Parenthood

Parenthood

Download Farsi Persian Subtitle

Season 3

Release info

Parenthood 2010 S03E07 Forced Family Fun 720p BluRay DD5 1 H 264-BTN
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 3 قسمت 7 Parenthood.2010 زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-23
Downloads: 13
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

فکر کنم باید یه متخصص اطفال دیگه پیدا کنیم، نه؟

مگه قرار نبود که با کسای دیگه قرار بذاریم؟

می‌تونی به قرار گذاشتن باهاش ادامه بدی، ولی ما باید یه دکتر دیگه پیدا کنیم.

سلام پسرم. بابا

من می‌رم کمپ ترک اعتیاد، و می‌تونیم با هم، به عنوان یه خانواده، از این شرایط عبور کنیم.

سلام. فقط می‌خواستم بدونی...

دارم انشای دانشگاهم رو می‌فرستم.

فقط نمی‌خوام وحشت کنی. نه، نه...

ازت خیلی ممنونم بابت هر کاری که اینجا می‌کنی.

باشه، من رفتم. موفق باشی.

اگه هنوز می‌خوای بچه منو داشته باشی، می‌تونی داشته باشی.

خب، کی پنکیک شکلات چیپسی می‌خواد؟

به به، داغ و شکلاتی.

من می‌خوام. تو می‌خوای؟

می‌تونم جلو تلویزیون بخورمشون؟

نه، نمی‌تونی جلو تلویزیون بخوریشون.

ما داریم یه صبحانه خیلی خاص برای یه روز خیلی خاص می‌خوریم.

جلو تلویزیون خوردن، اونو خاص‌تر هم می‌کنه!

ما داریم به عنوان یه خانواده دور هم غذا می‌خوریم، باشه؟

وای! بعد از اینکه ما بریم، مهمون داری؟

نه. این فقط برای خودمونه، برای خانواده. بشین.

بفرمایید. برای ماست؟

این دقیقاً همون جور مزخرفاتیه که می‌دونستم باید باهاش سر و کله بزنم.

چی شده عزیزم؟ مشکلی پیش اومده؟

اوه، این قطعه تجهیزات خیلی بزرگ و خیلی گرون‌قیمت...

قرار بود امروز بین ساعت ۱۱ تا ۲ تو استودیو باشه.

و این کارگرای گاوچران می‌گن قرار بوده بین...

ساعت ۸ تا ۱۱ باشه و الان اونا اونجان. خب، آدام...

اون می‌تونه کلمه "گاوچران" رو بفهمه. اوه اوه، عزیزم...

خیلی متاسفم. نه، نمی‌فهمه.

اون کارگرای اسباب‌کشی دارن بابایی رو اذیت می‌کنن.

فقط یه عادته. خیلی متاسفم. اشکالی نداره.

یه دقیقه وایسا، نباید با بچه‌ها اینطوری حرف بزنی.

می‌تونه باعث تاخیر در حرف زدن بشه.

اون با تو همین کارو کرد.

هَدی، این خنده‌دار نیست.

عزیزم، چرا میز اینقدر مرتب شده؟

چون ما داریم یه صبحانه خیلی خاص برای یه روز خیلی خاص می‌خوریم.

من... کسی می‌دونه چرا امروز یه روز خیلی خاصه؟

هَدی، کمکم کن. من که نمی‌دونم. سوال خودته.

نمی‌دونم چیه. چیه؟

نورا امروز پنج و نیم هفته‌اش میشه.

درسته! این که زمان زیادی نیست!

هست، چون دکتر پرستیج گفت که در پنج و نیم هفتگی...

نورا می‌تونه با عموم مردم قاطی بشه.

برای همین داریم صبحانه پنکیک می‌خوریم.

ولی عزیزم، من باید برم سر کار. متاسفم.

واقعاً؟ نمی‌خوای غذا بخوری؟

باید برم این کارگرای اسباب‌کشی رو ببینم. دوستتون دارم بچه‌ها.

بعداً، باید برم با این قضیه کنار بیام. دوستت دارم، عزیزم!

