The Matrix Revolutions

The Matrix Revolutions

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

نسخه ويرايش شده در تاريخ 17/09/1386
A Commentary by Hadis
نسخه ويرايش شده در تاريخ 17/09/1386

Tags

other
Published on: 2007-12-08
Downloads: 101
Hearing Impaired: Yes

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

چيزي دستگيرم نشد هيچ اثري از نايوبي يا گاست نيست

هيچي به غير از دانه اي آبي

بايد با اونا تماس بگيريم؟ فرقي نمي کنه يه حسي بهم ميگي اون پايين هستند

پس بايد برگرديم نه، اگر آن سفينه هنوز پرواز ميکنه احتياجش داريم

از اين حرفت مي ترسيدم

همه سوراخ سمبه‌ها را بگرديد

هر چه سريعتر

کاپيتان اينجا خيلي خطرناکه هر چه زودتر آنها را پيدا کنيم بهتره

فکر مي کنم بتوني چيزي بخوري- ممنون-

تغيير کرد؟

نه

حالش چطوره؟- داره بهتر ميشه-

حداقل تا وقتي که بهوش نيومده

منظورت چيه؟- کاپيتان چند تا سوال ازش داره-

بهتره که جوابهاي قانع کننده اي داشته باشه

اين زخمها رو مي بيني؟ فکر کنم کار خودش باشه

چرا؟ شايد وي دي تي باشه نمي دونم

ولي همونطور که گفتم بهتره که جوابهاش قانع کننده باشه

رولند قصد دارم درون ماتريکس رو دوباره بگردم

دنبال چي؟- نئو-

چطور مي تونه داخل ماتريکس باشه؟ اون متصل نيست

لطفا بخاطر من

اين همون چيزيه که آزارم ميده

چي؟

الگوهاي عصبيش به آدمي که بيهوش باشه نمي خوره

عجيبه که من مدام اين الگوها را ميبينم

کجا؟- روي کسي که آزمايش ميشه-

ورشکسته بزرگ، نادا، اون اونجا نيست

قربان، طرح را پيداکرديم- چقدر طول مي کشه؟-

با توجه به نقطه شروع و سرعت قبليش تا 20 ساعت ديگه ماشينها در "زايان" خواهند بود

يا مسيح مقدس

بسيار خب! بياييد با يک هدف حرکت کنيم اِي کِي تو برو بالا

موزر اسلحه‌هاي عقب و جلو را مدام کنترل کن

مطمئن شو که حتما مسير را درست ميريم

داره زنگ ميزنه چي؟

اپراتور

سرافم

من از طرف اراکل پيغام دارم بايد زود بيايي اينجا

صبح بخير

تو کي هستي؟- اسم من ستيه اسم تو نئو-

پدرم ميگه تو فکرش رو هم نمي کردي که اينجا باشي او ميگه تو بايد گم شده باشي

گم شدي نئو؟

من کجا هستم اينجا ايستگاه قطاره

اينجا ماتريکس نيست؟- جايي که قطار ميره-

جائي که ما ميريم ولي تو نمي توني با ما بياي

چرا نه؟- او بهت اجازه نمي ده-

کي اجازه نمي ده؟- مرد قطار، من دوستش ندارم-

اما پدرم ميگه ما مجبوريم هر چي ميگه گوش کنيم

وگرنه او ما را ترک ميکنه و ما براي هميشه اينجا ميمونيم

مرفيوس، ترينيتي ممنونم از اينکه اومديد

يک چيز که من در طول سالهاي زندگيم ياد گرفتم

هميشه همه کارها بر وفق مراد پيش نميره

تو کي هستي؟ من پيشگو هستم

کاش راه آسانتري بود، ولي نيست

من متاسفم که اين اتفاق بايد بيافته

متاسفم که نمي تونم اينجا بشينم ...تا شما منو بخاطر بياوريد

ولي اين مشترک نيست... چه اتفاقي افتاده؟-

من چيزي رو انتخاب کردم و اين انتخاب برام گرانتر از چيزي که مي خواستم تموم شد

چه انتخابي؟

کمک به شما براي راهنمايي نئو

الان، از آنجايي که يک امتحان واقعي براي هر انتخابي، داشتن دوباره يه انتخاب مشابه است

