
خب،شما نمیتونین سر تی بارکر شیره بمالین نه شرمنده
...اوه،نه،ما نمیخواستیم
خب،چطور من یه دوری باهاش بزنم؟
No comments yet. Be the first to leave one.