منم دوستت دارم.

خب، روز خاصه، حدس بزنید چی؟

همه‌مون قراره با هم غذا بخوریم. من، تو، هَدی و نورا.

سه تا بچه خاص من توی این روز خاصِ خاص، باشه؟

متاسفم، جنه.

باید برم جلسه شورای دانش‌آموزی.

باشه. نگران نباش. اوه، گریه نکن.

لطفاً گریه نکن. خداحافظ عزیزم.

می‌دونی؟ بابا رفت. می‌تونم برم جلوی تلویزیون غذا بخورم؟

حتماً. برو. منم می‌رم جلو تلویزیون غذا بخورم.

باشه. میریم پنکیک بخوریم.

فقط چاق‌تر و چاق‌تر می‌شیم.

وای خدای من.

باشه، اون چیزی نیست که به نظر میاد.

اوهوم.

می‌دونم که دارم کم‌کاری می‌کنم، ولی این قدرت از من قوی‌تره.

باید بخورم. کاملاً درک می‌کنم.

رازت پیش من محفوظه.

اوه، خوبه.

من هوس‌های خیلی دیوونه‌کننده‌ای داشتم.

آره، می‌دونم، مگه نه؟

وای خدای من، داری سوشی می‌خوری.

می‌دونم. سوشی ساعت ۸ صبح.

خیلی حال به هم زنه، نه؟

با این حال، خیلی خوشمزه‌ست.

اوم!

چطور بوده؟

اوه، سخت‌تر از اونیه که فکر می‌کردم.

هفته اول نزدیک بود کلاً ول کنم.

واقعاً؟ آره.

دکتر پاتریک اینو بهم نگفته بود.

با دکتر پاتریک حرف می‌زدی؟

آره. بهش زنگ می‌زنم.

هر روز.

خب، اون نمی‌دونست...

چون ول کردن برنامه چیزی نیست که با مشاور الانت در میون بذاری.

فکر نکنم.

پس چی باعث شد بمونی؟

تو.

یعنی اگه بخوام صادق باشم...

که بهم میگن بخشی از برنامه بهبودیه‌.

تو بودی.

و من به خاطرش ازت متنفر بودم.

خب، هر چقدر می‌خوای ازم متنفر باش.

فقط پاک بمون.

می‌دونم زمان زیادی طول می‌کشه تا بخشش تو رو به دست بیارم.

ولی تلاش می‌کنم.

چون من اینو می‌خوام.

یعنی برای اولین بار تو زندگیم، من واقعاً می‌خوامش.

هی، جاسمین. یکم زود رسیدیم. من باید برم استودیو.

آره

صبح بخیر

اوه، دکتر پرستیج رو یادتونه؟

جو. یعنی، می‌تونید... می‌تونید فقط جو صدام کنید.

صبح بخیر، جبار.

سلام، دکتر جو.

بیست دقیقه زودتر اومدی.

اوه، چه سورپرایز باحالی. برای اولین بار تو زندگیت زود اومدی.

وگرنه جبار فرصت نمی‌کرد به دکتر جو سلام کنه.

دکتر چرا اینجاست؟ باید آمپول بزنم؟

نه، نه... آره، باید آمپول بزنه؟

نه، نه. راستش قهوه خونمون تموم شده بود، می‌دونید.

و شنیدم مامانتون یه فنجون قهوه عالی درست می‌کنه.

اوه، باشه. امم.

می‌رم با لگوهام بازی کنم.

باشه.

هوم.

من باید برم. اوه.

و، اوه، وسایلم تو...

بله، این... آره، خوبه، آره.

از توی...

آره، منم می‌رم.

کرازبی.

آره، من قهوه گرفتم، پس...

هی، توی کیف چیه؟

اوه، وسایل دکتر.

گاز، چسب زخم، از این چیزا.

می‌تونم ببینم؟

اوم، اون... دکتر جو عجله داره.

هی، این یه ماشین تونْکا نیست؟

برای تولدم کادو گرفتمش.

می‌دونی چیه؟ ما یه چیزی شبیه این تو بیمارستان داریم.