و مي دونم اينکار چقدر گران مي تونه بارم تموم بشه

احساس خوبي در مورد اين انتخاب دارم

چون من دوباره اينجا هستم

ميدوني براي نئو چه اتفاقي افتاده؟- بله-

اون به دام افتاده در جايي بين اين دنيا و دنياي ماشين

ارتباطش بوسيله برنامه اي که اسمش مرد قطاره کنترل ميشه

او از اين استفاده ميکنه براي اينکه خبرها رو از اينجا و بيرون ماتريکس بگيره

اگر او بفهمه نئو کجاست ...قبل از اينکه شما بهش برسيد

آن وقت ميترسم اين انتخابمون مشکل ساز بشه...

چرا؟ بخاطر کسي که مرد قطار براش کار ميکنه

مِرُوينجين

اون دفعه پيش در مورد زندگيتون سخاوتمند بود شما بايد هميشه مراقب اون باشيد

سراف ميدونه که چجوري مرد قطار رو پيدا کنه، او با شما مياد

سالها او از من محافظت ميکرده

اميدوارم بتونه به همون اندازه به شما کمک کنه

لطفا دنبال من بياييد

...پيشگو

مي دونم مرفيوس

مي تونم ببينم از شک پر شدي، ابري از ابهام

بعد از همه اون اتفاقات چطور انتظار داري که باورت کنم؟

انتظار ندارم

:من پيش بيني کردم چيزي رو که هميشه مي کردم

که به ذهن خودتون شک کنيد، باور ميکنيد يا نه

تنها کاري که مي تونم بکنم اينه که بگم دوستتون توي دردسر افتاده و به کمک نياز داره

