The first 189 lines.
یه حادثه اتمی واقعاً فاجعهست
ولی در عین حال یه فرصته. آقای هاوارد؟
طرفدار پر و پا قرصت هستم. من هنریام، ولی همه هنک صدام میکنن
اگه دولت آمریکا برای حل و فصل
اختلافات بینالمللیش به کمک نیاز داشته باشه
خب، میدونن باید با کی تماس بگیرن
با رابرت هاوس آشنایی داری؟
داری ازم میخوای از ثروتمندترین آدم آمریکا جاسوسی کنم؟
نه جاسوسی
زنت هفته دیگه میره وگاس
تا تکنولوژی گداخت سرد رو به رابرت هاوس بفروشه
وقتی بمبها بیفتن، این رابرت هاوسه که
دکمه رو فشار میده
این روزا تو وگاسم، همون پاتوق قدیمی تو
دارم سعی میکنم همون راهی رو ادامه بدم که شماها ول کردین
وقتی همه اینا تموم شه، التماسم میکنی که کمکت کنم
من دستیار شخصی "باد" بودم. هوم
"سرمایهگذاریهای تجاری آینده"؟
کل نقشه پناهگاههای ۳۲ و ۳۳؟
فاز ۲ برای آزمایش خیلی حیاتی بود
میدونم فکر میکنی داری کمک میکنی
که به زانو و باسن ملت شلیک میکنی
آخ، لعنتی
بابت اینکه آدم نمیکشم عذرخواهی نمیکنم
اسم من دایان ولچ هست
نماینده مجلس از منطقه گلندیل
فکر نمیکنم آمریکا دیگه طاقت نفوذ
شرکتهای خصوصی رو در واشینگتن داشته باشه
حدس میزنم سرباز نبودی
تا دفعه بعد، آقای هاوارد
سیگار داری؟ دلم میخواد امتحان کنم
هر بار فقط یه اعتیاد
قبل از اینکه شروع کنیم، یه مسئله جزئی هست، اونم دستمزدمه
هسته گداخت؟
دیگه از اینا زیاد پیدا نمیشه، مگه نه؟
اوکی-دوکی
تو این موقعیت هر چی تو بگی همون کارو میکنیم
فرار کن
دیگه دراگ نداری؟ واقعاً فکر کنم به دراگ بیشتری نیاز دارم
دیگه نداری؟ از اون دواها؟
نه، دیگه کوفتی هم ندارم
خب، واسه این کار کدوم سلاح رو پیشنهاد میدی؟
تو اون ساکت موشکانداز داری؟ نه
پس وگاس این شکلیه، ها؟
آره
و اون هیولاهای سوسماری غولپیکر که به طرز عجیبی بو میدن؟
همیشه اینجا بودن؟
نه
باشه
میخواستم بپرسم چرا بابام رفت تو لونه هیولاهای غولپیکر
ولی احتمالاً فقط بهم میگی که دهنمو ببندم
قبل از جنگ، یه نقشهای بود
واسه یه پناهگاه خاص
یه پناهگاه واسه مدیران
زنم اونجاست
دخترم هم همینطور
هیچوقت پیداش نکردی؟
نه بابا، یکی تو کالیفرنیا پیدا کردم
خالی بود
یکی دیگه تو اورگن پیدا کردم
اونم خالی بود
معلوم شد که کلی پناهگاه مخصوص مدیریت
توی این برهوت پخش و پلاست
همهشون هم خالی
ولی تا حالا تو وگاس پیداشون نکردم
پس فکر میکنی اگه بابام اونجا باشه
شاید زن و دختر تو هم اونجا باشن؟
اهوم
و حالا دورشون پر از این موجودات لعنتیه
فکر کنم باید همینطوری بریم تو و نجاتشون بدیم
نمیتونی همینطوری خرامان خرامان از کنار یه گله دثکلا رد شی
اسمشون "دثکلا"ست؟
ببین، میدونم اوضاع ایدهآل نیست، ولی ما
اوه، من خوبم. خیلی ممنون
ولی اینجا هیچی ایدهآل نیست، درسته؟
خب، اعتراف میکنم که تو یه حالت روانیِ غیرعادیام
ولی فکر کنم باید صاف بزنیم تو صورت این هیولاها
و راستش، هر کاری میخوایم بکنیم باید سریع باشه
چون جنسِ من بدجوری تموم شده
اینو بگیر
اون طرف یه فروشگاه هست به اسم "سانی"
سراغ یه چیزی به اسم "ادیکتول" رو بگیر
اون تمام کثافتکاریهایی که تو خونته رو میشوره میبره
هی، شاید یه چیزی هم داشته باشن که بشه باهاش اون سوسمارها رو از پا درآورد
روش حساب نکن
کجا داری میری؟
برم مست کنم
ویسکی
با بطری
لابد اون موجوداتِ دثکلا رو دیدی
که از سمت معدن اومدن
دارن دور و بر "استریپ" میجنگن
تحفه خاصی نیست