ولی اصلا به باحالی این نیست.

کف این کامیون بالا و پایین می‌ره؟

آره! می‌خوای ببینی؟

آره. بیا ببینیم این فسقلی چی‌کار می‌تونه بکنه.

آماده‌ای؟ آره.

باشه، آماده‌ای؟ آماده.

فقط بریزش روی زمین.

روی زمین؟ باشه، خوبه... خوبه.

تونای تند یا کالیفرنیا؟

تونا، یا کالیفرنیا بود؟ اصلا نمی‌دونم. مهم نیست.

آره، مهمه. کالیفرنیا پخته‌ست.

نه، ولی خرچنگه. نباید به هیچ وجه خرچنگ بخوره.

مطمئنی؟ پخته، خام؟

واقعا؟ آره.

فکر کنم آره.

نمی‌دونم. من هیچ‌وقت به خاطر پری دریایی کوچولو نخوردمش.

اون خرچنگ رقصنده کاری کرد که دیگه بهش لب نزنم.

سباستین؟ فکر کردم اون لابستر بود.

نه، اون خرچنگ بود.

لابستر چی؟

اون خرچنگ بود. نه، ببخشید. من حواسم به زوئیه.

اون می‌تونه لابستر بخوره؟

دارم گوگل می‌کنم. آره، پیگیر شو.

بله. انگل‌ها.

سطح جیوه بالا، آره باید باهاش صحبت کنی.

عجیبه؟

نه، عجیب نیست مگه اینکه تو عجیبش کنی.

فقط عادی باش.

باشه، می‌تونم عادی باشم.

بریم ببینیم داداش بزرگ چی‌کار می‌کنه.

بریم ببینیم.

اونجاست.

سلام مکس.

هی، مکس؟ عزیزم، من و نورا می‌خوایم فیلم ببینیم.

تو هم می‌خوای با ما ببینی؟

نه. رادنی داره پوست‌اندازی می‌کنه.

اوه، خیلی باحال. شاید ما هم بتونیم باهات تماشا کنیم.

نه، رادنی از شلوغی خوشش نمیاد.

باشه.

ببخشید. هی! هدی اونجاست!

سلام. سلام. وای!

سلام. سلام! هی، خواهر بزرگتر.

ما می‌خوایم فیلم "ماوس‌هانت" رو ببینیم. تو هم می‌خوای ببینی؟

اوه، من باید برم درس بخونم.

باشه، خب شب مدرسه‌ست.

از بابا پرسیدی؟ آره. بابا گفت اشکالی نداره.

فقط وقتی شما این همه سر و صدا می‌کنید، واقعا نمی‌تونم درس بخونم.

واقعا؟ فکر نمی‌کردم مشکلی باشه.

خب اون فقط یه بچه است، می‌دونید.

نه، فقط نمی‌خوام برای درس خوندن زبان اسپانیایی استرس بگیرم.

آدیوس! آدیوس.

هی، آدام؟

سلام.

عزیزم؟

آره. حالت خوبه؟

آره. چی‌کار می‌کنی؟

آره، این یه گروه موسیقیه که کرازبی داره سعی می‌کنه جور کنه.

حس می‌کنم میخ دارن مستقیم تو سرم فرو می‌کنن.

اوه، باشه. می‌دونستی هدی به خاطر بچه مشکل داره...

تو درس خوندن؟

آره، آره، اون ۱۷ سالشه. زندگی خودشو داره.

فکر کنم اون فقط داره دنبال... اوضاع اینجا کمی آشفته شده.

ما به یه شب خانوادگی نیاز داریم. این خانواده کاملا از هم گسیخته شده.

ما هیچ‌وقت همزمان خونه نیستیم.

و وقتی هم هستیم، تو اتاق‌های مختلفیم و این دیوونه‌کننده‌ست.

ما به یه شب سرگرم‌کننده خانوادگی نیاز داریم. شب سرگرم‌کننده خانوادگی؟

شب سرگرم‌کننده، لعنتی!

باشه. باشه! خب، آره.

More Farsi Persian subtitles for Parenthood

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left