به تمام کمکمون

تو از ماتريکس اومدي- بله-

نه

منظورم اينکه که اونجا بودم- چرا اونجا رو ترک کردي؟-

مجبور شدم من مجبور شدم خانه ام رو هم ترک کنم

ستي، بيا اينجا عزيزم اون مرد بيچاره رو راحت بذار

بله بابا

متاسفم، او خيلي کنجکاوه

من تو رو مي شناسم- بله در رستوران مرد فرانسوي-

من راماکاندرا هستم همسرم کامالا، دخترم ستي

ديدنتون باعث افتخاره

تو برنامه هستي؟- بله-

من مدير سيستمهاي تجهيزات قدرتي براي عمليات بازيافت هستم

همسرم برنامه نويس برنامه‌هاي محاوره ايه، خيلي خلاقه

اينجا چکار مي کني؟ به اينجا تعلق نداري

کامالا ! خداي من معذرت مي خوام همسرم خيلي رکه

اشکالي نداره

جوابي ندارم

من حتي نمي دونم اينجا کجاست- اينجا هيچ جا نيست-

اينجا بين دنياي شما و دنياي ماست

مرد قطار کيه؟- او براي مرد فرانسوي کارميکنه-

چرا بايد مي دونستم که اينو مي گي؟

مرد فرانسوي فراموش نکرده و نبخشيده

اونو ميشناسي؟ من تنها چيزي رو مي دونم که نياز دارم بدونم

من ميدونم که اگر تو بخواي چيزي را ...از دنياي ما ببري به دنياي خودت

که متعلق به اونجا نباشه... تو بايد بري پيش مرد فرانسوي

شما اينجا چکارميکنيد؟

راما، لطفا من نمي خوام بيرحم باشم، ‌ کامالا

او ممکنه هرگز در بقيه زندگيش کسي رو نبينه

متاسفم

تو مجبور نيستي به اين سوال جواب بدي؟- نه، فکرش رو هم نمي کنم-

جواب ساده است

من دخترم رو خيلي دوست دارم

او قشنگترين چيزيه که من تا حالا ديدم

اينکه ما از کجا آمده ايم مهم نيست

هر برنامه اي که ايجاد ميشه بايد يه هدف داشته باشه

اگر نداشته باشه، حذف ميشه

من رفتم پيش مرد فرانسوي که دخترم رو نجات بدم

تو نمي فهمي من فقط هرگز

نشنيدم برنامه اي از عشق صحبت کنه

اون احساسات انسانهاست- نه، يه کلمه ست-

چيزي که مهمه ارتباط مفهوم کلماته

مي بينم که تو عاشقي

ميتوني به من بگي که حاضري براي اينکه رابطه را حفظ بکني حاضري چي بدي؟

هر چيزي

پس اتفاقا علتي که تو اينجائي فرق زيادي با علتي که من اينجام نداره

خودشه

دور شيد، از من دورشيد- ما دنبال دردسر نيستيم-

از من دور بشيد- به کمکت نياز دارم-

من نمي تونم به تو کمک کنم هيچ کس نمي تونه به تو کمک کنه

آه، نه

لعنت بهش

قطار کي ميرسه- دير کرده-

هيچ وقت مرد قطار دير نمي کرد

فکر ميکني کاري از دست من برمياد؟- من نمي تونم بگم-

کي اين چيزا رو ميدونه؟- فقط پيشگو-

تو پيشگو رو ميشناسي؟- همه پيشگو رو ميشناسند-

قبل از ديدن مرد فرانسوي با او مشورت کردم

او قول داده قبل از خداحافظي ما از ستي مراقبت کنه

خداحافظي؟

تو پيش او نمي موني؟- ممکن نيست-

قرار ما با مرد فرانسوي فقط سر دخترم بود

من و همسرم بايد به دنياي خودمون برگرديم چرا؟

اين سرنوشت ماست- تو به اين سرنوشت اعتقاد داري؟-

سرنوشت يه کلمه است، مثل عشق

:راهي براي گفتن

"کاريه که بايد انجام بدم"

من از سرنوشتم بيزار نيستم ازش سپاسگزارم

سپاشگزارم براي همسر فوق العاده ام براي دختر قشنگم

اونا هديه ان و کاري بايد بکنم اينه که بهشون احترام بذارم

بابا، قطار- کيفت رو بردار زودباش-

مي تونم برات بيارمش

باشه

زودباشيد، ديرم شده

تو کي هستي؟- دوسته-

مي شناسمت

همونيه که اونها مي خوان- مي خوام که برگردم-

هر چيزي که بخواهي بهت مي پردازم

به هر حال وارد اين قطار ميشم

نه، نه، نه

تا وقتي مِرُويجين نگفته بايد اينجا بموني

...اگه من اونو مي شناسم

تو حالا حالاها اينجائي...

نمي خوام بهت آسيب برسونم- نفهميدي-

من اينجا را ساختم

اين پائين قانون وضع مي کنم اين پائين تهديد مي کنم

اين پائين من خدا هستم

سوار قطار شو، يا اينکه با اون اينجا مي موني

بايد برگرديم پيش پيشگو اون ميدونه بايد چکار کنيم

نه مي دونم چکار بايد بکنيم

لعنتي

شوخي مي کني

لعنتي، اين بي باله

گرفتمش

بايد براي مرگ آماده باشي

مي خوام باهاش صحبت کنم

تنها راهي که مي توني از اين در رد بشي اينه که بميري

پس بمير

در کلوب استفاده از اسلحه مجاز نيست

...پايين آسانسور، يک دختر لباسارو مي گرده

اگر شانس بياريم، يک مرد هم براي گشتن اسلحه...

اگر خوش شانس نباشيم چي؟

مردان زيادي خواهند بود

مي تونم مال تو رو؟ آه خداي من

چي شده؟

نمي تونم باور کنم

!هي

بچه‌هاي ولخرج برگشتن

سراف براي معذرت خواهي اومدي اينجا؟

به من بگو چقدر گلوله توي اون اسلحه‌هاست؟

نمي دونم ولي فکر نمي کنم به اندازه کافي داشته باشي

ما فقط مي خواهيم حرف بزنيم- بله-

مطمئنم که انجامش مي ديد براي همين اينجا اومديد، آره؟

بهت گفتم مي خوام چکارکنم

اسلحه‌هاتون رو بزاريد کنار و من قول مي دهم که سالم از اينجا بريد بيرون

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left