فقط یه دورِ دیگه از عوض شدنِ مدیریته، همین
مثل این چرخوفلکها
اِنسیآر. لژیون. اِنسیآر. لژیون
رباتهای لعنتی
واسه من فرقی نداره
همیشه یکی هست که بخواد بهمون دستور بده
تا وقتی نیان سراغم و ازم مالیات نگیرن
برام پشیزی اهمیت نداره
سعی نکن از من مالیات بگیری، سوسمار
مخِ لامصبتو میترکونم. خفه شو
حرف نزن
در حالی که دولت پشت میز مذاکره با دشمنان کمونیست ما
داره وقت تلف میکنه
از اون سوی اقیانوس آرام
غولهای صنعت در لاسوگاسِ نوادا جمع شدن
تا سرنوشتِ دنیای آزاد رو رقم بزنن
و رهبر این اجلاس تاریخی کیه؟
رابرت ادوین هاوس، مؤسس "رابکو"
پیشروترین تولیدکننده رباتیک در کشور
خب، این غول بخش خصوصی
درباره شانس موفقیتش در جایی که دولت شکست خورده، چی فکر میکنه؟
جایی که من ازش میام، یعنی آمریکا
همیشه برنده بازی، "هاوس" هست
خانم هاوارد! خانم هاوارد! کوپ! هی
ببخشید دیر کردم. بذارید چمدونهاتون رو تا دم گیت ببرم
انگار همین الانشم دستهاتون حسابی بنده
اوه! یهو تبدیل شدم به یه آدم خیلی مهم
و یه هدفِ ترورِ احتمالی
دمِ گیت میبینمت، هنک. باشه
آره، تو برو
باید به مدیر برنامههام زنگ بزنم
باشه
خوشحالم که راه درست رو انتخاب کردی
به کشتن یه آدم میگی راه درست؟
خروجیِ سکه رو چک کن
اگه گداخت سرد به رابرت هاوس برسه، بمبها به والت-تک میرسه
این تنها راهِ متوقف کردنشه
این همون چیزیه که فکر میکنم؟ تو یه سربازی
قبلاً هم آدم کشتی
با لباسِ فرم
پوشیدنِ یه لباسِ خاص، کار رو توجیه نمیکنه
دارم بهت این فرصت رو میدم که جون بیشمار آدم رو نجات بدی
در ازای جونِ یک نفر
فکر کنم تو این مورد، هدف وسیله رو توجیه میکنه
میدونی، سالهاست که مردم از این اراجیف میگن
بذار یه چیزی بهت بگم
جلویِ این معامله رو میگیرم. گداخت سرد رو پس میگیرم
ولی واسه این کار کسی رو نمیکشم
طمع شرکتها جایی در دولت نداره
لطفاً آرامش خودتون رو حفظ کنید
هی، تو ما رو فروختی
هتلِ والت-تک هم داریم؟
کمپین تبلیغاتیتون یه موفقیت بزرگ بوده
آره. آه
چه دنیای دیوونهای
سلام. من یکی از طرفداراتونم. اوه آره، باشه. حتماً
شرکتهای خصوصی نباید اجازه داشته باشن
به تنهایی برای سیاستهای آمریکا تصمیم بگیرن
من حق دارم بخشی از این گفتگو باشم
من نماینده مجلس ایالات متحده هستم
اوه! اون نماینده ولچ هست
هی، بفرما
واقعاً بابت اون قضیه معذرت میخوام. نه، مشکلی نیست
جنگیدن در راه درست، بیشترش یه سری تحقیر شدنه
کوپ؟
به کارت ادامه بده
اوه، من باید با اون نمایندههای رابکو صحبت کنم
تو هم میای؟ چی فکر کردی؟
من میرم یه چیزی بنوشم. نوکاتینی؟
این کلهشقهای دولتی نمیتونن چیزی رو حل کنن
همه چی به ما بستگی داره
دولت باید مثل یه تجارت اداره بشه
ممنون
رابرت هاوسه! خودشه
آقای هاوس مایلن شما رو ببینن
خب، چطوری شریک؟
چطوری
از این طرف
سلام
من رابرت هاوس هستم
از همون توالتِ لعنتی؟
معذرت میخوام، فقط خیلی مشتاقِ دیدارت بودم
خب
میدونم که اومدی وگاس تا منو بکشی
مگه نه؟
بمیر! بمیر! بمیر
بیا خوششانس باشیم، موافقی؟
سلام خوشگله
چقدر دلم برات تنگ شده بود
اعتراف میکنم از وقتی از هم جدا شدیم
از رفتارم ناامید میشدی، ولی
نمیشه یه مرد رو بابت پر کردنِ جای خالی سرزنش کرد، مگه نه؟
افسر تکنولوژیک امنیتی تمامعیار (فیسیتو)
فعال و آماده خدمت
شدیم دو نفر
اوه، یه دیدزن، ها؟
No comments yet. Be the first to leave one.